
همایون دارابی ، کارشناس بازار سرمایه
چرا بازار سرمایه درگیر زیان است؟
مهمترین وعدههای بورسی دولت سیزدهم در وهله اول در غالب سخنان آقای ابراهیم رئیسی در زمان انتخابات ریاست جمهوری بود .
مروری بر تصمیمات و سخنان مقامات نشان میدهد راهکارهای متعددی برای نجات بورس مطرح شده است. وزیر اقتصاد وعدههایی را برای احیا بازار سرمایه داد و در نهایت فرمان ده بندی هیات دولت برای بهبود بازار سرمایه صادر شد و در سه مرحله به بازار خبرهایی داده شد .در آخر نیز بحث واگذاری شرکتهای خودروسازی مطرح گردید اما بازار سرمایه هنوز بر مدار بیثباتی است.
دولت در تحقق وعدههای خود به نوعی دچار شرایط بیرونی شده است و حواشی که در بیرون وجود دارد باعث شده که آنچه دولت مطرح کرده، محقق نشود که مهمترین آن فرمان ده بندی بود که دو بند آن به نرخ سود بانکی و میزان انتشار اوراق دولتی مربوط بوده است.
به نظر میرسد که بنابر هر دلیلی دولت نتوانسته است آن دو بند را محقق کند و حمایتی که باید از صندوق تثبیت میکرد نیز صورت نگرفت و تنها بحث کاهش خوراک پتروشیمیها تا حدودی محقق شد اما در مجموع فشارهای موجود در بخشهای مختلف به خصوص در بخشهای اقتصادی و اجتماعی دولت را از وعدههای خود دور کرده است و در نهایت دولت متوجه شدهاست که ظرفیت کافی برای اجرایی کردن تصمیمات سختی مانند خصوصی سازی خودروسازها را ندارد.
ما خیلی وقتها تصمیماتی را میگیریم که در نهایت نمیتوانیم وقتی برای آنها بگذاریم و به نظر میرسد که دولت نیز در حال حاضر در چنین فضایی قرار گرفتهاست و حواشی بیرونی باعث شدهاست که برنامههای دوت محقق نشود.
از طرفی ما نمی توانیم پای کسی را بشکنیم و بگوییم که این فرد را کنترل کردهایم. بازار را نیز نمیشود به صورت دستوری کنترل کرد؛ بازار سرمایه آینه اقتصادی و منعکس کننده وضعیت اقتصادی است و در تمام دنیا شاخص بورس به عنوان شاخصی برای تعیین وضعیت اقتصادی در نظر گرفته میشود.
باید دید در سایر بخش های اقتصادی وضعیت به چه شکل است؛ در حوزه تورم وضعیت اصلا خوب نیست و بازار مسکن که یکی از بازارهای بسیار مهم برای اشتغال و یکی از نیازهای اولیه است نیز دچار یکی از سنگین ترین رکودهای دو دهه اخیر است و ساخت و ساز به قدری پایین آمده است که می توانیم بگوییم بخش مسکن سکته کرده است و در سایر بخشها مانند تولید نیز وضعیت مطلوب نیست.
در نتیجه یک تغییر پارادایم فکری باید برای دولت در حوزه اقتصاد اتفاق بیافتد و عملا توجه بیشتری به این حوزه معطوف شود.
بندهای ده فرمان میتوانند کارساز باشند اما باید به مرحله اجرا درآورده شود و مسئله اصلی این است که ما همت اجرای بندها را داشته باشیم. اگر شما بهترین قوانین را مطرح کنید اما مجموعه نتواند خود را برای اجرای آن قوانین هماهنگ کند مانند این است که بهترین مربی را برای تیمی بیاورید اما بازیکنان به حرفهای مربی توجهی نکنند و در نتیجه نمیتوانید عملکرد منسجم و بازدهی خوبی را داشته باشید.
در حال حاضر مشکل مشخص است چه در بخش بازار سرمایه و یا مسکن و یا تولید اما اطبیعی است این مشکلات مشخص و معلوم با شعار حل نخواهند شد.

