چگونه در تنهایی خود، شادترین باشیم؟
اکثر ما در زندگی خود تنهایی را تجربه کرده ایم. شاید شما هنوز شریک زندگی ایده آل تان را پیدا نکرده اید، به شهر دیگری سفر کرده اید و دوستی ندارید، یا شاید از یک رابطه شکست خورده باز می گردید، شاید هم عشق خود را در حادثه ای از دست دادید...
- با پای برهنه قدم بزنید و به هر کدام از قدم هایتان و آنچه زیر پاهایتان احساس می کنید، بیاندیشید.
- درخت را در آغوش بگیرید، او را با دست لمس کنید، به تک تک شاخه های آن خیره شوید.
- به موجودات زنده ای که در اطراف تان هستند با دقت نگاه کنید. به گنجشک ها،کلاغ ها یا حتی سگی که در حال پارس کردن است.
- به گل طوری نگاه کنید که انگار شما یک زنبور هستید و می خواهید روی برگ های لطیف آن بنشینید و شهدش را بمکید.
- تن تان را به آب بزنید یا حتی با قایقی روی زلال آبی آن آرام بگیرید.
- زیرا دانه های باران یا آب زلال آبشار بایستید و پاکی آن را ستایش کنید.
- خودتان را در آینه نگاه کنید، به چشم هایتان زل بزنید و بگویید: «من دوستت دارم، از ته قلبم می پرستمت، تو فوق العاده ای!»
- روش صحبت کردن خود را تغییر دهید. به جای جمله «من چقدر احمق بودم» بگویید «من بهترین تصمیم را گرفتم.»
- زیر دوش آب گرم به مدت زیادی بایستید.
- به بدن تان اهمیت دهید. ورزش هایی مانند یوگا، پیلاتس را در برنامه روزانه تان قرار دهید. مدیتیشن کنید.
- مواد غذایی ارگانیک مصرف کنید و موادی را که ارزش غذایی خاصی ندارند، از فهرست تان روزانه تان حذف کنید.
- برای مدتی بنشینید و هیچ کار انجام ندهید.
- عادات بدتان را شناسایی و عادات خوب دیگر را جایگزین شان کنید.

۳۰سال پیش با ۱۰۰۰تومان چه میتوانستید بخرید؟
حداقل دستمزد سال۶۶ حدود ۲۲۸۰ تومان بود با هزار تومان چند نفر سینما میرفتند؟ اهمیت هزار تومان در زندگی سی سال پیش ایرانیان چه بود؟
قدرت خرید هزار تومان در بازار ایران چقدر بود؟ به یاد دارید در سال 1366 با هزار تومان چه میزان کالا می توانستید بخرید؟ 50 سیخ کباب یا بیش از 30 دیزی آماده ، شاید قدرت خرید سی سال پیش یک هزار تومان برای ایرانیان امروز،کمی رویاگونه و دور از ذهن به نظر برسد .
به گزارش خبرآنلاین، تورم در سال های اخیر جزئی جدا نشدنی از اقتصاد ایران بوده است به طوری که در این سال ها ارزش پول ایران به دلیل تورم غالبا دو رقمی به شدت تنزل کرده است .
هزار تومان در سال 1366 بخش مهمی از حقوق ماهیانه افراد را به خود اختصاص می داد . در این مقطع زمانی حداقل دستمزد تعیین شده در هر ماه 2280 تومان بود که این رقم می توان اهمیت هر هزار تومانی را در زندگی سی سال پیش ایرانیان دریافت .
بی اغراق این پول کفاف هزینه های 15 روز از زندگی خانوار ایرانی را می داد، خانواری به مراتب پرجمعیت تر از خانوارهای امروز ایرانی. در سال 1395 حداقل دستمزد 812 هزار و 165 تومان است به این ترتیب هزار تومان یک هشتصد و دوازدهم حداقل دستمزد محسوب می شود.
اگر رقم دریافتی هر فرد مجرد را مبنا بگیریم این نسبت متفاوت می شود چرا که دریافتی کارگر مجرد حداقل 972 هزار تومان است. در سال 1366 هر دلار در حدود 99 تومان بود به این ترتیب هر یک هزار تومان با حدود 10 دلار برابری می کرد این در حالی است که در شرایط کنونی هر دلار در حدود 3500 تومان در بازار آزاد قیمت دارد .
این گزارش به شما نشان می دهد هزار تومان قدرت خرید چه حجم کالایی را در برخی اقلام داشت . بلیت سینما قیمت بلیت سینما در این سال 15 تومان بود . به این ترتیب هر هزار تومان می توانست 66 نفر را راهی سینما کند .
در حال حاضر بلیت سینما بین 5 تا 15 هزار تومان در روزهای عادی و نیم بها قیمت دارد . بنزین هر لیتر بنزین در سال 1366 برابر با سه تومان قیمت داشت .
به این ترتیب هزار تومان قدرت خرید 333 لیتر بنزین را داشت . در حال حاضر هر هزار تومان با قیمت یک لیتر بنزین در کشور برابری می کند . قیمت طلا هر هزار تومان اندکی کمتر از قیمت یک گرم طلا بود . هر گرم طلا در این سال 1212 تومان بود .
در حال حاضر قیمت هر گرم طلا به حدود 113 هزار تومان رسیده است . دلار هر دلار در سال 1366 در بازار آزاد حدود 99 تومان قیمت داشت به این ترتیب هر هزار تومان قدرت خرید بیش از 10 دلار را دارا بود. هر دلار در حال حاضر بیش از 3500 تومان قیمت دارد .
کباب کوبیده و دیزی هر سیخ کباب کوبیده در این سال 20 تومان قیمت داشت . طبق بخشنامه استانداری در سال 1366 هر دیزی با مخلفات نیز حدود 30 تومان قیمت داشت . به این ترتیب با هر هزار تومان امکان خرید 50 سیخ کباب کوبیده فراهم بود و هزار تومان به اندازه 33 دیزی با مخلفات می ارزید. تخم مرغ هر شانه تخم مرغ در این سال 40 تومان قیمت داشت به این ترتیب با هزار تومان می شد 25 شانه تخم مرغ خرید . هر تخم مرغ در حال حاضر حدود 350تومان قیمت دارد .
هزار تومانی در سال 1366 درشت ترین پول ایران محسوب می شد.همین یک اسکناس هزینه نیمی از ماه را برای یک خانوار تامین می کرد در حالی که این روزها 10 هزار تومانی، درشت ترین اسکناس ایران نمی تواند حتی خرید یک روز زندگی ایرانی را تامین کند
از این روست که چک پول در بسیاری از موارد جایگزین پول نقد مورد نیاز در ایران شده است . باید توجه داشت کارت های اعتباری در این سال ها به شدت جای پول نقد را در مراودات مالی روزمره گرفته اند .

جملات قصار و سخنان آموزنده از بزرگان
بچه های ما همان چیزی می شوند که ما هستیم نه آن چیزی که ما می خواهیم.
تمام اعمال و رفتار ما را زیر نظر دارند و سعی میکنند مثل ما باشند.
پس سعی کنیم پدر ومادر خوبی باشیم تا فرزندانی شایسته ولایق داشته باشیم.
نه درس مهم زندگی
درس اول:
يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شرکت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي کنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر کدوم از شما يک آرزو برآورده مي کنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام که توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيک باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقي : اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!
برای مطالعه کامل مطلب،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب...
برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب...

بازی با اعتماد مردم به بهانه «اقتصاد مقاومتی»
چه کسی پاسخگوی عدم موفقیت پروژه خواهد بود؟
گروه ورزشی آناج: آغاز مرحله نصب چمنهای ورزشگاه یادگار امام ره تبریز و انتشار تصاویر آن در صفحات مجازی و همچنین در ادامه اظهارات متفاوت مسئولان در خصوص زمان پایان این طرح، موفقیتآمیز بودن پروژه تعویض چمن ورزشگاه را با تردید روبرو ساخته و بی اعتمادی هواداران را نسبت به مسئولین در پی داشته است.
