بيماري هلندي (ِDutch Disease)
مفهومي اقتصادي دارد و مبين ارتباط آشكار بين بهرهبرداري از منابع طبيعي و تضعيف و تحليل بخش توليد ميباشد . اين تئوري حاكي از آن است كه افزايش درآمد حاصل از منابع طبيعي بوسيله افزايش نرخ تسعير، اقتصاد كشور را غير صنعتي مينمايد و به رقابت پذيري كمتر بخش توليد ميانجامد. با اين وجود ، نميتوان بيماري هلندي را دليل قطعي تضعيف و تحليل بخش توليد اظهار نمود، زيرا عوامل متعدد ديگري نيز در اقتصاد نقش دارند. گرچه اين عبارت اغلب اشاره به اكتشاف منابع طبيعي دارد، ميتواند به ” هرگونه توسعه و پيشرفتي كه منجر به سرازير شدن وجوه هنگفت ارزي گردد، از جمله افزايش زياد بهاي منابع طبيعي، كمكهاي خارجي و سرمايهگذاري مستقيم خارجي“ اطلاق شود.
اين اصطلاح در سال 1977 برای اولین بار توسط مجلة ” اكونوميست “ ، جهت تعريف تضعيف و تحليل بخش توليد در هلند پس از اكتشاف گاز طبيعي در دهة 1960 استفاده شد.
ماخذ: ویکیپدیا
البته بگویم و بگذرم که اگر اقدامات تصحیح کننده به کار گرفته نشود، نتیجه، می تواند در مواردی صنعت زدائی و افزایش بیکاری هم باشد چون زندگی برای بخش های غیر نفتی- در جوامع نفت خیز- یا غیر گازی دروضعیتی که گاز طبیعی منبع اصلی می باشد بسیار دشوار می شود.
همین جا بگویم و بگذرم که به نظر اندکی متناقض می آید که ثروت زیادو یا ناگهانی، می تواند به صورت وضعیتی در بیاید که پی آمدهای منفی اش به واقع چشمگیر و دراز مدت اند. ولی می توان از این چنین سرانجامی اجتناب کرد ولی استفاده معقول از این ثروت های طبیعی، پیش گزاره هائی دارد که متاسفانه در جوامعی چون ایران- به غیراز دوره کوتاهی به زمان نخست وزیری مصدق- وجود نداشت. باری، به سه عامل در این راستا می توان اشاره کرد.
- در این وضعیت، رانت خواری و رانت جوئی سراسری می شود. هرکس که می تواند می کوشد از این « کیک ملی» برش بزرگتری بردارد به جای این که برای بزرگتر کردن این کیک ملی کوشش نماید. بخش خصوصی هم در این شرایط ضایع می شود چون اغلب، برای فعالان این بخش، آسان ترو کم دردسرتر است که با رشوه به مقامات حکومتی امتیاز بگیرند تا این که برای توسعه صنعت و گسترش تولید دست به سرمایه گذاری بزنند.
- درپیوند با محصولی چون نفت، قیمت بین المللی نفت بسیار متغیر است و وقتی درجه وابستگی اقتصاد به دلارهای نفتی زیاد باشد، همین تغییرات زیادی قیمت نفت، بی ثباتی سیاست های اقتصادی را تشدید می کند.
- استخراج نفت- به عنوان مثال درایران- مشاغل زیادی ایجاد نمی کند ولی به شیوه ای که در زیر خواهم گفت، می تواند اشتغال آفرینی وفعالیت دیگر بخش هارا مختل کند.
ابتدا به اختصار به بررسی این فرایند می پردازم و بعد اشاره مختصری دارم که چرا این سرانجام اجتناب ناپذیر نیست یا می تواند نباشد. واقعیت این است که آن چه در جوامعی چون ایران داریم، اقتصادی ثروتمند با مردمی فقیر است ولی، می تواند این گونه نباشد.
برای درک این فرایند- چرا ثروت ناگهانی می تواند چنین سرانجامی داشته باشد لازم است به مسایل زیر توجه کنیم.
بطور کلی می توان اقتصاد ایران را شامل سه بخش دانست:
- بخش صادراتی که با رونق روبرو می شود- بخش نفت.
- بخش صادراتی که به دست انداز می افتد- صادرات غیر نفتی.
- بخش های غیر تجارتی (منظورتجارت بین المللی است) که عمدتا برای مصارف داخلی تولید می کند ( خرده فروشی، خدمات، و ساختمان)
چرا ممکن است چنین بشود؟
با اهمیت بیشتر بخش نفت، دلارهای نفتی بیشتری نصیب ایران می شود. پرسش این است که با این دلارهای نفتی چه می کنیم؟ اگر همه دلارها صرف تامین مالی واردات بشود، این نوع شیوه هزینه دلارهای نفتی، تاثیر زیادی بر عرضه پول داخلی ندارد و درنتیجه، اثرش بر بخش های غیر تجارتی ناچیز است. ولی اگر دلارهای نفتی به پول محلی تبدیل شده و صرف تامین مالی هزینه های جاری دولت بشود که به صورت تقاضای بیشتر برای بخش غیر تجارتی در می آید، پی آمدها تفاوت می کند. البته این پی آمدها بستگی دارد به این که دولت با نرخ ارز- ارزش ریال در این مثال ما- چه می کند.
- آیا نرخ ریال به دلار ثابت است یا شناور؟
اگر نرخ ارز ثابت بماند- چیزی که در دوره رژیم پیشین بود- تبدیل دلارهای نفتی به پول محلی باعث افزایش عرضه پول داخلی- نقدینگی- شده و بیشتر شدن تقاضا برای محصولات بخش غیر تجارتی باعث افزایش تورم می شود. نتیجه نهائی در این وضعیت، بالارفتن ارزش واقعی ریال است. یعنی هر دلار- وقتی که ارزش ریال به آن ثابت است ولی قیمت های داخلی افزایش می یابد- قدرت خرید کمتری دراقتصاد ایران خواهد داشت. اگر نرخ ارز شناور باشد، افزایش عرضه دلارباعث بالارفتن ارزش ریال خواهد شد و به جای افزایش تورم، ارزش ریال بیشتر می شود. در هردو حالت، بیشتر شدن ارزش ریال- چه ارزش واقعی و یا ارزش اسمی- توان رقابتی بخش صادرات غیر نفتی را دربازارهای دیگر کاهش می دهد.
تحولات دیگری هم اتفاق خواهد افتاد. عوامل تولید- بطور اخص سرمایه و کار- نیز از بخش صادرات غیر نفتی به بخش نفت و بخش غیر تجارتی سرریز می شوند و کاهش فعالیت های تولیدی واقتصادی دربخش صادرات غیر نفتی تشدید می شود. اگر بخواهم از ایران مثال بزنم، بخش کشاورزی و صنعت در این میانه لطمه خواهد خورد.
چه می شود کرد؟ و یا چه باید کرد؟
از یک سو می توان گفت که آن چه که اتفاق می افتد صرفا یک مکانیسم تصحیح کننده است و اقتصاد کشور خودرا با وضعیت جدید منطبق می کند. ولی درضمن آن چه که به واقعیت احتمالا نزدیکتر است این که وقتی سرمایه و کار بین بخش های مختلف اقتصاد حرکت می کنند نتیجه این می شود که صنایعی باید تعطیل شود و کارگران بیکار شده باید در بخش های دیگر، به دنبال شغل باشند. این تغییر وتحول چشمگیر، امکانات درازمدت اقتصاد را برای رشد و توسعه کاهش می دهد چون حتی در صورت موفقیت در یافتن کار تازه، بخشی از سرمایه انسانی کارگران در این میانه تلف می شود.
در این وضعیت، برای تخفیف پی آمدهائی منفی بیماری هلندی، چه سیاست هائی می توان در پیش گرفت؟ پاسخ به عوامل زیادی بستگی دارد. برای نمونه بستگی دارد که آیا رشد عرضه دلارهای نفتی دائمی است یا موقتی ؟ اگر موفتی است که دولت باید با مداخله در اقتصاد از طریق مداخله دربازار ارز، از بخش هائی که به مخاطره می افتند، حمایت نماید تا این دوره افزایش موقت عرضه دلارهای نفتی تمام شود. کاری که میشود کرد استفاده از پول محلی برای خرید دلارهای نفتی و افزودن بر ذخایر ارزی است. افزایش عرضه پول داخلی- برای افزودن بر ذخایر ارزی- قیمت پول محلی را به ارز در سطح پائین تری حفظ می کند و اثرمنفی اش برروی توان رقابتی بخش های غیر نفتی کمتر می شود. باید توجه داشت که استفاده از این شیوه باعث بیشتر شدن تورم نشودو ثروت بیشتر کشور به طور مولدی مورد بهره برداری قرار بگیرد.
. ولی وقتی افزایش عرضه دلار نفتی دائمی باشد، کار سیاست پردازان بسیار دشوارتر می شود . یعنی باید برای تخفیف تاثیرات تغییر در ساختار افتصادی و برقراری ثبات افتصادی برنامه های مفید وموثر داشته باشند. برای نمونه، کاری که می شود کرد کوشش برای افزایش بهره وری در بخش غیر نفتی است که از دو طریق- یا ترکیبی از این دو- می تواند اتفاق بیفتد:
- سرمایه گذاری در ماشین آلات مدرن تر و کارآمد تر
- سرمایه گذاری برای بالابردن سطح مهارت کارگران ( افزودن بر سرمایه انسانی)
علاوه بر این برنامه ها، لازم است بخش نفت بهتر اداره شود و علاوه بر نفت خام، صادرات فرآورد ه های نفتی- پتروشیمی- در دستور کار قرار بگیرد تا درجه وابستگی اقتصاد به دلارهای نفتی کمتر بشود.