یک مدیر اسبق بانکی: هیچ اقتصاددان و هیچ بانکداری طرفدار طرح جدید بانکداری نیست
هشدار نسبت به تصویب طرح جدید بانکداری
با تصویب این طرح دیگر بانک مرکزی نخواهیم داشت
طرح بانکداری اسلامی در حالی در مراحل نهایی تصویب قرار دارد که برخی کارشناسان بانکی اعتقاد دارند که اهداف اصلی از جمله تورم و استقلال بانک مرکزی در آن نادیده گرفته شده است.
مدتی است رسیدگی به طرح «بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران» در دستور کار جلسات مجلس قرار دارد؛ طرحی که از آن به عنوان «بانکداری اسلامی» نیز یاد میشود. محمدباقر قالیباف، رییسمجلس در مجلس اعلام کرد که طرح بانکداری جمهوری اسلامی ایران، به عنوان تکمیلکننده اصلاح ساختار نظام بانکی به زودی در دستور کار مجلس قرار خواهد گرفت تا فرآیندها و الزامات لازم برای بانکها تبدیل به قانون شده و ضابطهمندی و شفافیت، جایگزین امضاهای طلایی و کاغذبازی شود.
وی تاکید کرد: مجلس با تصویب این قوانین گام بزرگ اصلاح ساختار نظام بانکی را خواهد برداشت، اقدامی که سالهای سال به عقب افتاده و تقریبا به آرزویی غیرقابل دستیابی تبدیل شده بود.
به نظر میرسد طرح پرحاشیه بانکداری یک قدم به تصویب نزدیکتر شده است. این در شرایطی است که مجلس هفته گذشته بندی از طرح قانون بانکداری را تصویب کردند که شورای فقهی را موظف میکند نسبت به مصوبات بانک مرکزی اظهارنظر کند.
به این ترتیب، بند «چ» ماده ۱۸ قانون بانکداری، شورای فقهی بانک مرکزی را موظف میکند که نسبت به مصوبات هیات عالی و کمیتههای ذیل آن که حسب تشخیص رییس شورای فقهی واجد ملاحظات شرعی است، اظهارنظر کند. به علاوه، شورای فقهی باید موارد عدم انطباق با شرع را توسط رییس یا نایب رییس شورا به طور کتبی به رییسکل اعلام کند. فتوای معیار در مصوبات شورا، آرای ولیفقیه است و در صورت نبود فتوای ولیفقیه طبق نظر مشهور عمل میشود.
همچنین شورا باید درباره موضوعاتی که توسط رییس کل به شورای فقهی ارجاع شده یا توسط دبیرخانه یا به درخواست هر یک از اعضای شورای فقهی در دستور کار شورا قرار میگیرد، اظهارنظر کرده و موارد عدم انطباق با شرع را به رییس اعلام کند. رییس کل نیز موظف است مصوبات شورای فقهی را پیگیری و بر حسن اجرای آنها نظارت کند.
شورا برای اظهارنظر راجع به موارد ذکر شده ۱۵ روز زمان دارد و عدم پاسخگویی شورای فقهی، به منزله موافقت شورا تلقی میشود.
این در حالی است که بسیاری از کارشناسان بانکی نسبت به عملکرد شورای فقهی انتقاد دارند. برای نمونه مسعود روغنی زنجانی، رییس اسبق سازمان برنامه بودجه، پیشتر گفته بود که روحانیون حاضر در شورای فقهی هیچ گزارشی از عملکرد خود به مردم ارائه نمیکنند که مردم بدانند با حضور آنها مشکلی حل شده است یا نه.
همچنین این افراد بدون هیچ کارکردی و تنها با تشکیل چند جلسه وارد مرحله جدید شدند و این موضوع در قانون جدید بانکداری نیز تکرار شده است.