در همین راستا، شنیده میشود چمن نصب شده در ورزشگاه یادگار امام مورد تایید هیچ کدام از کارشناسان نیست و پروژهای که از آن به عنوان طرحی ماندگار در بخش ورزش کشور یاد میشد، با نصب این چمن بیکیفیت وارد مرحله جدیدی شده است.
طبق اخبار رسیده، مهندسی چمن رول محمد، فروشنده این نوع چمن در کشور است و این شرکت طی نامهای به پیمانکار پروژه مخالفت خود را در خصوص استفاده از این نوع چمن در ورزشگاه یادگار امام اعلام و عنوان کرده است زیر بار تبعات آن نخواهد رفت.
این شرکت 4 دلیل را برای مخالفت خود مطرح کرده که به شرح زیر است:
1- بذر استفاده شده برای مناطق گرمسیری مناسب است و با توجه به قرار گرفتن تبریز در منطقه سردسیری و کوهستانی، بنابراین این چمن به هیچ عنوان برای ورزشگاه یادگار امام توصیه نمیشود
2- مهاجرت رس به علت آبیاری فراوان به لایههای زیرین (چمن مورد استفاده بستر رسی دارد)
3- تراکم برگشت ناپذیر رس به علت غلطک زنی پس از نصب
4- توسعه سطحی ریشه به علت ظرفیت نگهداری متفاوت آب در لایههای بستر و زیر بستر
علاوه بر موارد فوق، زیرسازی انجام شده برای سیستم هیتینگ و آبیاری هوشمند در ورزشگاه یادگار امام بر اساس سیستم sand base بوده و چمن نصب شده به هیچ عنوان با این سیستم سازگاری ندارد و نه تنها در این چمن از سیستم هیتینگ و آبیاری هوشمند استفاده نمیشود بلکه عملاً بستر رُسی چمن مورد اسفاده سبب آسیب به زیر ساختهای آن نیز خواهد شد.
موضوع دیگری که این پروژه را با مشکل مواجه میسازد، زمان ایجاد خزانه یا همان محل کشت چمن نصب شده در ورزشگاه است چراکه کارشناسان بهترین زمان ایجاد خزانه را هفته آخر شهریور و دو هفته ابتدایی مهر ماه عنوان میکنند و این درحالی است که هنوز محل آن در ورزشگاه یادگار امام مشخص نشده است.
همچنین این پروژه زمانی به اتمام میرسد که چمن کشت شده در خزانه، جایگزین چمنهای نصب شده رُسی گردد و بدین ترتیب از موقتی بودن چمن نصب شده در ورزشگاه یادگار امام نیز که بگذریم، هزینه برآورد شده برای تعویض مجدد چمن و ایجاد خزانه به منظور تولید چمن جایگزین بیشتر از هزینه چمن وارداتی از ترکیه بوده و کاملاً مغایر با اقتصاد مقاومتی است که این روزها مسئولان از تحقق آن در ورزشگاه یادگار امام سخن میگویند.
البته باید به این نکته نیز اذعان کرد که از زمان آغاز عملیات بازسازی زمین چمن ورزشگاه یادگار امام تبریز مسئولان استانی و کشوری بارها و بارها بر وارداتی بودن چمن جایگزین تأکید داشتند و حتی شخص استاندار آذربایجانشرقی به عنوان مدیریت عالی استان، هماهنگیهای لازم را برای ورود هر چه سریعتر آنها انجام داده بود و نیز گفته میشود با وجود مخالفت شدید سازمان نباتات با استفاده از این نوع چمن، مسئولان استان در پی جلب رضایت این سازمان به منظور قرنطینه کردن چمنها در خود ورزشگاه بودند.
حال علامت سوالی بزرگ در مورد تصمیم استفاده از چمن با بذر خارجی کشت داخل در ورزشگاه یادگار امام تبریز به جای چمن وارداتی از ترکیه ایجاد شده و آن هم این است که چه کسی مسئولیت عدم موفقیت پروژهای را که هم فروشنده، هم پیمانکار و هم سازمان توسعه و نگهداری اماکن ورزشی کشور با استفاده از این نوع چمن مخالفت کرده است، بر عهده خواهد گرفت؟!
در پایان مقایسه نحوه نصب چمنی که قرار بود از ترکیه وارد و در ورزشگاه یادگار امام پهن شود و چمنی را که اکنون در این ورزشگاه نصب میشود را ملاحظه میکنید:
وعده

واقعیت

.................................................
نکته:
بنظرم این از بی کفایتی و بی تدبیری مسئولین ورزشی استان هست که بخاطر پست و جایگاه خود علاقه ای به چالش کشیدن و دفاع از حق و حقوق ورزشی استان را ندارند.
چند توصیۀ بسیار زیبا از "پیکاسو" برای آرامسازی:
اوّل* تمام عددهای غیرضروری را از زندگیت بیرون بریز!!!!
این عددها شامل: سن، قد، وزن و سایز هستند....
دوّم* با دوستان شاد و سرحال معاشرت کن...
سوّم* به آموختن ادامه بده و همیشه مشغول یادگیری باش...
چهارم* تا می توانی بخند...
پنجم* وقتی اشک هایت سرازیر می شوند: آن را بپذیر! تحمل کن!
و به پیشروی ادامه بده...
ششم* رنگ های مشکی و خاکستری و تیره را از زندگیت پاک کن...
هفتم* احساساتت را بیان کن، تا هیچ وقت زیبایی هایی را که احاطه ات کرده اند
را از دست ندهی...
هشتم* شادی هایت را به اطرافت پراکنده کن...
نهم* با حدّ و حصرهایی که گذشته به تو تحمیل کرده مبارزه كن...
دهم* از بهترین سرمایه ات که سلامتی ات است؛ بهره ببر...
🎈ازدهم* از جاده خارج شو و از شهر و کشورهای غریب دیدن کن...
دوازدهم* روی خاطرات بد توقف نکن فراموشش کن...
سیزدهم* هیچ فرصتی را برای گفتن دوستت دارم به آن هایی که دوستشان داری، از دست نده...
چهارده* همیشه به خودت بگو که: زندگی تعداد دم و بازدم های مکرر نیست،
بلکه لحظاتی است که:قلبم" می تپد برای دوست داشتن.
شهر تبريز است و پير روزگار سرگذشت او بهين آموزگار
بار دیگر كلانشهر تبریز طی تحقیق و ارزیابی انجام شده توسط سازمان ملل متحد به عنوان بهترین شهر برای زندگی در ایران شناخته شد.
به گزارش مجله اینترنتی UN تبریز پیش از شهرهای تهران، اصفهان، شیراز، قم، ارومیه، مشهد در صدر بهترین شهرهای ایران قرار گرفته است.
معیار های در نظر گرفته شده برای ارزیابی شهرهای ایران در این رتبه بندی عبارتند از:
- ساختمانهای مدرن و زیبای فراوان
- خطوط هواپیمایی پیشرفته
- طبیعت زیبا و بکر
- غذا های لذیذ
- مساجد زیبا
- ابنیه های تاریخی و.....
همچنین سازمان بهداشت جهانی همچون دو سال قبل تبریز را به عنوان بهداشتی ترین شهر ایران معرفی کرده است. تبریز در جذب سرمایه های داخلی و خارجی رتبه ی اول را به خود اختصاص داده است.
از دیگر موفقیتهای کسب شده توسط تبریز در این تحقیق بینالمللی، انتخاب و معرفی این شهر به عنوان شهر پیشگام و پیشتاز سرمایهگذاری بخش خصوصی و موفق ترین شهر ایران در تحقق سیاستهای اصل 44 قانون اساسی اعلام شده است.
شهرهای تهران و اصفهان و مشهد و قم و ارومیه هم بعد از تبریز قرار دارند.
لازم به ذکر است کلانشهر تبریـز در سال 94 برای اولین بار عنوان شهر منتخب کشور در شاخص های شهر هوشمند و برای سومین سال متوالی عنوان پاکیزه ترین شهر ایران را نیز از آن خود کرده است.
در سال 2015 از عناوین دیگر تبریز میتوان اخذ عنوان پایتخت فرش جهان از یونسکو و شورای جهانی صنایع دستی اشاره نمود.