البته بگویم که حتی راه های ساده تری هم وجود دارد.
-دلارهای نفتی در بازارهای پولی وسرمایه بین المللی سرمایه گذاری شود و درآمدهای ناشی از این سرمایه گذاری ها، وارد کشور شده صرف بازسازی کارخانه ها و یا افزودن بر سرمایه انسانی بشود. خوبی این کار این است که این سرمایه گذاری ها، گذشته از ایجاد درآمد برای نسل های آینده، از مخاطراتی که پیشتر به آن اشاره کرده ام جلوگیری خواهد کرد. البته باید بگویم که مساعدت کشورهای سرمایه داری برای موفقیت این برنامه ها لازم است. ودیعه گذاری مخفیانه باید از نظام بانک داری بین المللی حذف شود و سیاست پردازان غربی باید درک کنند که اگر به واقع، در مقابله با پدیده تروریسم بین المللی جدی هستند، همین حسابهای مخفی است که بخشی از این فعالیت ها را تامین مالی می کند. گذشته از آن و از سوی دیگر، به تداوم فساد در کشورهای در حال توسعه کمک می کند و خصلت ضد توسعه ای دارد.
درخصوص ایران، متاسفانه باید گفت که نه دردوره رژیم قبلی سیاست پردازان با این مشکل درست برخورد کرده بودندو نه در دوره کنونی. در بودجه اخیر، به اشاره می گویم که وابسته کردن بیشتر هزینه های دولت به دلارهائی که قرار است با نرخ ثابت به ریال تبدیل شوند، بعید نیست که باعث تشدید پی آمدهای بیماری هلندی بشود.
مقدمه
بيل گيتس در سال 1955 ميلادي درشهر سياتل آمريكا به دنيا آمد. پدرش وكيل و مادرش آموزگار بود. در دوران دبيرستان با رايانه آشنا و به آن علاقه مند شد و از 13 سالگي نوشتن برنامه هاي رايانه اي را شروع كرد و اولين نرم افزار خود را كه يك بازي ساده رايانــه اي بود در همان سن نوشت. او اين كارها را به همراه دوستش پل آلن (PAUL ALLEN) انجام مي داد. پل دو سال از او بزرگتر بود و مهارت خاصــــي در سخت افزار نيز داشت. در سال 1973 به دانشگاه هاروارد وارد شد و در آنجا با استيو بالمر(STEVE BALLMER) - از مسئولان فعلي شركت مايكروسافت - آشنا شد.
يك سال بعد در 19 سالگي دانشگاه را ترك گفت تا به همراه دوست دبيرستاني اش پل آلن شركت مايكرو سافت را تاسيس كند. در ابتداي راه، برنامه زبان بيسيك(BASIC) را ارائه دادند. كار شركت با 40 كارمند و فروش سالانه 2/4 ميليون دلار آغاز شد. در سال 1980 شركت با ارائه سيستم عامل براي ريزپردازنده هاي 16 بيتي 8088 اينتل كه به سفارش شركت IBM انجام شد به شهرت و ثروت رسيد. يكسال بعد اولين نسخه سيستم عاملWINDOWS از سوي شركت عرضه شد. در سال 1992 شركت مايكروسافت با انتشار نسخهWINDOWS 3.1 اولين سيستم عامل گرافيكي را ارائه كرد كه قبول عام يافت و اين مقبوليت با انتشـــار نسخه هاي 95، 98، 2000 و XP به اوج رسيد، به گونه اي كه هم اكنون بيش از 95 درصد كاربران رايانه هاي شخصي در دنيا از نـــــــرم افزارها و محصولات مختلف اين شركت استفاده مي كنند.
امروزه مايكروسافت شركت بزرگي است كه سالانه بيش از 25 ميليارد دلار درآمد دارد و 50 هزار كارمند آن در 78 كشور و منطقه در سراسر دنيا مشغول كار هستند. مايكروسافت براي سال جاري ميلادي 5/2 ميليارد دلار در امور تحقيق و توسعه هزينه مي كند.
بيل گيتس به عنوان موسس و رئيس شركت با بيش از 77 ميليارد دلار ثروت سالهاست كه عنوان ثروتمندترين فرد دنيا را به خود اختصاص داده است. گيتس در سال 1994 ازدواج كرد و با همسرش بنياد خيريه اي با 24 ميليارد دلار سرمايه تاسيس كرده كه در امور بهداشت جهاني و آموزش فعاليت مي كند. او تاكنون دو كتاب منتشر ساخته و در آن نظرات خود را راجع به نحوه اداره شركتش و نيز فناوريهاي عصر اطلاعات و آينده آن ارائه كرده است: در سال 1995 كتاب «جاده پيش رو(1)» و در سال 1999 كتاب «سرعت انديشه(2)».
اين كتاب به 25 زبان ترجمه و در 60 كشور جهان منتشر شده است. علاوه برآن، او با ملاقاتها و مسافرتهاي متعدد و سخنراني در مجامع مختلف كه تفصيل همه آنها در سايت خود او در اينترنت (3) آمده است، جزئيات افكار و انديشه هاي خود را به عنوان يكي از تاثيرگذاران عصر ديجيتال ارائه داده است.
در اين مقاله مجموعه اي از افكار و عقايد او در زمينه ويژگيهاي عصر ديجيتال، اينترنت شاهراه اطلاعاتي، سيستم عصبي ديجيتالي، الگوي زندگي و كار شبكه اي، فناوري اطلاعات، شتاب تغييرات در كسب وكار، كارهاي دانش بر و كاركنان فرهيخته، مديريت دانايي و ابزارهاي ديجيتالي مدون و در قالب يك مصاحبه ارائه شده است. البته اين مصاحبه هيچ گاه صورت نگرفته است و تنها به عنوان شكل و قالبي براي تفكيك و تنظيم و عرضه نظرات او در بخشهاي مختلف انتخاب شده و بنابراين گاه در پاسخ ارائه شده به يك سوال، از لابلاي كتابها، سخنرانيها و مقالات او مطالبي استفاده شده است.
به هرروي اين مقاله تلاشي است براي مرور كلي انديشه هاي يكي از معماران برجسته عصر ديجيتال. مرد خودساخته اي كه در 19 سالگي دانشگاه را رها كرد تا شركتي تاسيس كند كه امروزه غول نرم افزاري جهان محسوب مي شود و خود با تصاحب بيشترين ثروت در دنيا بيش از هر فرد ديگري در تاريخ نيز ثروت و افراد ثروتمند آفريده است.
ويژگي «عصر اطلاعات» از نظر شما چيست؟
بيل گيتس: اطلاعات يك ابزار جديد كسب و كار است و مي تواند به سرعت انديشه جابجا شود و حركت كند. اگر ويژگي دهه 80 رويكرد به كيفيت و دهه 90 دوران مهندسي مجدد بوده است، ويژگي دهه 2000 سرعت است. شركتهاي موفق آناني هستند كه اطلاعات به آساني در آن جريان دارد. اگر مي خواهيد شركت طراز اول باشيد بايد اطلاعات بيشتري به دست آوريد و به آن سريعتر عمل كنيد. من يك باور ساده اما قوي دارم: آنچنان كه اطلاعـات را جمع آوري، مديريت و استفاده مي كني پيروز مي شوي يا شكست مي خوري. قرن بيست و يكم قرن شتاب خواهد بود و سرعت تغيير. كليد موفقيت كسب و كار در اين قرن سرعت انديشه است.
شما به عنوان موسس ... …
من لفظ «موسس» را نمي پذيرم زيرا حاكي از آن است كه من اول موسس بوده ام و سپس يك پديدآورنده نرم افزار. در حالي كه من يك مهندس نرم افزار هستم كه تصميم گرفتم يك تيم را جمع كنم. ما از ابتدا كه شركت را تاسيس كرديم، شركت بزرگ نبود و بلكه بسيار ساده بود. تيم در طول زمان رشد كرد و محصولات نرم افزاري جديد عرضه كرد. زماني كه من و پل مايكروسافت را تاسيس كرديم صرفاً به كار نرم افزار پرداختيم.
البته پل از من واردتر بود و چه بسا مــــــي خواست يك شركت سخت افزار داشته باشيم. در اين زمينه ما بحثهاي زيادي با هم داشتيم. اين فكر را با پل از دوران دبيرستان داشتيم. من به پل گفتم ريزپردازنده اينتل 8088 به اندازه كافي قدرتمند نيست و بنابراين، ما بايد يك شـــركت را راه اندازي كنيم. بعد از يكسال و نيم كار پياپي به عنوان اولين محصولمان BASIC را نوشتيم. در سال 1983 به فكر افتادم هيئت مديره اي از افراد برجسته و خبره بگمارم و از مشورتهايشان استفاده كنم. JIM TOWNE را به عنوان اولين رئيس مايكروسافت آورديم و به مرور افراد مستعد را جذب كرديم. پس از آن JON SHIRLEY را آورديم كه كار تيمي را به خوبي بلد بود و به كسب و كار علاقه داشت.
