سخنان بسیار زیبا و تامل برانگیز
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
آدمی ساخته افکار خویش است ، همان خواهد شد که به آن می اندیشد . . .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت جبران را بده . . .
داستان زیبای بهشت و جهنم
روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.
تخمين زده شده که 93% از مردم اين متن را برای ديگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشيد، اين پيام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به ياد داشته باشيد که من هميشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم.
با تشکر از آقای نقدی از دانشگاه الغدیر
قطار به کدام سمت حرکت میکند؟
(تست ذهنی)
لطفا کمی صبر کنید تا فایل متحرک تصویری بارگذاری شود ........
اگر قطار بسمت راست حرکت میکند:
نیمکره چپ مغز شما فعال و توسعه یافته است. این بخش از ذهن تواناییهای زبانی شما را بعهده دارد. این نیمه از مغز گفتار و توانایی خواندن و نوشتن شما را کنترل میکند. همچنین حقایق، نامها، تاریخ و نوشتهها را به یاد شما میآورد. سمت چپ مغز مسئول منطق و تجزیه و تحلیل است. به این معنی که تمام واقعیات را بررسی میکند. اعداد و سمبلهای ریاضی توسط این بخش شناخته میشوند. اطلاعات از طریق نیمکره چپ مغز بترتیب پردازش میشوند.
اگر قطار بسمت چپ حرکت میکند:
نیمکره راست مغز شما فعال است. نیم کره راست متخصص پردازش اطلاعات تصویری و نمادهاست اما نه اطلاعات کلمهای. این نیمه از مغز به ما فرصت خواب دیدن و خیالبافی را میدهد. با کمک نیمکره راست، ما میتوانیم داستانهای مختلف را با هم ترکیب کنیم. همچنین این نیمکره مسئول تواناییهای موسیقی و هنرهای تجسمی است. نیمکره راست به طور همزمان میتواند بسیاری از اطلاعات مختلف را پردازش کند. این بخش میتواند مشکلات را بعنوان یک کل حل کند و نه با استفاده از تجزیه و تحلیل.
نمودار گویا برای مغز:
با تشکر از آقای نقدی
زبان بدن
یکی از مهم ترین خصوصیات انسان که او را نسبت به سایر موجودات برتری می دهد قدرت تکلم و سخن گفتن اوست. او می تواند با به کارگیری کلمات و جملات احساسات و نیات درونی اش را بیان کند و دیگران را از آن آگاه نماید.
از طرفی خواسته یا ناخواسته در فضایی که آن را سکوت و خاموشی می نامیم و با زبان بی زبانی تنها با آنچه «body language» یا زبان حرکات بدن و اجزای آن خوانده می شود، می تواند به خوبی احساسی را انتقال داده یا معنای کلامی را تغییر دهد. هرگز اظهار دوستی و علاقه شخصی در حالی که اخم کرده و ترشرویی نشان می دهد، قابل قبول نیست. بنابراین به کارگیری این ۲ زبان در یک جهت و راستا می تواند به خوبی در بیان هیجانات، عواطف و احساسات به کار رود. اما در میان دنیای خاموش و بی زبانی، زبان های گویای دیگری هم هستند.
زبان بدن شامل دو قسمت است . یکی زبان حرکات بدن و دیگری زبان آرایش و ظاهر بدن :
بازکردن دکمه های کت:
افرادی که باشما بی ریا وصمیمی هستند غالباٌ دکمه های کت خود را باز کرده یا حتی آنرا از تن در می آورند اما در یک مذاکره رسمی اینچنین نیست . در این شرایط افراد زمانی کت خود را در می آورند که امکان دسترسی به توافق وجود داشته باشد , به عبارت دیگر هرقدر هوای اطاق گرم باشد اگر طرفین احساس دسترسی بهتوافق را نداشته باشند کتشان را در نمی آورند.
انداختن پاروی پا:
در هنگام مذاکرات هر گاه یکی از طرفین یا هر دو ی آنها پاهای خودرا روی هم می اندازند نشانه این است که وارد مرحله جدیدی از مذاکره می شوید , مرحله ایی که امکان تفاهم کمرنگ می شود . اگر انداختن پا روی پای دیگر با گذاشتن دستها در زیر بغل بصورت ضربدر همراه باشد اوضاع وخیم تر است و باید یک فکر جدی برای تغییر وضعیت انجام دهید تا طرف مقابل از حالت تدافعی خارج شود.
کشیدن دست به چانه :
این علامتی از زبان رفتار است که در هنگام تصمیم گیری بکار می رود. کشیدن دست به روی چانه معمولا” با حالتی از چهره همراه است که در آن چشم ها کمی جمع می شود. افرادی دیگر ممکن است در این حالت لب بالایی را لمس کنند وآنرا بکشند و بعضی مردها با سبیل یا ریش خود بازی کنند که همگی دلیل بر تعمق و ارزیابی است. در بازی شطرنج نیز افرادی که قرار است حرکت بعدی را انجام دهند در بسیاری از موارد چنین اشاره ایی را از خود نشان می دهند که پس از تصمیم گیری متوقف می شود .
برداشتن عینک:
برداشتن آهسته عینک جهت تمیز کردن آن در شرایطی که نیازی به این عمل نیست اشاره تعویقی است, این عمل در طی یک مذاکره ممکن است چندین بار انجام بگیرد. در چنین حالتی شخص می خواهد با طفره رفتن از پاسخ یک سؤال یا ایجاد تاخیر در پاسخ مطالبی را در ذهن خود بررسی کرده وموقعیت خود را مرور نماید. در هر حال این افراد می خواهند زمانی رابرای پرسش یا پاسخخود در اختیار بگیرند. اشاره مشابه دیگر می تواند برداشتن عینک در کنار دهان باشد.
دست زدن به بینی:
این علامت رفتاری ویا مالیدن با انگشت اشاره نشانه شک وتردید در مورد مطالب گفته شده در یک گفتگـــو یا مذاکره میباشد؛ به ویژه اگر این اشاره همراه با متمایل شدن شخص به انتهای صندلی باشد. اما مراقب باشید که این اشاره را با کسی که بینی خود را می خاراند اشتباه نکنید. اشاره دیگری در این زمینه مالیدن پشت گوش یا کنـار آن است که حاکی از شک وتردید در ارائه یک پاسخ یا سبک وسنگین کردن آن است. در بسیاری از مواقع پس از این عمل دست به سمت چشم رفته وعمـل مالیـدن چشـم انجام می شود.
ضرب گـرفتـن روی مـیـز:
کسی که با ریتمی یکنواخـت وکسل کننده به روی میز ضرب میزند می خواهد احساس بی قراری خود را بیان کند.اشارات مشابه دیگـر می تواند این با شد که فرد مرتباٌ دکمه خودکار خود را بالا وپایین می زند ویا باپاشنه پا به زمین ضربه میزنـد. پیام مستقیم این اشارات برای شما این است که باید دریابید که حرفهایتان کسل کننده یا بی روح است ویا اینکه برای طرف مقابل تازگـی نــــدارد.
قراردادن مچ یک پا به روی مچ پای دیگر:
این اشاره اشاره ایست که در مواقع بسیاری بروز می کند. مثلا”در جلسات دوستانه یا رسمی که شخص تحت فشار روانی ؛ تنش یا استرس قرار گرفته است.
مهمانداران هواپیما در این زمینه تجربیات مفیدی دارند ،آنها به راحتی می تواننـد افرادی که از مسافرت با هواپیما می ترسند را تشخیص دهنـد زیرا این افراد با پاهای گره خورده وقراردادن یک مچ به روی مچ دیگر می نشینند به خصوص در هنگـام برخواستن هواپیما.
همچنین بسیاری از افراد در موقعیت های تنش زا مانند شرکت در مصاحبه یا آزمونی برای استخدام ،مچ پاهای خود راروی هم می اندازند. اصولاّ علائم زبان رفتار بیشتر با یکدیگر ودر یک مجموعـه ظـاهر می شوند وبه همین ترتیب باید با هـم تعبیر شونـد.به عنوان مثال اگرفرد مقابل شمـا پایش را از روی پا بردارد و کمـی به طرف شما خم شود شما می توانید نتیجه بگیرید که وی به سخنان شما علاقمند است و مایل است بیشتر بداند.
پس توجه به زبان رفتار را در خود تقویت کنید وهمواره در هنگـام مواجـه شدن با واکنش منفی از طرف مقابل در صدد متعادل کـردن اوضــاع برآیید. در این مواقع بهتر است به جـای ایـنکه شـیوه قـبلی خود را ادامه دهید و بر آن اصــرار ورزید سیاست جدیدی را در پیش گیرید،چراکه اگر فردی از رفتار یا گفتار شما ناراحت یا عصبانی باشد علائم رفتاری او پیشاپیش این موضوع را به شما هشدار می دهند .
برای مطالعه کامل مقاله ذیلا ادامه مطلب را کلیک کنید
ادامه مطلب...
داستان کوتاه زیبا
مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و
باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح
او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود.
تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت.
اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد...
تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از
این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟
درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من
هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر
چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم...
مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...!
علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش
آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و
با این فکر شروع به خشک شدن کردم.
از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او
چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی
توانم گل بدهم. پس از خودم نا امید شدم و آهی بلند کشیدم. همین که این
فکر به ذهنم خطور کرد، شروع به خشک شدن کردم.
مرد در ادامه ی گردش خود در باغ متوجه گل بسیار زیبایی شد که در گوشه ای
از باغ روییده بود.
علت شادابی اش را جویا شد. گل چنین پاسخ داد: ابتدا من هم شروع به خشک
شدن کردم، چرا که هرگز عظمت درخت صنوبر را که در تمام طول سال سر سبزی
خود را حفظ می کرد نداشتم، و از لطافت و خوش بویی گل سرخ نیز برخوردار
نبودم، با خودم گفتم: اگر مرد تاجر که این قدر ثروتمند، قدرتمند و عاقل
است و این باغ به این زیبایی را پرورش داده است می خواست چیزی دیگری جای
من پرورش دهد، حتماً این کار را می کرد. بنابراین اگر او مرا پرورش داده
است، حتماً می خواسته است که من وجود داشته باشم. پس از آن لحظه به بعد
تصمیم گرفتم تا آنجا که می توانم زیباترین موجود باشم...
________________________________
سخن روز : دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای
آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم (چارلی
چاپلین)
پادشاهي چهار همسر داشت. او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي كرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد. همسر اول پادشاه، شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.
روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت: «من چهار همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»
بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟» او جواب داد: «به هيچ وجه!» و در حالي كه چيز ديگري مي گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردي در قلب پادشاه فرو رفت.
پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟» او جواب داد: «نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.
بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: «من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟» او گفت: «متأسفم، در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم، حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم» جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.
ناگهان صدايي او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي كند به كجا روي، با تو مي آيم.» پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: «اي كاش زماني كه فرصت بود به تو بيشتر توجه مي كردم.»
پند:
همه ما در زندگي چهار همسر داريم:
- همسر چهارم، مانند جسم ما است اصلا اهميت براي او ندارد که چه قدر تلاش مي کنيم تا جسم ما خوب به نظر آيد و هنگامي که بميريم ما را ترک مي کند.
- همسر سوم مانند شأن و موقعيت و دار و ندار ما است و موقع مرگ ما را ترک مي گويند.
- همسر دوم خانواده و دوستان ما هستند و موقع مرگ بر سر مزار ما مي آيند.
- همسر اول روح ما است چيزي که در هنگام لذت هاي خود او را از ياد مي بريم و به دنبال ماديات و ثروت هستيم!
پس اجازه ندهيد ثروت، قدرت و خوشي مرا از توجه به همسر اول باز دارد چرا که او همه جا همراهمان است. از همين امروز شروع کنيم و به غذاي روح فکر کنيم تا در هنگام سفر ابدي، همراهي زيبا و آشنا داشته باشيم.
دعوای ادبی تا حالا دیدی
راستش را بخواهید داشتم شعر های استاد امیر عاملی و استاد شجریان را که یک نوع دعوای سیاسی هم بود مطالعه می کردم، باید بگویم از تک تک بیت های این اشعار لذت بردم.
چه می شد دوباره باز می گشتیم به همان فرهنگ شعر خوانی در هر کوی و کوچه؟
چه می شد کمی ادبی تر می شدیم و بهترین شعری که جوانان ما بلد بودند “یک توپ دارم قلقلی” نبود؟
استاد امیر عامل خطاب به استاد شجریان:
گم شدی آوازه خوان پیر ما ……….. گم شدی آخر به زیر دست و پا
کرد بیگانه تو را ابزار خویش ……….. خود شدی تا نور حق دیوار خویش
ربنایت چون خودت از یاد رفت ……….. خیل شاگردان، هلا! استاد رفت
رفتهای از پیش ماها دور حیف ……….. در سر پیری شدی مغرور حیف
مطرب عهد شبابم بودهای ……….. مزه نان و کبابم بودهای
خوب میخواندی صدایت خوب بود ……….. بعد تاج اصفهان مطلوب بود
میزدی چه چه برای شیخ و شاب ……….. با نوای تار و تنبور و رباب
هست ساز اینک ولی آواز نیست ……….. یک در گوشی به سویت باز نیست
تا نپیوندی عزیزم بر زوال ……….. کاشکی بودی مرید اعتدال
مکر آمریکا تو را منفور کرد ……….. زرق و برق غرب چشمت کور کرد
چونکه پیراهن دو تا شد بد شدی ……….. مثل آن مطرب که بد میزد شدی
«سایه»ات فرموده بود آوازهخوان ……….. که مرید پیردل باش و بمان
لیک ای مطرب دریغا که غرور ……….. کرد از مردم تو را صد سال دور
وقت پیری ناز کردی با همه ……….. ناز را آغاز کردی با همه
ناز کم کن سوی ملت باز گرد ……….. کم بگو از یأس ای استاد زرد
جوابیه استاد شجریان:
خاک پای ملت ایران – محمد رضا شجریان
گم نخواهد شد صدای ناز من ……….. چونکه از دل می رسد آواز من
این نه آواز من و ساز من است ……….. این صدای سالهای میهن است
ربنا خواندم که ملت روزه بود ……….. روزه ی دل بود و غمها می فزود
من صدای شادی این مردمم ……….. من خود آزادی این مردمم
حیف عمری را که جهل آمد پدید ……….. حیف ملت رنگ آزادی ندید
من نه پیرم آنچه را گفتی حسود ……….. پیر راهم دان به هر بود و نبود
مطربم خواندی عزیزا ، جاهلی ……….. جاهلی؟ نه ،نه ،بلکه عاملی
تاج را قدرش شناسی بی خرد ……….. ای که خواندی ملتی را رنگ زرد؟
ملتی را گر ندیدی . مرده ای ……….. چوب رب را بی صدا تو خورده ای
این نشان است تا روی رو به زوال ……….. هرکه شد خارج ز مرز اهتدال
قدر “سایه” می شناسی ای عدو؟ ……….. او که هجرت کرد از رفته بر او
سایه خورشید است در این آسمان ……….. گرچه گفته است او مرا آوازه خوان
خانه ی من شد دل پیر و جوان ……….. معبد عشاق دل شد آستان
من غرور خود ز ملت یافتم ……….. نی به زر یا زور قدری یافتم
ناز را بازار ملت می خرد ……….. ملتی نامم به عزت می برد
من اگر خاشاک باشم بهتر است ……….. بهتر از آنکس که مخدوم زر است
خادمش افسوس نادان است و بس ……….. کی شناسد فرق زر با جمله خس
من اگر پیرم ولی مستغنیم ……….. بی نیاز احترامم ،دون نیم
گوشه گوشه ،نام من آواز شد ……….. آگهی شعرت به کین ،همساز شد
جاهلا! زین بیش تو یاوه مگو ……….. رو ره عشق مرا ای دل بپو
فارغ از هر گونه بحث سیاسی جدال ادبی هم به خاطر ادبی اش زیباست.
داستان زیبای روبان آبى
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانشآموزان را یکىیکى به جلوى کلاس میآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو میکرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ میزد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:« من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند.
رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد.
میتوانى تصور کنی؟
او فکر میکند که من یک نابغه هستم!
او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود:
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم.
امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى.
تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است. پدرش از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامهریزى شغلى کمک کرد... یکى از آنها پسر رییسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها در زندگى او تاثیرگذار بودهاند.
و به علاوه، بچههاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:
« انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد. »
همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید.
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم میتوان فرستاد!
اصولاً این روزها رسم بر این است كه وقتی صحبت از بچه دار شدن بین زوج ها می شود توافق همیشه بین 1 یا 2 یا نهایت 3 فرزند بیشتر نیست. بقول معروف "فرزند كمتر زندگی بهتر" اما امروز می خواهیم شما را با زوجی آشنا كنیم كه در حال حاضر دارای 18 فرزند هستند و بدنبال آن هستند تا از خانواده ی Duggar که 19 فرزند دارند سبقت بگیرند و نامشان را بعنوان رکوردار جدید در کتاب رکوردهای گینس ثبت کنند!