به دنبال انتخاب تبریز به عنوان زیباترین و توسعه یافته ترین شهر ایران توسط سازمان ملل متحد ، این بار بزرگترین سایت معماری دنیا تصویری از شهر تبریز را به عنوان یکی از زیباترین شهرهای دنیا معرفی نموده است.

وب سایت معماری و شهرسازی skyscrapercity که به دنبال معرفی زیباترین شهرهای دنیاست ، تصویری زیبا از شهر تبریز را در صفحه نخست خود قرارداده است که با امتیاز 4.14 از مجموع 5 امتیاز در جایگاه خوبی در میان شهرسای زیبای دنیا واقع شده است. جای بسیار خوشحالی و افتخار است که این تصویر در طول سال های اخیر برای چندمین بار در هیدر این وب سایت قرار گرفته است و این نشان دهنده محبوب واقع شدن و مورد پسند بودن تبریز در بین بازدیدکنندگان آن در کل دنیاست.
طبق آمار این سایت جهانی شهر تبریز در میان ۱۰۰ شهر زیبای جهان قرار دارد و این درحالیست که به غیر از تبریز هیچ شهری از ایران در این لیست به چشم نمیخورد.
ضمن تبریک این موفقیت بزرگ به همشهریان و هموطنان عزیز تصاویری از زیباییهای شهر تبریز را تقدیم عزیزان میکنیم باشد که میزبان خوبی برای هموطنان عزیز باشیم.عاقلی




















تـبريز چشم و چراغ شهرهای ايـران

تبریز، شهر اولینها این روزها، مثل دیگر روزهای سال نسبت به سایر شهرهای ایران همچنان خبرساز است و آن چیزی نیست، جز اینکه «تبریز به عنوان بهترین، سالمترین و بهداشتیترین شهر ایران انتخاب شده است ».
نکته حائز اهمیت در این خبر مهم برای دوستداران سرزمین ایران اینکه، شهر تبریز برای سومین سال پیاپی به عنوان بهترین شهر برای زندگی در ایران شناخته میشود و به سخن دیگر، براساس تحقیق سازمان ملل بر روی وضع شهرهای جهان که نتیجه آن در مجله الکترونیکی این سازمان منتشر شده، تبریز، شهر اولینها به عنوان زیباترین و توسعه یافتهترین شهر ایران اسلامی معرفی شده و شهرهای دیگر ایران از جمله تهران، اصفهان، مشهد، شیراز، قم و ارومیه در ردیفهای بعدی قرار دارند.
* چرایی انتخاب تبریز به عنوان زیباترین و توسعهیافتهترین شهر ایران
از این رو، در این مطلب و گزارش به چرایی و چگونگی انتخاب شهر تبریز، به عنوان زیباترین و توسعهیافتهترین شهر ایران میپردازیم. به همین اعتبار، هنوز سئوالات بیشماری در این خصوص مطرح بوده و هست و اینکه آیا تبریز؛ همچنان شهر سالم برای زندگی است؟! و دیگر اینکه مدیران و مسئولان شهری شهر اولینها چه نسخهای را برای انتخاب مجدد این شهر به عنوان بهترین، سالمترین و بهداشتیترین شهر ایران در سالهای آینده، پیچیدند؟ آیا تبریز، همچنان زیباترین و توسعهیافتهترین شهر ایران است؟ و پرسش آخر اینکه، شهر تبریز با این همه ظرفیتی که از آن نام برده میشود، آیا استحقاق زیباترین و توسعهیافتهترین شهر ایران را دارد و یا نه؟ !
ازسوی دیگر، حال این پرسش مطرح میشود که تبریز، شهر اولینها چگونه و تا کی؟ میخواهد، خود را به عنوان «بهترین، سالمترین و بهداشتیترین شهر ایران» و در نهایت «زیباترین و توسعهیافتهترین شهر کشور عزیزمان ایران» در طول سالیان متمادی مطرح سازد. آیا زیرساختهای لازم شهری، تاریخی و طبیعی و به ویژه بسترهای لازم اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، امکانات زیربنایی و ارتباطات برای شهر اولینها فراهم شده و یا باید منتظر این زیرساختها شد .
* زیباترین و توسعهیافتهترین شهر ایران کجاست؟ !
بنابراین، با این ویژگیها و ظرفیتهایی که امروز در شهر اولینها هست و یا در آینده نزدیک به امکانات زیرساختی این شهر افزوده خواهد شد، به طور قطع و یقین باید متذکر شد، که تحقق آرمان «تبریز شهری جهانی و برای همیشه به عنوان زیباترین و توسعه یافتهترین شهرهای جهان اسلام» ملقب شود و به نظر میرسد، دور از دسترس نباشد و در بین شهرهای ایران هم شهر تبریز، به عنوان اولین شهر جهانی توسعه یافته و زیبا لقب بگیرد .
از سویی،براساس تحقیق سازمان ملل که اخیرا از سوی مجله اینترنتی سازمان ملل متحد(UN) منتشر شده است، شهر تبریز پیش از شهرهای تهران، اصفهان، شیراز، قم، ارومیه، مشهد و... به عنوان بهترین شهر برای زندگی در ایران شناخته شده، که عواملی چون وجود ساختمانهـای مدرن و زیبای فراوان، خطوط هواپیمایی پیشرفته، طبیعت بکر و جذاب، غذاهای لذیذ، مساجد زیبا، اماکن و ابنیه تاریخی متعدد و... در کسب این رتبه موثر بوده است .
* آیا تبریز؛ همچنان زیباترین شهر ایران است؟ !
بر همین اساس، علاوه بر این سازمان بهداشت جهانی نیز همچون دو سال قبل، بار دیگر تبریز را به عنوان بهداشتیترین و سالمترین شهر ایران انتخاب کرده است. از دیگر موفقیتهای کسب شده توسط تبریز در این تحقیق بینالمللی، انتخاب و معرفی این شهر به عنوان شهر پیشگام و پیشتاز سرمایهگذاری بخش خصوصی و موفقترین شهر ایران، در تحقق سیاستهای اصل 44 قانون اساسی اعلام شده است .
با این وجود، از دیگر دستاوردهای جهانی این شهر که اخیرا یعنی در سال 2015، به دست آمده، میتوان به انتخاب شهر تبریز به عنوان «پایتخت فرش جهان" از سوی یونسکو و شورای جهانی صنایع دستی اشاره نمود، که تنها 11 شهر در کل دنیا به عنوان شهرهای جهانی صنایع دستی معرفی شدند، که در بین این شهرهای جهانی، شهر تبریز، به عنوان نماینده شهرهای جهان اسلام، پیشتاز این شهر است.
از این رو، در این راستا به نظر میرسد، برای رسیدن به آرمانهای شهر جهانی فرش، تبریزیها و به ویژه مسئولان و فعالان فرش باید بیش از گذشته تلاش کنند و برای رسیدن به این نتیجه نیز وحدت و همدلی بین آنها ضروری است .
انتخاب تبریز، به عنوان نماینده اطلس شهرهای جهان اسلام، پایتخت نگارگری جهان اسلام و ... از دیگر افتخارات تبریزیها است، که این شهر این روزها به عنوان پایتخت مصادیق فرهنگی جهان اسلام معرفی میشود .
* تبریز قلب آذربایجان و آذربایجان سر ایران
به هر حال آنچه در این راستا اهمیت دارد، اینکه برای معرفی و شناساندن تبریز، به عنوان پایتخت مصادیق فرهنگی جهان اسلام و شهر جهانی صنایع دستی، عزم جدی بین مردم، مسئولان، هنرمندان و نخبگان جامعه را طلب میکند .
به هر حال، تبریز در طول تاریخ کشورمان همواره شهری پیشتاز در عرصههای مختلف چون در حوزه شهری، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی بوده که معادلاتش با تمام شهرهای جهان و حتی دیگر کلان شهرهای کشورمان فرق داشته است. بدینسان به خاطر همین پیشتازی تبریزیها و آذربایجانیها، از پشتیبانی انقلاب و نظام اسلامی و به خصوص رهبر و ولیفقیه نظام جمهوری اسلامی ایران است، که حضرت آیتالله العظمی خامنهای، رهبر معظم انقلاب «این شهر را قلب آذربایجان و آذربایجان را سر ایران» نامیدهاند .