هیچ اقتصاددانی طرفدار طرح بانکداری نیست
احمد حاتمییزدی، کارشناس بانکی و مدیرعامل اسبق بانک صادرات در گفتوگو با خبرگزاری خبرآنلاین درباره طرح بانکداری اسلامی میگوید: من این موضوع را قبلا هم عنوان کردم. ۵ نفر از روسای قبلی بانک مرکزی سابق و نزدیک به ۱۸۰ نفر از کارشناسان سابقهدار بانکی کشور، نامهای به آقای قالیباف نوشتند و انتقادات جدی به این لایحه مطرح کردند.
وی میافزاید: انتقادات در این جهت است که هدف این طرح، اصلاح نظام بانکی نیست، بلکه میخواهند سهم و قدرت مهمی را در اجرا و طراحی مقررات بانک مرکزی به روحانیت بدهند؛ این در حالی است که این صنف هیچ تخصصی در امر بانکداری ندارد و وضعیت بانکداری نابهسامان ما را بدتر خواهد کرد.
مدیرعامل اسبق بانک صادرات تصریح میکند: بر این اساس، هیچ اقتصاددان و هیچ بانکداری طرفدار این طرح نیست. این لایحه اگر هم تصویب شود، قابلیت اجرایی ندارد و عواقب نامطلوبی را برای سیستم بانکی به بار میآورد.

چقدر به بانکداری اسلامی نزدیک میشویم؟
حاتمییزدی در پاسخ به این پرسش که یعنی شما معتقدید که شورای فقهی، بانکداری را اسلامی نمیکند؟ عنوان میکند: خیر، اگر میتوانند بانکداری اسلامی درست کنند، یک بانک در کشور ایجاد کنند. اگر آن بانک موفق بود، بعد از چند بار همه بانکهای دیگر را هم به همان روش اجرا میکنیم.
وی متذکر میشود: به نظر من، آنچه که به نام بانکداری اسلامی مطرح است، روی کاغذ بنویسند و مشخص کنند که با بانکداری موجودی که ۴۰ سال است کار میکند، چه تفاوتی میکند. زمانی که این تفاوت را در عمل نشان دهند، آن زمان میتوانند بگویند الگویشان چیست.
این کارشناس بانکی میگوید: ۴۰ سال گذشته و همیشه داد بانکداری اسلامی زده میشود، اما آنچه که به نام بانکداری اسلامی اجرا شده، مورد تایید برخی از علما از جمله اعضای شورای نگهبان بوده و مجلس نیز تصویب کرده و کارشناسان بانکی نیز تا حدی قبول کردند و کار میکنند.
حاتمییزدی میافزاید: حالا بعد از ۴۰ سال دوباره چه بانکداری اسلامیای میخواهند ایجاد کنند، معلوم نیست. آنهایی که بهعنوان شورای فقهی میگویند میخواهیم بانکداری را به یک بانکداری اسلامی تغییر دهیم، ادعا دارند که آنچه که الان وجود دارد، اسلامی نیست.
وی تصریح میکند: من بارها با افرادی که طرفدار این نظریه هستند، صحبت کردم، ولی دیدم حرفهای مبهمی میزنند که معلوم نمیشود چه اتفاقی میافتد. بر این اساس، من نتیجه میگیرم که هدف قطعا اصلاح نظام بانکی نیست، بلکه آوردن یک صنف به سیستم بانکی و اختیار دادن به آنهاست.
وی تاکید میکند: اصلا حسن نیتی در لایحه و در طراحان لایحه برای اینکه سیستم بانکداری را بهتر کند، نمیبینم.
تورم و استقلال بانک مرکزی به فراموشی رفت
این کارشناس بانکی در پاسخ به این پرسش که طرح بانکداری اسلامی چقدر با اهداف بانک مرکزی نزدیک است؟ میگوید: به نظر من کسانی که طرح را نوشتند، نمیدانند بانکداری مرکزی یعنی چه؟ بانک مرکزی که بانکی نیست که تسهیلات بدهد یا ربا بگیرد یا نگیرد. هدف بانک مرکزی ایجاد ثبات در نظام پولی کشور، جلوگیری از تورم و حفظ ارزش پول ملی است. این اهداف با این لایحه به طور قطع منتج به نتیجه نخواهد شد.