جزیره ماوی، زیباترین جزیره جهان
در سال 2010
جزیره ماوی (Maui) دومین جزیره بزرگ از مجموعه جزایر هاوایی میباشد. برای چهاردهمین بار عنوان زیباترین جزیره جهان از نگاه خوانندگان مجله معتبر و پرتیراژ " CONDE NAST TRAVELER Readers" را کسب نمود. این جزیره با کسب 90 امتیاز از 100 امتیاز ممکن در صدر جدول زیباترین جزایر دنیا (که بیش از 3600 از آنها در این مسابقه شرکت داشتند) ایستاد.
داستان فرعون و شیطان
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و در حضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان عاجز مانده بود که ناگهان کسی درب خوابگاهش را به صدا در آورد. فرعون پرسید کیستی؟ ناگهان دید که شیطان وارد شد. شیطان گفت خاک بر سر خدایی که نمیداند پشت در کیست. سپس وردی بر خوشه انگور خواند و خوشه انگور طلا شد. بعد خطاب به فرعون گفت من با این همه توانایی لیاقت بندگی خدا را نداشتم آنوقت تو با این همه حقارت ادعای خدایی می کنی؟ پس شیطان عازم رفتن شد که فرعون گفت چرا انسان را سجده نکردی تا از درگاه خدا رانده شدی. شیطان پاسخ داد زیرا میدانستم که از نسل او همانند تو به وجود می آید
گفتگو با خدا

گفتم: خدای من، دقایقی بود در زندگانیم که هوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه ی دیروز بود و هراس فردا، بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برایت بگویم و بگریم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی، که در تمام لحظات بودنت برمن تکیه کرده بودی،
من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی،
من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد،
با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اینگونه زار بگریم؟
گفت: عزیزتر از هر چه هست،
اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید
عروج می کند، اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان
چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود
گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟
گفت: بارها صدایت کردم،
آرام گفتم: از این راه نرو که به جایی نمی رسی،
توهرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد
بلند من بود که عزیزتر از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید
گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟
گفت: روزیت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
پناهت دادم تا صدایم کنی، چیزی نگفتی،
بارها گل برایت فرستادم، کلامی نگفتی،
می خواستم برایم بگویی و حرف بزنی.
آخر تو بنده ی من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تنها اینگونه شد تو صدایم کردی
گفتم: پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی؟
گفت: اول بار که گفتی خدا آن چنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم،
تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر،
من می دانستم تو بعد از علاج درد بر خدا گفتن اصرار نمی کنی
وگرنه همان بار اول شفایت می دادم.
گفتم: مهربانترین خدا، دوست دارمت
گفت: عزیزتر از هر چه هست من دوست تر دارمت
پـــس هیـچ وقـت بـه اطرافت سنگ پرتاب نــــــــــــــــکــــــــن!!
چون اولین چیزی که مــیـــشـــکــنــــه ...
دنیــای خــود تـو
اعتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانهها نشات میگیرد. وقتی سنمان کم است فکر میکنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما میدانند به همین خاطر به هرچه که میگویند اعتماد میکنیم. اما هرچه سنمان بالاتر میرود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل میدهیم. اما کمی از تهنشین اعتقادات دوران کودکی در ما میماند. گاهیاوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه میسازند.
در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره میکنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان میبینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.
1. اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!
این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که میخواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل میگیرد. تشویقمان میکنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش میآید، دوباره تلاش میکنم، اینقدر آن را امتحان میکنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکستخورده هستید، یعنی همه آدمهای دنیا شکستخورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.
2. تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟
منظورم عوض کردن به منظور عوض کردن نیست. درمورد ارتقاء وسایل، فرایندها و ... صحبت میکنم. برای حرکت کردن با سرعت زندگی ما نیاز به تغییر داریم و خیلی وقتها با کسانی برخورد میکنید که مخالف تغییر هستند. تا میتوانید از چنین افرادی دوری کنید. اگر میبینید چیزی را میتوانید ارتقاء دهید، معطل نکنید. .
3. به اندازه کافی برای اینکار استعداد نداری!
هیچکس در دنیا تا زمانیکه کاری را شروع نکرده، مهارت کافی برای آن را ندارد. اگر میخواهید کاری را انجام دهید فقط کافی است که شروع کنید. از اینکه ممکن است در برای تحصیل در رشته حسابداری نتوانید وارد دانشگاه شوید استرس به خودتان راه ندهید، فقط کافی است شروع کرده و تلاش کنید تا به آن دست پیدا کنید. اینترنت خیلی بیشتر از آنچه که در دانشگاه یا مدرسه به شما یاد میدهند اطلاعات دارد پس فقط کافی است که دنبالش باشید.
4. برای امتحان کردن یک کار تازه دیگر پیر شدهای!
متوسط امید به زندگی در کشورهای پیشرفته، برای مردها 75 و برای زنان 79 سال است. مطمئن باشید این عدد تغییر خواهد کرد و خیلی زود این سن به 100 سال خواهد رسید. این یعنی ما هیچوقت برای شروع کردن یک کار جدید پیر نیستیم. امتحان کردن یک کار تازه بهترین راه برای فعال نگه داشتن مغز و بالا بردن انگیزه برای زندگی است. مردم ما انتطار دارند تا 75 سالگی عمر کنند، و فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟ تا همین سن بیشتر عمر نمیکنیم! اگر انتظار داشته باشیم که تا 100 سالگی زنده بمانیم، مطمئناً تغییرات بیشتری در زندگیمان ایجاد میکنیم و کمتر خودمان را منحصر به زمان میکنیم. امتحان کنید.
5. دیگران شما را کنترل میکنند.
این شما هستید که خود را کنترل میکنید نه هیچ چیز دیگری. هیچکس در این دنیا شما را کنترل نمیکند، این شما هستید که نیروی درونتان را کنترل میکنید. شما برای زندگی به هیچکس و هیچچیز جز خدا نیاز ندارید، پس زندگیتان را کنید و سرنوشتتان خود رقم بزنید.
6. شما به حساب نمیآیید.
این واقعیت که زندهاید نشان میدهد که فرد خاصی هستید. اگر میخواهید فردی خاص و خارقالعاده باشید، باید تلاش کنید. تکتک ما استعداد خاصی داریم که از آن بیخبریم و هنوز کشفش نکردهایم. برای اینکه ببینید واقعاً به چه چیز علاقهمندید، همه چیز را امتحان کنید. من واقعاً به تغییر اعتقاد دارم. مجبور نیستید همه عمرتان یک کار را انجام دهید. سبک زندگیتان را بارها و بارها تغییر دهید تا راهی را پیدا کنید که دوست دارید.
7. دنیا به دور تو نمیچرخد!
کل دنیا فقط درمورد شماست. هر فرد در این سیاره دنیای جداگانهای دارد که در دستان خودش است. طوریکه شما دنیا را میبینید با طوریکه من میبینم متفاوت است و نگرش من هم با یک نفر دیگر متفاوت است. پس دنیا مربوط به شماست. حالا بگویید برای تغییر دنیا چه میخواهید بکنید؟
8. هیچکس تو را باور ندارد.
من تور را باور دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچکس ارزشی ندارد. سعی کنید خودتان را باور کنید و نیازی نداشته باشید که کسی دیگر باورتان کند. به محض اینکه خودتان، خودتان را باور کردید، بقیه هم باورتان خواهند کرد اما شما به باور آنها نیازی نخواهید داشت.
9. هیچوقت نمیتوانی آنقدر پول دربیاوری!
من این حرف را بارها شنیدهام. شما دقیقاً به همان اندازه که از خودتان انتظار دارید پول درخواهید آورد. اگر من به خودم بگویم که هیچ راهی نیست بتوانم این مقدار پول را دربیاورم، مغزم هم به دنبال راهی برای به دست آوردن آن مقدار پول نخواهد گشت. اما اگر اینقدر قاطع باشم که این مقدار پول را به دست بیاورم، مغزم راهی برای به دست آوردن آن پیدا خواهد کرد.
10. در این مورد هیچ کاری از دستت برنمیآید!
مزخرف است! شما میتوانید هر جنبه از زندگیتان را که بخواهید تغییر دهید. بعضیها هیچوقت این باور را کنار نمیگذارند و واقعاً خجالتآور است. زندگی واقعاً سخت است و دل شیر میخواهد برای تغییر آن پیشقدم شوید اما بدانید که از عهده آن برمیآیید. باید بدانید که چه میخواهید و برای رسیدن به آن چه قدمهایی باید بردارید
با سلام خدایی امروز منو حدود یه دوساعتی از درس و بحث انداختی یه لحظه اومدم تو گوگل سرچ کردم عکسهای ارامشبخش اومدم تو وبلاگت نیتم یه دقیقه بود ولی مطالبت اونقدر جالب و زیبا بود که زودتر از دوساعت نتونستم از وبلاگت بیام بیرون نمیخوام هندونه زیر بغلت بذارم ولی عکسای کوهنوردیتو که دیدم از اون تیپ ادمایی هستی که خیلی باهاشون حال میکنم یه جورایی عین خودمی بازم به وبلاگت سر میزنم موفق باشی (احسان)
با تشکر از لطف این خواننده محترم البته امیدوارم در مقطع فعلی امتحانات مطالب وبلاگ در مطالعات درسی و امتحانی شما عزیزان دانشجو اثر معکوس نگذارد انشاالله
جذابیت
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت. دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره. روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند! نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت. او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید …
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :
- اما بر عکس من، تو بسیار زیبا و جذاب هستی.
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند.
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود. به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود. آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد. مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا !
و حق هم داشت. آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود.
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم.
5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :
- برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم. دخترم بسیار زیباست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند.
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :
- من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم.
شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آن را از تو گرفتند
عشق بورز به آنهایی که دلت را شکستند
دعا کن برای آنهایی که نفرینت کردند
و بخند که خدا هنوز آن بالا با توست
|
جواب سلام را با عليک بده ، جواب تشکر را با تواضع، جواب کينه را با گذشت، جواب بي مهري را با محبت، جواب ترس را با جرأت، جواب دروغ را با راستي، جواب دشمني را با دوستي، جواب زشتي را به زيبايي، جواب توهم را به روشني، جواب خشم را به صبوري، جواب سرد را به گرمي، جواب نامردي را با مردانگي، جواب همدلي را با رازداري، جواب پشتکار را با تشويق، جواب اعتماد را بي ريا، جواب بي تفاوت را با التفات، جواب يکرنگي را با اطمينان، جواب مسئوليت را با وجدان، جواب حسادت را با اغماض، جواب خواهش را بي غرور، جواب دورنگي را با خلوص، جواب بي ادب را با سکوت، جواب نگاه مهربان را با لبخند، جواب لبخند را با خنده، جواب دلمرده را با اميد، جواب منتظر را با نويد، جواب گناه را با بخشش،
هيچ وقت هيچ چيز و هيچ کس را بي جواب نگذار، مطمئن باش هر جوابي بدهي،يک روزي،يک جوري،يک جايي به تو بازمي گردد |
با تشکر از استاد آقای حاجی خیاط
عشق ثروت و موفقیت
زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهر گفت:« چه خوب، ثروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست!
I Am Thankful
خدا را سپاس
I Am Thankful
I can see the beauty all around me
There are those whose world is always dark
خدا را سپاس
من میتونم تمام زیبایی های پیرامونم را ببینم
کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست
I Am Thankful
I can walk
There are those who have never taken their first step
خدا را سپاس
من میتونم راه برم
کسانی هستند که هیچوقت نتونسته اند حتی یک قدم بردارند
I Am Thankful
My heart can be broken
There are those who are so hardened they cannot be touched
خدا را سپاس
که دل رئوف و شکننده ای دارم
کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمیکنند
I Am Thankful
For the opportunity to help others
There are those who have not been so abundantly blessed as I
خدا را سپاس
به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم
کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده ای بی بهره اند
I Am Thankful
I can work
There are those who have to depend on others for even their most basic needs
خدا را سپاس
من میتونم کار کنم
کسانی هستند که برای رفع کوچکترین نیازهای روزمره شون هم به دیگران محتاجند
I Am Thankful
I have been loved
There are those for whom no one has ever cared
خدا را سپاس
که کسی هست که منو دوست داره
کسانی هستند که بود و نبودشون واسه هیچکس مهم نیست