پس به نظر مي رسد شركت كاملاً متكي به شما باشد.
نه كاملاً. من از جوانترين مديران عاملي هستم كه مي توانيد در شركتها سراغ بگيريد. تغيير مديرعامل معمولاً يك انتقال توام با خطر براي سازمان است. اما من سعي كرده ام سيستمي پديد آورم كه متكي به فرد نباشد.
دارائي حقيقي شركت ما كاركنان ماست. بايد به كاركنان اجازه داد وظايف و كارهايشان را به خوبي مديريت كنند.
امروزه شما چكار مي كنيد؟
من در مقام رئيس شركت بيشتر درصدد جذب و بكارگيري افراد نخبه، بستن قراردادهاي جديد و فروش نرم افرار هستم. استخدام افراد باهوش از همان ابتدا مهمترين نكته براي ما بوده است. بسيار تلاش كرده ايم كه افراد متناسب با فرهنگ سازماني خود را پيدا و جذب كنيم.
مايكرو سافت اكنون به يك شركت عظيم تبديل شده است. چگونه يك شركت چندده هزارنفري را اداره مي كنيد؟
نگهداري و هدايت شركتهاي بزرگ در سطح عالي بسيار مشكل است. منظور من جذب و استخدام و نگهداري كاركنان بزرگ و داشتن آرمان والاست. كار ما نوشتن نرم افزارهاي عالي است. ما بايد در اين زمينه برتر باشيم. به زمينه هـــاي ديگر كاري نداريم. ما به خوبي مي دانيم چطور استخدام كنيم، چطور مديريت كنيم و چگونه محصولات نرم افزار جهاني توليد كنيم. ما شركتي به وجود آورده ايم كه مي خواهد نرم افزارهاي برتر بنويسد و كاركنان بزرگــي داريم كه اين ارزشها را نگه مي دارند. شركت ما براي اين هدف خاص تاسيس شده است. كسب و كار ما همين است: توليد محصولات برتر، ملاقات و نشست با مشتريها، تماسهاي تلفني و جذب و بكارگيري كاركنان باهوش.
فكر مي كنيد چه وقت رشد مايكروسافت به انتها مي رسد؟
ما براساس رويكرد درازمدت خود معتقديم اين كسب وكار به صورت سيكلي جلو مي رود، يعني فرازونشيب دارد. ما به كسب سود خود مطمئنيم. البته توليد نرم افزارهاي برتر سود بيشتري دارد. تنها سوال اين است كه چگونه رهبري خود را در توليد و عرضه نرم افزار حفظ كنيم. ما نسبت به توانايي خود در اين زمينه اطمينان داريم. ما يك شركت با آينده غيرقابل باور هستيم.
فكر مي كنيد روزي مايكروسافت از بين برود؟
بي ترديد روزي فرا خواهد رسيد كه ستاره بلندپروازي، گوي كسب و كار را از دست مايكروسافت بربايد. تنها اميد من آن است كه آن روز 50 سال ديگر باشد نه 2 يا 5 سال ديگر.
آرمان شركت طي سالها چه تغييراتي داشته است؟
چشم انداز اوليه شركت عبارت بود از: يك رايانه شخصي PC در هر خانه و روي هر ميز. در اين بيست و چندسال اين آرمان را تغيير داديم و تكميل كرديم: در هر زمان و هرمكان و روي هر دستگاهي. يعني ايده آن است كه روي هر ميز و هرخانه و هراتاق و هرماشين و هر جيب يك كامپيوتر باشد. آرمان جديد مايكروسافت عبارتست از: تواناساختن مردم به اينكه نرم افزارهاي عالي و برتر را در هر زمان و مكان و روي هردستگاهي داشته باشند. از هدفهاي بي پروايانه كنوني آن است كه رايانه شخصي را بسيار پرتوان تر از آنچه هست كنيم به گونه اي كه ببيند، بشنود و يادبگيرد. ما ناچاريم براي ساختن آينده درازمدت خود به خطرهاي بزرگي تن دهيم. بلوغ صنعتي هنگامي پديد مي آيد كه ديگر به خطرپذيري نياز نباشد اما در صنايع روبه رشد بايد همواره به استقبال خطر رفت تا بتوان فرآورده هاي نوين و بي مانند آفريد. رشد صنعت رايانه را مي توان با صنعت خودروسازي دهه 1920 يا هواپيماسازي دهه 1930 سنجيد.
پس معتقد هستيد مايكروسافت مي تواند بهتر از اين باشد؟
اين مسئله بستگي به آن دارد كه چطور سريعتر حركت كنيم و افراد مناسب را براي آينده جذب كنيم. من نسبت به روند پيشرفت خوشحالم اما كارهاي بسياري وجود دارد كه بايد انجام دهيم. بيشتر وقت جلساتي كه من با بخشهاي مختلف مايكروسافت دارم راجع به آن است كه كاركنان بايد كارها را بهتر انجام دهند. وقت كمي اختصاص دارد به كارهايي كه خوب پيش رفته است. ما هنوز تا آرمانمان كه روي هر ميز و در هر خانه يك كامپيوتر باشد فاصله داريم.
براي رسيدگي به كارها وقت خود را چگونه تنظيم مي كنيد؟
وقت من در ملاقات با گروههاي توليد و ساير بخشهاي شركت و مشتريان تقسيم شده است. علاقه شخصي من آن است كه با گروههاي توليد كار كنم و بيشتر وقت ملاقات من با آنهاست. يك سوم وقت ملاقاتها نيز با مشتريان است. من مديري با جهت گيري توليد هستم و بنابراين بيشتر وقتم در اين جهت مي گذرد. البته من فرصت ندارم به كارهاي جزئي برسم. من مجبورم اطمينان حاصل كنم كه كاركنان در جهت آرمان آينده ما حركت مي كنند.اما در امور ديگر مثل جزئيات فروش و... خبره نيستم. مشاورهــاي فناوري هم دارم كه از آنها بهره مي برم. ما در شركت دو هفته داريم كه هفته تفكر (THINK WEEKS) نام دارد كه من مواردي را كه همه كاركنان باهوش نوشته انــــــــد مي خوانم.
پس به نظر مي رسد بيش از حد كار مي كنيد؟
من ساعات زيادي كار مي كنم، البته نه مثل بعضي خيلي زياد. گاه روزهايي تا 14 ساعت كار مي كنم اما معمولاً 12 ساعت. در روزهاي تعطيل به ندرت از 8 ساعت بيشتر كار مي كنم. ما كارهاي زيادي داريم كه مي توانيم بهتر انجام دهيم. آنچه مرا به سمت جلو مي برد كاركردن باافراد هوشمند است. تمام شركتهاي موفق توسط تيمي از افراد به جلو مي روند و من خوشحالم كه با تيم كار مي كنم. شغل من بهترين شغلي است كه وجود دارد. من فردي خوش بين هستم و به پيشرفت اعتقاد دارم. من از اينكــه در چنين دوره اي از تاريخ زندگي مي كنم خشنودم.
نقش خانواده شما در اين راه چيست؟
خانواده من يك انگيزه و اشتياق حقيقي براي من است.
شما ثروت هنگفتي به دست آورده ايد و سالهاست ثروتمندترين فرد دنيا هستيد. چرا خود را بازنشسته نمي كنيد؟
اين سوال را معمولاً از من مي پرسند. پاسخ من آن است كــه ديدگاه اوليه من نسبت به رايانه هاي شخصي، دستگاهي بود با ظرفيت بيشتر و قدرت فزونتر و استفاده وسيع تر نسبت به آنچه امروز بدان دست يافته ايم. بنابراين، وقتي هدف من ايــن چنين بزرگ بوده شما نمي توانيد براي دست يابي به چنين ديدگاهي در تمامي طول عمر خود از كار كنار بكشيد. من هنوز روياي رايانه شخصي را در سردارم كه بدون نقص كار كند.
اگر روزي از مايكروسافت برويد به چه كاري مي پردازيد؟
باز هم به نرم افزار مي پردازم. البته من به بيوتكنولوژي هم علاقه مندم زيرا معتقدم در آينده نزديك، انقلابي در بحث بهداشت جهاني ايجاد خواهد كرد. به همين دليل در بنياد گيتس هم روي اين موضوع پروژه هايي در دست داريم.
تفاوت شركتهاي بزرگ و كوچك چيست؟
شركتها بايد از هم درس بياموزند. شركتهاي بزرگ بايد بدانند كه استفاده موثر از فناوري يك اسلحه راهبردي براي آنهاست. اين همـــان وادي است كه شركتهاي كوچك را مي تواند مضمحل سازد. شركتهاي كوچك در حال حاضر در يك مسير تاثيرپذير قرار گرفته اند. البته اينترنت قواعد رقابت را تغيير داده و اين فرصت را در اختيار شركتهاي كوچك قرار داده تا سريع توسعه يابند و به مشتري توجه كنند و با رقباي بزرگ به رقابت بپردازند.
در زمينه كسب و كار خواندن چه كتابي را توصيه مي كنيد؟
در زمينه كسب و كار اگر مي خواهيد يك كتاب بخوانيد كتاب «سالهاي خدمتم در جنرال موتورز» اثر آلفرد اسلوان(4) را بخوانيد.