حاتمییزدی در پاسخ به این پرسش که یکی از انتقادات کارشناسان هم این است که بحث تورم و کنترل تورم و استقلال بانک مرکزی در طرح دیده نشده است؟ میافزاید: دقیقا همینطور است. بر همین اساس است که میگویم هدف، اصلاح نظام بانکی نیست. میخواهند قانونی بگذارند که به یک صنفی حق ویژه داده شود.
وی در پاسخ به این پرسش که فکر میکنید بانک مرکزی با طرح بانکداری اسلامی، استقلال خود را از دست میدهد؟ عنوان میکند: اصلا دیگر بانک مرکزی نخواهیم داشت. این طرح به معنای نابودی سیستم بانک مرکزی است، نه به معنای اصلاح آن.
لایحهای که نادیده گرفته شد
این کارشناس بانکی در ادامه تاکید میکند: نظام بانکی ما با استانداردهای بینالمللی اداره نمیشود. این در حالی است که نظام بانکی ما باید مطابق با استانداردهای علمی اقتصادی اصلاح شود.
حاتمییزدی میافزاید: برای این منظور حدود ۱۰ یا ۱۲ سال قبل کارشناسان سرشار بانکی کشور در بانک مرکزی لایحهای را برای بانک مرکزی نوشتند که اصلاحات لازم انجام شود. این لایحه در زمان ریاستجمهوری احمدینژاد توسط کارشناسان بانکی که هر کدام ۲۰ سال سابقه کار بانکداری داشتند، تهیه شد، اما تاکنون درباره این لایحه که کارشناسان تهیه کردند، هیچ تصمیمی گرفته نشده است، آن هم به خاطر درگیریهایی که با جناحهای سیاسی وجود دارد.
وی تصریح میکند: جناحهای سیاسی تندرویی که الان به مجلس آمدند، نه درکی از لایحه دارند و نه میپذیرند. این در حالی است که روی این لایحه تمام کارشناسان کشور نظر دادند. یعنی بعد از اینکه لایحه در بانک مرکزی نوشته شد و بعد از ۳ سال بحث و بررسی تکمیل شد، این لایحه را به همه کسانی فرستادند که نظری درباره بانک دارند. نه تنها در ایران، بلکه در خارج از کشور نیز به صندوق بینالمللی پول دادند. در واقع همه نظرات را جمع کردند و آنچه که قابل قبول بود، منظور شد و آنچه را که قابل قبول کارشناسان نبود، کنار گذاشته شد.
این کارشناس بانکی خاطرنشان میکند: این لایحه در صورتی که به مرحله اجرایی در میآمد، به نظر من پیشرفتی نسبت به قانون پول و بانکداری گذشته پیش میآمد. وگرنه طرح کنونی قانون بانکداری، حتی از قانون بانکداری سال ۱۳۵۱ هم عقبماندهتر است.

به یاد سردار ملی در سالروز ولادتش؛
حادثه ای که اشک «ستارخان» را درآورد
خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم
امروز ۲۸ مهر سالروز تولد ستارخان سردار مقاومت ملی در جنبش مشروطیت است.
به گزارش آناج، تاریخ را شاید بتوان بزرگترین وفادار به قهرمانانش دانست ، زیرا هریک از اساطیر خود را برای همیشه در دل صفحاتش زنده نگاه می دارد؛ ستارخان یا همان سردار ملی یکی از همان افرادی بود که تاریخ هرگز او و ایثارهایش را به دست فراموشی نسپارد.
اهل تبریز بود و نام اصلیاش ستار قره داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی بود. او از اهالی ارسباران تبریز بود؛ در جوانی به عضویت لوطیهای محله امیرخیز این شهر درآمد و از این طریق به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش پرداخت؛ برای مثال انبارهای محتکران را به روی مردم باز کرد که طی آن کالسکه اهدایی تزار روس به محمدعلی میرزا ـ ولیعهد ـ را نیز بردند.