آسمان را گفتم
مي تواني آيا
بهر يک لحظه ي خيلي کوتاه
روح مادر گردي
صاحب رفعت ديگر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
کهکشان کم دارم
نوريان کم دارم
مه و خورشيد به پهناي زمان کم دارم
***
خاک را پرسيدم
مي تواني آيا
دل مادر گردي
آسماني شوي و خرمن اخترگردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
اين جهان را گفتم
هستي کون و مکان را گفتم
مي تواني آيا
لفظ مادر گردي
همه ي رفعت را
همه ي عزت را
همه ي شوکت را
بهر يک ثانيه بستر گردي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت و شوکت و شأن کم دارم
عزت و نام و نشان کم دارم
***
آن جهان را گفتم
مي تواني آيا
لحظه اي دامن مادر باشي
مهد رحمت شوي و سخت معطر باشي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
باغ رنگين جنان کم دارم
آن چه در سينه ي مادر بود آن کم دارم
***
روي کردم با بحر
گفتم او را آيا
مي شود اين که به يک لحظه ي خيلي کوتاه
پاي تا سر همه مادر گردي
عشق را موج شوي
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
بيکران بودن را
بيکران کم دارم
ناقص و محدودم
بهر اين کار بزرگ
قطره اي بيش نيم
طاقت و تاب و توان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
مي تواني آيا
لب مادر گردي
عسل و قند بريزد از تو
لحظه ي حرف زدن
جان شوي عشق شوي مهر شوي زرگردي
گفت ني ني هرگز
گل لبخند که رويد زلبان مادر
به بهار دگري نتوان يافت
در بهشت دگري نتوان جست
من از آن آب حيات
من از آن لذت جان
که بود خنده ي او چشمه ي آن
من از آن محرومم
خنده ي من خاليست
زان سپيده که دمد از افق خنده ي او
خنده ي او روح است
خنده ي او جان است
جان روزم من اگر، لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر، روح و روان کم دارم
***
کردم از علم سوال
مي تواني آيا
معني مادر را
بهر من شرح دهي
گفت ني ني هرگز
من براي اين کار
منطق و فلسفه و عقل و زبان کم دارم
قدرت شرح و بيان کم دارم
***
در پي عشق شدم
تا در آئينه ي او چهره ي مادر بينم
ديدم او مادر بود
ديدم او در دل عطر
ديدم او در تن گل
ديدم او در دم جانپرور مشکين نسيم
ديدم او در پرش نبض سحر
ديدم او درتپش قلب چمن
ديدم او لحظه ي روئيدن باغ
از دل سبزترين فصل بهار
لحظه ي پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگيزترين زيبايي
بلکه او در همه ي زيبايي
بلکه او در همه ي عالم خوبي، همه ي رعنايي
همه جا پيدا بود
همه جا پيدا بود
سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي با تشريح جزئيات اقدامات دولت براي اجراي قانون هدفمندي يارانهها از افزايش سهم خانوار از منابع هدفمندي يارانهها از 50 به 60 درصد خبر داد و گفت: هم اکنون جلسات هدفمندي يارانهها هفتهاي سه جلسه با حضور رئيس جمهور و وزراي مربوطه برگزار ميشود. آرامش بر بازار ارز حاکم شد قيمتها به حالت سابق بازگشت نرخ سود بانکي امسال تغيير نميکند تسهيلات يارانه اي به صنعت زمان برداشت يارانه نقدي از حسابها مردم با يارانه کالاهاي بادوام بگيرند يا پس انداز کنند افزايش سهم خانوار از منابع هدفمندي يارانهها 390 ميليارد تومان اعتبار براي صادرات
محمد رضا فرزين در خصوص اجراي هدفمندي يارانه ها با بيان اينکه مرحله واريز مبالغ يارانه نقدي به حسابهاي افراد به پايان رسيده است، گفت: طي دو ماهه اخير کار شبانه روزي براي اجراي هدفمندي يارانه ها در تمام بخشها انجام شده است.
سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي دولت افزود: در دو ماهه اخير در دولت جلسات متعددي در خصوص هدفمندي يارانه ها برگزار شده است به نحوي که وزراي مربوطه بازبيني مجددي بر اجراي بسته هاي مربوطه و زمانبندي هاي اجرايي آن داشته اند.
وي با بيان اينکه سياستهاي خاصي براي بسته ها اتخاذ شده است، افزود: هفته اي سه جلسه با حضور رئيس جمهور و وزراي مربوطه جلساتي در مورد هدفمندي يارانه ها برگزار کرده ايم.
فرزين اجراي قانون هدفمندي يارانه ها را يک کار کارشناسي بي سابقه در تاريخ سياستگذاري کشور عنوان کرد و افزود: هم اکنون که در آستانه اجراي هدفمندي يارانه ها قرار داريم، وضعيت اقتصادي کشور از آرامش مناسبي برخوردار است به نحوي که در بازار ارز گر چه طي ماههاي قبل با نوساناتي مواجه بوديم اما در حال حاضر به آرامش رسيده ايم.
سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي ادامه داد: تثبيت نرخ ارز در آستانه اجرا و ماههاي اخير به درستي انجام شده است و بازار ارز به توليد کنندگان و فعالان اطمينان مي دهد که کالاهاي وارداتي خود را با نرخ مشخصي وارد کشور کنند.
وي افزود: گرچه نوساناتي در بازار کالا وجود داشت اما هم اکنون 106 واحد توليدي که قيمتها را افزايش داده بودند داوطلبانه قيمتها را اصلاح کردند که اين نشان مي دهد نظارت بر بازار با همراهي اصناف و مردم بايد صورت گيرد.
معاون وزير امور اقتصادي و دارايي درباره بسته هاي مختلفي که در راستاي اجراي هدفمندي يارانه ها تهيه شده است، گفت: بسته صنعت يکي از اين بسته هاست اما منظور از اين بسته فقط وزارت صنايع و معادن نيست بلکه کليه بخشهاي صنعتي را در بر مي گيرد.
وي بسته ديگر را بسته کشاورزي که بررسي هاي طولاني براي آن صورت گرفت، عنوان کرد و افزود: در آخرين جلسه هدفمندي يارانه ها که پنجشنبه هفته گذشته با حضور رئيس جمهور برگزار شد، بسته کشاورزي نهايي شد.
فرزين با بيان اينکه بخشي از بسته حمل و نقل درون و برون شهري در حال اجرايي شدن است، گفت: بسته تنظيم بازار اصناف در استانها و با مسئوليت استاندار اجرايي مي شود.
وي در خصوص بسته صادرات غير نفتي گفت: منابعي براي توسعه صادرات غير نفتي در اين بسته ديده شده است.
سخنگوي کارگروه طرح تحول اقتصادي از تهيه بسته پولي توسط بانک مرکزي در مورد نرخ سود بانکي، سپرده ها و ذخاير قانوني خبر داد و افزود: سياستهاي مشخصي در اين بسته براي بازار پول تدوين شده است؛ بنابراين نرخهاي سود بلندمدت،کوتاه مدت، مشارکتي و مبادله اي همان نرخ هاي بسته سال 89 بانک مرکزي است.
فرزين ادامه داد: مصوبه نهايي اين است که با اجراي قانون در سالجاري نرخ سود بانکي چه در بخش سپرده ها و چه در بخش تسهيلات تغييري نمي کند؛ فقط حساب سپرده ويژه اي براي منابع حساب هدفمندي ايجاد خواهد شد که مردم بتوانند از آنها به عنوان پس انداز استفاده کنند.
معاون وزير امور اقتصادي و دارايي بسته ديگر را بسته شهرداريها و دهياريها که کل آثار قيمت انرژي بر روي فعاليتها در آن مشخص شده است، اعلام کرد و افزود: بسته توزيع درآمد و تامين اجتماعي بسته ديگر است که براي بهبود وضعيت تامين اجتماعي و بهبود توزيع درآمد تدوين شده است، همچنين يک بسته ديگر به نام بسته تامين اجتماعي که متولي آن وزارت کشور است تدوين شده و در مجموع 9 بسته در اين خصوص آماده کرده ايم.
وي در مورد حمايت دولت از بخش صنعت گفت: در اين راستا بخش زيادي از منابع يارانه اي به صورت وجوه يا يارانه سود تسهيلات به بخش صنعت به منظور حمايت اختصاص خواهد يافت؛ گرچه ضوابط بانک مرکزي نيز تغيير کرده اما در ماههاي آينده شاهد اختصاص منابعي به بخش توليد خواهيم بود.
فرزين درباره زمان برداشت منابع هدفمندي يارانه ها از حسابها گفت: با اصلاح قيمت ها کليه مبالغ يارانه ها که براي دو ماه مي باشد توسط مردم قابل برداشت است.
به گفته وي، قانون به دولت اجازه داده که به سه طريق نقدي، غير نقدي و تامين اجتماعي حمايتهاي لازم از خانواده ها صورت گيرد اما شروع کار به صورت نقدي خواهد بود.
فرزين با بيان اينکه مردم بايد منابع خود را مديريت کنند، گفت: اقداماتي در هفته هاي اخير آغاز شده است و قصد داريم شرايطي را به وجود بياوريم که منابع مردم به خوبي پس انداز شود و سود مناسب در اختيار آنها قرار گيرد.
معاون وزير امور اقتصادي و دارايي افزود: بر اساس برنامه ريزيهاي انجام شده، قرار است که کالاهاي با دوام با قيمت مناسب و تخفيف با اقساط بلندمدت در اختيار خانوارها قرار گيرد و در اين راستا ثبت نام هايي صورت خواهد گرفت و واحدهاي صنفي و توليد کنندگان اين کار را آغاز کرده اند.
وي گفت: بر اساس آخرين آمارهاي مرکز آمار ايران، دهکهاي يک و دو روستايي به طور متوسط براي سال 89 ماهانه 135 هزار تومان درآمد دارند؛ بنابراين اختصاص 162 هزار تومان به يک خانوار چهار نفره در ماه بر اساس هدفمندي يارانه ها تعلق مي گيرد که بالاتر از درآمدهاي ماهيانه آنها است. بنابراين با اجراي طرح به کاهش فقر و بهبود توزيع درآمد و در نتيجه اقتصاد کشور کمک خواهد شد.
به گفته فرزين، قانون اجازه جابه جايي 10 درصد از درآمدهاي حاصل از هدفمندي يارانه ها را به دولت داده است که اين 10 درصد به سهم خانوارها افزوده و سهم خانوارها به 60 درصد رسيد.
به گفته وي، 60 درصد 20 هزار ميليارد تومان منابع حاصل از هدفمندي يارانه ها 12 هزار ميليارد تومان در سالجاري خواهد شد. به عبارت ديگر، براي 60 ميليون نفر 40 هزار و 500 تومان در ماه واريز مي شود؛ يعني 2 هزار و 400 ميليارد تومان بابت هر ماه واريز مي شود که براي دو ماه 4 هزار و 800 ميليارد تومان خواهد شد.
سخنگوي کارگروه تحول اقتصادي دولت درباره حمايت دولت از بخش صنعت گفت: برخي از رشته ها در بخش صنعت از بقيه رشته ها آسيب پذيرند، بر اين اساس حمايتهاي خاصي از آنها صورت خواهد گرفت. در اين راستا حمايت از 7 هزار بنگاه به صورت سياستهاي کوتاه مدت و سياستهاي بلند مدت و ميان مدت صورت مي گيرد.
وي با بيان اينکه در اين راستا تخصيص منابعي به برخي از صنايع به صورت خط اعتباري انرژي صورت مي گيرد، گفت: برخي از واحدها در اين راستا به نظام بانکي معرفي شده اند.
فرزين از مصوبه اي براي اختصاص 390 ميليارد تومان منابع به بخش صادرات به منظور حمايت خبر داد و گفت: همچنين پروژه بازسازي فرايند توليد از 27 شهريور ماه آغاز شده و در اين فرايند برخي از بنگاهها به بانکها معرفي شده اند.
معاون وزير امور اقتصادي و دارايي حمايت از محصولات پربازده از ديگر برنامه هاي دولت براي حمايت از بخش صنعت ذکر کرد و گفت: برآوردهاي اوليه اين بود که 7 هزار بنگاه در اين طرح براي حمايت دولت ثبت نام کنند که 4 هزار بنگاه ثبت نام کردند همچنين 8 هزار واحد صنفي نيز در اين راستا مد نظر قرار گرفتند.
وي در خصوص بسته کشاورزي نيز گفت: بايد در اين راستا آرامشي در بخش قيمتها در بازار ايجاد کنيم و با افزايش تقاضا بخش عرضه را فعال نماييم.
|
اسرار علمی وضو
|
|
یا ایَّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اِذا قُمتُم اِلَی الصَّلاةِ فَاغِسلُوا وُجوهَکُم وَ اَیدِیَکُم اِلَی المَرافَِقِ وَ امسَحُوا بِرُووُسِکُم وَ اُرجُِِلُکُم اِلَی الکَعبَینِ. ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که به نماز می ایستید صورت و دست ها را تا آرنج بشویید و سر و پا ها را تا مفصل مسح کنید.المائده/6 باز هم پیشرفت های شایان علمی ،از یکی دیگر از جنبه های اعجاز قرآن پرداشته و آن فلسفه ی وضو از نظر علم پزشکی است؛ اگر چه به طور قطع وضو در قوانین اسلامی نوعی عبادت محسوب می شود اما همانند بسیاری از دستورات اسلامی دیگر از قبیل روزه ،غسل نماز صبح و ... حاوی نکات طبی فراوانی است . تعریف وضو وضو به عنوان یک عبادت در دستو کار مسلمین قرار گرفته و عبارت است از :شستن صورت و دست ها و مسح سر و پا ها با شرایط خاص معنوی که باعث نورانیت فرد می شود. حکمت های وضو از دیدگاه علم بهداشت بهداشت پوست از این نظر فایده ی وضو کاملاً روشن است چرا که شستن صورت و دست ها آن هم پنج بار یا حداقل سه بار در روز اثرات قابل توجه ای در نظافت بدن دارد نکته ی جالب این است که دسته ای از میکروب ها به نام ارگانیزم های بی هوازی روی پوست زندگی می کنند .این میکروب ها در محیط دارای اکسیژن رشد نمی کنند و حتی در بعضی موارد اکسیژن اثر درمانی در سرکوب آن ها دارد همان طور که می بینیم در وضو اندام ها ضمن تماس با آب در معرض اکسیژن هوا نیز قرار می گیرند و این کار مانع رشد میکروب های بی هوازی می شود بهداشت گوارشی یکی از راه های انتقال بیماری عفونی راه مدفوعی دهان است .به عبارت ساده تر همان طور که از نام آن پیداست عوامل عفونی و آلودگی ها پس از دفع مدفوع روی دست باقی می ماند و از طریق دهان وارد بدن می شود و ایجاد بیماری می کند .با وضو می توان از ابتلا به بسیاری از این بیماری ها جلوگیری کرد. بهداشت اعصاب وروان برای فهم بهتر اثر مستقیمی که وضو بر اعصاب انسان دارد لازم است ابتدا به شرحی پیرامون فیزیولوژی اعصاب بپردازیم. نوروفیزیولوژی یا فیزیولوژی سیستم عصبی یکی از جالب ترین شاخه های فیزیولوژی علم نوروفیزیولوژی است که در واقع به مطاله ی سیستم عصبی می پردازد سیستم عصبی میلیون ها خبر را از اندام های حسی دریافت و سپس تمام این اطلاعات را جمع میکند تا پاسخ بدن درمقابل آن را تعیین کند.اطلاعات بینایی،چشایی، شنوایی،لامسه وغیره. از راه های حسی وارد مغز می شود هر قسمتی از بدن پیام های خود را به قسمت خاص و مشخصی از قشر خاکستری مغز ارسال می کند . طبق کشفیات جدید در فیزیولوژی اعصاب ،تحریکات حسی میزان هوشیاری انسان را افزایش می دهد و خواب آلودگی و کسالت و گیجی را از بین می برد از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال شود اثر هوشیاری کنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هر چه سطح بیشتری از قشر حسی مغز(یعنی بخش وسیعتری از ادمک حسی تحریک شود)هوشیاری بیشتری به دست می اید و قدرت توجه و تمرکز انسان بیشتر می شود. بیشترین مناطقی که فضای حسی را به خود اختصاص داده اند ابتدا لب ها و بعد از آن صورت و انگشت شست و دست قرار دارد . با این توضیحات روشن است که وقتی در جریان وضو داخل دهان،صورت، ساعد ها،کف دست ها و جلوی سر و روی پاهای انسان تحریک شود قسمت اعظم قشر حسی تحریک می شود ،یعنی در حالی فقط چیزی که حدود 20 درصد سطح بدن در وضو مرطوب شده است بیش از 80 درصد ادمک حسی تحریک می شود؛ به عبارت دیگر اگر انسان به جای وضو کل بدن خود را می شست (غسل می کرد) چیز زیادی بر تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد و این موضوع واقعاً یک معجزه است ؛ یعنی 20 درصد درمقابل 80 درصد! این موضوع را می توان در حدیثی ازامام صادق(علیه السلام) به طور واضح دید؛ همان طور که می فرمایند : (من ذکر بسم الله علی وضوئه فکانما اغسل) هر کس ذکر خدا را به هنگام وضو بگوید مانند این است که غسل کرده باشد. منبع : سایت استوا از کتاب پزشکی های قران کریم |
طنز تلخ
|
از مردم دنيا سوالي پرسيده شد و نتيجه آن جالب بود * * سؤال از اين قرار بود :* * ** نظر خودتان را راجع به كمبود غذا در ساير كشورها صادقانه بيان كنيد؟ * * * * و جالب اینکه كسي جوابي نداد * * چون * *در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟* *در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟ * * در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟ * *در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟* *و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟ |
با تشکر از آقای مهندس کاظمی
وداع با یارانه انرژی سلام بر نظارت قیمتی؟
دکتر جواد صالحی اصفهانی
در آنچه که ميتوان «شب تاریخی اقتصاد» نامید، آقای احمدینژاد در تلویزیون حاضر شد تا اجرای قریبالوقوع قانون اصلاح یارانهها را چند ساعت پیش از آغاز، به اطلاع مردم برساند.
او مجموعه چشمگیری از ارقام و واقعیات اقتصادی را ارائه کرد تا علاوه بر برطرف ساختن نگرانیها درباره پیامدهای منفی این اصلاحات، نشان دهد که دولت کنترل امور را در دست دارد. تاکنون به نظر میرسد که دولت در کاهش نگرانی مردم در زمینه افزایش قیمت انرژی موفق بوده است: چراكه روز اول اجرای طرح بدون هجوم هراس زده مردم برای خرید و انبار کالاهای مختلف، و بدون هر گونه رویداد منفي به پایان رسید.
صبر و تدریج گرایی به نظر جواب داده است. طرح از مدتها پیش در منظر عمومی بوده و پولی که مردم «یارانه» مینامند (اما در واقع پولی است که از حذف یارانهها به دست آمده) طی چند ماه اخیر در حسابهای افراد قرار داشته است، هرچند حق برداشت آن را نداشتهاند (از صبح یکشنبه این امکان بهوجود آمد.) همچنین استمرار تخصیص منابع انرژی با قیمتهای پایین (پنجاه لیتر بنزین به قیمت لیتری صد تومان، که تقریبا 500 تا 1000 کیلومتر را جواب میدهد) برای یکماه دیگر، به ایجاد آرامش کمک کرده است. سیستم تخصیص کامپیوتری سوخت با «کارتهای بنزین» که در تمام پمپ بنزینهای سطح کشور نصب شده است، اصلیترین ابزاری است که افزایش تدریجی و پلهپله قیمت را ممکن ساخته است. از تشکیل صفهای طویل و نامعمول در ایستگاههای پمپ بنزین گزارشی منتشر نشده، و همچنین است وضعیت برداشت «پول یارانهها» از حسابهای افراد.
پیشبینی واکنش تولیدکنندگان به افزایش قیمت انرژی البته کمی دشوارتر است. دولت به سختي تلاش مي كند كه از افزايش تورم جلوگيري كند و از تولیدکنندگان خواسته که قیمتها را افزایش ندهند. از این بالاتر، آقای احمدینژاد حتی از مردم خواست که در صورت مشاهده افزایش قیمت غیرمعمول با ستادهای مربوطه تماس بگیرند. بنابراین به نظر طبیعی است که عرضه منقبض شود، كه بايد مانع از آن شد.
وجود کمی تورم بهتر از کنترل قیمتی است که میتواند به اختلال عرضه کالاها و خدمات منجر شود. قیمتهای نسبی باید متناسب با میزان انرژیبر بودن تولید کالاهای مختلف تعدیل شوند و به این ترتیب، منابع از بخشهایی که با افزایش قیمت انرژی مزیت خود را از دست میدهند، به بخشهایی منتقل شوند که در واکنش به افزایش قیمت انرژی قادر به توسعه هستند.
وقوع چنین پدیدهای، بدون پذیرفتن مقداری آثار تورمی، ممکن نخواهد بود. با افزايش هزینه تولید، تولیدکنندگان مجبورند یا قیمت را افزایش دهند یا اینکه عرضه شان را کم کنند و در نهایت «پول یارانهای» که حالا در جیب مصرفکنندگان است، تنها نقدینگی اضافه ای است که به تولیدکنندگان کمک ميکند با وجود افزایش قیمتها برای کالاهایشان مشتری پیدا کنند.
بايد اميدوار بود که دولت درباره هدف «تورم صفر درصدی» اش زیاد جدی نباشد و با کنترلهای قیمتی شدید، تولیدکنندگان و خردهفروشان را در مضيقه نگذارد. به نظر من اگر طرح فعلی، حتی با ایجاد مقداری تورم، موفق شود ایران را از چنگال یارانههای عظیم انرژیاش خلاص کند، باز هم دستاورد خوبی است. این دستاورد میتواند در اشتباه بودن منتقدان را نشان داده و مدلی شود برای دیگر کشورهایی که به دنبال راهی برای زدودن خاطره انرژی ارزان از اذهان شهروندانشان میگردند
منبع:روزنامه دنیای اقتصاد آذر ۸۹
10 واقعیت اعجابانگیز درمورد گفتار انسانها

|
1. مهارت حرفزدن یک شگفتی است. برای تولید یک عبارت، تقریباً 100 عضله در سینه، گردن، فک، زبان و لبها باید با هم همکاری کنند. هر عضله دستهای متشکل از صدها یا هزاران فیبر است. برای هماهنگی این عضلات، نورونهایی بسیار بیشتر از حد لازم برای پای یک ورزشکار لازم است تا این عضلات را منقبض کنند. فقط هر یک نورون حرکتی میتواند حرکت را در 2000 فیبر عضلانی موجود در عضله ساق تحریک کند. اما نورونهایی که تارهای صوتی یا حنجره را کنترل میکنند، میتوانند فقط به یک تا دو-سه سلول عضلانی بچسبند.
2. هر کلمه یا عبارت کوتاهی که بر زبان میآید با الگوی حرکت عضلانی خاص خود همراه است. کلیه اطلاعات لازم برای بر زبان آوردن یک عبارت مثل "حال شما چطور است؟" در مغز در قسمت گفتار ذخیره میشود. اما این برنامه ثابت نیست. اگر دچار زخمی در دهان باشید که مانع تلفظ عادی کلمات شود، این حرکات تغییر میکنند و به شما این امکان را میدهند کلمات را تا حد امکان نزدیک به حالت عادی بر زبان آورید.
3. یک کلمه ساده "سلام" میتواند اطلاعات زیادی را منتقل کند. تن صدا نشان میدهد که گوینده شاد است، خسته است، ناراحت است، عجله دارد، عصبانی است، ترسیده است، خشن است و شدت این حالات، کنایه، توجه و مهربانی، حمایت یا شوخطبعی آن را نیز مشخص میکند. حس یک عبارت ساده میتواند برحسب مدت حرکت هر عضله، با سرعت حرکات و کسری از ثانیه تغییر کند.
4. انسانها میتوانند حدود 14 حرکت در هر ثانیه تولید کنند درحالیکه بخشهای جدا از دستگاه گفتار مثل زبان، لبها، فک و سایر قسمتها قادر نیستند بیشتر از 2 حرکت در ثانیه ایجاد کنند.
5. انسانهای اولیه دستگاه گفتاری ابتدایی و اولیه از صداهای بصری، لامسه و شنوایی داشتند که شبیه به گفتار حیوانات بوده است. فقط زمانیکه نیاز به نشان دادن اشیاء از طریق سمبلها و صحبت کردن با فردی دیگر درمورد تولدات ذهنی خود بودند حرف زدن اتفاق میافتاده است. این مغز خاص انسان بوده که توانایی اینکار را به او میداده است. اولین زبان سمبلیک 5/2 میلیون سال پیش پدیدار شد که انسان شروع به ساختن اولین ابزارهای سنگی کرد. این توانایی مطمئناً نقش مهمی در رشد و پیشرفت ارتباط سمبلیک داشته است. صحبت کردن صحیح و کامل 150،000 سال پیش اتفاق افتاد که انسان صدایی مشابه با آنچه انسان مدرن به زبان میآورد از خود تولید کرد. دهان، بینی و حنجره به یک دستگاه تبدیل شدند که در آن هوا بهخاطر وضعیت بهتر زبان و لبها، به حروف صدادار و بیصدا تبدیل میشد. علاوهبراین، یادگیری دستورزبان و صرفونحو درنتیجه یک فرایند تکاملی پدید آمد درحالیکه توانایی نوشتن برآمد تفسیر آوایی آیکونهای اولیه بوده است.
6. گفتار زاده شده یا یاد گرفته شده است؟ موارد مشهور از گم شدن کودکان در جنگل قبل از سن سه سالگی (که زبان عمدتاً یادگرفته میشود) و پیدا کردن آنها در سالها بعد نشان داده است که طی آن دوران توانایی محدودی در یادگیری زبان انسانی داشته اند و یادگیری زبان نیاز به ایجاد رابطه با دیگران دارد. به نظر میرسد که مغز دورهای دارد که در آن گفتار را یاد میگیرد و اگر این دوره نادیده گرفته شود، فرد بعدها قادر به کسب مهارت گفتار نخواهد بود. مهارت گفتار فقط با حضور در یک اجتماع و در سن رشد مغزی ایجاد میشود.
7. گفتار پیچیده انسان به دو هسته مغزی مرتبط است که زبان را کنترل میکنند (کنترل حرف زدن، ذخیره اطلاعات و ادغام قوانین دستورزبان) و در نیمکره چپ مغز قرار دارد. آنچه میخواهیم بر زبان بیاوریم در ناحیهای در نیمکره چپ که "منطقه ورنیک" (Wernicke zone) نام دارد تولید میشود. این قسمت با "منطقه بروکا" (Broca zone) که مسئول قوانین دستورزبان است در ارتباط میباشد. ضربهها از این نواحی به عضلات دخیل در گفتار میروند. این مناطق با سیستم بصری (به همین دلیل میتوانیم بخوانیم) و سیستم شنیداری (به همین دلیل میتوانیم حرفهای دیگران را بشنویم، درک کنیم و به آن پاسخ دهیم) نیز در ارتباط است و همچنین یک بانک حافظه برای یادآوری عبارات مهم و باارزش دارد. همین نیمکره چپ حرکات دست راست را کنترل میکند و 99 درصد از انسانها راستدست هستند. نیمکره چپ همچنین مرکز تفکر تحلیلی است که با تواناییهای منطقی در ارتباط است.
8. با ظهور زبان حدود 50،000 سال پیش، تحول و پیشرفتی ناگهانی در تکامل گفتار پدید آمد. گفته میشود که 6000 زبان مدرن دنیا همه ریشه در یک زبان مادر واحد داشتهاند زیراکه 50،000 سال پیش انسانها جمعیتی بسیار اندک و فقط حدود 1000 نفر بودهاند. امروز، سه خانواده بزرگ از زبانهای انسانی وجود دارد.
9. به بسیاری از میمونها از نژادهای بومبو، شمپانزه، گوریل یا اورانگوتان، زبان علامات یا اداره علامتهای گرافیکی یا کامپیوتری آموزش داده شده است. برخی از آنها قادر بودهاند تا 1000 کلمه را یاد بگیرند (روزانه 40 کلمه تازه) اما آگاهی موقت آنها پوچ است. درنتیجه، همه اینها به تواناییهای مغز برمیگردد.
10. درمورد نحوه پدید آمدن زبان انسانی سه فرضیه اصلی وجود دارد: الف) خوردن سلوسیبین (psilocybin) که یک آلکالوئید روانگردان موجود در برخی قارچها است توسط انسانهای اولیه که میتوانسته بخشهای تکاملیافته مغز مثل منطقه بروکا را تحریک کرده باشد. نقاشیهای عصر نوسنگی بر روی دیوارها، انسان را با دستهای پر از قارچ نشان میدهد که بازگو کننده این تئوری است. ب) مبحث تکاملی درمورد ابداعات مغز، مکانیزمهایی که موجب یک رشد مشخص شدهاند، صحبت میکند. ممکن است پیشرفت گفتار بهخاطر باروری یا بقای انسان صورت گرفته باشد. ج) ممکن است فقط یک جهش یا تحول توانایی گفتار را ایجاد کرده باشد. زبانهای انسانی ساختاری یکسان دارند که میتواند ذاتی و از ویژگیهای گونهها انگاشته شوند. محققان امریکایی در سال 2001 روی کروموزم 7 ژنی کشف کردند که نبود آن بین اعضای یک خانواده موجب بروز دشواریهایی برای تولید کلمات و درک آنها شود، حتی اگر آن افراد، انسانهایی واقعاً باهوش بوده باشند. این نشان میدهد که زبان به هوش کلی ارتباطی ندارد و همچنین بیانگر این واقعیت است که گفتار پایه و اساسی ژنتیکی دارد. |
ایده های کارآفرینانه
میز کیف صندلی