شما به رشد و پيشرفت مايكروسافت اشاره كرديد. انگيزه هاي پيشرفت را با توجه به اين رشد سريع چگونه در كاركنان حفظ مي كنيد؟
اگر شما به كاركنان خود به عنوان كساني كه مي توانند به موفقيت سازمان كمك كنند ننگريد. همه فناوريهاي موجود در جهان هم نمي توانند انگيزه لازم را در آنها به وجود آورند. ما كاركنان بزرگ و خوبي داريم. اينان كليد موفقيت ما هستند. ما همواره در شركت نيم نگاهي به رقبا داريم. من فكر مي كنم شعار پيروزي سردادن، شعار درستي نيست. من هرگز خطاب به كاركنانم اين شعار را به كار نمي برم. شما همواره پيروز نيستيد، شما بايد محصــــول و خدمات خود را بهتر كنيد. ما مي دانيم كه بايد مسائل و مشكلات شركت خود را بهتر از رقبا حل كنيم. اين مسئله يك شبه به دست نمي آيد. مسيري طولاني است كه بايد كاركنان دائم به آن فكر كنند. آيا ما رو به پيشرفت هستيم؟ چطور مي توان پيشرفت را اندازه گرفت؟ ما هرگز راجع به چيزهايي كه در آن موفقيت كسب كرده ايم حرف نمي زنيم. ما همواره راجع به چالشهاي پيش رو حرف مـــي زنيم. اين چالشها پايان ناپذيرند. شما هيچ گـــــاه در جلسه اي در مايكروسافت نمي شنويد كه كسي بگويد بيائيد پيروز شويم يا پيروز شديم.
چرا اينقدر نسبت به پيروزي و موفقيت موضع مي گيريد؟
موفقيت معلم بدي است. ما چالشهاي بزرگ و اهداف بزرگ پيش رو داريم. مايكروسافت محيطي است كه ما راجع به اشتباهــات بحث مي كنيم. ماافراد را تشويق مي كنيم كه اطراف خود را براي چالشهاي جديد بنگرند و راهي براي مشاركت در موفقيت درازمدت شركت بيابند. ما همه را به اين مسئله متوجه مي كنيم كه «چه مي كنيم» و «چگونه به بهبود نياز داريم». اين سوالهايي است كه مـن در مايكروسافت همه را تشويق مي كنم كه همـواره بپرسند. كاركنان ما ياد گرفته اند از جنبه هاي مثبت و منفي به پروژه هايمان بنگرند. من هرسال عادت دارم چيزي را كه «ده اشتباه بزرگ مايكروسافت» مي نامم به روز كنم و كاركنان را ترغيب كنم راجع به درسهاي آينده شركت صحبت و فكر كنند ما در مايكروسافت همـــواره خود را آسيب پذير مي دانيم. از 20 سال پيش تاكنون چنين بوده ايم. ما ضمن پيگيري برنامه هاي درازمدت در زمينه پژوهش، همواره گوش به زنگ خبرهاي بد هستيم. من مي كوشم تا از خبرهاي بد امروز براي حل مسائل فردا كمك بگيرم.
خبرهاي بد چگونه مي تواند مهم باشد؟
به نظر من يكي از وظايف راهبردي مديران عامل، جستجو و پذيرش خبرهاي بد و تشويق سازمان به پاسخگويي مناسب به آن است. كاركنان بايد اطمينان داشته باشند كه خبرهاي بد نيز مانند خبرهاي خوب نزد مديريت خريدار دارد. اگر به خبرهاي ناگوار نه با ديد منفي بلكه به عنوان نشانــه اي از نياز به دگرگون سازي برخورد كنيد شكستي در پي نخواهد بود. بايد از آنها درس گرفت. بايد به پيشواز خبرهاي بد رفت تا مواردي را كه نياز به بهبود دارند به شما نشان دهد. سرعت پاسخگويي به پيشامدهاي اضطراري اصولاً معياري براي درك توان يك سازمان است. نظام ديجيتالي اطلاعات بايد سازمانها را در تبديل خبرهاي بد به فرآورده هاي بهتر ياري رساند. باور كنيد كه در مايكروسافت بسياري از دستاوردهاي ما پيامد شكستهاي ما هستند. تجربه هاي شكست خورده در راهي درست، اشتباهات ارزشمندي هستند كه بايد آنها را ارج گذاشت.
مي توانيد نمونه ها و مثالهاي عملي در اين زمينه ذكر كنيد؟
مـــا روش تهيه برنامه EXCEL را كه پيشرفته ترين صفحه گسترده گرافيكي است وقتي آموختيم كه در تهيه برنامهMULTIPLAN شكست خورديم. شكست در زمينه توليد پايگاه داده پردازي OMEGA زيربناي ساخت برنامهACCESS به عنوان پرطرفدارترين پايگاه داده، شد. شكست در تهيه برنامه هاي MS AT WORK زمينه ساز تهيه نرم افزارهاي EXPEDIA براي امور مسافرت INVENTOR براي امور مالي و SIDEWALK براي فعاليتهاي سرگرمي و تفريحي شد.
و نمونه اي از شركتهاي ديگر؟
نخستين سازنده ناموفق پلوپز برقي در ژاپن شركت غول آساي سوني است كه امروزه رهبري صنايع الكترونيكي جهان را دردست دارد.
با شكايت مشتريان چگونه برخورد مي كنيد؟
ناخشنودترين مشتريان بزرگترين منبع يادگيري ما هستند. بايد توجه خود را بر مشتريان بسيار ناخشنود متمركز كرد. بايد در كسب و كار، ساختار و سياستهايي را اجرا كرد كه شكايتها را با شتاب و بي واسطه با راه حلها پيوند دهد. مشتريان ناخشنود بزرگترين فرصتها را در اختيار ما مي گذارند. اگر از ايرادهاي مشتريان به جاي برخورد منفي و دفاعي براي خود فرصت يادگيري و آگاهي فراهم آوريم، شكايت مشتري بهترين راهنماي بهسازي كيفيت فرآورده ها خواهد بود. شما به شكايتهاي مشتريان بيش از گزارشهاي مالي توجه كنيد.
فناوري اطلاعات چه نقشي در پيشبرد اهداف شركت دارد؟
فنــاوري اطلاعات، اطلاعاتي به مديريت مي دهد كه او را به فهم عميق تر كسب و كار كمك مي كند و اينكه در كجا مي تواند رقابت كند و بازار بزرگ بعدي چيست و... در صنعت، اطلاعات بايد جايگزين موجودي انبار شود. روان بودن جريان اطلاعات برجسته ترين ويژگي سازمانها در عصر ديجيتالي است. روان بودن اطلاعات در سازمان همچون خون در رگها، راه حلهاي فردي و گروهي فراواني را بـــــراي مشكلات سازمان با خود به همراه مي آورد. ابزارهاي ديجيتالي راه آسان دستيابي، پخش و بكارگيري اطلاعات را بسيار هموار كرده است.
شما مفهـــوم «كار اطلاعاتي» را زياد به كار برده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
كار اطلاعاتي INFORMATION WORK عبارتست از پردازش اطلاعات توسط مغز انسان يا برنامه هاي كامپيوتر. به نظر من كار اطلاعاتي، كار فكري است. بيشتر حجم كاري كه در كشورهاي پيشرفته انجام مي شود كار اطلاعاتي است. بكارگيري ابزارهاي ديجيتالي، شركت را قادر مي سازد كار اطلاعاتي را با كارائي، عمق و خلاقيت بيشتر انجام دهد. بــــه تعبير يك استاد دانشگاه MIT ، تفاوت فرآورده هاي عيني (فيزيكي) و فرآورده هاي داده اي (اطلاعات) مثل حركت اتم ها (در حالتي كه محصولي مثل خودرو يا رايانه توليد مي شود) و بيت هاست (در حالتي كه كاري مثل تجزيه و تحليل مالي انجام مي شود). بايد در پي تبديل كارهاي نيروبر به «كارهاي دانش بر» بود. كارهاي دانش بر يعني افزودن انديشه انساني به داده ها براي حل مسائل.
آيا مديريت كارهاي دانش بر مديريت خاصي است. آيا اين همان است كه شما از آن به عنوان «مديريت دانائي» تعبير كرده ايد؟
بله، مديريت دانايي يعني گردآوري و سازماندهي اطلاعات، پخش و رساندن اطلاعات به كاربراني كه به آن نياز دارند و بهبود مستمر اطلاعات از راه تجزيه و تحليل داده ها و همكاري با ديگران.
بنابراين مديريت دانائي چيزي جز مديريت جريان روان اطلاعات و رساندن آن به كاربران نيازمند نيست.