* روی پوست شهر اولینها/ تبریز روزگار نو
نکته حائز اهمیت دیگر در این مقوله اینکه، شهر تبریز همچنین به عنوان نخستین پایتخت جهان تشیع نیز مشهور است. البته نباید فراموش کرد که وجود تعداد زیادی از مساجد زیبا، اماکن و ابنیه تاریخی متعدد به سبک معماری ایرانی- اسلامی بر اهمیت و ویژگیهای هنری و تاریخی شهر تبریز افزوده است؛ وجود آثار تاریخی و بناهای قدیمی منحصر به فرد در این شهر، نشان از وجود هنرمندان با ذوق و استادان چیرهدست در این حوزه دارد، که با خلق آثاری بینظیر، پای شهر تبریز را به جمع شهرهایی با معماری زیبا و قابل توجه باز کرده و به سبب موقعیت مناسب خود که در گذشته از مراکز تجاری منطقه بوده است هم اکنون نیز یکی از مراکز مهم صنعتی در سطح ایران محسوب میشود .
به بیان دیگر اینکه این شهر در دو سده اخیر، مبدأ بسیاری از تحولات اجتماعی، فرهنگی و صنعتی در کشور بوده و نقشی کلیدی در تحولاتی مانند انقلاب مشروطیت، انقلاب ایران در سال 1357 و مدرنیزه کردن کشورمان در عرصههای مختلف داشته است .
* تبریز، چشم و چراغ شهرهای ایران
در همین حال، به عقیده کارشناسان حوزه شهری، «تبریز شهری مهم و استراتژیک در شمال غرب کشور است و از طرفی نیز، دروازه اروپا محسوب میشود، به طوریکه وقایع مهم تاریخی و سیاسی تاریخ ایران، عمدتا به مرکزیت شهر تبریز رخ داده است، همچنین شخصیتهای بسیاری در حوزه علم، ادب و هنر از شهر اولینها برخاستهاند که نه تنها در فضای اجتماعی شهر، که گاه حتی در کشور و جهان هم، شناخته شدهاند. همچین تبریز دروازه تمدن ایران به شمار میآید، چراکه تمام اولینهای فرهنگی، عمرانی و علمی- ادبی ایران، در تبریز به وقوع پیوسته و این شهر را به عنوان شهر اولینهای ایران، مشهور کرده است ».
ناگفته نماند، این شهر همچنین به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و طبیعی، از اهمیت بالای اقتصادی و سیاسی در کشورمان برخوردار بوده است، و پیدایش تمدنهای باستانی نظیر سانها و مادها در دورههای پیش از تاریخ گواهی این ادعا است .
براساس نوشتههای مورخان و جهانگردان در سدههای بعد از اسلام، تبریز نه تنها از شهرهای مهم و معتبر آذربایجان، بلکه از شهرهای مهم کشور نیز بوده است. عبور جاده ابریشم از نزدیکی آن موجب شکوفایی اقتصادی و فرهنگی گردیده و ارتباطات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجبات تغییر و تحول فرهنگ، تمدن و آداب و رسوم مردم این سرزمین گردیده و مقدمات ایجاد بسیاری از علوم، مکاتب، موسسات و نهادهای مدنی برای اولینبار در کشور را به ارمغان آورده است .
* وسوسههای بهترین شهر، برای زندگی
بنابراین، تبریز شهر اولینها، یکی از قدیمیترین شهرهای ایران، از دیر باز برای اهل سیاحت و تجارت در اقصی نقاط جهان نام آشنای است و به بیان دیگر این شهر در گذشته و امروز در بسیاری از عرصهها جزو شهر اولینهای ایران بوده و هست، رنگین کمانی از این اولینها را میتوان به راهاندازی اولین چاپخانه، اولین خیابانی که در ایران دارای برق شد، اولین تئاتر، اولین نشریه، اولین بلدیه، اولین پستخانه، اولین خط انتقال پست، کتابخانه عمومی، ایستگاه آتشنشانی، انجمن شهر، مرکز پلیس، حملونقل ریلی عمومی (با اسب) و... اشاره نمود که هر کدام از اینها کرد، بارز اقتدار شهر اولینها را نشان میدهد .
در این زمینه، همچنین مقامات، مسئولان و مدیران بلندپایه کشورهای خارجی و منطقه در سفر به این شهر، شهر تبریز را نمونه بارز شهریهای مدرن و توسعه یافته جهان و منطقه یاد کردند و بر لزوم توسعه و تقویت همکاریهای دوجانبه در سطح منطقهای و بینالمللی در همه عرصههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، تجاری، بازرگانی و ... با متولیان، مدیران و مسئولان ارشد این استان شدند .
حال آنچه در این زمینه اهمیت دارد اینکه، مردم آذربایجان و به ویژه تبریزیها در طول تاریخ کشورمان نشان دادند که همیشه و در همه حال در امور مختلف همواره پیشگام و پیشتاز بودهاند و در واقع این قابلیت و پتانسیل در بین شهروندان آذری زبان وجود دارد که اگر بخواهند کاری را انجام دهند با پشتکار، همت، غیرت و سختگیری خاص تا آخر خط میروند که نمود بارز آن همان لقب شهر اولینها است.
* تبریزیها به جهانیان سلام دوباره کردند
نکته در خور تامل دیگر در این زمینه اینکه، تبریز با قدمت کهن و تمدنی غنی به علت واقع شدن در مسیر جاده ابریشم(ایپک یولو)، بزرگترین بازار سرپوشیده جهان، مهد سرمایهگذاری و تجارت داخلی و بینالمللی، دروازه تجارت ایران، قطب صنعت خودروسازی و قطعهسازی ایران، کسب مقام اول در بخش جذب سرمایهگذاری خصوصی، ساخت ساختمانهای مدرن و زیبا، برجسازی، زیباترین و مدرنترین شهر ایران، انتخاب بهترین شهر برای زندگی، امنترین و پاکترین شهر، خواهرخواندگی با چندین شهر خارجی، نخستین پایتخت تشیع در جهان اسلام، شهر بدون گدا، وجود نویسندگان و شعرای مشهور جهانی، آب و هوای خوب، آثار تاریخی و گردشگری فراوان، صنایع دستی و ... زیرساختها و بسترهای اولیه را برای ورود شهر تبریز به عنوان زیباترین و توسعهیافتهترین شهر جهان اسلام فراهم کرده باشد .
چرا که شهر تبریز از دیرباز به عنوان توسعه یافته و زیباترین شهر ایران در بسیاری موارد پیشتاز و اولین بوده، به طوری که بسیاری در ایران و جهان، تبریز را با این نام یعنی شهر اولینها میشناسند. به هر حال آنچه در این زمینه مهم به نظر میرسد، اینکه شهر تبریز با این همه ظرفیتهایی که از آن نام برده شد آیا مستحق شهر جهانی زیبا و توسعه یافته نیست. به یقین با عزم مدیریت شهری، کمک و همکاری دستگاههای مسئول، مدیران و مسئولان شهری، استانی و دولتی و نیز با همت و تلاش خود شهروندان تبریزی تحقق آرمان «تبریز، شهری جهانی زیبا و توسعه یافته برای همیشه و در همه حال» دور از دسترس نیست.



































منبع: وب شخصی فرخ عبداله زاده
سخنان مهم دکتر محسن رنانی درباره "کودکی در ایران"
پاسخ بنیادین یه یک سؤال دیرین:
چرا ما ایرانیان در مسیر توسعه درجا زده ایم؟
در واقع مسأله اصلی در فرآیند توسعه در ایران این بوده است که ما نیروی انسانی توسعهخواه به اندازه لازم و کافی در اختیار نداشتهایم. فراتر از این، بنده معتقدم بخش بزرگی از سیاستگذاران کشور ما هنوز مفهوم توسعه را هم درک نکردهاند و کسانی هم که درکی از توسعه دارند، نیروی اجتماعی و سیاسی لازم برای پیشبرد فرآیند توسعه را در اختیار ندارند.