....................................................................................................
گفتوگو با بابك بختياري كارآفرين برتر بخش خدمات
از دوران نوجوانی علاقه زیادی به كسب درآمد فراوان داشتم به طوری كه دور از چشم خانواده روبهروی مدرسه محله بساط پهن میكردم و كیك و نوشابه میفروختم. مخالفت خانواده به آنجا رسید كه یك روز هنگام كار، با دیدن خانواده، فرار را بر قرار ترجیح دادم. در سال 1357 دوران دبیرستان را در مدرسه موسیبنجعفر (ع) تهران به پایان رساندم. همان سال در رشته عمران وارد دانشگاه شدم، اما بعدها به دلیل مشغله فراوان پس از اتمام 110 واحد درسی ترك تحصیل كردم و مدرك فوقدیپلم گرفتم.
داستان كسبوكار من از آنجا شروع شد كه در اوایل سال 1376 با كمك خانواده یك دستگاه پیكان به مبلغ دومیلیون تومان خریدم و یك روز در میان با یكی از دوستانم با آن كار میكردم.
پس از مدتی به دلیل علاقه زیاد به فروش مواد غذایی با فروش پیكان و همكاری شوهرخالهام و مقداری قرض، كنجبرگر را در پاساژ گلستان راه انداختم. اما به دلیل مشكلات مالی فراوان بعد از یك سال، با بدهی دومیلیون تومانی مجبور به كنار گذاشتن این كار شدم. لذا به فكر راهاندازی كسب و كاری با هزینه كمتر افتادم.
از آنجا كه از دوران دبیرستان علاقه زیادی به خوردن ساندویچ داشتم و میدانستم بچهها نیز از خوردن ساندویچ در مدرسه لذت میبرند.
متن کامل گفتگو را با کلیک بر روی ادامه مطلب در ذیل مطالعه فرمایید
ادامه مطلب...
7نکته جالب و خواندنی درمورد خندیدن!
2-زنان 126 درصد بیشتر از مردان میخندند
3-اولین خنده انسانها در رحم مادر اتفاق میافتد
4-کودکان گاهی تا 300 بار در روز و بزرگسالان به طور متوسط 17 بار در روز میخندند
5-با یک دقیقه خندیدن از ته دل میتوانید به اندازه 10 دقیقه پیادهروی، کالری بسوزانید
6-اینکه «خنده، خنده میآورد» و «شادی مسری است» از یافتههای جدید محققان است
7-جری لوییس، کمدین سرشناس آمریکایی در روز جهانی خنده امسال به عنوان خوشخندهترین چهره هالیوود برگزیده شد
نوشته روی دیوار
مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت: «مامان! مامان ! وقتی من داشتم تو حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!»
مادر آهی کشید و فریاد زد: «حالا تامی کجاست؟» و رفت به اطاق تامی کوچولو.
تامی از ترس زیر تخت خوابش قایم شده بود، وقتی مادر او را پیدا کرد، سر او داد کشید: «تو پسر خیلی بدی هستی» و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال.
تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد.
تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر درحالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد. ب
عد از آن، مادر هرروز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه می کرد!
تراکتور- مس
به استقبال بزرگترين بازي هفته :
صمد به جهنم ميرود
اکرامی: برد مقابل مس 50 درصد مسیر آسیا است


بازی دو تیم تراکتورسازی تبریز و مس کرمان از هفته بیست و ششم رقابت های لیگ برتر فوتبال باشگاه های کشور با یک روز تاخیر روز شنبه برگزار خواهد شد.
تراكتورسازان بعد از ارائه یک بازی زیبا در مقابل نائب قهرمان آسیا و کسب یک امتیاز در اصفهان، اين مرتبه ميخواهند از شرايط ميزباني خود نهايت استفاده را ببرند.تراكتورسازي كه نتايج خوبي در اين فصل گرفته ميخواهد فاصله خود را با تیمهای پایین جدول زیاد کند آن هم برابر تيمي که خود مدعی آسیایی شدن دارد.
مس کرمان که سایه به سایه در تعقیب تراکتور میباشد در صورت باخت مقابل این تیم عملا فکر آسیایی شدن را باید از ذهن خود دور کند چرا که در اینصورت اختلاف امتیازاتتش با تراکتور به عدد 7 میرسد پس کرمانی ها برای ارائه یک بازی انتهاری وارد زمین خواهند شد و به دنبال کسب امتیاز در استادیوم یادگار هستند.
حال وظیفه ما هواداران اینست که دیگر به نبود اتوبوس و تاکسی و زمان مسابقه اهمیتی ندهیم و هر طور شده خود را به ورزشگاه رسانده و حمایت همه جانبه خود را از تیم محبوبمان نشان دهیم. یادمان باشد اگر خدای نکرده به آسیا نرفتیم حسرت این روزها را نخوریم که چرا از تیم خود حمایت لازم را نکریم.
پس وعده دیدار ما:
همه با هم، شنبه ساعت 16 ورزشگاه بزرگ یادگار امام(ره)،
با نشان دادن غیرت آذربایجانی خود و تشویق های آتشین،
یک قدم دیگر به آسیا
نزدیک تر خواهیم شد .
منبع: كلوب هواداران تراكتورسازي
مقاله ای بنابه درخواست دوست و برادر عزیزم استاد جهانبخش مدیر محترم آموزش آموزشکده فنی ۲
برزیل، بزرگترین اقتصاد آمریکای جنوبی
برزیل بزرگترین و پرجمعیتترین کشور در آمریکای جنوبی است. این کشور به جز شیلی و اکوادور با همه کشورهای آمریکای لاتین هممرز است. امروزه اقتصاد این کشور در مسیر رشد و رونق قرار دارد. به برکت منابع طبیعی غنی و فراوان، برزیل به قدرتمندترین اقتصاد آمریکای جنوبی تبدیل شده و بر سایر کشورهای این منطقه نیز تاثیر مثبتی برجای گذاشته است.
اقتصاد برزیل به دلیل برخورداری از بخشهای بزرگ و روبه رشد کشاورزی، معادن، تولیدات صنعتی و خدمات، دارای بالاترین جایگاه در میان کشورهای آمریکای جنوبی است. این کشور در اقتصاد جهان نیز موقعیت ویژهای کسب کرده است. به دلیل کاهش سطح درآمدها طی سالهای 2001 تا 2003، اقتصاد برزیل (به طور میانگین) تنها 2/2 درصد رشد داشت. طی سالهای گذشته این کشور تحتتاثیر مجموعهای از بحرانهای اقتصادی داخلی و جهانی قرار گرفت اما هرگز به مرز ورشکستگی نرسید. علت این امر، نخست برخورداری از اقتصادی قدرتمند و دوم، اجرای برنامهها و سیاستهای اقتصادی خاصی بوده که ابتدا به وسیله رئیسجمهوری پیشین، «کاردوسو» ارائه شد و بعدها به وسیله رئیسجمهوری کنونی «لولا داسیلوا» ادامه یافت.
اقتصاد برزیل از سال 2004 به این سو رشد و توسعهای مداوم داشته که به افزایش سطح دستمزدها و اشتغالزایی منجر شده است. سیستم اقتصادی برزیل براساس نرخ ارز شناور استوار شده است. طی سالهای 2003 تا 2006، برزیل شاهد افت چشمگیر ارزش پول خود بود که به تعدیل شدید تراز حسابجاری این کشور منجر شد. ادامه این وضعیت با افزایش مازاد تجاری همراه بود. افزایش تولید محصولات کشاورزی نیز به افزایش صادرات انجامید.
اقتصاد برزیل ضعفها و کاستیهایی نیز داشته که عمدتا مربوط به بدهیها بوده است. طی سالهای 1994 تا 2003، حجم بدهیهای دولتی روندی صعودی داشت. هرچند دولت در سال 2006 این افزایش را تحتکنترل درآورد. در سال 2008 حجم بدهیهای عمومی به 8/38 درصد تولید ناخالص داخلی رسید. این رقم دوباره در سال 2009 افزایش یافت و به حدود 8/48 درصد تولید ناخالص داخلی رسید. رئیسجمهوری برزیل برنامههای اقتصادی را برای کنترل مالیاتها و افزایش سرمایهگذاری عمومی ارائه کرده است.
برزیل در حال گسترش میزان حضور خود در بازارهای جهانی است. از سال 2003، ثبات اقتصادی برزیل به طور مداوم افزایش یافته است. طی این مدت، حجم ذخایر ارزی برزیل نیز افزایش پیدا کرد. در سال 2008، برزیل به یک وامدهنده بینالمللی تبدیل شد و حجم ذخایر ارزی این کشور از میزان بدهیهای خارجیاش پیشی گرفت. پس از ثبت نرخهای رشد بالا در سالهای 2007 و 2008، بحران مالی جهان در سپتامبر 2008 برزیل را فراگرفت. با خروج سرمایهگذاران خارجی از برزیل، ارزش پول و بازار سهام این کشور با کاهش شدیدی مواجه شد. با کاهش تقاضای جهانی برای کالاهای صادراتی و نیز کاهش حجم سرمایهگذاریهای خارجی در برزیل، این کشور دو دوره سه ماهه را در رکود به سر برد. اما به دلیل اجرای برنامههای ویژه و برخورداری از ثبات اقتصادی، برزیل یکی از نخستین کشورهای نوظهوری بود که از بحران خارج شد و روند بهبود را آغاز کرد. با شروع روند بهبود اقتصادی، اعتماد مصرفکنندگان و سرمایهگذاران سیر افزایشی پیدا کرد و نرخ رشد اقتصادی از سه ماه دوم سال 2009 به بعد دوباره مثبت شد. بانک مرکزی برزیل نرخ رشد اقتصادی این کشور در سال 2010 را معادل پنج درصد پیشبینی کرده است. براساس برآورد کارشناسان، تولید ناخالص داخلی برزیل در سال 2009 به بیش از دوهزار میلیارد دلار خواهد رسید. این رقم برزیل را در رتبه دهم جهان از نظر حجم تولید ناخالص داخلی قرار میدهد. سرانه تولید ناخالص داخلی برزیل هم معادل 10هزار و 200 دلار پیشبینی شده است. تاکنون ارقام مختلفی برای رشد اقتصادی برزیل در سال 2009 ارائه شده است. براساس آخرین برآوردها، نرخ رشد اقتصادی این کشور در سال 2009 حدود منفی 2/0 درصد خواهد بود که طی سال 2010 دوباره مثبت خواهد شد. برزیل بیش از 198 میلیون نفر جمعیت و بیش از 5/8 میلیون کیلومترمربع وسعت دارد. آمارهای موجود نشان میدهد که نرخ بیکاری در برزیل طی سال 2009 به 4/7 درصد کاهش خواهد یافت. نرخ تورم برای سال 2009 نیز حدود 2/4 درصد پیشبینی شده است. 8/25 درصد از تولید ناخالص داخلی این کشور را بخش صنعت تامین میکند. با این حال به دلیل بحران مالی و رکود اقتصادی جهان، نرخ رشد تولید صنعتی برزیل برای سال 2009 حدود منفی هفت درصد پیشبینی شده است. به گفته کارشناسان، این رقم طی سال 2010 دوباره مثبت خواهد شد و این کشور از رتبه 81 به رتبه 70 جهان صعود خواهد کرد. تولیدات صنعتی برزیل شامل پارچه و منسوجات، کفش، محصولات شیمیایی، سیمان، سنگآهن، فولاد، الوار، هواپیما، موتور و قطعات یدکی خودرو و ماشینآلات است. تولیدات کشاورزی این کشور نیز شامل قهوه، سویا، گندم، برنج، ذرت، نیشکر، کاکائو، مرکبات و گوشت گاو است. حجم صادرات و واردات کالای برزیل در سال 2009 به ترتیب 9/158 میلیارد دلار و 136 میلیارد دلار پیشبینی شده است.
چندی قبل، لوییس ایناسیو لولا داسیلوا، رئیسجمهوری برزیل از طرح سرمایهگذاری 878 میلیارد دلاری خود برای توسعه زیرساختهای اقتصادی این کشور پرده برداشت. به گزارش خبرگزاری رویترز، این مبلغ طی چند سال آینده سرمایهگذاری خواهد شد. براساس قانون، رئیسجمهوری محبوب برزیل نمیتواند برای سومین بار به عنوان رئیسجمهوری انتخاب شود.
در همین حال، کارشناسان اقتصادی میگویند: اقتصاد رو به رشد برزیل، کنار طرحها و برنامههای دولت موجب بهبود وضعیت مالی و رفاه مردم این کشور خواهد شد و بسیاری از افراد کمدرآمد به طبقه متوسط جامعه خواهند پیوست. از سال 2003 به این سو، بیش از 32 میلیون نفر از جمعیت 198 میلیون برزیل به طبقه متوسط این کشور پیوستهاند. اقتصاد دوهزار میلیارد دلاری برزیل بزرگتر از اقتصاد کشورهای روسیه و هند است. سرانه درآمد در این کشور نیز تقریبا دوبرابر سرانه درآمد در چین است. این درحالی است که در اواخر دهه 1980 میلادی، برزیل یکی از بدهکارترین کشورهای جهان به شمار میرفت. چهار کشور برزیل، روسیه، چین و هند، گروه قدرتمند کشورهای در حال توسعه موسوم به «بریک» را تشکیل میدهند.
منبع: وب سایت گسترش صنعت
زلال که باشی آسمان در تو پیداست

پرسیدم..... ،
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
با كمی مكث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم ،
آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ، زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست![]()
دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
هميشه به ياد داشته باش:
در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار
در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار
در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار
در نماز ايستادي دلت را نگه دار
دنيا دو روز است:
يك با تو و يك روز عليه تو
روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.
به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد
به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.
هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست.
غول پیکرترین ایرباسی که تاکنون دیده اید !
ایرباس بزرگترین شرکت هواپیماسازی دنیاست و تقریباً نیمی از هواپیماهای مسافربری و غیرنظامی جهان را تولید میکند. شرکت ایرباس دارای ۵۷۰۰۰ کارمند و ۱۶ دفتر در کشورهای آلمان، فرانسه، بریتانیا و اسپانیا است. مونتاژ نهایی هواپیماهای ایرباس در شهرهای تولوز در فرانسه، هامبورگ در آلمان، سویل در اسپانیا و تیانجین در چین انجام میپذیرد. این شرکت همچنین دارای شعباتی در کشورهای آمریکا، ژاپن و چین است.
تصاویر زیر از هواپیمای ابَر ترابری شركت هواپیما سازی "ایرباس" موسوم به "نهنگ بلوگا" که مدل تغییر یافته A300-600 است و برای حمل و نقل قطعات بزرگ هواپیما بین کارگاههای مختلف ایرباس بکار میرود. قطعات این هواپیما همانند دیگر هواپیماهای مدل ایرباس در كشورهای مختلف اروپایی ساخته می شود اما در نهایت تنها در دو شهر هامبورگ آلمان و تولوز فرانسه مونتاژ می شود. این هواپیما در واقع ساخت چهار كشور اروپایی آلمان، بریتانیا، فرانسه و اسپانیا است. بال ها و چرخ دنده هواپیمای نهنگ بلوگا در بریتانیا، دم هواپیما و درهای آن در اسپانیا، بدنه آن در آلمان و دماغه و اجزای داخلی آن در فرانسه ساخته می شود.
قطعات هواپیمای ایرباس تا میانه های دهه 1990 بیشتر از طریق زمینی جابجا و منتقل می شد اما به واسطه بزرگتر شدن بدنه و حجم قطعات هواپیما، نیاز به انتقال هوایی و ساختن هواپیمایی برای انتقال قطعات بزرگ و حجیم هواپیمای ایرباس برای مونتاژ در فرانسه بیش از پیش احساس می شد. پیش از دهه 1990 كمپانی ایرباس برای انتقال هوایی قطعات حجیم خود مثل بال ها و... از هواپیمای "سوپر گوپی" استفاده می كرد، اما در سال 1996 برای نخستین بار با طراحی و ساخت هواپیمای بولگا این مهم از طریق این هواپیمای غول پیكر صورت گرفت.
تاكنون 5 فروند از هواپیمای بلوگا ساخته شده است كه ایرباس پنجمین فروند را به عنوان هواپیمای پشتیبان و نیز برای جابجا كردن بارهای سفارشی از خارج كمپانی در نظر گرفته است. بلوگا توانایی حمل بارهایی به حجم 1500 مترمكعب و وزن 42 تن را تا برد 900 ناتیكال مایل دارد كه با سبكتر شدن بار این مسافت نیز افزایش می یابد. برای مثال بار 40 تنی تا 1500 ناتیكال مایل و بار 26 تنی تا 2500 ناتیكال مایل. بخش بار دارای ارتفاع و پهنایی برابر با 7 متر بوده و طول قابل استفاده ای تا نزدیك به 38 متر است بطوریكه این هواپیما با داشتن محفظه باری با این ابعاد توانایی حمل 2 هلیكوپتر شینوك با روتورهای تا شده بدون نیاز به دمونتاژ و مونتاژ را دارد.
به دلیل قرار گرفتن عرشه اصلی بار در ارتفاع 5.5 متری، بلوگا به تجهیزات ویژه فرودگاهی جهت بارگیری و تخلیه بار نیاز دارد كه این امر با طراحی پلتفورم 100 تنی بارگیری و تخلیه حل شده است. بلوگا دارای دو موتور توربوفن جنرال الكتریك CF6-80C2A8 بوده كه سرعت پیمایشی برابر 0.7 ماخ را در حداكثر ارتفاع 35000 پا امكان پذیر می سازد.





تصویر طولانی ترین پل دنیا: 41 كیلومتر
این پل 6 باندی با هزینه ای برابر 5.5 میلیارد پوند و طی چهار سال ساخته شده و ساختار ظریف آن نشان دهنده پیشرفتهای مهندسان چینی طی سالهای اخیر است.
كشور چین اعلام كرده است با ساخت بلندترین پل آبی جهان قدمی دیگر را در مسیر نزدیك شدن به اهداف اقتصادی برداشته است.
به گزارش مهر، پل 42.5 كیلومتری "كوئینگ دائو هایوان" كه به راحتی می تواند از كانال انگلستان عبور كرده و تقریبا 4 كیلومتر طولانی تر از بلندترین پل سابق در جهان است بر روی آبهای نیلی رنگ خلیج "جیاژو" گسترده شده است.