قطعاً مديريت دانايي بدون هدف قراردادن پخش اطلاعات در ميان كاركنــــان براي برنامه ريزي و اجراي امور و بدون پاداش دهي مناسب به كاركنان در برابر عرضه دانش خود به ديگران كارايي نخواهد داشت. بايد به كاركنان در برابر همكاري و تلاش براي آموزش ديگران پاداش مناسب داد. آموزش نه تنها در كلاسها بلكه در كنار ميز افراد نيز بايد جريان داشته باشد. برخي از اين سخن كهن كه «دانائي توانائي است» تفسيـر نادرستي دارند و گمان مي كنند بايد دانائي را همچون زروسيم بيندوزند، در حالي كه توانايي در سايه نگهداشتن و اندوختن دانش به دست نمي آيد بلكه نشر و گستـرش دانش مايه تواناترشدن مي گردد. بنابراين، مديريت دانائي تنها يك ابزار است و نمي تواند هدف نهايي سازمانها باشد. هدف نهايي، افزايش هوشمندي و بهره هوشي سازمان است. آن دسته از شركتها كه از سرمايه هاي هوشي خـــــود به خوبي بهره مي گيرند پيشتازان و رهبران بازار در سالهاي آينده هستند. همانگونه كه جك ولش (5) گفته است توان يادگيري و به عمل درآوردن پرشتاب آموخته ها بزرگترين مزيت رقابتي را در اختيار سازمان مي گذارد. تنها به كمك نظامهاي ديجيتـــــالي مي توان يادگيري را در سازمان به شكل عادت درآورد.
در گذشته تغييرات بسيار كنـــــد صورت مي گرفت، در حالي كه امروزه شتاب تغييرات و دگرگونيها بسيار زياد است. چگونه با تغييرات بايد برخورد كرد؟
در سال 1990 زمان عرضه يك خودرو از پيدايش انديشه، طراحي، ساخت تا روانه شدن به نمايشگاههاي فـروش بيش از 5 سال طول مي كشيد. در ساخت خودرو 150 عيب در 100 خودرو مشاهده مي شد (1/5 عيب در هر خودرو). در سال 1998 زمان عرضه به يكسال و نقصهاي ساخت به 81 رسيد (كمتر از يك عيب در خودرو). امروزه كوتاه كردن پاسخ به تغييرات پيش آمده در توليد در 8 ساعت كاري و بلكه تا 4 ساعت كاري يعني در همان روز محدود شده است. بنابراين، فرهنگ شتاب را بايد در سازمانها جــــــاري كرد. به تعبير جك ولش، هر دگرگوني با خود فرصتي به همراه مي آورد و بنابراين سازمانها بايد به جاي سستي، از دگرگونيهـــا نيرو بگيرند. چنانچه بي تفاوت كنار بنشينيم جنبه هاي منفي دگرگونيها به ما خواهد رسيد، ولي اگر فعالانه گام در راه بگذاريم حتي مي توانيم جنبه هاي منفي را به جنبه هاي مثبت تبديل كنيم. در ده سال آينده، روند كسب وكار بيش از 50 سال گذشته دگرگون خواهد شد. به همه كسب و كارها بايد هشدار داد كه حتي اگر تاكنون در وضعيت خود بي رقيب هستند ممكن است به زودي مورد هجوم بازيگران تجارت اينترنتي قرار گيرند. يعني هيچ شركتي نمي تواند موقعيت خود را در بازار ايمن ببيند. به باور من راز سرآمدبودن هر شركت آن است كه تغييرات صحيح را در زمان مناسب انجام دهد.
كتاب «سرعت انديشــه» را براي چه كساني نوشته ايد؟
اين كتاب را براي كساني نوشته ام كه راجع
به كسب و كار فكر مي كنند: مديران عاملي كه در اين انديشه اند كه شركتهاي خود را چگونه به عرصه جديد وارد كنند، كاركنان فرهيخته اي كه درصددند با نوآوري خود شركت خود را برتر آورند و آناني كه سازمانهاي خود را براي دنياي جديد آماده مي كنند. در اين كتاب تمركز اصلي برارائه چك ليستي از مواردي است كه بايد روي آن فكر شود. برخلاف كتاب «جاده پيش رو»، تمركز اصلي اين كتاب بر صاحبان كسب و كار است كه فرصتهايشان چيست. باتوجه به پيشرفتهاي فناوري در اين چندسال، مثالهاي جديد نيز آورده ام.
شما واژه و مفهومي را ابداع كرده ايد به نام «سيستم عصبي ديجيتالي» و آن را در كتاب خود توضيح داده ايد. منظورتان از اين مفهوم چيست؟
دستگاه يا سيستم عصبي ديجيتالي دربرگيرنده فرآيندهايي است كه كارايي، واكنش و توان پاسخگويي بهنگام سازمانها را به دگرگونيهاي محيطي، چالشهاي رقبا و نيازهاي مشتريان فراهم مي آورد. اين سيستم در شركت چيزي نظير سيستم عصبي انسان اســـت كه مي تواند جريان پالايش شده اطلاعات را به موقع به افراد مناسب در سازمان برساند. اين سيستم تركيبي است از سخت افزارها و نـــــرم افزارهاي ويژه. در حقيقت دستگاه عصبي بازتاب دهنده اي است نسبت به خطر يا نياز. اين دستگاه اطلاعات لازم را در اختيار ما مي گذارد و ما بر پايه آن تصميم گيري مي كنيم. سيستم عصبي ديجيتالي يعني استفاده ازفناوري اطلاعات براي رفع نيازهاي مردم محيط در كار و خانه. اين سيستم را كار به اضافه تفكر به اضافه فناوري كامپيوتر تشكيل مي دهد. درست مانند يك موجود زنده، يك سازمان وقتي عالي كار مي كند كه بتواند مانند سيستم عصبي كه اطلاعات را فوراً به بخشي از بدن كه به آن نياز دارد مي فرستد، اطلاعات را به جايي و افرادي كه نياز دارند سريعاً بفرستد. جريان اطلاعات به منزله خون زندگي بخش سازمان است.
از كجا مي توان متوجه شد كه اين سيستم در يك سازمان به خوبي كار مي كند؟
سازمانهايي كه از يك نظام كارآمد اطلاعات برخوردارند هزينه جاري آنها نزديك 30 درصد بودجه آنهاست. يكي از علائم خوب كاركردن سيستم عصبي ديجيتالي آن است كه وقت مديران مياني و كاركنان فرهيخته آزادتر مي شود و آنان مي توانند ضمن دسترسي داشتن به اطلاعات دقيق و درست، آنها را تجزيه و تحليل كنند و از كارهاي روزمره خلاصي يابند. علامت ديگر تعداد پيشنهادها و ايده هاي خوبي است كه از مديران مياني و كاركنان فرهيخته مي رسد. و علامت ديگر كيفيت و محتواي جلسات است كه با آماده بودن اطلاعات از قبل، پربارتر مي شود.
در مورد بخش اول يعني تاثير سيستم عصبي ديجيتالي يا نظام ديجيتالي اطلاعات بر چگونگي گذراندن وقت و كاركردن كاركنان فرهيخته و مديريت آنها بيشتر توضيح دهيد.
سيستم عصبي ديجيتالي توانمنديهاي انديشه انساني را افزايش داده و از كارهاي بدني او كاسته است. كاركنان با رهاشدن از انجام كارهاي روزمره و تكراري، مي توانند به فعاليتهاي فكري ويژه بپردازند و نظامها را توانمندتر سازند. كارهاي تكراري و چرخاندن مداوم چرخ ريسندگي بزرگترين عامل سرخوردگي و نااميدي انسانهاي پوياست. در سازمانهاي نوين، كارگران مانند گذشتــــه مهره هاي يك دستگاه نيستند، هركدام بخشي از يك فرآيند هستند كه فرآورده هاي باارزش را ساخته و تكميل مي كنند. من سخت اعتقاد دارم اگر شركتها به كاركنان خود آگاهي و اختيار لازم و ابزار بكارگيري آنها را بدهند، دستاوردهاي شگفت انگيز و آفرينشهاي چشمگيري از آن جوانه خواهد زد. ابزار عصر ديجيتال ميدان فعاليت و توان مغز و انديشه ما را گسترش داده است در حالي كه ابزار دوران صنعتي به كمك بازوان ما آمده بود. سيستم عصبي ديجيتالي ما را از كاغذبازي مي رهاند و وقت كافي براي حل مسائل اصلي را در اختيار قرار مي دهد. سيستم عصبي ديجيتالي در پي آن است كه توانمنديهاي پرارزش فردي را به سود مشتريان به توانمنديهاي كارآمد سازماني تبديل كند. شركتها بايد زيربناي اطلاعاتي خود را به گونه اي برپا سازند كه كارهاي عادي و جريان اطلاعات به صورت خودكار و دوسويه برقرار باشد. تماسهاي فردي را بايد در زمينه هاي ارزش افزا و موقعيتهاي استثنائي به كار گرفت. اين كار وقتي ميسر است كه داده ها همواره آماده و در اختيار همه كاركنان باشند. همه بتوانند آنها را باهم بسنجند و در بهبود كارها از آن بهره گيرند. داده ها و عدد و رقمها معدن پنهان اطلاعات هستند كه از آنها مي توان در الگوسازي پيش بيني و كمك به تصميم گيري سود جست. داده هاي مستقل و جدا از هم، هرچند كارآمد هم باشند از ايجاد رفتار سازماني بسيار برجسته ناتوان هستند. عددها روي كاغذ حالت ايستاده و مرده دارند. داده هاي ديجيتالي آغاز انديشيدن و حركت هستند. در شركتهاي عصر اطلاعات، تمام كاركنان فرهيخته بايد بتوانند سهم خود را در تنظيم سياستها و راهبردها ادا كنند. اساساً گذاشتن ابزار كار خوب در اختيار كاركنان فرهيخته و برداشتن تنگناهاي اداري از پيش روي ايشان اين پيام را نيز باخود دارد كه سازمان وقت آنها را بسيار باارزش مي داند و بايد از اين منبع گرانبها به خوبي بهره برداري كنند. ارزيابي كارهاي دستي آسان است اما نمي توان بازده كاركنان فرهيخته را به آساني اندازه گرفت.