پس از حمله اعوان و انصار محمدعلی شاه به مجلس شورای ملی برای دستگیر کردن مشروطه خواهان در برابرشان مقاومت کرد، مردم تبریز را به مقاومت بر ضد اردوی دولتی فراخواند و رهبری این قیام را هم خود برعهده گرفت؛ او به همراه باقرخان یک سال بر ضد قوای دولتی ایستادگی کرد و اجازه نداد شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد؛ البته ناگفته نماند که کینه او از پادشاهان دوران قاجار به دوران کودکیاش بازمیگشت.
ماجرا از این قرار بود که ستارخان و دو برادر بزرگترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه وافری به تیراندازی و اسب سواری داشتند، اما اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری میشد، سرانجام او در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. این امر کینهای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.
من زیر بیرق بیگانه نمیروم
وقتی لیاخوف به دستور محمدعلیشاه، مجلس را به توپ بست و تعدادی از نمایندگان، از جمله میرزا ابراهیم آقاصبا، نماینده تبریز، را به شهادت رساند، ستارخان در تبریز به این وقایع اعتراض کرد. او در ١١ماه استبداد صغیر، رهبری مجاهدین تبریز، ارامنه و قفقازیها را برعهده داشت و مقاومتی طاقتفرسا را به همراهی مردم تبریز که او را رهبر خود میدانستند رقم زد. ستارخان و باقرخان در این دوران اقدام به مذاکره با یکدیگر کردند و نتیجه این مذاکرات همراهی آنها با یکدیگر شد.
او یازده ماه رهبری مجاهدین تبریز، ارامنه و قفقاز را بر عهده گرفت و مقاومت شدید اهالی تبریز در مقابل حدود چهل هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبری او انجام شد. پس از این اتفاق شهرت او به خارج از مرزهای کشور رسید و در بیشتر جراید اروپایی و آمریکایی هر روز نام او با خط درشت نوشته و درباره مقاومتهای سرسختانه او گفته میشد.
![]()
وقتی با موافقت انگلیس و محمدعلیشاه، قوای روس به سمت تبریز حرکت کردند، ستارخان و دیگر مجاهدان در تلگرافی خطاب به محمدعلیشاه نوشتند: « شاه بهجای پدر و توده بهجای فرزندان است، اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد، نباید همسایگان پا به میان گذارند. ما هر چه میخواستیم از آن درمیگذریم و شهر را به اعلیحضرت میسپاریم. هر رفتاری که با ما میخواهند بکنند و اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند که راه خواربار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران باز نماند».
محمدعلیشاه پس از این تلگراف به نیروهای دولتی دستور ترک محاصره داد؛ اما روسها وارد تبریز شدند، ستارخان حاضر نشد از دولت روس اطاعت کند. در منابع آمده ستارخان به کنسول روس که میخواست پرچم سفید را به سردر خانه خود بزند، گفت: «جناب کنسول! من میخواهم هفت دولت زیر سایه بیرق ایران باشد، شما میخواهید من زیر بیرق روس بروم؟ هرگز چنین کاری نخواهد شد»
![]()
وقتی سردار ملی لقب گرفت
بعد از اینکه قوای روس به رهبری ستارخان در برابر حاکم تبریز قد علم کرده و او را وادار به خروج از شهر کردند ستارخان هم زیر فشار شدید دولت روس، دعوت تلگرافی آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و جمعی از مردم را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد، در این سفر باقرخان، سالار ملی هم همراه او بود.
همزمان با فشارهای روسیه به ستارخان، از او برای تجلیل به تهران دعوت میشود وروز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ قمری یعنی در شب عید نوروز در مسیر تبریز به تهران بسیاری به استقبال او میآیند؛ یکی از این بدرقهکنندگان یپرمخان ارمنی رئیس نظمیه و از قاتلین شیخ فضل الله نوری بود.
ستارخان مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما سرانجام به دلیل کمبود جا و تعداد بسیار سربازان دولت (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد؛ اما در نهایت هم مجلس طرحی را تصویب کرد که ذیل آن تمامی مبارزین غیرنظامی از جمله ستارخان و سربازانش باید سلاحهای خود را تحویل میدادند؛ اما یاران ستارخان از پذیرفتن آن سرباز زدند.