این پل 6 باندی با هزینه ای برابر 5.5 میلیارد پوند و طی چهار سال ساخته شده و ساختار ظریف آن نشان دهنده پیشرفتهای مهندسان چینی طی سالهای اخیر است.
بیش از پنج هزار و 200 ستون وزن سطح پل را تحمل كرده و انتظار می رود پس از افتتاح این پل در اواسط سال جدید، روزانه بیش از 30 هزار خودرو از روی آن عبور كرده و از مدت زمان سفر میان دو شهر "كینگ دائو" و "هوانگدائو" در حدود 20 تا 30 دقیقه خواهد كاست.
بلندترین پل جهان در چین
در حدود 10 هزار كارگر برای ساخته شدن این پل به كار گرفته شدند و آن را از دو سر انتهایی پل ساخته و در مركز آن را به یكدیگر متصل كردند. 450 هزار تن در ساخت طولانی ترین پل جهان مورد استفاده قرار گرفته است، مقدار فولادی كه برای ساخته شدن 65 برج ایفل كافی خواهد بود و بتن به كار گرفته شده در ساخت آن 2.3 میلیون متر مكعب بوده است كه این مقدار بتن نیز برای پر كردن سه هزار و 800 استخر المپیك كافی خواهد بود.
مقامات چینی اعلام كرده اند این پل به اندازه ای مستحكم است كه می تواند زلزله ای با شدت هشت درجه، طوفانها و یا برخورد یك كشتی 300 هزار تنی را تحمل كند.
بر اساس گزارش تلگراف، با این حال بسیاری از شهروندان چینی صرف میلیاردها دلار سرمایه برای كاهش دادن 20 دقیقه از زمان مسافرت در میان دو شهر را هدر دادن سرمایه می دانند. كشور چین در حال حاضر مالك 10 نمونه از بلندترین پلهای جهان است.
نکاتی فوق العاده راجع به غذا خوردن
آیا می دانید استرس تان را می توانید با خوردن غذاهایی مخصوص کاهش دهید؟
اگر هنگامی که عصبانی هستید ،تغذیه صحیحی داشته باشید، استرس شما کاهش می یابد.
اگر شما جزو افرادی هستید که در محیط کارتان استرس زیادی دارید این مقاله را بخوانید.
بدن شما برای اینکه یک ریتم روزانه و معمولی داشته باشد به چهار وعده غذایی احتیاج دارد، یک صبحانه کامل، ناهار،عصرانه ای در ساعت 16 بعدازظهر و شامی مختصر، بین وعده های اصلی غذای تان، حتما یک میان وعده را نیز بگنجانید.
افرادی که شاغل هستند و معمولا ناهارشان را با عجله می خورند برای اینکه هر چه سریعتر به محیط کار خود برگردند. اما بهتر نیست، غذای خود را آرام تر مصرف کنید و به معده تان آرامش دهید.
چه راه حلی برای شاداب شدن وجود دارد؟
برای اینکه سر حال و شاداب باشید هیچ گاه خوردن غذا یا خوراکی را قطع نکنید، از هر خوراکی یا غذایی مقدار کمی را مصرف کنید بخصوص در ساعت هایی که جذب ویتامین و پروتین بیشتر است .
صبحانه :
عجله دارید و نمی توانید صبحانه مفصلی را بخورید به شما توصیه می کنیم از بسته های غذایی به نام cornflex که قابل حمل می باشند و مهم تر اینکه دارای ارزش غذایی بسیار بالایی هستند استفاه کنید .
بین ساعت ده تا یازده صبح،معده تان از گرسنگی فریاد می کشد ، شما باید مواد غذایی را میل کنید که ارزش غذایی مناسبی داشته باشند نه اینکه فقط معده شما را پر کنند و گرسنگی تان را فراموش کنید .
یک یا دو واحد میوه برای یک میان وعده بسیار مناسب است .
البته مصرف میوه های طبیعی به نوشیدن آب میوه های مصنوعی در ارجحیت هستند یا نوشیدن یک لیوان شیر جهت تامین کلسیم بدن، هر دو مورد گزینه های مناسبی جهت مصرف میان وعده می باشند .
ناهار
اگر شغل حساسی دارید و نمی توانید زمان زیادی را صرف غذا خوردن کنید ، یک ساندویچ که ترکیباتی شامل : سبزیجات خام مانند : کاهو ، جعفری ، ... باشد توصیه می شود .
اگر غذایی دارید که با نان خورده می شود یا با برنج همراه است ، در میزان مصرف دقت کنید و زیاده روی نفرمایید
شام:
یک تکه گوشت ، مرغ،ماهی مصرف کنید .
اگر فردی شکمو و پرخور هستید ، چند هویج را یک ساعت قبل از مصرف غذا رنده کرده و میل کنید زیرا هویج تا حدودی معده شما را پر می کند و مانع از پرخوری تان می شود
برنامهنويس و مهندس
يک برنامهنويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند.
برنامهنويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟
مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامهنويس دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ۵ دلار به شما ميدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامهنويس پيشنهاد ديگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامهنويس بازى کند.
برنامهنويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ۳ پا دارد و وقتى پائين ميآيد ۴ پا؟» برنامهنويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامهنويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامهنويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد !!!
پزشک و مهندس
یک پزشک و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند.
پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که میخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما یک سوال میپرسم و اگر شما جوابش را نمیدانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال میکنید و اگر من جوابش را نمیدانستم من ۵ دلار به شما میدهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما میدهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.
پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا میرود ۳ پا دارد و وقتى پائین میآید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!!!!
با تشکر از آقای اعتبار نقدی
چهار دام پييش روي هرکسب و کارجديد و رشد يابنده است که قابل پيش بيني و پيشگيري مي باشند. اولين دام زماي رخ ميدهد که بسياري از کسب و کارها به خاطر اين که کار آفرين هاي بنيان گذار آنها اصرار دارند که بهتر از بازار مي فهمند، از صحنه روزگار محو مي شوند. اکثر اختراعات يا محصولات جديد موفق، در بازاري که در آغاز براي آنها طراحي شده بودند، موفقيت به دست نمي آورند . کار آفرينان اين موفقيت غير منتظره را رد مي کنند،زيرا فرصت جديد چيزي نيست که براي آن برنامه ريزي کرده باشند. دومين دام در اين است که کار آفرينان معتقدند که در يک بنگاه جديد ، سود از همه چيز مهم تر است، ولي واقعيت اين است که سود در مرحله دوم قرار دارد. جريان نقدينگي مهم ترين چيز است .بدن در حال رشد نيازمند تغذيه شدن هست. کسب و کاري هم که در حال رشد سريع است پول خوره دارد. زماني که يک کسب و کار در حال رشد مي باشد، بنيان گذار آن به نحوي باور نکردني در گير و مشغول است . تشکيلات توليد ي و توانايي هاي مديريتي را بيش از حد توسعه مي دهد. دام چهارم از همه مشکل تر است اين دام زماني شروع مي شود که کسب و کار با موفقيت پيش مي رود و کار آفرين شروع مي کند تا خود را در مقابل کسب و کار قرار دهد. در اينجا با فردي مواجه هستيم که عمري را صرف اين کسب و کار کرده و داراي يک کسب و کار عظيم و يک گروه مديريتي کارآمد است ، اکنون از خود مي پرسد « چه مي خواهم بکنم؟ نقش من چيست ؟» اينها پرسش هاي غلطي هستند که در نهايت به کار آفرين و کسب و کار او لطمه خواهد زد. در اينجا بايد يک فرد بيروني به کارآفرين ياد آور شود که او ديگر ازاين کار لذت نمي برد و نمي تواند بر روي موضوعات ، درست و مناسب تمرکز کند. گردآوري: گروه اينترنتي تاجريان
اين همان دام سوم است . بزرگ کردن بيش از حد بنيان مديريتي در آغاز کار بحران مي آفريند ، براي جلوگيري از وقوع آن مي بايست يک گروه مديريت درست کرد و اين گروه از همان نيروهاي موجود و تنها با شناسايي ساير قابليت هاي پنهان افراد به وجود مي آيد .
|
یادداشتی از نلسون ماندلا : |
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مىکشد تا من همان آدمي بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم و آنچه از آنها آموختهايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مىدهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينم.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآيند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمىدهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مىکند.»
4 ساله که بودم قکر می کردم پدرم هر کاری رو میتونه انجام بده.
5 ساله که بودم فکر میکردم پدرم خیلی چیزها رو میدونه.
6 ساله که بودم فکر میکردم پدرم از همه پدرها با هوش تره.
8 ساله که شدم گفتم پدرم همه چیز رو هم نمیدونه.
10 ساله که شدم با خودم گفتم! اون موقع ها که پدرم بچه بود همه چیز با حالا کاملا فرق داشت.
12 ساله که شدم گفتم! خب طبیعیه, پدرم هیچی در این مورد نیمدونه... دیگه پیرتر از اونه که بچگی هش یادش بیاد.
14 ساله که بودم گفتم: زیاد حرفهای پدرمو تحویل نگیرم اون خیلی امله.
16 ساله که شدم دیدم خیلی نصیحت میکنه, گفتم باز اون گوش مفت گیر آورده.
18 ساله که شدم. وای خدای من بازم گیر داده به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم همین طوری بیخودی به آدم گیر میده. عجب روزگاریه.
21 ساله که بودم پناه بر خدا بابا به طرز مایوس کننده ای از رده خارجه.
25 ساله که شدم دیدم که باید ازش بپرسم, زیرا پدر چیزهای کمی درباره ی این موضوع میدونه زیاد با این قضیه سر و کار داشته.
30 ساله بودم به خودم گفتم بد نیست از پدر بپرسم نظرش درباره ی این موضوع چیه هر چی باشه چند تا پیرهن از ما بیشتر پاره کرده و خیلی تجربه داره.
40 ساله که شدم مونده بودم پدر چطوری از پس این همه کار بر میاد؟ چفدر عاقله, چقدر تجربه داره.
50 ساله که شدم حاضر بودم همه چیز رو بدم که پدر برگرده تا من بتونم باهاش درباره ی همه چیز حرف بزنم!
اما افسوس که قدرشو ندونستم خیلی چیزها میشد ازش یاد گرفت
با تشکر از خانم شیخ السلامی
یادت باشه........
باد می وزد …
میتوانی در مقابلش هم دیوار بسازی ، هم آسیاب بادی
تصمیم با تو است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زیباترین حکمت دوستی ، به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت
و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خوب گوش کردن را یاد بگیریم…
گاه فرصتها بسیار آهسته در میزنند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود ، میفهمم که راه را اشتباه رفته ام
مهم بودن خوبه ولی خوب بودن خیلی مهم تره . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فراموش نکن قطاری که از ریل خارج شده ، ممکن است آزاد باشد
ولی راه به جائی نخواهد برد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انتخاب با توست ، میتوانی بگوئی : صبح به خیر خدا جان
یا بگوئی : خدا به خیر کنه ، صبح شده . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز
مثل ساحل آرام باش ، تا مثل دریا بی قرارت باشند ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه خواستنی ها داشتنی نیست ، همیشه داشتنی ها خواستنی نیست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیا لبخند بزنیم بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، که چشم همه به سوی پر نور ترین
ستاره هاست . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فکر کردن به گذشته ، مانند دویدن به دنبال باد است
کسی را که امیدوار است هیچگاه نا امید نکن ، شاید امید تنها
دارائی او باشد . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ، پس همیشه
شاد باش . .
هیچ گاه از دوست داشتن انصراف نده ، حتی اگه بهت دروغ گفت
بازم بهش فرصت جبران را بده.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای آنان که مفهوم پرواز را نمیفهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری
کوچکتر میشوی . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر روزی عقل را بخرند و بفروشند ما همه به خیال اینکه زیادی داریم
فروشنده خواهیم بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛
با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت
خود شک دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است
پس همیشه امید داشته باش . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه خوب می شد اگر ، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را
با هوس و حقیقت را با واقعیت
با تشکر از استاد اللهیاری
راستي شما چي از زندگي فهمــيده ايد ؟
نظرات مردم در برابر سوال بالا :
فهمــيده ام که باز کردن پاکت شير از طرفي که نوشته " از اين قسمت باز کنيد" سخت تر از طرف ديگر است 54 ساله
فهمــيده ام که هيچ وقت نبايد وقتي دستت تو جيبته روي يخ راه بري . 12 ساله
فهمــيده ام که نبايد بگذاري حتي يک روز هم بگذرد بدون آنکه به همسرت بگويي " دوستت دارم" . 61 سال
فهمــيده ام که وقتي گرسنه ام نبايد به سوپر مارکت بروم . 38 ساله
فهمــيده ام که مي شود دو نفر دقيقا به يک چيز نگاه کنند ولي دو چيز کاملا متفاوت ببينند. 20 ساله
فهمــيده ام که وقتي مامانم ميگه " حالا باشه تا بعد " اين يعني " نه" 7 ساله
فهمــيده ام که من نمي تونم سراغ گردگيري ميزي که آلبوم عکس ها روي آن است بروم و مشغول تماشاي عکس ها نشوم. 42 ساله
فهمــيده ام که بيش تر چيزهاي که باعث نگراني من مي شوند هرگز اتفاق نمي افتند . 64 ساله
فهمــيده ام که وقتي مامان و بابا سر هم ديگه داد مي زنند ، من مي ترسم . 5 ساله
فهمــيده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابي به سوي داشتن يک "زندگي خوب"حرکت مي کنند که از کنار آن رد مي شوند . 72 ساله
فهمــيده ام که وقتي من خيلي عجله داشته باشم ، نفر جلوي من اصلا عجله ندارد . 29 ساله
فهمــيده ام که اگر عاشق انجام کاري باشم،آن را به نحو احسن انجام مي دهم . 48 ساله
فهمــيده ام که بيش ترين زماني که به مرخصي احتياج دارم زماني است که از تعطيلات برگشته ام . 38 ساله
فهمــيده ام که مديريت يعني: ايجاد يک مشکل - رفع همان مشکل و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله
فهمــيده ام که اگر دنبال چيزي بروي بدست نمي آوري بايد آزادش بگذاري تا به سراغت بيايد . 29 ساله
فهمــيده ام که در زندگي بايد براي رسيدن به اهدافم تلاش کنم ولي نتيجه را به خواست خدا بسپارم و شکايت نکنم. 29 ساله
فهمــيده ام که عاشق نبودن گناه است. 31 ساله
فهمــيده ام هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق کننده
در زندگى فهمــيده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم, خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعيتها و مراحل مختلفه زندگيم تا بتونم با بينش واضح زندگيم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم
هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى تو قبر خودش ميخوابه، من بايد آدم درستى باشم . 42 ساله
فهمــيده ام مبارزه در زندگي براي خواسته هايت زيباست اما تنها در کنار کساني که دوستشان داري و دوستت دارند! 27 ساله
فهمــيده ام که وقتي طرف مقابل داد ميزند صدايش به گوشم نميرسد بلکه از ان رد مي شود. 50ساله
فهمــيده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعي اونه که هميشه و در همه حال به شريکش هم فکر کنه بي منت. 35 ساله
فهمــيده ام براي بدست آوردن چيزي که تا بحال نداشتي بايد بري کاري رو انجام بدي که تا بحال انجامش نداده بودي 36 ساله
فهميدم كه اگر عشقي رو از دست دادي ديگه نمي توني بدست بياريش چون هيچ چيز مثل سابق نيست! و سعي كني كه فقط ازش به نيكي ياد كني! م . ج 30 ساله
فهميدم كه تا دير نشده بايد يه كاري كرد تا بعد ها غصه فرصت هاي رو كه داشتي ولي استفاده نكردي رو نخوري... و بعضي وقت ها هم بايد هيچ كاري نكني تا وضع از ايني كه هست بدتر نشه.... 31 ساله
من هنوز چيزي نفهميدم, فعلا قضيه خيلي مبهمه. 34 ساله
با تشکر از مهندس اللهیاری
جاده اي در عمق 20 متري برف! (عكس)
جاده ای کوهستانی با دیوار های برفی در ژاپن ارتفاع این دیوار های برفی به 20 متر هم میرسد.







چند سخن زیبا از دکتر شریعتی
|
عجبا که میخوانیم و دگرگون میشویم ولی فردا از یاد میبریم
|
15 درس زندگی كه در هیچ مدرسه ای یاد نمیدهند!
|
یك مرد دانا كسی است كه از اشتباهات خود درسی نیك بیاموزد و اما داناتر كسی است كه از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرد... همگی ما همزمان با تحصیل در مدارس ، درسهایی از زندگی نیز می آموزیم كه هردوی آنها مهم است . مشكل اصلی این است كه زندگی قبل از ما هم جریان داشته و ما را هم مانند دیگران در مسیرش با خود میبرد و این در حالی است كه ما تازه در ابتدای یادگیری و كسب معلومات لازم برای زندگی هستیم و تنها امیدواریم كه روزی به همه ی جوانب دست پیدا كنیم ، پس بطور منطقی دانش ما همیشه عقب تر از زندگی است. در اینجا به درسهایی از زندگی اشاره كرده ایم كه براحتی میتوانید از آنها بهره بگیرید :
1- طبق گفته ی Richard Carlson " چیزهای بی ارزش را نچشید " ،
3- خسته كننده ترین واژه در هر زبان " من " است .
5- به غیر از خودتان ، هیچ كس دیگر نمیتواند شما را راضی كند !
6- درجه ی كمال و شخصیت
7- بیاموزید كه خود، دیگران و حتی دشمنان خود را ببخشید.
8- "خنده" داروی هر "درد" است .
9- تغذیه خوب ، استراحت ، ورزش و هوای تازه، را فراموش نكنید.
10- اراده ای مصمم ، شما را به هر چیزی كه میخواهید ، می رساند .
11- تلویزیون ، ذهن ما را بیشتر از هر چیزی نابود میكند !
12- شكست را بپذیرید .
13- از اشتباهات دیگران درس عبرت بگیرید .
14- از محبت به دیگران دریغ نكنید .
15- آنچنان زندگی كنید كه گویی روز آخر عمرتان است !!!
|
با تشکر از خانم شیخ الاسلامی از دانشگاه الغدیر
درس استاد
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:
به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند:
50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت:
من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید:
خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.
اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری
زندگی همین است!
با تشکر از خانم شیخ الاسلامی از دانشگاه الغدیر
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.
در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم
که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید. به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته. امروز بهتر از دیروز و فرداست...
با تشکر از آقای دکتر طموسا
لحظه ترکیدن یک حباب
با تشکر از آقای مهندس کاظمی |
طلب بخشش به سبک بچه زرنگ ها
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت... رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
با تشکر از آقای مهندس کاظمی
خانم شما خدا هستید ؟
کودکی با پای برهنه بر روی برفها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد زنی در حال عبور او را دید، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش
کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟
زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.
کودک گفت: می دانستم با او نسبتی داری
با تشکر از خانم سقایی از دانشگاه آزاد اسلامی مرند
کاریکاتور/ واريز يارانه نان