سازمان شما كاركنان فرهيخته دارد. چگونه آنها را ارزيابي مي كنيد؟
ارزيابي شش ماهه كاركنان زيردست از وظايف سرپرستان و مديران است. هركارمند از خود يك ارزيابي مي كند و به مدير ارائــــه مي دهد. مدير همه ديدگاههاي خود را لحاظ مي كند و با مدير بالادست مشورت مي كند. سپس نتيجه ارزيابي و نيز اهداف و برنامه هاي آينده به صورت رودررو با كارمند در ميان گذاشته مي شود. در گذشته تكميل فرم هاي لازم و وقتي كه برآنها گذاشتـه مي شد دشوارتر و وقت گيرتر از خود ارزيابــــي بود. اما امروزه به كمك نظام ديجيتالي كار سريعتر شده است. براساس درصدهاي پيشنهادي مدير، سطح شغل و حقوق كنوني هرشاغل، پاداش موقت محاسبه و عرضه مي شود. البته حداقل و حداكثر پاداش در هر دوره را مديريت شركت تعيين مي كند.
سيستم عصبي ديجيتالي چگونه بر كيفيت و محتواي جلسات اثر مي گذارد؟
خلبانان مي گويند فرود خوب نتيجه خوب آماده شدن براي فرود است. قبل از جلسات اگر با پست الكترونيكي، داده ها را براي همه شركت كنندگان بفرستيم آنها با آمادگي بيشتري به جلسه مي آيند و مي توانند پيشنهادهاي بسيار سازنده اي ارائه دهند. حل مسئله اي كه گسترده و دشوار است نياز به رويكردي فراگير به همه جنبه ها و بخشهاي آن دارد. در مايكروسافت همه تصميم گيريهاي بزرگ به صورت رودررو و پس از بحث و بــــــررسيهاي لازم گرفته مي شود، اما داده ها و پيش نيازهاي تصميم را دستگاه عصبي ديجيتالي از پيش آماده كرده و در دسترس همه گذارده است تا بتوانند پيشنهادهاي خود را براي غني شدن مطالب ارائه دهند. نشستهاي غيرسازنده و نشستهايي كه تنها براي به روز كردن وضعيت كنوني برپا مي شوند نشان از گردش كند اطلاعات در شركت دارند.
به پست الكترونيكي اشاره كرديد كه مي تواند در روان ساختن جريان اطلاعات در سازمان كمك كنـد. آثار اين روان سازي چگونه ديده مـي شود؟
استفاده از پست الكترونيكي براي انجام ارتباطات سازماني و تبديل فرآيندهاي كاغذي به ديجيتالي از گامهاي بنيادين براي اين منظور است. پست الكترونيكي اين امكان را به افراد و مديران مي دهد تا بيشتر بگويند و بشنوند. چنين امكاناتي ساختار سازماني را افقي تر و بهره گيري از نظام اطلاعات را بيشتر مي كند. به نظر من هنگامي كه مديران يك شركت حداقل روزي 5 تا 10 پيام الكترونيكي بفرستند و 25 تا 50 پيام دريافت دارند مي توان گفت پست الكترونيكي را جدي گرفته اند. بد نيست به تجربه اي در اين زمينه اشاره كنم. در سال 1996 تصميم گرفتم وضع مصرف كاغذ را در شركت بررسي كنم. با شگفتي ديدم در آن سال بيش از 350 هزار نسخه گزارش فروش تهيه كرده ايم. در اداره مركزي، واحد تداركات به تنهايي 114 فرم به كار مي برد. من از موقعيت سازماني خود استفاده كردم و دستور حذف همه فرم هاي غيرضروري را دادم.
به جاي آن همه كاغذ، يك نظام الكترونيـكي رشد كرد كه كار با آن ساده و براي كاربران دل انگيزتر بود. اطلاعات اين نظام بسيار قابل اعتمادتر است و به كاركنان اختيارات گسترده تري مي دهد. اكنون شمار فرم ها از 1000 به 60 فرم رسيده است: 10 فرم مربوط به نيازهاي قانوني، 10 فرم هنوز ديجيتالي نشده، زيرا هنوز ديجيتالي شدنش احساس نشده و 40 فرم مربوط به كار با شركتهايي كه هنوز نظام كاغذي دارند. صرفـــه جويي از اين امر در آن سال 40 ميليون دلار بود. اين در زماني است كه هنوز مصرف كاغــــذ هر چهارسال يكبار دوبرابر مي شود. هنوز بيش از 95 درصد اطلاعات در آمريكا برروي كاغذ ضبط مي شود و سهم ثبت الكترونيكي يك درصد است. وزن اسناد كاغذي مناقصه ها و سفارشهاي يك هواپيما به 3/5 تن مي رسد هزينه چاپ كتابهاي درسي مقطع ابتدايي آمريكا در سال 97 سه ميليارد دلار و در مورد دانشگاهها 2/7 ميليارد دلار بوده است امروزه دفتر كار بدون كاغذ يك محل كار تمام ديجيتالي است.
به بحث اينترنت بپردازيم كه مهمترين وجه عصر ديجيتــال است. شما در كتاب «جاده پيش رو» از اينترنت به عنوان «شاهراه اطلاعاتي» تعبير كرده ايد. منظورتان چيست؟
بله، اينترنت شاهراه اطلاعاتي است. يك شبكه جهاني كه مستمراً تغيير مي كند و هيچ مرزي نمي شناسد. اينترنت رسانه اي است نوين كه ويژگيهاي تلفن، تلويزيون و ارتباطهاي نوشتاري را با هم دارد و توان جستجوي اطلاعات و پيونددادن افراد داراي علائق و مفاهيم مشترك را ايجاد مي كند.
اينترنت فضاي جهاني تازه اي در زمينه بهره گيري از اطلاعات، اشتراك مساعي و تجارت فراهم آورده است.
اينترنت دنياي سالهاي آغازين قرن بيست ويكم را شكل خواهد داد. همانگونه كه اختراع تلفن، اتومبيل و هواپيما دنياي ما را در قرن بيستم شكل داد. اينترنت انقلابي درراه و روش زندگي و كار ما ايجاد كرده و خواهد كرد. چه بسا تاثير درازمدت اينترنت بتواند معادل همه ابداعات مهم قرن بيستم باشد. اينترنت هنوز در دوران طفوليت خود به سر مي برد.
رشد بسيار سريع اينترنت مشكلات و مسائلي را در پي داشته و خواهد داشت. اين مسائل چيست؟
عمده ترين مسائل عبارتست از حفاظت از ماهيت خصوصي افراد، حفاظت از حق انحصاري نشر، حفاظت از تجارت جهاني، حفاظت از امنيت اينترنت و بالاخره حفاظت از فرزندانمان. باتوجه به اينكه اينترنت هرچه بيشتر به اين سمت مي رود كه راه اصلي براي افراد در مديريت مسائل مالي و ارتباطي آنها با پزشكانشان باشد، مسئله «خصوصي» بودن بيشتر اهميت مي يابد. در مورد حفظ حقوق اطلاعات مصرف كنندگان و توليدكنندگان نيز، هرچه دنياي ديجيتال از طريق اينترنت آسانتر و گسترده تر مي شود. حكومتها و بخشهاي خصوصي بايد با اشتراك مساعي و همكاري، راههاي مناسب حفاظت از حقوق اطلاعات مشتريان و مصرف كنندگان در سراسر جهان را تامين كنند.
در مورد حفاظت از تجارت جهاني، هرچه فعل و انفعالات تجاري از طريق اينترنت بيشتر مي شود، حكومتها و كسب و كارها بايد با همكاري يكديــــگر راههايي بيابند براي قاعده مندكردن وضع مالياتها از تجارت الكترونيكي بدون اينكه خللي در روند كار ايجاد شود. حفظ امنيت اينترنت نيز مهم است زيرا اقتصاد وابستگي شديدي به اينترنت پيدا كرده است. و از همه مهمتر حفاظت از فرزندانمان است زيرا اينترنت، آموزش را دگرگون كرده و به كودكان و جوانان فرصت داده تا استعداد و كنجكاوي خود را بروز دهند و تاريخ گذشته و دنياي اطراف خود را بهتر و بيشتر بشناسند. اما در عين حال آنها مي توانند در معرض خشونت و موضوعهاي مبهم و تاريك و نامناسب نيز باشند.