پس از تصویب دستور خلع سلاح و امتناع سردار ملی، دستور حمله به پارک اتابکی از سوی یپرمخان همان فردی که به استقبال او آمد صادر میشود؛ واقعهای که منجر به زخمی شدن ستارخان و از بین رفتن بسیاری از ملازمان او میشود. این اتفاق باعث شد بین نیروهای دولتی و یاران ستارخان در باغ اتابک درگیری روی دهد که در نتیجه تیری به پای ستارخان اصابت کرد. در این جنگ، قوای دولتی از چند عراده توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند و به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان خواست از راه پشتبام فرار کند، اما در مسیر پلهها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد. پس از بهبودی، انتظار میرفت اجازه بازگشت ستارخان به تبریز داده نشود و بعد از این واقعه او خانه نشین شد و سرانجام در ٢٥ آبان ١٢٩٣ درحالیکه ۵۳ ساله بود، درگذشت.
صمد سردارینیا، مورخ و پژوهشگر تاریخ معاصر آذربایجان، گفته است که از آنجا که دولت استعماری روسیه از مبارزات ستارخان و باقرخان ضد نیروهای آنان خاطره خوبی نداشت، سه روز پس از عاشورای سال١٣٣٠ هجریقمری (دیماه ١٢٩٠ شمسی) با گلولههای توپ، خانه این دو سردار بزرگ مشروطه را با خاک یکسان کرد. امروز از ستارخان در تبریز فقط چند سلاح و یک خانه به یادگار مانده است که در خانه مشروطه نگهداری میشود.
خاک میخوریم اما خاک نمیدهیم
درکتاب گلچین خاطرات ستارخان آمده است که ستارخان، سردار مقاومت آذربایجان و جنبش مشروطیت نوشته است که من هیچ وقت گریه نمی کنم چون اگر اشک می ریختم، آذربایجان شکست می خورد و اگر آذربایجان شکست بخورد، ایران زمین می خورد… اما در مشروطه دو بار آن هم در یک روز اشک ریختم.
حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم… بدون غذا. بدون لباس… از قرارگاه بیرون آمدم … چشمم به یک زن افتاد با یک بچه در بغل. دیدم که بچه از بغل مادرش آمد پایین و چهار دست و پا رفت به طرفی بوته علف… علف را از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن… با خودم گفتم الان مادر آن بچه به من فحش می دهد و میگوید لعنت به ستارخان که ما را به این روز انداخته… اما مادر کودک آمد طرفش و بچه اش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم… خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم… آنجا بود که اشکم درآمد.»
کاخ ها و عمارات باغشمال تبریز
مجموعه کاخها و عمارتهای باغشمال یا عمارت/باغ شاهزاده (به ترکی آذربایجانی: شازدا باغی) یا هشت بهشت تبریز یکی از باغها و محلههای تاریخی و معروف شهر تبریز است که در جنوب شرق این شهر واقع شدهاست. این باغ به دستور یعقوب آققویونلو بنا شده و در دوران صفوی و قاجار، شاهزادگان میهمانیهای خود را در آن برگزار میکردهاند.
عباس میرزا و دیگر شاهزادگان قاجار در دوران شاهزادگی خود با احداث ساختمانها و کاخهای گوناگون در محوطهٔ باغشمال، بیشترین رونق و آبادانی را به آن بخشیدند؛ به گونهای که این باغ پس از عباس میرزا به «باغ شاهزاده» مشهور گشت.
در سال ۱۳۰۸ خورشیدی باغشمال به تملک شهرداری درآمد و سرانجام به جهت عدم علاقه و رسیدگی حکومت اواخر قاجاریه ویران شد؛ همچنین ورزشگاه تختی نیز در بخشی از این باغ بزرگ و تاریخی احداث گردید.
طول باغشمال تبریز یک هزار و پنجاه ذرع تبریز و عرض آن پانصد و بیست و چهار ذرع تبریز بود.