با تشکر ازآقای محمدی
گفت: مردم چه می گویند؟
بخدا این درد اکثر ما ایرانیهاست
|
با تشکز ار آقای اعتبار نقدی از دانشگاه الغدیر
دهکده صد نفری
اگر بتوانیم جمعیت روی زمین را دقیقاً به اندازه یک دهکده صد نفری کوچک کنیم به طوری که تمامی نسبت های انسانی موجود، تغییر نکند نسبت بین این صد نفر به صورت زیر درخواهد آمد:
57 نفر آسیایی
21 نفر اروپایی
14 نفر آمریکایی(شامل آمریکای شمالی و جنوبی)
8 نفر آفریقایی
52 نفر زن
48 نفر مرد
70 نفر رنگین پوست
30 نفر سفید پوست
70 نفر غیر مسیحی
30 نفر مسیحی
89 نفر با رفتار جنسی سالم
11 نفر با رفتار جنسی منحرف
6 نفر صاحب 59 درصد کل ثروت جهان که همه آنها از ایالات متحده آمریکا هستند
80 نفر در خانه های زیر استاندارد زندگی می کنند.
50 نفر از سوء تغذیه رنج می برند.
یک نفر در حال مرگ و یک نفر در حال تولد است.
یک نفر(بله تنها یک نفر) دارای تحصیلات دانشگاهی است.
یک نفر دارای کامپیوتر است.
با تشکر از آقای مهندس اللهیاری
با سلام خدمت استاد ارجمند
امیدوارم خوب باشید
همواره از مطالب خوب سایت لذت برده و استفاده می کنیم
متنی زیبا نیز برایتان در ذیل آورده ام امیدوارم مورد توجه تان قرار گیرد
"جملاتی در مورد خدا"
from fruitless effort,
هنگامی که از تلاش بی ثمر خسته و نا امیدی
GOD knows how hard you have tried.
خداوند میداند که تو چقدر تلاش کردی.
When you've cried so long your
heart is in anguish,
زمانی که دلت شدیدا آزرده است و تو مدت طولانی گریه کرده ای
GOD has counted your tears.
خداوند اشکهای تو را شمارش کرده است
If you feel that your life is on hold
and time has passed you by,
اگر احساس کردی زندگی ات دچار رکود شده و زمان تو را با آن گرفتار کرده
GOD is waiting for you.
خداوند منتظر توست
When nothing makes sense and you
are confused or frustrated,
هنگامی که همه چیز برایت بی معناست و تو گیج یا شکست خورده ای
GOD has the answer.
خداوند راه حلش را در آستین دارد
If suddenly your outlook is brighter
and you find traces of hope,
زمانی که به طور ناگهانی اینده ات روشن تر شده و تو جرقه هایی از امید را می بینی
GOD has whispered to you.
خداوند به تو زمزمه کرده است
When things are going well and you
have much to be thankful for,
زمانی که همه چیز خوب پیش میره و (به تو نعمتهای زیادی داده شده)تا برای انها شکرگزار باشی
GOD has blessed you.
خداوند انها را به تو موهبت داشته است.
When something joyful happens
and you are filled with awe,
هنگامی که پیشامدی مسرت بخش اتفاق ما افتد و توبهت زده میشی
GOD has smiled upon you.
خداوند به تولبخند زده است
Remember that wherever you are or
یادت باشه که هر جا باشی و هر احساسی که داشته باشی
GOD knows!
خداوند بر آن آگاهی دارد!
با نهایت سپاس_الهام جعفری_دانشگاه الغدیر
ده راهکار برای موفقیت در کسب و کار جدید
کارآفرینی و نوآوری در بخش های متعدد اقتصادی مطلبی است که مدت ها در کشور ما مورد بحث است. برای گسترش واهمیت عملی شدن این موضوع در کشورمان تسهیلاتی نیز برای کارآفرینان درنظر گرفته شده است. اما مسلما در این راه برای موفقیت و امکان ادامه مسیر آشنایی با راهکار های مناسب و درست الزامی است.
به ده راهکار مناسب که به کسب وکار شما خلاقیت ، نظم و انعطاف پذیری می دهد اشاره خواهد شد. فعالین در این زمینه در هر کجای دنیا با به کار بستن این اصول کلی می توانند امیدوار باشند که گام های نخستین خود را به درستی برداشته اند.
1.فکر کردن به موفقیت
اگر بخواهید به موفقیت های بزرگ دست پیدا کنید، باید آرزوهای بزرگی نیز در سر داشته باشید. هر داستانی از موفقیت با یک آرزوی بزرگ آغاز می شود. شما می بایست چشم اندازهای بزرگ را برای خود متصور باشید، این که فردی مشهور و صاحب اعتبار هستید. باید از آن چه که می خواهید بدان برسید، تصویری روشن داشته باشید و آنقدر آن آرزوی خود را در سر پرورش داده باشید که آن را کاملا احساس کرده و برایتان دست نیافتنی نباشد. به طور مثال تصور کنید که اگر در کار خود موفق شوید، چه تحولی در زندگی شما و اجتماع ایجاد خواهد شد؟ اگر کسب و کار شما به موفقیت و در آمد بالا برسد شما از چه اعتباری برخوردار خواهید شد ؟ و تا چه حد به اقتصاد منطقه خود کمک کرده اید؟
2.نسبت به آنچه که می خواهید انجام دهید پرشور و حرارت باشید
شما در راهی قدم می گذارید که در صورت موفقیت، بخشی یا تمام زندگی شما تغییر خواهد کرد. برای رسیدن به این مقصود شما می بایست انرژی و اشتیاق خود را بیش از پیش کرده و آنها را آشکار کنید.چرا باید این گونه باشد، زیرا ما همیشه نسبت به آرزوهای خود و آنچه که دوست داریم بی رحمیم. بالواقع برای آنچه که بسیار دوست داریم، تلاش لازم را انجام نمی دهیم در حالی که می بایست نهایت تلاش خود را بکنیم. یا این که اگر شما از کاری که انجام می دهید رضایت کافی را نداشته باشید آیا تصور می کنید که واقعا می توانید در آن کار به موفقیت برسید و یا در بازار رقابت امروز که هر روز بیش از پیش به تلاش و فعالیت نیاز دارد، باقی بمانید؟ اگر هم با همه عدم علاقه خود در کار بتوانید خود را در گردونه رقابت حفظ کنید ولی مطمئنا به موفقیت های بزرگ دست نخواهید یافت. موفقیت های بزرگ و استثنائی در صورتی به دست خواهند آمد که ما در زمینه آن کار ، علاقه داشته باشیم که کار کنیم و یا حداقل برای آن ارزش قائل باشیم. برای کسانی که با چنین حس و حالی کار می کنند، این که مجبور باشند برای آن کار حتی 15 تا 18 ساعت در روز وقت بگذارند نه تنها خسته کننده نیست که موجب لذت آنان از کار خواهد بود. موفقیت در فعالیت های اقتصادی و مالی تنها نیازمند صبر و کاری طاقت فرسا است که تنها زمانی امکان پذیر خواهد بود که شما در مورد آن کار احساس مثبتی داشته باشید.
3.بر روی نقاط قوت خود تکیه کنید
بگذارید با این امر رو به رو شویم، شما نمی توانید برای همه اطرافیان خود همه چیز و همه کس باشید. هر کدام از ما نقاط قوت و ضعفی داریم. برای آن که بتوانید مفید واقع شوید، می بایست نقاط قوت خود را شناسایی کنید و بر روی آن تمرکز بیشتری داشته باشید. شما زمانی می توانید بیشترین موفقیت را به دست آورید که تلاش خود را به سمتی که در آن می توانید بهترین باشید هدایت کنید. به طور مثال اگر در فعالیت های اقتصادی ،شما در بازاریابی توانایی بیشتر دارید از آن نهایت بهره را ببرید. اما در بخش هایی از کار که در آن ضعیف هستید، کمک بگیرید و از آن ابایی نداشته باشید. اما برای تبدیل نقاط ضعف خود به نقاط قوت نیز تلاش کنید و برای آن از تعلیم و آموزش در حین کار بهره ببرید.
4. هیچ گاه به احتمالات شکست فکر نکنید
آین رند، در رمان خود به نام " اصل و سرچشمه " می نویسد، " نه این در طبیعت بشر است و نه موجودیت حیات انسان که کاری را با رها کردن آن، آغاز کند." به عنوان یک کارآفرین و پیش قدم در انجام یک کار شما نیاز دارید که هدف خود را کاملا باور کنید، آن زمان است که می توانید به آن عمل کنید. شما می بایست ایمان واعتقاد قوی به خودتان، ایده ها و نظرتان و ظرفیت های خود داشته باشید. باید از سایه تردید عبور کنید و به یقین و اعتماد در کار خود برسید. هر چه قدر میزان ایمان و اعتقاد خود را افزایش دهید ، با سرعت بیشتری به اهداف خود دست خواهید یافت. هرچند که باید در این میان تعادلی وجود داشته باشد. تعادل بین اعتماد به نفس و محاسبه دقیق خطرات کار به جهت دستیابی به هدف بالاتر. کار آفرین موفق ، کارآفرینی است که خوب می تواند محاسبه کند و میزان خطر در کار را کاهش دهد تا به سود بالاتر برسد.
6. سخت کار کردن
هرکارآفرین و نوآور موفقی به سختی کار کرده است. هیچ کس به این مهم ، با نشستن و زول زدن به دیوار نرسیده است. "برایان تریسی" درباره این مطلب چنین گفته است، " شما برای بقاء خود 8 ساعت در روز کار می کنید، بیش از 8 ساعت هر قدر زمانی که تلاش شما ادامه یابد در جهت موفقیت است." اگر از هر فرد موفقی در این زمینه سوال کنید به شما خواهد گفت که در ابتدای شروع کسب وکار خود بیش از 60 ساعت در روز کار می کرده است. سعی کنید در این موقعیت تفریحات و کار های متفرقه را تا مدتی فراموش کنید، تا زمانی که حقیقتا بتوانید بر روی پای خود بایستید و قامت راست کنید. در این برحه از زمان حتما یک سفر کوتاه هم می تواند برای شما ضرر باشد. همان گونه که اشاره شد ، این گونه سخت کار کردن برای شما آسان خواهد بود اگر دیدگاه و ایده ای محکم برای اجرا داشته باشید و هدفی روشن که به دنبال آن، احساس شورو اشتیاق را در خود حفظ کنید.
7.مرتبا به دنبال راهکارهای جدید از طریق برقراری ارتباطات باشید
در کسب وکار ، شما با شرکتی که اداره می کنید مورد قضاوت واقع می شوید. با گروه مدیریتی که دارید ، سیستم هدایتی که درنظر گرفته اید و همچنین استراتژی های ارتباط با همکارانتان. کسب و کار هر چه قدر هم که کوچک باشد نیازمند ارتباطات و استفاده از تجارب است. می توانید در ملاقات هایی که در کسب و کار های مشترک دارید از افراد با تجربه به طور مثال در پایه گذاری بازار های خود بهره ببرید. این بسیار مهم است که شما در ارتباط با همکاران فعال خود آن هایی را که می توانند به شما کمک کنند و برعکس آن ها که شما را به عقب می خوانند بشناسید. برای موفقیت در این زمینه شما همواره نیازمند داشتن مهارت برقراری ارتباط خوب و مناسب می باشید و همیشه می بایست نسبت به فرصت های جدید و امکان گسترش روابط خود هوشیار باشید.
8.اشتیاق به یادگیری
شما حتما نباید مدرک MBA و یا فارغ التحصیل دکترا در این زمینه باشید تا موفقیت خود را تضمین کنید. در حقیقت کارآفرینان موفقی را می توان دید که حتی در مقطع دانشگاهی نیز تحصیلات خود را به پایان نرسانده اند. مطالعات نشان می دهد که بسیاری از میلیونر های خود ساخته از هوش متوسط برخوردار بوده اند. با این وجود، به همه ظرفیت ها و توانایی های خود توجه کرده اند و به زندگی اقتصادی مورد نظرشان و اهداف شخصی خود دست یافته اند زیرا هرگز از یادگرفتن و آموزش دیدن دریغ نکردند. برای موفقیت، شما باید علاقه مند به سوال کردن باشید ، کنجکاوی خود را همیشه با خود داشته باشید و همیشه علاقه مند به یادگیری بوده و آغوش خود را برای دریافت معلومات بیشتر باز نگه دارید. مسلما این علاقه در دنیای پرسرعت تغییرات تکنولوژی و شیوه های کسب و کار بسیار ضروری است.
9. ثابت قدم بودن و ایمان راسخ داشتن به کار
هیچ کس تا به حال نگفته است که دستیابی به موفقیت آسان است. گاهی علی رغم همه سخت کوشی ها و علایق شما ، کار با شکست مواجه می شود. اگر به گذشته بسیاری از افراد موفق امروز نگاه کنید می بینید که با دارا بودن همه خصوصیاتی که بدان اشاره کرده ایم اما شکست هایی در حد ورشکستگی را در کارنامه عملکرد خود دارند، اما به سرعت روی پای خود ایستاده اند تا آن شکست را سرآغاز شروع کاری بزرگ کنند. رویکرد شما در صورتی که مبتنی بر ثبات قدم باشد و پذیرش رویارویی با شرایط مختلفی که گاهی نا امید کننده است، موفقیت نیز می تواند از آن شما باشد. این را باید بیاموزید که بعد از هر شکست و زمین خوردنی با قدرت هر چه تمام تر از جا برخیزید و کار را از سر بگیرید. استواری شما در میزان اعتماد و باوری که به خود دارید نهفته است. به خاطر بسپارید که اگر ثابت قدم و استوار باشید هیچ چیز شما را نمی تواند متوقف کند.
10. به کار خود نظم دهید
توماس هوکسلی گفته است، " آن چه را که باید انجام دهید آن زمان که باید انجام شود بدان عمل کنید، چه دوست داشته باشید چه دوست نداشته باشید." تادیب نفس و نظم دادن به خودکلید موفقیت در این مرحله است. قدرت آرزوها و تمایلات شما را مجبور خواهد کرد که بهای موفقیت خود را بپردازید. آنچه را که دیگران دوست ندارند انجام دهند شما انجام دهید، کیلومترها به جلو بتازید و در جنگ تن به تن با خود به تنهایی بجنگید و برنده شوید
راننده تاکسی
با تشکر از آقای خیالی
بسته بندیهای منحصر به فرد و خلاقانه




