تذكر (5):
مبناي رسم منحني توليد نهايي (MPL) مقايسه شيب خطوط مماسي بر منحني توليد كل است و مبناي رسم منحني توليد متوسط (APL) مقايسه شيب خطوط ارسالي از مركز بر روي منحني توليد كل است.
تذكر(6):
كل توليد را ميتوان به 3 مرحله و تقسيم بندي كرد. مرحله اول توليد از مبدأ مختسات اغاز ميشود تا ماكسيمAPL مرحله دوم از پايان مرحله اول اغاز شده تا جايي كه MPL
مساوي صفر شود.مرحله سوم ازMPLمساوي صفر به بعد أغاز شود.
تذكر (7):
منطقه اقتصادي توليد مرحله(2)است يعني استخدام عوامل توليد بايستي در داخل مرحله (2)توليد صورت گيرد يعني استخدام بهينه عبارت است از :
(1)با توجه به معادله (1) معادله هاي توليد نهايي متوسط را استخراج كنيد.
MPL=
APL=
(2)مقدار استخدام نيروي كاري كه موجب وقوع قانون بازده نزولي خواهد شد چقدر است(حداكثرMPL)يعني MPLچقدر است؟
=0 MPL
(3)محدوده استخدام بهينه يعني منطقه اقتصاد توليد را تعيين كنيد.
مرز مرحله 1و2 توليد
APL=0
مرزمرحله 2و3 توليد
Mpl=0
چون bزوج است ميتوان از فرمول زير استفاده كرد.
|
(4)اگر دستمزد كارگر صفر باشد حداكثرچند نفراستخدام خواهيم كرد؟ (5)اگر هزينه تهيه سرمايه صفر باشد چند نفر نيروي كار استخدام كرد؟ (6)اگر هم دستمزد كارگر مثبت و هم براي تهيه سرمايه مجبور به پرداخت پول شويم چقدر نيروي كار استخدام خواهيم كرد؟ } قيمت سر مايه=PK پس تابع همگن است. سوال (3):همگني تابع توليد مثال فوق را بررسي كرده و در مورد خطي يا غير خطي بودن تابع درجه همگني و بازده مقياس نسبت به توليد ثبت كنيد. تابع همگن خطي است و بازده نسبت به مقياس ثابت است IF R=1 تابع همگن غير خطي است و بازده نسبت به مقياس فراينده است R>1 IF
تابع همگن غير خطي است و بازده نسبت به مقياس كاهنده است R<1 IF
بازده نسبت به مقياس ثابت است فرأينده است و كاهنده است اگر به ترتيب با 8برابر كردن عوامل توليد
دقيقا 8 برابر’ توليد بيش از 8 برابر ’ توليد كمتر از 8 برابر افزايش يابد. در مورد مثال فوق داريم عوامل توليد را 8 برابر مي كنيم پس L 8 L
K 8 K
سوال (4): تعادل اين موسسه توليدي را پيدا كنيد و بگوييد در نقطه تعادل ميزان توليد نهايي LوKو توليد كل چقدر شرط دوم: نقطه تعادل هزينه هاي توليدي: وقتي در علم اقتصاد صحبت از هزينه مي شود منظور هزينه هاي اقتصادي است.هزينه هاي اقتصادي چيزي فراتر ار هزينه هاي حسابداري است به عبارت ديگر حسابدار هزينه هاي موسسه را حساب ميكند صرفا به بررسي و محاسبه هزينه هاي آشكار موسسات از قبيل :هزينه آب و برق و تلفن و مزد و حقوق آگهي و تبليغات ’بيمه و باز نشستگي ’ استهلاك ’ خريد مواد اوليه ……. يعني تمام هزينه هايي كه در دفاتر مالي ثبت ميشود مي پردازد. اما در اقتصاد علاوه بر اين هزينه ها ’ هزينه هاي غير آشكار نيز منظور مي شود مثالي مي زنيم: اطلاعات زير در مورد يك شركت توليدي كه مربوط به