به باور بنده، ما نمی توانیم هیچ تحولی را در کشور به پیش ببریم، مگر اینکه توسعه را از حوزه آموزش آغاز کنیم.
اگر در یک عبارت بخواهم بگویم که ایرانیان چرا توسعه نیافتهاند، باید پاسخ را در این عبارت جست و جو کردکه «ما جامعه بی کودکی هستیم».
اگر به برنامههای توسعه بعد از انقلاب نگاهی بیندازیم متوجه میشویم که اگر چه زیر ساختهای مادی، فیزیکی و اقتصادی کشور بسیار رشد کرده است (به طور مثال بعد از انقلاب تعداد سدهایمان از 19 عدد به 630 عدد رسیده یعنی بیش از33 برابر شده که در قیاس با دو و نیم برابرشدن جمعیت، نشانه و رشد قابل تأملی است) متوجه میشویم که تقریبا هیچ حکم، ماده و تبصرهای در آنها درباره کودکی و پرورش روحی و ذهنی دوران کودکی (زیر هفت سال) موجود نیست.
ما روی مادران که اصلیترین سهامداران سرمایههای انسانی آینده هستند، سرمایهگذاری نکرده ایم. با وجود اینکه بعد از انقلاب پنج تا شش میلیون دانش آموخته زن داریم و به نوعی یکی از پر شتاب ترین نرخهای رشد دانش آموختگان زن را در جهان داریم و با وجودی که نزدیک به هفتاد درصد صندلیهای دانشگاهها هم در اختیار زنان است اما 37سال است که ازانقلاب سال 1357 میگذرد،اما نرخ مشارکت زنان همچنان 13.5 درصداست. در صورتی که نرخ مشارکت زنان پیش از انقلاب نیز همین حدود بوده است. یعنی ما زنانمان را به دانشگاه فرستادهایم و دانشمند کرده ایم اما آنها توانمندی لازم برای حضور جدی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و اشغال مشاغل را نیافتهاند. در واقع سرمایهگذاری ما بیشتر در حوزه آموزش عالی بوده است نه در حوزه توانمندسازی مادران و کودکان. یعنی ما دغدغه آموزش داشته ایم نه دغدغه توانمندسازی مادران برای پرورش کودکان توانمند.
دقت کنیم که تحصیلات، توسعه به همراه نمیآورد و با گسترش تحصیلات به تنهایی نمیتوان به توسعه رسید، با تحصیلات تنها می توان به «رشد» و در بهترین حالت به «پیشرفت»رسید.
غالباً فرزندان ما در دوره صفر تا 7 سالگی رها و یله هستند و بدون اجرای یک برنامه پرورشی از سوی خانواده و بدون وجود یک استراتژی ملی پرورشی از سوی نظام سیاسی بزرگ میشوند. این در حالی است که در باب اهمیت این دوره سنی (به گفته روانشناسان و برخی از علوم متأخر) شما میتوانید هر فعالیت و شخصیتی را که از کودک انتظار دارید، در این دوره سنی شکل دهید.
ما اگر بتوانیم دو نسل را با توانمندی توسعهای تربیت کنیم، میتوانیم توسعه یابیم و البته در این مسیر نیازی به داشتن نفت و منابع غنی انرژی نیست– گرچه اگر آنها باشند میتوانند مسیر را تسریع کنند. بنابراین اگر می خواهیم در حوزه توسعه کاری از پیش ببریم و متفاوت از گذشته حرکت کنیم، ابتدا باید از تغییر ریل نسل کودکان امروزمان آغاز کنیم.
اگر ما تنها یک دهم از بودجه و هزینه عمومی مربوط به زیرساختها همچون سدسازی، مخابرات و مواردی از این دست را در اختیار آموزش پرورش قرار دهیم، اوضاع به کلی متفاوت از آن چیزی خواهد بود که در شرایط کنونی متصور است. اگر تنها یک دهم هزینهای را که در انرژی هستهای صرف کردهایم در نظام آموزش و پرورش هزینه میکردیم چه بسا که برای تحول در نظام آموزش و پروش مکفی بود. اما اصولاً این موضوع برای ما «مسأله» و «دغدغه» نبوده است و متوجه نبودیم که توسعه از کجا آغاز میشود و با چنین بیتوجهی چه ضربه و آسیبی به فرآیند توسعه و به نسلهای بعد وارد کردهایم.
در ادبیات رایج سه واژه در برنامههای توسعهای و ادبیات سیاستمداران رایج است و این سه مفهوم در بسیاری اوقات به جای هم به کار برده میشوند. سه واژه رشد(Growth)، پیشرفت(Progress) و توسعه (Development) در سه معنای مختلفی به کار برده میشوند و حال اینکه ما در بسیاری اوقات آنها را جابهجا به کار میبریم. به عنوان مثال برنامههای توسعه را در هر دورهای از نظام اقتصادی بهتر بود «برنامههای رشد و پیشرفت» بنامیم.
"رشد"تکثیر وضع موجود است. به عنوان مثال ایران خودرو امسال 100 هزار خودرو تولید کرده است و سال دیگر 200 هزار خودرو با همان وضعیت تولید میکند یا افزایش تعداد جادهها، فرودگاهها، سدها نشانه رشد است.
"پیشرفت" اما در مرحله بالاتری از رشد و به معنای این است که وضع موجود را با کیفیت مادی یا فناوری بهتری تکثیر کنیم یا ارتقا دهیم. به طور مثال ایران خودرو در سال آینده خودروهای مدل بالاتری را با کیفیت و فناوری بهتر تولید میکند. یا اینکه سدها با فرآیند متفاوت و کیفیت بهینهتری ساخته شود. یا اینکه فولاد مبارکه تولید فولاد را به جای روش کوره بلند با روش قوس الکتریکی تولید کند. اینها نمونه هایی از مصادیق پیشرفت هستند. ما بعد از انقلاب شاهد رشد و پیشرفت زیادی بودیم، حتی در برخی حوزهها بیش از حد رشد و گاهی پیشرفت داشتهایم.
اما واژه سوم یعنی "توسعه" برخلاف دو مفهوم قبلی، به معنای تحول کیفی در پدیده موجود است. توسعه به معنای تغییر در خلقوخوی فردی و الگوهای رفتاری، اجتماعی و حتی ماهیت پدیدههاست. به طور مثال اگر عضلات را قوی کنیم و افزایش دهیم با پدیده رشد روبهرو هستیم. اگر با این عضلات بتوانیم کارهای حرفهای ورزشی مثل ژیمناستیک انجام بدهیم با پدیده پیشرفت همراه بودهایم اما اگر از لحاظ رفتارها و خلقوخوها انسان متفاوت دیگری شدیم، توسعه یافتهایم.
در توسعه،جامعه جاندارترمیشود. در جامعه توسعه یافته، حساسیتها و توجهات بیشتر است و جامعه نسبت به هر رفتاری واکنش نشان میدهد. به همین دلیل است که در جوامع توسعه یافته، جامعه زنده و پویاست و به نوعی روح پیدا میکند. زمانی که توسعه روی میدهد ابعاد کمّی پیشرفت و رشد در روح متجلی میشود و کیفیت تحول، مدنظر قرار میگیرد.
در واقع، از منظر دیگری، توسعه دارای دو بعد است: «بعد اقتصادی و مادی» و بعد «فرهنگی و رفتاری». در بعد اقتصادی، توسعه تولید «رفاه» میکند و رفاه زمانی است که ما میتوانیم خود را از فشارها و تصادفهای طبیعی و غیرطبیعی مصون کنیم. در این بعدِ توسعه، ما نیازمند سرمایه اقتصادی هستیم. سرمایه اقتصادی هم نیروی انسانی میخواهد و نیروی انسانی هم در دانشگاه تربیت میشود.
بنابراین احساس نیازبه نیروی فنی شکل میگیرد. بعد اقتصادی به دنبال رفاه است و فرآیندی که طی میشود،رشدو پیشرفت است. اماتوسعه،بعدفرهنگی ورفتاری هم دارد؛زمانی شما تمامی ابزارها وامکانات اقتصادی و رفاهی را در اختیار دارید اما از وضعیت جامعهتان احساس ناراحتی و کلافگی میکنید، آرام و قرار ندارید و نسبت به رفتارهای پیرامونی خود احساس انزجار میکنید.