بسته بندی ژله با طعم کیوی


بسته بندی مداد

اسپاگتی با بسته بندی فوق العاده

کافی میکس

شیر

هدفون
منبع: وبلاگ ایده های خلاقانه
داستان کوتاه وسوسه
کالین ویلسون*که امروز نویسنده ی مشهوری است،وسوسه ی خودکشی راکه در شانزده سالگی به او دست داده بود،چنین توصیف میکند:
وارد آزمایشگاه شیمی مدرسه شدم و شیشه ی زهر را برداشتم.
زهر را در لیوان پیش رویم خالی کردم،غرق تماشایش شدم،رنگش را نگاه کردم و مزه ی احتمالی اش را در ذهن ام تصور کردم.سپس اسید را به بینی ام نزدیک کردم،و بویش به مشامم خورد،در این لحظه،ناگهان جرقه ای از اینده در ذهنم درخشید..... و توانستم سوزش آنرا در گلویم احساس کنم و سوراخ ایجاد شده در درون معده ام را ببینم.احساس اسیب ان زهر آنچنان حقیقی بود که گویی به راستی ان را نوشیده بودم.سپس مطمئن شدم که هنوز این کار را نکرده ام.
در طول چند لحظه ای که آن لیوان را در دست گرفته بودم و امکان مرگ را مزه مزه میکردم،با خودم فکر کردم:
اگر شجاعت کشتن خودم را دارم،پس شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم.
*کالین ویلسون نویسنده ی انگلیسی که کتاب های بسیاری در زمینه های داستان،فلسفه،جامعه شناسی،موسیقی،ادبیات و علوم غریبه نوشته است.
"رموز خودباوری اعتماد به نفس و موفقیت
هفته اول :
روز اول : باور كنید كه موجودی بی نظیر در عالم هستید.
روز دوم : دیگران را همینطوری كه هستند بپذیرید.
روز سوم : به هنر و استعداد دیگران حسادت نورزید.
روز چهارم : هیچگاه خشمگین نشوید و همواره خونسردی خود را حفظ كنید.
روز پنجم : به دیگران احترام بگذارید.
روز ششم : با انسانهای ژرف اندیش معاشرت كنید و از انسانهای عیبجو و بدبین دوری كنید.
روز هفتم : دیگران را دوست بدارید.
هفته دوم :
روز اول : دست دیگران را برای یاری و كمك بفشارید.
روز دوم : دیگران را ببخشید.
روز سوم : انتظارات خود را از دیگران كاهش دهید.
روز چهارم : دیگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهید.
روز پنجم : خود را سرزنش نكنید.
روز ششم : انتظارات منفی و غیرمنطقی را از ذهن خود بیرون كنید.
روز هفتم : خود را جدی بگیرید.
هفته سوم :
روز اول : دیگران را بخشی از وجود خود ببینید.
روز دوم : خطاها و لغزشهای خود را جدی نگیرید.
روز سوم : تصور ذهنی خود را از دیگران اصلاح كنید.
روز چهارم : ارزشهای نیك را در خود تقویت كنید.
روز پنجم : احساس رضایتمندی و خشنودی از خود را افزایش دهید.
روز ششم : از تكنیك های تنفس عمیق و تغذیه سالم استفاده كنید.
روز هفتم : تبسم و خوش خلقی را تمرین كنیم.
هفته چهارم :
روز اول : مسولیت كارهای خود را بپذیرید.
روز دوم : سعی كنید خطاها و لغزشهای خود را كاهش دهید.
روز سوم : مشكلات را آسان بگیرید و از دیگران برای رفع آنها یاری بخواهید.
روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنید.
روز پنجم : در صدد توجیه خود نباشید.
روز ششم : برای شادیهای خود پیش فرض و شرایط مشخص نكنید.
روز هفتم : به واقعیات درون خود تمركز دهید.
اعتماد به نفس دیدگاهی است که به فرد اجازه میدهد تا از خود تصویری مثبت و واقعی داشته باشد
با تشکراز خانم الهام جعفری_دانشگاه الغدیر
نخ دندان را قبل از مسواک استفاده کنیم یا بعد از مسواک؟
نخ دندان باید قبل از مسواك زدن استفاده شود
یك دندانپزشك گفت: برای رسیدن فلوراید خمیر دندان به داخل شیارهای دندان، افراد باید قبل از مسواك زدن از نخ دندان استفاده كنند.
لیلا نصیری خانلر اظهار داشت: بهترین زمان استفاده از نخ دندان، قبل از مسواك زدن است زیرا استفاده از آن بعد از مسواك زدن، موجب نرسیدن فلوراید خمیر دندان به داخل شیارهای دندان میشود.
وی در خصوص اینكه كدام یك از روشهای مسواك زدن یا استفاده از نخ دندان در حفظ سلامت دندان اولویت دارد، گفت: برخلاف تصور برخی متخصصان و افراد، نمیتوان یكی از این روشها را مهمتر از دیگری عنوان كرد بلكه استفاده از نخ دندان و مسواك باید با هم صورت گیرد.
* ضعف اقبال عمومی آحاد جامعه از نخ دندان به دلیل عدم آگاهی
نصیری خانلر با اشاره به اینكه آحاد جامعه به دلیل ناآگاهی از مزایای نخ دندان، چندان از آن استفاده نمیكنند، افزود: آغاز بیشتر پوسیدگیهای دندانها از داخل شیارها و ما بین دو دندان است در حالی كه نخ دندان در تمیز كردن این نواحی از مواد غذایی نقش بسیاری را بر عهده دارد.
وی با بیان اینكه مسواك نمیتواند ما بین و شیار دندانها را تمیز كند، تصریح كرد: نخ دندان در فرآیند رعایت بهداشت دندانهای افراد باید جایگاه اصلی خود را پیدا كند كه این امر مستلزم آموزش مستمر و پایهای است.
این دندانپزشك اظهار داشت: متأسفانه افراد در خصوص طریقه صحیح استفاده از نخ دندان به طور كامل آگاهی ندارند و در اغلب موارد با بكارگیری شدید نخ دندان باعث جراحت لثهها میشوند كه این امر به هیچ وجه توصیه نمیشود.
نصیری خانلری خاطرنشان كرد: بهرهگیری مستمر از نخ دندان میتواند عامل بسیار مهمی در جلوگیری از پوسیدگی دندان افراد باشد كه این امر باید از سنین پایین به كودكان آموزش داده شود.
داستان بسیار ساده و آموزنده ” مداد ”
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .
صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .
صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی
با تشکر از خانم الهام جعفری
شراب فروش !!!!!!!
|
سرمایه داری در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله کابل رستورانی ساخت که در آن موسیقی و رقص بود و برای مشتریان مشروب هم سرو می شد "پائولو کوئیلو |
با تشکر از آقای مهندس اللهیاری
21 نکته مفید تغذیه ای برای فصل زمستان
زمستان زمانی از سال است که دوست دارید بیشتر داخل منزل بمانید چون در این ماهها انواع و اقسام ویروسهای شبه آنفولانزا و سرماخوردگی همه جا وجود دارد. اما وقتی تصمیم میگیرید با این میکروبهای بیماریزا مقابله کنید، استفاده از موادمغذی خوب
در رژیم غذاییتان فواید بسیار مثبتی بر سلامتتان خواهد داشت. زمستان نه تنها سرما را همراه خود میآورد و خانهنشینتان میکند، بلکه این خانهنشستنها پرخوریهای بیشتر
و احتمالاً اضافهوزن را هم به دنبال خواهد داشت. بههمیندلیل، در زیر لیستی از 21 نکته عالی برای تغذیه زمستانی برایتان گردآوردهایم که امیدواریم برایتان مفید باشد.
1. غذا و فعالیت جسمی
اضافه کردن یکی دو کیلو وزن در طول زمستان چندان هم بد نیست. اما برای خیلیها
این اضافه کردن وزن سال به سال بیشتر میشود و کنار آمدن با آن معمولاً دشوار است. پس درکنار عادات غذایی سالم، فعالیت جسمی را فراموش نکنید.
2. آب
در ماههای زمستان مغزتان کمتر پیام تشنگی صادر میکند اما حتماً از تامین آب مورد
نیاز بدنتان مطمئن شوید چون زمستان هوا فقط سرد نیست، بلکه خشک هم هست.
3. سایر مایعات
مراقب آنچه مینوشید باشید. بهجز آب، مایعاتی مثل آبمیوههای طبیعی یا آب
سبزیجات بسیار خوب هستند. اما سعی کنید از آبمیوهها و کوکتلهای مصنوعی
و شکردار که گاهی مملو از خامه هم هستند و میزان بالایی کالری وارد بدنتان
میکنند دوری کنید.
4. الکل
از نوشیدن الکل به هر صورت و در هر فصلی خودداری کنید چون یک سم
مهلک است.
5. تغذیه
غذاهای مهمانیها و جشنها معمولاً حاوی مقدار کمی موادمغذی است.
اما با کمی تلاش و برنامهریزی میتوانید بسیاری از دستورغذاهای هوسانگیز
را با موادمغذی بیشتری درست کنید. درصورت نیاز روش پختوپزتان را تغییر دهید.
مثلاً به جای سرخ کردن از روشهایی مثل کباب کردن و بخارپز کردن استفاده کنید تا موادمغذی آن حفظ شود.
6. ماهی
ممکن است در طول ماههای زمستان که نور خوشید کمتر میشود با کمبود ویتامین D
روبهرو شوید. ماهی منبع بسیار خوبی از این ویتامین و همچنین اسیدهای چرب امگا3 میباشد که به شما کمک میکند هرگونه اختلالات روحیه را با بالا بردن سطح سروتونین
در بدنتان از بین ببرید.
7. شکلات
خیلیها نمیتوانند هوس شکلات خوردن خود را ترک کنند، مخصوصاً در جشنها
و مهمانیها. اما بهتر است در این زمینه هم انتخاب عاقلانه داشته باشید: انواع
تیرهتر شکلات با محتوی کاکائو بالا آنتیاکسیدان بسیار بالایی داشته و انتخاب
بسیار خوبی بهشمار میرود.
8. آجیل
وقتی گرسنهتان شد، به آجیل حمله نکنید، فقط یک مشت از آن کافی است.
تقریباً همه آجیلها منبع بسیار خوبی از سلنیوم هستند که برای سلامت ذهن
و جلوگیری از افسردگی مفید است.
9. دانهها و غلات کامل
فیبر موجود در گندم، جو، نانهای دانه کامل، و برنج تاثیری محافظتی برای
سلامت قلب و سیستم گوارش بدن دارند. از خوردن غلات و دانههای فراوریشده
خودداری کنید زیرا قسمت اعظم موادمغذی موجود در آنها در مراحل مختلف فراوری
از بین میروند.
10. ماست طبیعی
ماست حاوی کشت باکتریهای فعال است که به شما برای تقویت سیستم ایمنی
بدنتان در زمستان کمک میکند. بهجای ماستهای مصنوعی یا طعمدار، ماست ساده کمچرب را انتخاب کنید. برای خوشمزهتر شدن آن میتوانید انواع میوههای تازه را هم
خرد کرده و داخل آن بریزید.
11. مرکبات
نارنگی، پرتقال، کیوی، گریپفروت، انگور قرمز و لیمو سالمترین میوههایی هستند که میتوانند در تمام طول سالم بدنتان را تقویت کنند. ویتامین C موجود در همه مرکبات
برای تقویت سیستم ایمنی بدن در فصل زمستان اهمیت ویژهای دارد.
12. سبزیجات
حتماً در طول روز یک وعده سبزیجات در رژیم غذاییتان استفاده کنید.
13. فیبر
برای از بین بردن یبوست در زمستان، رژیمغذاییتان را با انبوهی از فیبر پر کنید.
کمی خلاقیت به خرج دهید و برای سالادتان از انواع مختلف میوهها و سبزیجات
استفاده کنید. اما دقت کنید که بعوان چاشنی سالاد از سسهای چاقکننده و
پرکالری دوری کنید.
14. قند میوه
زایلیتول یا سایر قندهای طبیعی که در میوهها و گیاهان یافت میشوند میتوانند
انتخاب بسیار خوبی برای جایگزین کردن قندهای مصنوعی باشند.
15. تنقلات
وقتی گرسنه میشوید، به جای اینکه به تنقلات پناه ببرید، یک بشقاب سالاد یا
میوه یا یک مشت آجیل میل کنید.
16. تنوع
به خاطر داشته باشید که هیچ مادهغذایی خاصی وجود ندارد که همه موادمغذی
را در خود داشته باشد، ازاینرو در رژیمغذاییتان از انواع و اقسام گروههای مختلف موادغذایی استفاده کنید.
17. تعادل
درموقع خوردن غذا، به سهمهای غذایی خود دقت داشته باشید. اگر یک تکه کوچک
از یک مادهغذایی خوشمزه بخورید هم از طعم لذیذ آن لذت خواهید برد. سعی کنید تا میتوانید کمتر از قند، نمک، چربی و تنقلات استفاده کنید.
18. جایگزینها
دنبال جایگزینهای سالم باشید، مثلاً یک ظرف میوه تازه درمقایسه با سالاد میوه با
خامه و شکر بسیار سالمتر و مغذیتر است.
19. گرسنگی نکشید
از نخوردن برای ساعات طولانی خودداری کنید چون بدنتان را به حالت گرسنگی
کشیدن میبرد و باعث میشود وزنتان بالا رود.
20. ورزش
برای سوزاندن کالریهای اضافی که از غذاهای پرکالری مصرف کردهاید، باید
فعالیت فیزیکی خود را بالا ببرید.
21. حفظ وزن
اگر کم کردن وزن در طول زمستان برایتان سخت است، افسرده نشوید و نترسید.
درعوض سعی کنید همین وزن را حفظ کنید و وزن بیشتری اضافه نکنید.
خدایا محتاج دعاتم
خدا رو شکر میکنم
برای همسرم
که میگه امشب شام سوسیس داریم، چون امشب خونه پیش منه و نه بیرون با کس دیگری.
برای شوهرم
که مثل یه گونی سیب زمینی افتاده روی مبل، چون خونه پیش منه و نه بیرون توی بارها.
برای فرزندم
که از شستن ظرفها شکایت دارد و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست.
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.
برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم.
برای سایه ای که شاهد کار منه
چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.
برای پنجره هایی که باید تمیز بشه
چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.
برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم
چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.
برای هزینه بالا برای گرمایش
چون یعنی خانه گرمی دارم.
برای خانمی که در کلیسا پشت سرم با صدای بدی میخواند
چون یعنی گوشم میشنود.
برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند
چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.
برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز
چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.
برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند
چون یعنی هنوز زنده هستم.
و خدا را شکر میکنم برای همکارانی که دارم
چون باعث میشوند کار برایم جالب و خوب باشد.
و در آخر برای این همه ایمیل
چون یعنی دوستان زیادی دارم که به فکر من هستند...
31 نکته زیبا و خواندنی در مورد زندگی
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر
از یاد خدا غافل مشو,فروتن باش
پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو « میدانم چه حالی داری » چون در واقع نمیدانی.
یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه میخواهی نوعی شانس و اقبال است.
هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را میداند.
از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمیلطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن.
وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمیخواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: «برای چه میخواهید بدانید؟»
هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
وقتی احساس خستگی میکنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
سعی کن از آن افرادی نباشی که میگویند : آماده، هدف، آتش
هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط میبخشد.
وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری میرسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن. اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن. در روز تولدت درختی بکار
طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمیشوی.
ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
شیر کم چرب بنوش.
هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی میرود که برای رسیدن به آن تلاش میکنند
آیا شما مدیر خلاقی هستید؟
هر انسان مدیر یا غیرمدیری از استعداد خلاقیت برخوردار است بنابراین نباید خلاقیت فقط در انحصار مدیران خاصی باشد زیرا آنچه که محکم تر از وجود استعداد خلاقیت است جلوگیری از عوامل بازدارنده ظهور آن است که در صورت آزاد سازی ذهن از پیش فرض ها و الگو های زنجیرهای ذهنی در مدت کوتاهی توان خلاقیت و به کارگیری فکر های نو در عمل را می توان دو برابر افزایش داد.
چگونه می توان قدرت خلاقیت را پرورش داد؟
در سازمان های امروزین انواع خلاقیت ها مورد نیاز است البته به خاطر داشته باشید که خلاقیت و هوش یکی نیست . همان طور که اشاره شد می توان چهار نوع خلاقیت را برای مدیران در نظر گرفت :
خلاقیت عملی ، خلاقیت ذهنی ، خلاقیت هنری و خلاقیت غیر کلامی و تخیلی
خلاقیت عملی
امروزه بیشتر به مهندسانی نیاز داریم که به جای دانش فنی دارای فکری خلاق باشند.امروزه مدیران موفق بسیاری هستند گه علت توفیقشان تفکر به صورت غیر سنتی است. به اطراف خود نگاه کنید. آیا می توان به جای دستمال کاغذی از کالای جایگزینی استفاده کرد ؟ آیا می توان برای جلوگیری از ناراحتی معده ، داروها را از طریق پوست جذب بدن نمود؟ این گونه تفکر روشی است که در آنچه عملا وجود دارد و به کار می رود تردید می کنید و به فکر جایگزین بهتری برای آن می افتید. از این طریق به ورزش ذهنی بپردازید و قدرت خلاقیت عملی خود را پرورش دهید . در مورد آن چه که در حال حاضر وجود دارد تفکر کنید و به فکر راه های بهتر و جانشین های مطلوب تر باشید.
خلاقیت ذهنی
به جرات می توان گفت امروزه هر مدیری نیازمند به ذهنی خلاق است ، ذهنی که بتواند او را به ایده های جدید راهنمایی کند.برای موفقیت در تمامی زمینه های مدیریت باید از خلاقیت ذهنی بهره گرفت. به عنوان مثال در ارتباطات باید به طرق جدید بیاندیشیم. آیا نمی توان نشانه ها و علایم جدیدی وضع کرد که انتقال اطلاعات را سهل -تر و ساده تر سازد؟ آیا اکنون زمان آن فرا نرسیده است که همان تحولی که ریاضیات جدید را به وجود آورد در سایر زمینه ها نیز ایجاد گردد.
خلاقیت هنری
مهم نیست که در چه سازمانی به مدیریت اشتغال دارید و در چه زمینه ای کاری می کنید، هنر به عنوان یکی از ارکان اصلی زندگی آدم در کار و حرفه شما جایگاهی والا دارد. آیا تا به حال به این اندیشیده اید که از ابیات لطیف و عرفانی حافظ یا خیام و ... چگونه می توان در سازمان استفاده کرد. موسیقی ، شعر ، نقاشی و سایر هنرها ریشه در روح انسان دارند و باعث تلطیف روان او می شوند. جنبه های مختلف هنری را می توان در کار تبلور داد و به گونه ای مؤثر از آنها بهره گرفت. خلاقیت هنری تنها در معماری ساختمان و نقاشی و ... به کار نمی آید، بلکه در طراحی صنعتی و فنی نیز کاربرد دارد . یکی از کارخانه هایی که به موتورهای مولد نیرو اشتغال دارد از نظر هنری تلاش بسیار کرده است تا شکل و ابعاد موتورها از زیبایی و توازن برخوردار باشد و بتواند در ذهن خریدار تصویر زیبا و دلنشینی را از یک مولد پر- قدرت تداعی کند.
خلاقیت غیر کلامی و تخیلی
اگر بزرگسالان نیز می توانستند چون کودکان به تخیلات آزاد بپردازند و اندیشه خود را در دنیای خیالات به جولان و پرواز در آورند؛ شاید دنیا به گونه ای دیگر توسعه می یافت. در سازمان گاهی لازم است انسان خود را از قید و بند تفکر سنتی و استدلالی رها سازد و به خیال پردازی مشغول شود .اگر سقف خانه ها را از شیشه هایی بسازیم که عایق حرارت و برودت هستند چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد؟ امروزه سازمان ها به خیال پردازی علمی و خلاق نیاز دارند تا بتوانند در عرصه رقابت پیشتاز باشند.
درخلاقیت تخیلی، ذهن انسانی طیران می یابد، به دنیای ناشناخته ها پرواز می کند ، به شکار نظریه های نو می پردازد ، فرضیه های جدیدی را مطرح می سازد و الگوهای بدیعی را ارائه می دهد.
در پرداختن به ایده های نو و بدیع جسور باشید
تا به حال چند بار به خود گفته اید (( هر وقت خواسته ام یک فکر جدید را مطرح سازم و دنبال عملی ساختن آن بروم ، بلافاصله عده ای پیدا شده اند که آنها موارد مشابهی را مثال زده اند و ادعا کرده اند که این ابتکار نیز مانند آنها شکست خواهد خورد ؟)) اگر پاسخ شما گویای موارد متعددی است باید در مطرح ساختن ایده هایتان با قدرت و قوت بیشتری اقدام کنید و دراین زمینه چالش طلب باشید. اصولا ایده های جدید ، صرف نظر از میزان بدیع و مؤثر بودنشان باید طوری مطرح شود که مورد پذیرش و قبول قرار گیرد.
به طور کلی سنت شکنی لازمه کار نوآوری و خلاقیت است. برخی از امور را باید دگرگون کرد و از قید عادات گذشته آزاد شد. شاید سال هاست که فکر می کنیم که باید از یک ساعت معین تا ساعت دیگری کار کنیم ، خریدهای خود را از بازار نزدیک به منزل انجام دهیم. با اتوبوس به محل کار برویم ،رژیم غذایی خاصی را دنبال کنیم و… آیا در مورد تغییر این عادات فکر کرده اید . بسیاری از این عادات را می توان تغییر داد . اما این تغییرات به توانایی تغییر و نوآوری نیاز دارد. مدیران نیز در سازمان وضعیت مشابهی دارند . سازمان پس از مدتی به روشها و شیوه های خاصی خوگر می شود که تغییر دادن آنها کار ساده ای نیست. در جریان تحول ، مدیر باید قدرت پشت پا زدن به شیوه های کهن را داشته باشد و به اعضای سازمان نیز بقبولاند که تغییرات به نفع آنها و سازمان است.
اطمینان بخشی در نو آوری
برای این که به عنوان یک مدیر ، با اطمینان کامل طرح های ابتکاری را اجرا کنید باید آنها را به آزمایش بگذارید.به خاطر داشته باشید که مخالفان شما ممکن است تنها به یک رشته اطلاعات غیر واقعی و صرفا نظری مجهز باشند.با اجرای آزمایشی طرح به اطلاعات و آمار و حقایقی دست می یابید که می توانید آنها را به سادگی از میدان بدر کنید و نظر خود را به کرسی بنشانید . از سوی دیگر آزمودن طرح شما را از مخاطرات بعدی مصون نگه می دارد. بسیاری از طرح ها ممکن است واقعا عملی نباشند یا در عمل هزینه های آنها سرسام آور و غیر قابل تحمل گردد. با آزمودن این طرح ها خود را در مقابل مخاطرات ناشی از آنها بیمه می کنید.
نکته دیگری که دراینجا شایان ذکر است در نظر گرفتن حداکثر مخاطره یا زیان احتمالی طرح جدید است
منبع: وبلاگ ایده های خلاقانه
با گران شدن سوخت کدام به صرفه تر است : بنزین یا گاز؟
شاید شما هم جزو آنهایی باشید که این روزها از خود میپرسند «خودرو بنزینی بهتر است یا دوگانه سوز؟»
به هر حال دوران گرانی سوخت آغاز شده و چون قیمت بنزین بیش از دو برابر قیمت گاز است و دردسرهای گاز بیشتر از بنزین، خیلیها مانده اند میان اینکه دوگانه سوز بخرند یا بنزینی؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از دو جنبه اصلی به بررسی موضوع پرداخت، اول بحث اقتصادی و دوم بحث فنی! البته مدت زمانی که برای سوختگیری صرف میشود نیز، یکی دیگر از جنبههای این ماجراست.
هزینه گاز، نصف بنزین
ابتدا به سراغ تفاوت اقتصادی استفاده از خودروهای بنزینی و دوگانه سوز برویم و ببینیم در این مورد کدام یک به صرفهترند.
در حال حاضر قیمت هر لیتر بنزین غیریارانهای ۷۰۰ تومان است و نوع یارانهای این سوخت نیز با نرخ ۴۰۰ تومان عرضه میشود. با توجه به اینکه احتمالا در آیندهای نه چندان دور، دیگر بنزین یارانهای ۴۰۰ تومانی نیز وجود نخواهد داشت، نرخ ۷۰۰ تومان را قیمت مبنای این سوخت در گزارش امروز قرار میدهیم. طبق بررسیهای انجام شده، هر خودرویی در ایران به طور متوسط ۲۰ هزار کیلومتر در سال مسافت طی میکند، که اگر این مقدار را در ماههای سال تقسیم کنیم، پیمایش خودروها در هر یک ماه، حدود ۱۷۰۰ کیلومتر خواهد بود. با این حساب، اگر متوسط مصرف سوخت خودروهایی مانند پژو ۴۰۵ و پارس را ۹ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر سیکلترکیبی در نظر بگیریم، مالک این دو نوع خودرو باید در ماه ۱۵۳ لیتر بنزین مصرف کرده و حدود ۱۰۷ هزار تومان بابت آن هزینه کند.
حال به سراغ دوگانه سوزها برویم و ببینیم مالکان این نوع خودروها باید چه هزینه ای بابت سوختگیری بپردازند. طبق واحدهای اندازه گیری، حجم گاز را بر حسب مترمکعب در نظر میگیرند و طبق محاسبات موجود، هر لیتر تقریبا برابر با ۱/۱ مترمکعب است، که با این حساب هر خودرو دوگانه سوز در ماه حدود ۱۶۸ مترمکعب گاز مصرف دارد. با توجه به آنکه هم اکنون هر مترمکعب گاز خودرو ۳۰۰ تومان عرضه میشود، مالک یک خودرو دوگانه سوز باید در ماه ۵۰ هزار و ۴۰۰ تومان بابت سوختگیری پرداخت کند. این رقم در واقع نیمیاز پولی است که مالک یک خودرو بنزین سوز باید برای مصرف ماهانه خود بپردازد و بنابراین با توجه به پول پرداختی برای سوختگیری، استفاده از خودرو دوگانهسوز، اقتصادیتر به نظر میرسد. اگر میزان این پول را برای مدت یک سال در نظر بگیریم، یک خودرو بنزینی حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار تومان در سال هزینه سوخت دارد، در حالی که مشابه دوگانه سوز آن، حدود ۶۰۵ هزار تومان بابت سوختگیری هزینه در بر خواهد داشت.
دردسر دوگانه سوزها
اگرچه با توجه به محاسبات مذکور، هزینه تامین سوخت خودروهای دوگانه سوز کمتر از بنزینیها است، اما این تمام ماجرا نیست، چراکه دوگانه سوزها دردسرهای خاص خود را نیز دارند.
در این بین، افت توان موتور، بزرگترین مشکل در مسائل فنی خودروهای دوگانه سوز به شمار میرود، مشکلی که البته در موتورهای پایه گاز سوز بسیار کمتر است. آنطور که کارشناسان عنوان میکنند، یک خودرو دوگانه سوز در مقابل همتای بنزینی خود حدود ۲۰ درصد افت توان موتور دارد. به عبارت بهتر، راندمان موتور یک خودرو دوگانه سوز، ۲۰ درصد از موتور یک خودرو بنزینی کمتر است. این موضوع نه تنها دردسرهایی را مانند خاموش کردن خودرو در پی دارد، بلکه راننده مجبور است بیش از حد معمول گاز بدهد، بنابراین مصرف سوخت و استهلاک قطعات خودرو بالا خواهد رفت. در واقع یک «دوگانه سوز سوار» نمیتواند استفاده ای کامل از قدرت موتور خود ببرد و ۲۰ درصد آن به هدر خواهد رفت.
جدای از افت توان موتور،ایراد دیگری که به دوگانه سوزها وارد است، به خوردگی قطعات موتور آنها به خصوص در سرسیلندرها مربوط میشود. آن طور که کارشناسان میگویند، سوخت گاز به دلیل ماهیت خشکی که دارد، باعث خرابی و خوردگی قطعات موتور خواهد شد، حال آنکه بنزین دقیقا عکس گاز عمل میکند. این موضوع به هر حال هزینه بر بوده و دفعات مراجعه به تعمیرگاهها را برای مالکان خودروهای دوگانه سوز بالا میبرد.
وقت شما چقدر مهم است؟
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که وقت شما تا چه حد ارزشمند است ؟ اگرچه در شرایط فعلی که قیمت گاز نصف بنزین است، استفاده از دوگانه سوزها به صرفهتر در نظر میآید، اما آیا محاسبه کردهاید که چقدر از وقت شما برای سوختگیری گاز تلف خواهد شد؟ مخازن گاز خودروهای داخلی، ظرفیت محدودی دارند و به همین دلیل پیمایش خودروهای دوگانه سوز در مقایسه با بنزینیها کمتر است. این موضوع سبب میشود دفعات مراجعه مالکان دوگانه سوزها به جایگاههای سوختگیری، بسیار بیشتر از بنزین سوزها باشد و در نتیجه وقت بیشتری از آنها هدر برود. به عنوان مثال، خودروهایی مانند پژو ۴۰۵ و پارس، که از باکی ۸۵ لیتری بهره میبرند، تنها دو یا سه بار برای سوختگیری مراجعه میکنند، در حالی که همتایان دوگانه سوز آنها، حدود هشت بار در ماه نیاز به سوختگیری دارند. با این شرایط، مالکان خودروهای دوگانه سوز باید دو برابر بنزینی سوارها وقت صرف سوختگیری کنند
سخنگوی کمیسیون مجلس: ۵۰ هزار میلیارد تومان در دست ۲۰۰ نفر
سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس از ارسال ۵۰ پرونده از کمیسیون متبوعش درباره معوقات بانکی به دستگاه قضایی خبر داد. حسین اسلامی نماینده مردم ساوه و سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس شورای اسلامی که با فارس گفتوگو کرده، افزوده است: معوقات بانکی حدوداً نزدیک به ۵۰ هزار میلیارد تومان است که افراد درگیر در این رابطه شناسایی شدهاند و پروندههای آنها توسط این کمیسیون به دستگاه قضا ارسال شده است. وی گفته دستگاه قضایی نیز جلسهای با ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی برای تعیین تکلیف این اشخاص خواهد داشت و اگر آنها اموالی داشته باشند، مصادره خواهد شد. سخنگوی کمیسیون اصل ۹۰ مجلس تصریح کرد: ۵۰ هزار میلیارد تومان معوقات بانکی سراسر کشور مربوط به بیش از ۲۰۰ نفر است که کمیسیون حدوداً ۴۰ یا ۵۰ پرونده از ۲۰۰ پرونده را تشکیل داده و به دستگاه قضایی ارسال کرده است. اسلامی در پایان اظهار داشت: کمیسیون در مورد ۱۵۰ پرونده باقیمانده نیز مشغول انجام اقدامات کارشناسی است که با اتمام بررسیها، پروندههای دیگر نیز به دستگاه قضایی ارسال خواهد شد.
منبع:سایت ایران-ایران
چند داستان کوتاه زیبا و آموزنده
اشتباه فرشتگان
درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .
پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...
حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
---------------------------------------------------------------------------
مرد کور
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید
---------------------------------------------------------------------------
یکی از بستگان خدا
شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.
پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید سرمای برفهای کف پیادهرو کمتر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد.
در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاری با چشمهاش آرزو میکرد.
خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد.پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!
---------------------------------------------------------------------------
نخستين درس مهم - زن نظافتچى
من دانشجوى سال دوم بودم. يک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر افتاد، خندهام گرفت. فکر کردم استاد حتماً قصد شوخى کردن داشته است. سوال اين بود: «نام کوچک زنى که محوطه دانشکده را نظافت میکند چيست؟»
من آن زن نظافتچى را بارها ديده بودم. زنى بلند قد، با موهاى جو گندمى و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام کوچکش را از کجا بايد میدانستم؟
من برگه امتحانى را تحويل دادم و سوال آخر را بیجواب گذاشتم. درست قبل از آن که از کلاس خارج شوم دانشجويى از استاد سوال کرد آيا سوال آخر هم در بارمبندى نمرات محسوب میشود؟
استاد گفت: حتماً و ادامه داد: شما در حرفه خود با آدمهاى بسيارى ملاقات خواهيد کرد. همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما میباشند، حتى اگر تنها کارى که میکنيد لبخند زدن و سلام کردن به آنها باشد.
من اين درس را هيچگاه فراموش نکردهام.
سومين درس- هميشه کسانى که خدمت میکنند را به ياد داشته باشيد
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
- پسر پرسيد: بستنى با شکلات چند است؟
- خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جيبش کرد، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد. بعد پرسيد:
- بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به اين که تمام ميزها پر شده بود و عدهاى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بیحوصلگى گفت:
- ٣٥ سنت
- پسر دوباره سکههايش را شمرد و گفت:
- براى من يک بستنى بياوريد.
خدمتکار يک بستنى آورد و صورتحساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تميز کردن ميز رفت، گريهاش گرفت. پسر بچه روى ميز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
يعنى او با پولهايش میتوانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برايش باقى نمیماند، اين کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود....
چهارمين درس مهم- مانعى در مسير
در روزگار قديم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در يک جاده اصلى قرار داد. سپس در گوشهاى قايم شد تا ببيند چه کسى آن را از جلوى مسير بر میدارد. برخى از بازرگانان ثروتمند با کالسکههاى خود به کنار سنگ رسيدند، آن را دور زدند و به راه خود ادامه دادند. بسيارى از آنها نيز به شاه بد و بيراه گفتند که چرا دستور نداده جاده را باز کنند. امّا هيچيک از آنان کارى به سنگ نداشتند.
سپس يک مرد روستايى با بار سبزيجات به نزديک سنگ رسيد. بارش را زمين گذاشت و شانهاش را زير سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ريختنهاى زياد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزيجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگيرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کيسهاى زير آن سنگ در زمين فرو رفته است. کيسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و يادداشتى از جانب شاه که اين سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستايى چيزى را میدانست که بسيارى از ما نمیدانيم!
۱۰ اشتباه ناخواسته در هنگام سرمایه گذاری
|
| |
|
|
عشق چیست؟
تعدادى از متخصصان اين پرسش را از گروهی از بچه هاى ٤ تا ٨ ساله پرسيدند
که: «عشق يعنى چه؟»
پاسخ هايى که دريافت شد عميق تر و جامع تر از حدّ تصوّر هر کس بود.
در اينجا بعضى از اين پاسخ را براى شما می آوريم:
ربکا، ٨ ساله
هنگامى که مادربزرگم آرتروز گرفت ديگر نمی توانست دولا شود و ناخنهاى پايش را لاک بزند. بنابراين، پدربزرگم هميشه اين کار را براى او می کرد، حتى وقتى دستهاى خودش هم آرتروز گرفت.
اين يعنى عشق.!!!
بيلى، ٤ ساله
وقتى يک نفر عاشق شما باشد، جورى که اسمتان را صدا می کند متفاوت است.
شما میدانيد که اسمتان در ذهن او در جاى امنى قرار دارد.
نوئل، ٧ ساله
عشق هنگامى است که به يکنفر بگوئيد از پيراهنش خوشتان می آيد
و بعد از آن او هر روز آن پيراهن را بپوشد.
کريس، ٦ ساله
عشق هنگامى است که شما براى غذا خوردن به رستوران می رويد و بيشتر
سيب زمينى سرخ کرده هايتان را به يکنفر می دهيد بدون آن که او را وادار کنيد
تا او هم مال خودش را به شما بدهد.
دنى، ٧ ساله
عشق هنگامى است که مامانم براى پدرم قهوه درست می کند و قبل از آن که جلوى او بگذارد آن را می چشد تا مطمئن شود که مزهاش خوب است.
الين، ٥ ساله
عشق هنگامى است که مامان بهترين تکه مرغ را به بابا میدهد.
اميلى، ٨ ساله
عشق هنگامى است که دو نفر هميشه می خواهند در کنار هم باشند و با هم بيشتر حرف بزنندمامان و باباى من اينجورى هستند.
نيکا، ٦ ساله
اگر می خواهيد ياد بگيريد که چه جورى عشق بورزيد
بايد از دوستى که ازش بدتان می آيد شروع کنيد.
تامى، ٦ ساله
عشق شبيه يک پيرزن کوچولو و يک پيرمرد کوچولو است
که پس از سالهاى طولانى هنوز همديگر را دوست دارند.
جسيکا، ٨ ساله
شما نبايد به يکنفر بگوئيد که عاشقش هستيد مگر وقتى که واقعاً منظورتان همين باشد.
اما اگر واقعاً منظورتان اين است بايد آن را زياد بگوئيد. مردم معمولاً فراموش میکنند.
و سرانجام ...
برنده يک پسر چهارساله بود که پيرمرد همسايه شان به تازگى همسرش را از دست داده بود.
پسرک وقتى گريه کردن پيرمرد را ديد، به حياط خانه آنها رفت و او را در آغوش گرفت.
وقتى مادرش پرسيد به مرد همسايه چه گفتی؟ پسرک گفت:
"هيچى، فقط کمکش کردم که گريه کند"
با تشکر از خانم الهام جعفری
پیامهای الهام بخش
One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد
One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد
One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد
One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد
One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند
One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند
One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند
One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند
One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند
One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد
One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند
One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد
One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند
One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد
One heart can know what is true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد
One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد
You see, it is up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست
با تشکر از خانم الهام جعفری
تست تمرکز (مخصوص خلبانان آمریکایی)ا
حتمـــاً روی آدرس زیر کلیک کنید
http://pishgo.persiangig.com/other/Escape%21.htm
با تشکر از آقای دکتر طموسا
دکتر شریعتی
فقر
ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ......
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست .......
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك کتابفروشی و کتابهای یک كتابخانه مي نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است ..
با تشکر از آقای مهندس اللهیاری
ارزش
To realize The value of a sister, Ask someone Who doesn't have one
ارزش یک خواهر را، از کسی بپرس که آن را ندارد
To realize The value of ten years, Ask a newly Divorced couple
ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند
To realize The value of four years, Ask a graduate
ارزش چهار سال را، از یک فارغ التحصیل دانشگاه بپرس
To realize The value of one year, Ask a student who Has failed a final exam
ارزش یک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است
To realize The value of one month, Ask a mother who has given birth to a premature baby
ارزش یک ماه را، از مادری بپرس که کودک نارس به دنیا آورده است
To realize The value of one week, Ask an editor of a weekly newspaper
ارزش یک هفته را، از ویراستار یک مجله هفتگی بپرس
To realize The value of one hour, Ask the lovers who are waiting to meet
ارزش یک ساعت را، از عاشقانی بپرس که در انتظار زمان قرار ملاقات هستند
To realize The value of one minute, Ask a person who has missed the train, bus or plane
ارزش یک دقیقه را، از کسی بپرس که به قطار، اتوبوس یا هواپیما نرسیده است
To realize The value of one-second, Ask a person who has survived an accident
ارزش یک ثانیه را، از کسی بپرس که از حادثه ای جان سالم به در برده است
To realize The value of one millisecond Ask the person who has won a silver medal in the Olympics
ارزش یک میلی ثانیه را، از کسی بپرس که در مسابقات المپیک، مدال نقره برده است
Time waits for no one
Treasure every moment you have
You will treasure it even more when you can share it with someone special
زمان برای هیچکس صبر نمیکند
قدر هر لحظه خود را بدانید
قدر آن را بیشتر خواهید دانست اگر بتوانید آن را با دیگران نیز تقسیم کنید
To realize the value of a friend, Lose one
برای پی بردن به ارزش یک دوست، آن را از دست بده
Forward this letter to friends, to whom you wish good luck
این نوشته را به دوستان خود یا هر کسی که برایش آرزوی خوشبختی دارید، ارسال کنید
Peace, love and prosperity to all
صلح، عشق و کامیابی ارزانی همگان باد
با تشکر از دکتر طموسا
حاضر جوابي
می گویند: "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند! آقای "اینشتین"در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چه غوغایی می شود! ولی این یک روی سکه است، فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت وگفت: آقای شاو! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است برنارد شاو هم سریع جواب میدهد: بله! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید!
روزي نويسنده جواني از جرج برنارد شاو پرسيد: «شما براي چي مي نويسيد استاد؟ » برنارد شاو جواب داد: «برای یک لقمه نان»نویسنده جوان برآشفت که: «متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »وبرنارد شاو گفت: «عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
یه روز چرچیل در مجلس عوام سخنرانی داشت. یه تاکسی می گیره، وقتی به محل می رسن، به راننده میگه اینجا منتظر باش تا من برگردم. راننده میگه نمیشه، چون میخوام برم خونه و سخنرانی چرچیل را گوش کنم. چرچیل از این حرف خوشش میاد وبه راننده ۱۰ دلارمیده. راننده میگه: گور بابای چرچیل، هر وقت خواستی برگرد!
میگن یه روز چرچیل داشته از یه کوچه باریکی که فقط امکان عبور یه نفر رو داشته… رد می شده… که از روبرو یکی از رقبای سیاسی زخم خورده اش می رسه… بعد از اینکه کمی تو چشم هم نگاه می کنن… رقیبه می گه من هیچوقت خودم رو کج نمی کنم تا یه آدم احمق از کنار من عبور کنه… چرچیل در حالیکه خودش رو کج می کرده… می گه ولی من این کار رو می کنم
با تشکر از مهندس کاظمی
20 دلیل محکم برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :
1. نام خانوادگی بچه هایتان تابع نام خانوادگی شما است.
2 .مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.
3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.
۴.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.
5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.
6.جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.
7.لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.
9.همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.
10.اگر در 34 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد.
11.رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.
12.با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید.
13.وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.
14.بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.
1۵.می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.
16.حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.
17.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.
18.در تقسیم ارث سهم بیشتری می برید.
19.احتمال مدیر شدنتان زیاد است.
20.می توانید چند زن داشته باشید.(احتیاط! معلوم نیست خوشبخت شوید)
20 دلیل محکم برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید :
1- نام هر گل زیبایی كه در طبیعت است روی شما می گذارند.
۲- به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گریه می كنید و غم و غصه هایتان را در دل جمع نمی كنید تا سكته كنید.
۳- آن قدر حرف برای گفتن دارید كه هرگز كم نمی آورید.
4- عشق و هنر ابداع شماست.
5- زیبایی مخصوص شماست.
6- همیشه جوانتر از سنتان هستید و هیچكس نمی داند شما چند ساله اید.
7- بهشت زیر پای شماست.
8- همیشه تمیز و نظیف هستید.
9- همیشه مقداری پول برای روز مبادا دارید كه جز خودتان هیچ كس از جای آن خبر ندارد.
10- مجبور نیستید خانه به خانه بروید و خواستگاری كنید مثل خانم ها در خانه می نشینید تا دیگران با كلی منت و خواهش و التماس و گل و هدیه .......
11- حق تقدم با شماست.
12- هرگز از فرط خشم نعره نمی كشید و كبود نمی شوید و خون به پا نمی كنید.
13- ضعیف كش نیستید و دق و دلی رئیس اداره تان را در خانه خالی نمی كنید.
14- نصف بیشتر از صندلی های دانشگاه را شما تصاحب كرده اید.
15- به جزئیات زندگی و رفتاری با دقت نگاه میكنید و آنها را در حافظه خود جای میدهید.
16- درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزایش مستمر است.
17- میانگین عمرتان بیشتر از آقایان است.
18- موفقیت مردان مرهون زحمات شما است.
19- مردان از دامن شما به معراج می روند.
20- حرف آخر را شما می زنید.