همانگونه كه اشاره كرديد بحث آموزش و اينترنت به عنوان يك فناوري نوين و جنبه ها و اثرات مثبت و منفي آن بويژه بر نسل جوان بسيار مهم است. در اين زمينه چه بايد كرد؟
به نظر من فايده اصلي هر فناوري جديد، افزايش پتانسيلهاي بشريت است، همانگونه كه دستيابي به الكتريسيته، تلفن، اتومبيل و هواپيما در قرن بيستم دنيا را براي بيشتر مردم در دسترس قرار داد. فناوري همه چيز ما و از جمله تعليم و تعلم را تغيير داده است. براي من مهيج ترين جنبه فناوري جديد، پتانسيل آن به عنوان يك ابزار آموزشي براي نسل جديد است. هدف ما فراهم آوردن دسترسي به اينترنت براي هر كلاس و در هر مدرسه است. در اين صورت يك ارتباط آموزشي داريم كه در آن مدرسه، خانواده، بچــه ها، موزه ها، كتابخانه ها و همسايگان به طور خلاق در اطلاعات و منابع مشاركت دارند. البته بچه هاي دهه پيش، نسل اينترنت هستند و اين نسل تنها يك شروع است. اينترنت مي تواند غيرقابل باورترين ابزار آموزشي باشد كه تاكنون پديد آمده است. البته معتقدم فناوري به تنهايي پاسخ نهايي نيست، پاسخ معلمان بزرگي هستند كه قادرند از فناوري به خوبي استفاده كنند.
ويژگيها و مزاياي اينترنت چيست؟
اينترنت دنيا را كوچكتر و ساده تر ساخته و مردم را به هم نزديكتر كرده است. توانائي ارتباطات و تبادل اطلاعات همزمان ودر مسافتهاي طولاني فراهم آمده است. ارتباط مردم كشورها با يكديگر از طريق پايگاههاي اطلاعاتي و پست الكترونيكي و نظاير آن برقرار شده است. در بحث تجارت نيز سدهاي پشتيباني و تدارك شكسته شده، زمان و مسافت كم شده، فرآيندهاي پيچيده تجاري ساده شده و خريد كالاها و خدمات مرز داخلي و خارجي نمي شناسد. اينترنت اين فرصت را به مــردم مي دهد كه اطلاعاتشان را براي كار مورد استفاده قرار دهند و بهره بيشتري از فرصتهاي به دست آمده براي زندگي بهره ورتر ببرند. اينترنــت مي تواند زندگي افراد غير مفيد و غيرموثر را در سراسر دنيا قوي و غني كند. اينترنت منبعي است براي دسترسي به اطلاعات و ارتباطات و دروازه اي است به سرزمين وسيع دانش، فرهنگ و هنر.
بااين روند آيا اينترنت همه چيز را تسخير خواهد كرد، حتي انسان را؟
اينترنت جانشين انسانها نمي شود بلكه آنها را كاراتر مي كند. اين گفته «مايكل دل» بنيانگذار شركت «دل» است. بنابراين، موارد و موضوعهاي اساسي در اجتماع و تجارت باقي خواهد ماند. هنوز شركتها به سودآوري نياز دارند، مردم به چارچوبهاي اجتماعي محتاج هستند و همانگونه كه قبلاً اشاره كردم، آموزش نيازمند معلمان بزرگ است. البته بسياري از مردم مي ترسند كه رايانه و اينترنت كارها را يكسره ماشيني كند و دنيايي بيافريند كه پراز سردرگمي و كمتر صميمانه و انساني باشد. با پيدايش تلفن نيز بسياري گمان مي كردند ديدارهاي رودررو سخت كاهش خواهد يافت. من ديد مثبتي به رخدادهاي نوين دارم.
اما در آينده با «فاصله ديجيتالي» و تقسيم ديجيتالي افراد و كشورها روبرو خواهيم بود.
اول بارWILSON وKNOWLING در تحقيقي كه انجام دادند آشكارا بيان داشتند كه تقسيم ديجيتالي يك مسئله جهاني است. پل زدن و پركردن اين فاصله ديجيتالي بسيار مهم است. ناآشنايي مردم با رايانه يعني «بي سوادي شبكه اي» بايد حذف شود، زيرا در سالهاي آينده، تركيبي از تجهيزات رايانه اي ارزان و قدرتمند براي دسترسي سريع و آسان به اينترنت ساخته و عرضه خواهد شد به گونه اي كه اينترنت از نظر عموميت و قدرت، منبعي مثل الكتريسيته خواهد بود. در حالي كه تا سال 1994 تنها حدود 500 پايگاه شبكه اي در اينترنت وجود داشت، امروزه اين رقم به بيش از سه ميليارد صفحه رسيده است.
پس به نظر مي رسد يك الگوي جديد زندگي در پيش خواهيم داشت. شما در نوشته هايتان از آن به «الگوي زندگي شبكه اي» تعبير كرده ايد.
بله، اينترنت روش تازه اي از زندگي را پديد آورده كه مي توان آن را «الگوي زندگي شبكه اي» ناميد. اين الگو به معناي دگرگــــون سازي طبيعت انساني و يا بنيانهاي زندگي مردم نيست.
اما روي كسب وكار و مشاغل به شدت تاثير گذاشته است.
«الگوي كار شبكه اي» شغلها و فعاليتها را نابود نمي كند، آنها را به حركت وا مي دارد و جابجا مي كند، يعنـــي شغل و حرفه مفهوم تازه اي پيدا مي كند. شغلهاي ساده حذف خواهد شد. در آمريكا ميليونها نفر كار مي كنند بدون اينكه هرروز به دفتر اداره بروند. كار را در خانه با رايانه و پست الكترونيكي انجـــــام مي دهند. رويكرد شغلهاي استوديوئي كه روش شركتهاي بزرگ فيلم سازي هاليود است نضج مي گيرد كه در آن تنها گروه كوچكي از كاركنان و مديران تمام وقت در زمينه هاي مالي، بازاريابي و پخش كار مي كنند. وقتي ساخت فيلمي تصويب مي شود همه نيروها از كارگردان تا هنرپيشه و... استخدام و سپس متفرق مي شوند. در اين زمينه شركتها مي توانند با «مهندسي مجدد» فعاليتها، آن دسته از فعاليتها را كه اصلي و مربوط به توليد محصولاتشان است نگه دارند و بقيه را به شركتهاي پيمانكار برون سازماني واگذارند. اين الگو به تمام معنا مشتري محور خواهد بود. روش ساخت بر پايه سفارش(BUILD TO ORDER) كه اينك در صنعت رايانه روبه گسترش است بــــه زودي در ديگر صنايـــع و به ويژه خودروسازي، لباس دوزي، مبلمان منزل و اداره هم پذيرفته و همگاني خواهد شد.1
پي نوشت ها:
1 - اين كتاب تحت عنوان راه آينده توسط محمدعلي آسوده به زبان فارسي ترجمه شده و در سال 1376 توسط انتشارات ستارگان به چاپ رسيده است.
2 - اين كتاب تحت نام «كسب و كار بربال انديشه» توسط دكتر عبدالرضا رضايي نژاد به زبان فارسي ترجمه شده و نشر فرا آن را در سال 1378 منتشر كرده است.
3 - http://www. MICROSOFT. COM/BILLGATES
4 - ALFRED SLOAN رهبر جنرال موتورز در سالهاي 1923 تا 1956. اين كتاب در سال 1941 منتشر شده و در سال 1991 پيتر دراكر بر آن پيش درآمدي داشته است.
5 - جك ولش JACK WELCH رهبر موفق دو دهه اخير شركت جنرال الكتريك.
منابع:
1 - BILL GATES, “THE ROAD AHEAD”, 1995.
2 - BILL GATES, “C. HEMINGWAY, “BUSINESS, THE SPEED OF THOUGHT; SUCCEEDING IN THE DIGITAL ECONOMY”, 1999.
3 - R.D. JAGER, R. ORTIZ/ “IN THE COMPANY OF GIANTS”/ 1997.
4 - بيل گيتس، «كسب و كار بر بال انديشه»، ترجمه دكتر عبدالرضا رضائي نژاد، انتشارات فرا، 1379.
5 - مجموعه مقالات و سخنرانيهاي بيل گيتس در سايت: http://www. MICROSOFT. COM/ BILLGATES
6 - S.S. SMITH, ENTERPRENEUR OF THE MILLENNIUM: BILL GATES/ “ENTERPRENEUR MAGAZINE
1- بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درامد داره، يعني 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال!
2 - اگر 1000 دلار از دست وي بر زمين بيوفته به خودش اين دردسر رو نميده كه برش داره، چون در 4 ثانيه اي كه برداشتنش طول ميكشه، اين پول عايدش شده!
3 - آمريكا در حدود 62/5 هزار ميليارد دلار بدهي داره و بيل گيتس به تنهايي ميتونه ظرف 10 سال تمام بدهي آمريكا را بازپرداخت كنه!
4 - او ميتونه نفري 15 دلار به همه جمعيت جهان بده و باز هم 5 ميليون دلار در جيبش باقي خواهد ماند!
5 - اگر مايكل جردن يعني گرانترين ورزشكار آمريكايي هيچ غذا و آبي نخوره و همه 30 ميليون دلار درامد سالانه اش رو پس انداز كنه، 227 سال طول خواهد كشيد تا به ثروتمندي بيل گيتس بشه!
6 - اگر بيل گيتس رو به صورت يك كشور تصور كنيم، 37 مين كشور ثروتمند جهان ميشه! يا به تنهايي درامدي برابر سيزدهمين كمپاني عظيم آمريكايي خواهد داشت، حتي بيشتر از آي بي ام!
7 - اگر همه ثروت بيل گيتس رو تبديل به يك دلاري كنيم ، ميشه جاده اي از ماه تا زمين باهاش كشيد كه 14 بار رفته و برگشته! ولي ساخت اين جاده، 1400 سال طول خواهد كشيد و 713 بوئينگ 747 بايد براي جابجايي اين پول ها پرواز كنند.