با وجود اینکه رفاه دارید اما احساس رضایت نمیکنید. مثلا ما در خودرویی مدرن با «رفاه» کامل نشسته ایم اما به علت بینظمی و بیقانونی، از رانندگی در این شهر «رضایت» نداریم. در واقع فرزندان ما به دلیل عدم احساس رضایت است که مهاجرت میکنند و با پدیده فرار مغزها مواجه میشویم. ما به طور نسبی «رفاه» داریم اما «رضایت» همان چیزی است که ما نمیتوانیم تولید کنیم و به واقع رضایت نتیجه همان بعد دوم توسعه یعنی بعد فرهنگی رفتاری است.
زمانی که بعد دوم توسعه رخ نمیدهد، روابط و رفتارهای ما تیز و برنده و پرهزینه میشود. در جوامع توسعه نیافته، شما اگر چه ابزارهای پیشرفت را در اختیار دارید اما رفتارهایتان تیز و همراه با خشونت است. بنابراین در این مفهوم، توسعه به معنای صیقل دادن تیزیهای اجتماعی است. جامعهای که توانایی این را داشته باشد که تیزیها را صیقل دهد، مناسباتش توسعه مییابد. بعد فرهنگی و رفتاری توسعه، تیزی های رفتار ما را صیقل میدهد و مناسبات اجتماعی ما را کم هزینه تر میکند و در نتیجه صیقل خوردن تیزیها، رضایت شکل میگیرد.
اگر شرایط رکودی سالهای اخیر را که دورهای گذراست در نظر نگیریم، در ایران زندگی از حیث رفاهی، به طور نسبی و در مقایسه با خیلی از کشورها راحت و آسوده است، هر شغلی بخواهید، حتی اگر تخصص ندارید به سرعت راه میاندازید، هر کجا خواستیدبه آسانی،بدون دغدغه ونگرانی میتوانیدمسافرت کنید، استراحت کنید، در پارک بنشینید و نظایر اینها. اما در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته شما برای چنین اموری باید پول بپردازید و برای کسب درآمد کافی باید وارد کارزار رقابت شوید. به همین دلیل است که تأکید میکنم مساله اصلی ما بعد دوم توسعه است که بحث فقدان رضایت مطرح است.
پرسش این است که تیزیهای رفتار و الگوهای ما چه زمانی صیقل مییابد؟ پاسخ این است که زمینه این تیزیها در کودکی بهوجود می آید و در همان دوران کودکی هم میتواند این تیزیهای رفتاری گرفته میشود. در همان دوران کودکی است که ما باید صبر اجتماعی را بیاموزیم. در همان دوران است که باید کار جمعی را یاد بگیریم. در همان دوران است که می آموزیم روادار باشیم و حق دیگران در دگرباشی و دگر اندیشی را بپذیریم. در همان دوران است که گفتوگوی اخلاقی و عقلانی را تمرین میکنیم و سلسله مراتب اجتماعی را میپذیریم و میآموزیم که چگونه تقسیم کار انجام دهیم. در کودکی است که قانون برای ما ناموس میشود. بنابراین صیقل تیزیها و شکل گیری ویژگیهای فرهنگی مثبت در همین دوران کودکیاست که رخ میدهد.
بنابراین به همین دلیل است که تأکید میکنم بُعد فرهنگی رفتارهای توسعه در دوره کودکی شکل میگیرد. در واقع سرمایهگذاری برای«تولید رضایت» باید در کودکی و بر روی کودکان ما انجام شود و سرمایهگذاری برای تولید رفاه باید بر روینوجوانان و جوانان ما انجام شود. فرستادن جوانان به دانشگاه نوعی سرمایه گذاری برای پرورش نیروی انسانیای است که در تولید رفاه نیاز داریم. در واقع سرمایه گذاری در دانشگاه عیناً نظیر سرمایهگذاری در صنعت است که رفاه تولید می کند. دانشگاه نیز یک کارخانه است که محصول آن نیروی انسانی متخصص است که روانه کارخانه می شود تا رفاه تولید کند.
اما دبستان، پیش دبستان و خانواده محل سرمایهگذاری بر روی بعد فرهنگی و رفتاری توسعه است که به معنای سرمایهگذاری برای تولید رضایت در نسل بعدی است. در همان دوران کودکی است که سرمایه اجتماعی شکل میگیرد. در همان دوران کودکی است احترام به قانون و رعایت قوانین رانندگی و مدارا و توانایی نقد عقلانی و توانایی گفتوگوی اخلاقی و عقلانی شکل میگیرد. و این ها همان مولفه هایی هستند که موجب رضایت میشوند.
چند سال پیش از یک مدرسه شناختی درکرمانشاه بازدید میکردم. بد نیست بدانیدبرای نخستین بار این مدارس در تهران و کرمانشاه تأسیس شد. البته نزدیک به 5 سال طول کشید تا نظام آموزش و پرورش راضی شود که این مدارس را به رسمیت بپذیرید و بپذیرد که هر کودکی در مدرسه به جای یک کیف پر از کتاب، یک بالش داشته باشد و کودکان هر وقت خوابشان گرفت بتوانند بخوابند. در این مدارس دانش آموزان مهارت زندگی را یاد میگیرند، مفاهیمی یاد میگیرند که در دانشگاه امکان یادگیری آن نیست. در این مدارس، دانش آموزان وظیفه تقسیم کار اجتماعی، حس کار جمعی و مشارکت را و گفتوگو را یاد میگیرند.
دقت کنیم که اگر در مدیریتها به بن بست می رسیم به خاطر این است که هر کس در موضع شغلی خود دیکتاتور مآبانه عمل میکند. از نانوا گرفته تا رئیس بانک و نظایر آن. در واقع چون ما در نسل قبل، انسان هایی پرسشگر و عقلانی و دارای توانایی نقدکننگی و نقد شوندگی بار نیاوردهایم، کمکم عادت کردهایم در موضع ضعف، سکوت و کرنش کنیم و در موضع قدرت، دیکتاتوری کنیم. ما هنوز یاد نگرفتهایم که اگر کسی در جمع، ما را نقد کند به معنای توهین و اهانت نیست. تمام ویژگیهای فرهنگی همچون «رواداری»(که امری ذهنی است) و«مدارا»(که امری اجتماعی است)، «قانونپذیری»، «صبر»، «ریسکپذیری»، «خلاقیت»، «تنوع طلبی»، «توانایی همکاری جمعی و مشارکت اجتماعی»، «گفتوگو»(شامل توانایی شنیدن، تعلیق ذهن، صبر و نقدمنصفانه) همه نیازمند این هستند که ما در کودکی این ها را بیاموزیم. ما ایرانیها متاسفانه این بُعد دوم توسعه را تجربه نکردهایم.
راه نجات آینده توسعه کشور از نهادهای مدنی می گذرد
البته قبل از پرداختن به دوره کودکی، لازم است روی «مادرانمان» نیز سرمایهگذاری جدی انجام دهیم. مادران ویژگیهای منحصربه فردی دارند از جمله این که پر از شفقتاند. براساس آموختههای علمی و روانشناسی متأخر،«شفقت درمانی» یکی از آخرین شیوههای درمانی روان شناسی امروز است. مادران در واقع کارخانههای شفقت درمانی هستند و شاید لازم باشد که قبل از کودکان، آموزش را از مادرانمان شروع کنیم. اگر مادران بدانند که با روشهای غلط خود چه بلایی بر سر ظرفیتهای وجودی کودکان خود می آورند، آنگاه چون مخزن شفقت هستند حتما خود را اصلاح میکنند و برای آموزش خود همکاری میکنند. اگر مادر بداند برای اینکه کودکش سالم و توسعه یافتهتر وارد اجتماع شود باید مراقب بیست ویژگی یا سرمایه در کودکش باشد آنگاه تمام سعی خود را خواهد کرد که همه این سرمایه را تأمین کند.