عمارت هشت بهشت | کلاه فرنگی باغشمال تبریز
این عمارت یکی از ابنیه مهم دوره قراقویونلوها، آق قویونلوها، صفویه و به خصوص دوره قاجار بود. جغرافینویسان و جهانگردانی که از قرن سوم و چهارم هجری به بعد از تبریز دیدن کرده و مطالبی دربارهٔ این شهر نوشتهاند به وجود بناها، کاخها و سرایهای باشکوه و زیبا که غالباً از طرف سلاطین، امراء و وزراء ساخته شده و به نام بانیان خود معروف بودهاند، اشاره کردهاند.
برخی از این بناها به مرور زمان از بین رفته و اکنون نشانی از آنها بر جای نماندهاست. برخی هم به صورت ویرانههایی درآمدهاند که حکایت از عظمت و شکوه نخستین خود دارند و تعداد بسیار اندکی نیز، به خاطر نزدیکی زمان احداث و توجه متولیان آنها به صورتی تقریباً سالم باقی ماندهاند.
کاخ هشت بهشت نیز نمونهای از این بناها است که اکنون نه تنها اثری از این کاخ باشکوه باقی نمانده بلکه حتی میتوان گفت که وجود چنین بنای باشکوهی به فراموشی سپرده شدهاست.

نقشه باغشمال و کاخهای آن
هشت بهشت که یکی از کاخهای زیبا و معروف دوره آققویونلو بود، در سال ۸۸۸ هجری قمری، به دستور سلطان یعقوب پسر امیرحسن بیک مشهور به اوزون حسن، بنا شد. البته در مورد بانی احداث این کاخ روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ چنانچه برخی این کاخ را به اوزون حسن و برخی دیگر به پسرش یعقوب نسبت میدهند. به هر ترتیب اولین کاخ هشت بهشت، در تبریز و در قرن نهم هجری بنا شدهاست.
معماری
این کاخ بر مبنای توصیفهای مندرج در کتابها، عمارتی هشت ضلعی بود که بعدها موسوم به هشت بهشت شد.
توصیف جهانگردان
تاجر ونیزی که از هشت بهشت دیدن کرده، در توصیف این باغ و کاخ نوشته است:
“اکنون که از شرح و وصف و مطالب گوناگون دربارهٔ این شهر فارغ شدهام، میپندارم که نباید از ذکر کاخ زیبایی که سلطان حسنبیک بزرگ ساخته بود، غفلت کنم. هر چند پادشاهان سلف او کاخهای بزرگ و زیبای بسیاری در این شهر ساختهاند، اما هیچیک قابل قیاس با کاخ حسنبیک نیست و این قصر به مراتب از همه آنها بهتر است. این کاخ چنان باشکوه است که تاکنون در ایران همانندی نداشتهاست. کاخ را در مرکز باغی بزرگ و زیبا، بر روی صفهای به ارتفاع یک یارد و نیم و پهنای پنج یارد ساختهاند. این کاخ را هشت بهشت خوانند که به معنی هشت بخش است، زیرا به هشت بخش مختلف تقسیم شدهاست. بلندی آن سی قدم و محیط آن در حدود هفتاد تا هشتاد یارد است و هر بخش به چهار غرفه بیرونی و چهار غرفه درونی تقسیم شده و بقیه کاخ در زیر گنبد مدور فیروزهفام باشکوهی قرار گرفتهاست. کُل کاخ در زیر یک سقف ساخته شدهاست. بنایی یک طبقه است و فقط یک ردیف پلکان تا صفه کشیده شده که از آن طریق شخص بالا میرود و خودش را به غرفههای مختلف میرساند.
کاخ در طبقه همسطح زمین، چهار ورودی سراسر میناکاری و زراندود شده دارد و چنان زیبا است که بیان انسان از وصف آن عاجز میماند. جلوی هر یک از ورودیهای کاخ، راهی را با سنگ مرمر سنگفرش کردهاند که به صفه منتهی میشود و در مرکز صفه، جوی آبی با مهارت در دل سنگهای مرمر تراشیدهاند. پهنای این جوی کوچک، چهار انگشت و ژرفایش نیز چهار انگشت است که به شکل تاک یا مار کنده شدهاست. بدین معنی که در یک نقطه میجوشد و در جوی روان میشود و پس از عبور از مسیر مارپیچ و مدور به همان جای اول برمیگردد و به مجرای دیگر میافتد. سه یارد بالاتر از صفه را با سنگ مرمر ساختهاند و قسمتهای پایین آن را با گچبری و به رنگهای گوناگون درآوردهاند و این منظره از دور مانند آیینه نمایان است.”