با تشکر از آقای رجایی
اندیشه های زندگی
The best cosmetic for lips is truth
زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی
for voice is pray
برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
for eyes is pity
برای چشمان شما رحم و شفقت
for hands is charity
برای دستان شما بخشش
for heart is love
برای قلب شما عشق
and for life is friendship
و برای زندگی شما دوستی هاست
No one can go back and make a new start
هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
Anyone can start from now and make a brand new ending
ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
God didn"t promise days without pain
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره
laughter without sorrow , sun without rain,
خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
but He did promise strength for the day, comfort for the tears
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در
مقابل مشکلات تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
and light for the way
و چراغ راهمون میشه
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit
نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن
ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن
but you enjoy the smooth road afterwards
ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
Don"t stay on the bumps too long
بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن
Move on
به راهت ادامه بده
When you feel down because you didn"t get what
you want just sit tightand be happy
وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که
می خواستی برسی ناراحت نشو
because God has thought of something better to give you
حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
When something happens to you ,good or bad,
وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
consider what it means
دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
There"s a purpose to life"s events
برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد
to teach you how to laugh more or not to cry too hard
که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی
کنی و کمتر غصه بخوری
You can"t make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
It"s better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری
از دست بدی تا این که
than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی
برای دوست داشتن
or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
when instead
باید به جای این کار
we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
Never abandon an old friend
هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن
You will never find one who can take their place
چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت
Friendship is like wine
دوستی مثل شراب میمونه
older it gets better as it grows
که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه
When people talk behind your back, what does it mean?
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
Simple ! It means that you are two steps ahead of them
خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری
So, keep moving ahead in Life
پس به مسیرت در زندگی ادامه بده
گلواژه های ناب و پرمحتوای زندگی
دو چیز را همیشه فراموش كن:
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند
همیشه به یاد داشته باش:
اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
اگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار
اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یك روز با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو
و روزی كه علیه توست مایوس نشو
چرا كه هر دو پایان پذیرند
آموختن را بکار ببند:
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد
سه چیز را از هم جدا كن:
عشق، هوس و تقدیر
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی
در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.
چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تو هستند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان
چون همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه برای او غیر ممكن وجود ندارد
و تمام غیر ممكن ها فقط برای کسانیست که
از ایمــان دل بریده اند و امیــد را به دل راه نمی دهند.
با تشکر از خانم شیخ الاسلامی
خوبی كه به كسی می كنی
بدی كه كسی به تو می كند
همیشه به یاد داشته باش:
اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار
اگر در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار
اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار
اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار
دنیا دو روز است:
یك روز با تو و یك روز علیه تو
روزی كه با توست مغرور مشو
و روزی كه علیه توست مایوس نشو
چرا كه هر دو پایان پذیرند
آموختن را بکار ببند:
به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد
به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد
به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد
سه چیز را از هم جدا كن:
عشق، هوس و تقدیر
چون اولی مقدس است و دومی شیطانی
اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی
در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.
چشم و زبان، دو سلاح بزرگ در نزد تو هستند
چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟
بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی
هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكی اش جبران شود.
هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان
چون همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن
آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی، كارها به خوبی پیش می روند.
از خدا خواستن عزت است
اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
از خلق خدا خواستن خفت است
اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.
هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه برای او غیر ممكن وجود ندارد
و تمام غیر ممكن ها فقط برای کسانیست که
از ایمــان دل بریده اند و امیــد را به دل راه نمی دهند

