بنابراین شاید قبل از اینکه بخواهیم نظام آموزش و پرورش را حرکت دهیم، که در شرایط کنونی کاری دشوار است، شاید بهتر باشد درون نهاد خانواده روی مادران و دخترها سرمایهگذاری کنیم و زمینههای محلی و منطقهای این تحول را نخست در شهرها فراهم سازیم. باید توانایی ارتباطات و مهارتهای زیستی (و نه شغلی) مادران را بالا ببریم. ما قبل از هر چیز به توانمندی های مادران نیازمندیم و این درحالی است که در ایران امروز تعداد زیادی از مادرانمان با سوادند یا دیپلم دارند و بخشهای زیادی دارای تحصیلات عالی هستند.
باید برای آشنایی مادران با شیوههای توسعه کودکان، برنامه ریزی کنیم و آگاهیها، نگرشها و مهارتهای لازم به آنها منتقل شود. در این مسیر و در شرایط کنونی خیلی به دولت و حتی نظام سیاسی امیدی نیست چرا که آنها درگیر اولویت های دیگری مثل رکود یا مسائل خارجی هستند. به گمانم امروز نقش نهادهای مدنی و گروههای مرجع و نخبگان و سرمایه های نمادین محلی و منطقهای میتواند خیلی برجسته باشد.بنابراین برای نجات آینده توسعه کشور، همه نهادهای مدنی باید با هم مشارکت کنند. قیامی برای حرکت به سوی آگاهی بخشی و توانمندسازی مادران در جهت پرورش کودکانی توسعه آفرین.انشاء الله.
برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب...
سخنانی برای زندگی بهتر(2)
جملاتی که در زیر می خوانید برگرفته از سمینار تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان است .
امیدوارم با خواندن این عبارات راه موفقیت را بیابید و تحولی در خود احساس کنید.
زندگی قشنگ ترین واژهء انسان است .
انسانی فردا دستاوردی بدست می آورد,که
امروز رویایی داشته باشد.
جهنم خدا در سرای آخرت , جزای انسانهایی است
که در این دنیا بد زندگی می کنند.
هیچ چیزدر دنیای هستی بعدازخدا زیباتر از انسان نیست .
اگر تو برای فرداهایت فکرنکنی,شیاطین برای تو فکرمیکنند .
تا تصمیمی اتخاذ نشود, انسان چیزی بدست نمی آورد.
سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است .
ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم .
ان الله لا یغیر بقوم حتی یغیر بانفسهم .
وما هرچه درکائنات وزمین است برای تو مسخرکردیم .
(قرآن کریم )
برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلاادامه مطلبرا کلیک کنید
برچسبها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی
ادامه مطلب...
سخنانی برای زندگی بهتر(1)
جملاتی که در زیر می خوانید برگرفته از سمینار تکنولوژی فکر دکتر آزمندیان است .
امیدوارم با خواندن این عبارات راه موفقیت را بیابید و تحولی در خود احساس کنید.
که لیاقت آن را داری، نه آنچه راکه لازم داری
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی.
يکی قشنگی مزرعه رو میبینه و یکی کثیفی پنجره،
این تویی که تصمیم میگیرى
حتی از پشت پنجره کثیف...
بسیاری از آنچه امروز داریم
از همان دعاهایی بود که فکر می کردیم
خدا آنها را نمی شنود
به این فکر نباش که اون چقدراحمق بوده
حرفهاي ديگران را در وسعت خويش حل کن تا دريا بماني...
برای مطالعه کامل مطلب فوق،ذیلاادامه مطلبرا کلیک کنید
برچسبها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی
ادامه مطلب...

خواهی که تو را کعبه کند استقبال
مایی و منی را به منا قربان کن . . .
صدای پای عید می آید .
عید قربان عید پاک ترین عیدها است .
عید سر سپردگی و بندگی است .
عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است .
عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند.
عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است .
بر پیکر عالم وجود جان آمد
صد شکر که امتحان به پایان آمد
از لطف خداوند خلیل الرحمن
یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .
عیدقربان، جشن رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین
عید سرسپردگی و بندگی،عید نزدیک شدن دلها به قرب الهی
بر همه مسلمانان مبارک باد . . .
برچسبها: تازه های اقتصادی, تازه های علمی, تازه های اجنماعی, فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند
نظرات بزرگان علم و ادب در باره مرحوم دکتر رفیعیان
خاطراتی از یک دوست
سید عبدالله انوار
آشنایی من با زندهیاد دکتر اسماعیل رفیعیان به حدود پنجاه و اندی سال قبل برمیگردد، به روزگاری که من در لغتنامه دهخدا مشغول تنظیم مطالب راجع به «حرف خ» بودم. آن روزها لغتنامه در چند اطاقی که دانشسرای عالی قدیم داشت (ساختمانی داخل کاخ نگارستان) به کار خود ادامه میداد. و انصاف را افرادی که در آنجا سرگرم کار بودند همگی از فرهیختگان ادب فارسی بودند که تحت ریاست مرحوم دکتر معین یکی از متخصصان لغت فارسی کار میکردند. چنانکه گفته شد این افراد در چند اطاق پراکنده بودند. اطاقی که من کار میکردم، شش میز داشت و بهغیر از من پنج نفر دیگر یعنی زندهیادان دکتر محمدامین ریاحی، دکتر علینقی منزوی، دکتر عباس حکیم، دکتر فرشیدورد و آقای قهرمان جهانبخش شاعر معروف و داماد مرحوم ملکالشعراء بهار به فراهم آوردن مطالب اشتغال داشتند که متأسفانه امروز همة آنها سر در تراب تیره کشیدهاند. دکتر اسماعیل رفیعیان نیز در این زمان با لغتنامة دهخدا همکاری داشتند. کلاً ارتباط دکتر رفیعیان را با لغتنامه به دو دوره میتوان تقسیم کرد؛ نخست از سال 1343 ـ 1340 یعنی دورهای که ایشان به طور مستمر بهعنوان عضو هیأت مؤلفان لغتنامه در تحریر و تنظم حروف «ک» و «ر» با این نهاد همکار بودند. دورة بعد از سال 1343 تا 1346 که در طی این سالها برای دیدار دوستان خود خصوصاً دکتر محمدامین ریاحی و نگارندة سطور به تناوب به لغتنامه سر میزدند.
لغتنامه پس از کودتای 28 مرداد 1332 مغضوب واقع شده بود و حضور شخصیتهای علمی و فرهنگی برجسته در آنجا که اکثراً دارای تمایلات ملی و از طرفداران نهضت ملی شدن صنعت نفت بودند بدبینی دولتهای برآمده از کودتا و منتسب به دربار را بیشتر میکرد. جوّ روز کشور هم سخت به اصطلاح امنیتی بود و ساواک با قدرت به سانسور عقاید و نوشتهها ادامه میداد و فرهیختگان کشور نیز همگی رنجان و نالان از این کودتای انگلیسی و آمریکایی بودند. در این محیط خفقانآور، لغتنامه بر اثر یک شایعهای بیشتر مغضوب دستگاه دولتی خاصه ساواک واقع شد، زیرا در فاصلة بین 25 تا 28 مرداد که شاه ناگهان کشور را ترک کرد و به ایتالیا رفته بود، هر چه دولت ملّی وقت با تلگراف حضور او را در کشور درخواست کرد و شاه از آمدن امتناع مینمود، شایع بود که دولت ملی وقت تصمیم گرفته است که با یک رفراندم نظام سلطنتی را به جمهوری تغییر داده و زندهنام دهخدا را بر ریاستجمهوری نشاند ولی کودتای کذایی شاه را برگرداند و به چنین شایعهای خاتمه داد. حاصل آن شایعه، کینهورزی به لغتنامه از ناحیة دستگاه و دست بردن دولت در بودجة لغتنامه شد. با وجود مصوبة سال 1324 مجلس شورای ملی در خصوص تأمین هزینههای لغتنامه، بودجة تخصیصی به این نهاد علمی ـ فرهنگی بزرگ را به قدری کاهش و این مؤسسه را در تنگنا قرار میدادند که کفاف هزینة چاپ مجلدات آمادة نشر آن را نمیداد و حقوق بسیار قلیل نویسندگان در بیشتر از ماههای سال نیز پرداخت نمیشد. از این رو فقط صِرفِ عشق و علاقة نویسندگان به فرهنگ و ادبیات این سرزمین و درک و آگاهی ایشان نسبت به عظمت کاری که زندهنام دهخدا انجام داده بود و ارادتی که به شخص ایشان داشتند موجب میشد تا عاشقانه خود را وقف تکمیل این کار عظیم علمی و فرهنگی کنند و اساساً در قبال این تلاش فرهنگی ـ معنوی به دریافت حقالزحمه و حقوق فکر نمیکردند و وجود چنین نگاه و تفکری بود که از تعطیل شدن لغتنامه جلو گیری میکرد.