يك سال مالي است در دست است: هزينه مزد و حقوق5000000ريال’آب و برق و تلفن2ميليون ريال’خريد مواد اوليه 10ميليون ريال ’ ميشود وي هرگاه در موسسه خود كار نمي كرد و به عنوان مدير در يك موسسه مشابه فعالييت مينمود مي توانست سالانه 4ميليون ريال به دست بياورد همچنين مالك ساختماني در مركز شهر دارد كه از آن به عنوان دفتر فروش شركت استفاده ميشود وي ميتوانست با اجاره دادن اين ساختمان به فرد ديگر سالانه 3ميليون ريال دريافت كند هرگاه در آمد سالانه اين شركت 27 ميليون ريال بر آورد شود مطلوبست)الف) سود اين شركت چقدر است؟ مزد و حقوق 5000000 حقوق از دست رفته مالك از بابت مديريت 4000000 آب و برق 2000000 در آمد از دست رفته مالك از بابت اجاره ساختمان 3000000 مواد اوليه 10000000 ريال 7000000
ملزومات 3000000 ساير هزينه ها2000000 جمع هزينه آشكار(هزينه هاي حسابداري)22000000 (غير آشكار+آشكار) سود اقتصادي =در آمد كل –هزينه هاي اقتصادي (ب)به نظر مردم عادي اين شركت چقدر سود دارد؟ سود حسابداري = در آمد كل-(آشكار)هزينه هاي حسابداري
5000000=22000000-27000000 بهتراست از سود اقتصادي استفاده كنيم. (ج)اين اختلاف به چه چيزي بستگي دارد؟به مجموع هزينه هاي غير آشكار بستگي دارد يعني هرگاه هزينه هاي غير آشكار صفر گردد سود حسابداري با سود اقتصادي برابر ميشود. انواع هزينه در اقتصاد: هزينه ها را مي توان در 2 دوره زماني كوتاه مدت و بلند مدت تقسيم بندي كرد ما در اين جا صرفا به هزينه هاي كوتاه مدت خواهيم پرداخت اين هزينه در كوتاه مدت به 7 دسته تقسيم بندي ميشود. به قرار زير: هزينه هاي كوتاه مدت :1.هزينه هاي كل (1)هزينه ثابت كل TFC COST (2)هزينه متغير كلTVC (3)هزينه كلTC
2.هزينه هاي واحد (4)هزينه ثابت متوسطAFC (5)هزينه متغير متوسط AVC (6)هزينه متوسط AC (7)هزينه نهاييMC TC=TFC+TVC TFC=TC-TVC TVC=TC-TFC AC=AFC+ARC AFC=AC-AVC AVC=AC-AFC MC= تعادل موسسه توليدي در بلند مدت: همانند بحث نظريه مصرف كننده توليد كننده نيز براي زسيدن به تعادل بايستي دو شرط زير را احراز كند. MPLتوليد نهايي نيروي كار ’ MPKتوليد نهايي سرمايه PLقيمت نيروي كار (دستمزد)’PK قيمت نيروي سرمايه مثال عددي: تابع توليد زير مربوط به يك موسسه توليدي است هرگاه داشته باشيم (1) به اين تابع توليد اصطلاحا چه مي گويند؟ اين تابع توليد را اصطلاحا تابع توليد كاپ دا گلاس گويند و فرم كلي أن به شرح زير است: COST=Cهزينه هاي موسسه(بودجه ) به عامل L’Bكشش توليد نسبت عامل K’Qمقدار توليد موسسه سوال (2):أيا تابع توليد فوق همگن است چرا؟ توابع كاپ دا گلاس هميشه همگن هستند زيرا هرگاه عوامل توليد Aبرابر است مي توان از اين Aطوري فاكتورگيري كرد كه به تابع توليد اوليه رسيد بصورت زير: چون توانستيم از Aطوري فاكتورگيري نماييم كه به تابع توليد اوليه (Q) برسيم. |
| |
|
|
| |