باز هم جهانگرد ونیزی میگوید: “سقف تالار بزرگ با لاجورد و آبطلا به صورت بسیار زیبایی آراسته شدهاست و نقوش را چنان زیبا کشیدهاند که چون تصاویر آدمیان زنده مینمایند. بر روی سقف تصاویری از جنگ با بیگانگان که سالها پیش از این روی داده است، نقش شدهاست. همچنین بر روی این نقشها، تصویر گروهی از سفیران دربار عثمانی در پیشگاه سلطان حسنبیک در تبریز همراه با متن تقاضاها و جوابهایی که اوزون حسن به ایشان داده بود، را میتوان دید. تصویر مجالس شکار حسنبیک را نیز در حالی که بسیاری از امیران درگاه ملتزم رکابش هستند و همه بر اسب سوارند با تازی و شاهین میتوان دید. همچنین بسیاری از جانوران مانند فیل و کرگدن را که همه حکایت از ماجراهایی میکند که بر وی گذشتهاست. بر کف تالار فرش باشکوهی گستردهاند که ظاهراً از ابریشم است و دارای طرحهای زیباست. این فرش گرد و درست به اندازه کف تالار است. اتاقهای دیگر نیز مفروش است. این تالار نور ندارد و فقط از اتاقها روشنایی میگیرد. با این همه تالار مرکزی دارای مدخلهایی است که درهای آنها به اتاقها و کفشکنها باز میشود و این اتاقها و کفش کنها دارای پنجرههای بسیاری است که از آنها نور به داخل میتابد. هر کفشکن فقط یک پنجره دارد اما همین یک پنجره به اندازه بدنه اتاق و به صورتی زیبا نصب شدهاست.
آنچه هنرمندان چیرهدست بر دیوارها و سقف تالارهای کاخ هشت بهشت نقاشی کرده بودند، در واقع نموداری از اشتیاق سر سلسله دودمان بایندری به شکار و بزم بود. به گفته باربارو در دوران صلح هنگامی که امیر حسنبیک در پایتخت خویش، شهر تبریزاقامت داشت برای سرگرمی او و ملازمانش مرتباً بساط سور و سرگرمی گسترده میشد.”
بر مبنای آنچه در اسناد و مدارک آمدهاست: کاخ هشت بهشت تبریز در اوایل عهد صفویه نیز قصری شاهانه بود. در دوران شاه اسماعیل اول صفوی که تبریز پایتخت بود در ذکر احوال آن شهریار به دفعات به نام عمارت و باغ هشت بهشت برمیخوریم که مراسم شاهانه در آنجا برگزار میشده است.
عمارت اعتضادیه باغشمال تبریز
تصویر ترمیمشده نمای غربی عمارت
عمارت نایبالسلطنه باغشمال تبریز
تصویر دیگری از عمارت نایب السلطنه
عمارت شیرین و فرهاد و سردر ورودی باغشمال تبریز
عمارتهای دیگر مجموعه باغشمال تبریز
یکی دیگر از عمارتهای باغشمال
این کاخ ها که در گذشته و در محل پادگان (سابق) ارتش و در حوالی ساختمان پست کنونی واقع در خیابان ارتش قرار داشتند.
امید میرود با درایتی که شهردار محترم تبریز و مدیران محترم ذیربط ، این بناهای زیبا و منحصر بفرد دوره آق قویونلوها و دوره صفوی و نیز قاجار که توسط رژیم پهلوی از بین رفته است مجدد احیا و بازسازی گردد که بالطبع در توسعه گردشگری نیز تاثیر بسزایی خواهد داشت.