در چنین فضای نامطلوب سیاسی ـ اجتماعی زندهیاد دکتر رفیعیان با شجاعت از نهضت ملی شدن نفت و دکتر مصدق دفاع و یأس و ناامیدی در مبارزه را تقبیح میکرد و معتقد بود که این شکست نباید موجب سرخوردگی و اضمحلال نیروهای ملی شود و با استناد به تاریخ مبارزات سایر ملل تحت استعمار که برای تحقق آرمانهای خود دچار مشکلات جدیتری شده اما مقاومت کرده و پیروز شده بودند، میگفت: در این راه، همة ملتها با فراز و فرود روبرو گردیدهاند و شکست و فرود را پایان کار نباید تلقی کرد، بلکه آغاز و سرفصل دیگری برای جنبش ملل تحت استعمار است به شرط آنکه از تجربیات به نحو صحیح استفاده کنند. ایشان تأکید میکرد راهی جز استقلال و آزادی برای ما نیست و سرسپردگی به بیگانه ثمری جز فروپاشی فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی نخواهد داشت. این نگرش بارقههای امید را روشن و فضای یأس را میزدود و موجب میگردید تا همکاران به ایشان احترام گذاشته و شجاعتش را بستایند.
نکتة دیگر مراتب علمی دکتر رفیعیان بود. معمولاً هرگاه در اشعار خاقانی مشکلات خاص و پیچیدهای پیش میآمد و بحث درمیگرفت، ایشان نظر میدادند و اغلب قول صائب رأی او بود. این میرساند که دکتر رفیعیان با آثار بزرگان ادب پارسی آشنا بودند و حتی در این آثار توغل داشتند و نیز منابع و مآخذی برای تأیید نظر خود معرفی میکردند. در بررسی متون زبان عرب اگر بعضاً به مشکلات و ابهاماتی برمیخوردیم و مشورت میکردیم، باز نظر استاد رفیعیان در اغلب موارد صائب بود.
از دیگر ویژگیهای دکتر رفیعیان این بود که در ضمن مباحث و صحبتهایی که مطرح میشد همیشه از آخرین کتب منتشرشدة ادبی، اجتماعی و سیاسی سخن میگفتند و از محتوای آنها نیز دوستان را باخبر میساختند و مطالعة کتبی را که ارزشمندتر بود توصیه مینمودند. اهتمام به مطالعه و جدی بودن در این امر، صفت بارز دیگر ایشان بود.
نکتة حائز اهمیت دیگر اینکه، زندهیاد دکتر محمد معین احترام و علاقة خاصی به استاد رفیعیان داشتند به طوری که طی ملاقاتی که با ایشان در اتاق ما داشت نزد مرحوم دکتر محمدامین ریاحی از دکتر رفیعیان خیلی تعریف کردند. از این رو در سه سال آخری که دکتر رفیعیان در تهران حضور داشت به ایشان پیشنهاد دادیم که مجدداً با لغتنامه همکاری کنند. اما ایشان در پاسخ گفتند چون مصمّم به بازگشت به تبریز هستم این امر میسر نمیگردد.
به خاطر دارم دکتر محمد معین علاوه بر دکتر رفیعیان برای پروفسور هشترودی نیز احترام خاصی قائل بودند. به طوری که هر وقت زندهیاد پروفسور هشترودی یا استاد رفیعیان به لغتنامه میآمدند، استاد معین از اتاق ریاست که در طبقة فوقانی بود به طبقة پایین میآمد و در جمع همکاران با ایشان ملاقات میکرد و اینگونه احترام و علاقة خود را به این دو شخصیت فرهیختة آذربایجانی نشان میداد. شایان ذکر است دکتر اسماعیل رفیعیان و دکتر محمدامین ریاحی با وجود آنکه هر دو آذربایجانی بودند و زبان مادری آنها ترکی آذری بود ولی فارسی را بهتر از ما فارسیزبانان صحبت میکردند. روانی و بدون لهجه صحبت کردن در کلام فارسی آنها موجب تحسین بود، زیرا من مرحوم سید حسن تقیزاده سیاستمدار معروف را دیده بودم که بیشک یکی از آشنایان بیبدیل در ادبیات فارسی بود ولی در وقت تکلم به فارسی به روانی مرحوم رفیعیان و مرحوم محمدامین ریاحی صحبت نمیکرد. به خاطر دارم که دوستان و همکاران آذربایجانی میگفتند ایشان علیرغم اینکه سالیان متمادی است از شهر خود مهاجرت کردهاند اما پیوند و ارتباط خود را با مردم آن دیار حفظ کردهاند و مورد توجه و احترام خاص مردم منطقة خود هستند.
من مرحوم دکتر رفیعیان را از جمله انسانهایی یافتم که نوعی کاریزما داشت و حضورش در جمع موجب برقراری جذبه بین ایشان و جمع میشد و مصاحبت با او باعث انبساط و گشادگی خاطر و شادی حال مصاحب میگردید. بعدها که کار در لغتنامه به پایان آمد و آن گروه نخستین پراکنده شدند و حوادث کشور را به جمهوری کشاند، روزی در منزل مرحوم دکتر حکیم با مرحوم دکتر محمدامین ریاحی ملاقات کردم و صحبت از لغتنامه و حوادث آن به میان آمد، دربارة مرحوم رفیعیان از ایشان پرسیدم. ایشان از سلامتی و کار آن مرحوم در دانشگاه آزاد تبریز سخن گفتند که بسیار خوشوقت شدم چه عاقبت قدر ایشان در کار دانشگاهی شناخته شد.
باری این بود اجمالی از آشنایی و خاطرات من با ایشان که آن نیز یکی از برکات لغتنامه دهخدا است. در پایان سخن، من به سهم خود به فرزندان آن مرحوم به جهت داشتن چنان پدر فرهیختهای تبریک میگویم.
برای مطالعه بیشتر در این زمینه ،ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب...

فلسفه وقوف در عرفات در ایام حج
عرفات نام صحرایی است وسیع و هموار، در دامنه کوهی به نام « جبل الرحمه » که در جنوب شرقی مکه مابین « ثویه » و « عرنه »، « نمره » تا « ذی المجاز » قرار دارد. طول تقریبی این صحرا دوازده کیلومتر و عرض آن 5/6 کیلومتر است. عرفات در 21 کیلومتری مکه واقع شده و بخش عمده آن از حرم خارج می باشد. در وجه تسمیه آن اقوال مختلفی وجود دارد: برخی آن را جمع « عرفه » و به معنی کوه و بلندی ذکر کرده اند، بعضی آن را از عرفان، شناخت و معرفت دانسته و برای چنین نامگذاری نیز ریشه های تاریخی قائل شده اند. از جمله آن که حضرت آدم و حوا پس از هبوط به زمین و بعد از جدایی طولانی در این صحرا به یکدیگر رسیده و با هم آشنا شده اند. عده ای نیز گفته اند عرفات ( به معنای آشنایی ) به آن علت است که حضرت ابراهیم علیه السلام در این جا توسط جبرئیل با مناسک خود آشنا شد و به آنها عارف شد.
برای مطالعه کامل مطلب،ذیلاادامه مطلبرا کلیک کنید
برچسبها: تازه های اقتصادی, اقتصادی, علمی اجنماعی فرهنگی و ورزشی در اقتصاد مرند, احمد عاقلی
ادامه مطلب...