8 - بيل گيتش امسال 40 ساله ميشه. اگر فرض رو بر اين بگيريم كه هنوز 35 سال ديگه هم زنده خواهد بود، ميتونه روزي 78/6 ميليون دلار خرج كنه قبل از اينكه به بهشت بره
از آنجا که بیل گیتس به عنوان مدیری نمونه و موفق در عرصه فعالیت های اقتصادی بین المللی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، نگاهی هرچند کوتاه به عوامل تأثیرگذار در توفیق جهانی این مدیر توانا و همکاران او بدون شک می تواند برای مدیرانی که در اندیشه دستیابی به راهکارهای کاربردی برای موفقیت بیشتر سازمان خود هستند، الگوئی کارآمد باشد. از همین رو، برای نیل به این هدف گزیده ای از معیارهای راهبردی مدیریت شرکت مایکروسافت را که در پی می آید انتخاب نموده ایم:
بیل گیتس درسال ۱۹۵۵ میلادی درشهرسیاتل آمریکا به دنیا آمد. پدرش وکیل و مادرش آموزگار بود. در دوران دبیرستان با رایانه آشنا و به آن علاقه مند شد و از ۱۳ سالگی نوشتن برنامه های رایانه ای را شروع کرد و اولین نرم افزار خود را که یک بازی ساده رایانه ای بود در همان سن نوشت. او این کارها را به همراه دوستش پل آلن (PAUL ALLEN) انجام می داد. پل دو سال از او بزرگتر بود و مهارت خاصی در سخت افزار نیز داشت. در سال ۱۹۷۳ به دانشگاه هاروارد وارد شد و در آنجا با استیو بالمر (STEVE BALLMER) ـ از مسؤولان فعلی شرکت مایکروسافت ـ آشنا شد. یک سال بعد در ۱۹ سالگی دانشگاه را ترک گفت تا به همراه دوست دبیرستانی اش پل آلن شرکت مایکروسافت را تأسیس کند. در ابتدای راه، برنامه زبان بیسیک (BASIC) را ارائه دادند. کار شرکت با ۴۰ کارمند و فروش سالانه ۲/۴میلیون دلار آغاز شد. در سال ۱۹۸۰ شرکت با ارائه سیستم عامل برای ریزپردازنده های ۱۶ بایتی ۸۰۸۸ اینتل که به سفارش شرکت IBM انجام شد به شهرت و ثروت رسید. یک سال بعد اولین نسخه سیستم عامل WINDOWS از سوی شرکت عرضه شد. در سال ۱۹۹۲ شرکت مایکروسافت با انتشار نسخه WINDOWS ۱، ۳ اولین سیستم عامل گرافیکی را ارائه کرد که قبول عام یافت و این مقبولیت با انتشار نسخه های ۹۵، ۹۸ ، ۲۰۰۰ و XP به اوج رسید. به گونه ای که هم اکنون بیش از ۹۵درصد کاربران رایانه های شخصی در دنیا از نرم افزارها و محصولات مختلف این شرکت استفاده میکنند. امروزه مایکروسافت شرکت بزرگی است که سالانه بیش از ۲۵میلیارد دلار درآمد دارد و ۵۰ هزار کارمند آن در ۷۸ کشور و منطقه در سراسر دنیا مشغول کار هستند.
مایکروسافت برای سال جاری میلادی ۵/۲ میلیارد دلار در امور تحقیق و توسعه هزینه می کند. بیل گیتس به عنوان مؤسس و رئیس شرکت با بیش از ۷۷ میلیارد دلار ثروت سالهاست که عنوان ثروتمندترین فرد دنیا را به خود اختصاص داده است. گیتس در سال ۱۹۹۴ ازدواج کرد و با همسرش بنیاد خیریه ای با ۲۴میلیارد دلار سرمایه تأسیس کرده که در امور بهداشت جهانی و آموزش فعالیت می کند. او تاکنون دو کتاب منتشر ساخته و در آن نظرات خود را راجع به نحوه اداره شرکتش و نیز فناوریهای عصر اطلاعات و آینده آن ارائه کرده است: در سال ۱۹۹۵ کتاب «جاده پیش رو» و در سال ۱۹۹۹ کتاب «سرعت اندیشه». این کتاب به ۲۵ زبان ترجمه و در ۶۰ کشور جهان منتشر شده است. علاوه بر آن، او با ملاقاتها و مسافرتهای متعدد و سخنرانی در مجامع مختلف که تفصیل همه آنها در سایت خود او در اینترنت آمده است، جزئیات افکار و اندیشه های خود را به عنوان یکی از تأثیرگذاران عصر دیجیتال ارائه داده است. در این مقاله مجموعه ای از افکار و عقاید او در زمینه ویژگیهای عصر دیجیتال، اینترنت شاهراه اطلاعاتی، سیستم عصبی دیجیتالی، الگوی زندگی و کار شبکه ای، فناوری اطلاعات، شتاب تغییرات در کسب و کار، کارهای دانش بر و کارکنان فرهیخته، مدیریت دانایی و ابزارهای دیجیتالی مدون و درقالب یک مصاحبه ارائه شده است. مصاحبه فعلی هم هیچگاه صورت نگرفته است و تنها به عنوان شکل وقالبی برای تفکیک و تنظیم و عرضه نظرات او در بخشهای مختلف انتخاب شده و بنابراین گاه در پاسخ ارائه شده به یک سؤال، از لابه لای کتابها، سخنرانی ها و مقالات او مطالبی استفاده شده است. به هر روی این مقاله تلاشی است برای مرور کلی اندیشه های یکی از معماران برجسته عصر دیجیتال.
مرد خودساخته ای که در ۱۹ سالگی دانشگاه را رها کرد تا شرکتی تأسیس کند که امروزه غول نرم افزاری جهان محسوب می شود و خود با تصاحب بیشترین ثروت در دنیا بیش از هر فرد دیگری در تاریخ نیز ثروت و افراد ثروتمند آفریده است.
| نگارش رزومه |
|
رزومه چيست؟
رزومه متني است چند صفحهاي حاوي اطلاعات و مشخصات كه شما بايد قبل از مصاحبه در اختيار كارفرمايان قرار دهيد تا آنان امكان يابند ارزيابي اوليه اي از تواناييهاي شغلي شما داشته باشند. در واقع رزومه بايد تصويري ذهني از شما و فعاليتهاي شغليتان به خواننده ارائه كند. از اين حيث رزومه جنبهاي تبليغاتي دارد بدين ترتيب كه ويژگيهاي مؤثر و مفيد خود را در اختيار كارفرما قرار ميدهيد و به نوعي سعي ميكنيد تا وي را متقاعد كنيد كه از بين چندين داوطلب، شما را براي شركت در مصاحبه انتخاب كند. رزومه بايد به طور مثبتي مهارتها و تواناييهاي شما را نشان دهد. رزومه در عين حال كه بايد كاملاً صادقانه باشد، در آن جايي براي تعارفات و شكسته نفسي نيست. چگونه يك رزومه مناسب بنويسيم؟ روي نيازهاي كارفرما تأكيد كنيد نه نيازهاي خودتان: كسي كه رزومه شما را بررسي خواهد كرد معمولاً خود نيز از نزديك با شغل مربوطه در ارتباط است و صحت انجام كار براي وي از اهميت بالايي برخوردار است. بنابراين بايد در نوشتن رزومه خود تواناييهاي خود را به خوبي نشان دهيد. از خود بپرسيد كه يك داوطلب خوب چه خصوصياتي بايد داشته باشد؟ چه تواناييهاي ويژهاي وي را در بين ساير داوطلبان متمايز ميكند؟ كارفرما حقيقتاً چه نيازي دارد؟ اين مرحله از اهميت ويژهاي برخوردار است. اگر نتوانيد به نيازهاي آنان پاسخ دهيد، از رزومه خود جوابي نخواهيد گرفت. سعي كنيد تا خود را جاي كارفرما قرار دهيد تا بتوانيد ديد بهتري پيدا كنيد. اين ديد در تمام مراحل نوشتن رزومه كارگشاي شما خواهد بود. ابتدا برنامه ريزي كنيد: روي موضوع خوب تمركز كنيد. ببينيد كارفرما چه ميخواهد و شما چه چيزي براي ارايه به وي در دست داريد. پاسخ سؤالهاي مطرح شده در قسمت قبل را روي كاغذي يادداشت كنيد. سپس به ترتيب اهميت به آنها پاسخ دهيد. سعي كنيد هر آنچه را كه به نوعي در مطرح كردن شما به عنوان كانديداي مطرح مؤثر است لحاظ كنيد. اين يادداشتها هسته اوليه رزومه شما خواهد بود. تصميمگيري نكته مهم ديگر در مورد نحوه نگارش، قالب و آرايش رزومه است. آرايشهاي معمول لزوماً بهترين راه حل براي شما نيستند، بلكه در وضعيتهاي مختلف آرايشهاي مختلف و يا تركيبي از آنها جواب ميدهند. در فرمهاي الكترونيكي رزومه معمولاً اين مسأله حل شده است. آنچه باقي ميماند، ترتيب ذكر موارد مختلف (مثل سوابق كاري) است كه ميتواند به صورتهاي گوناگوني باشد: بخشهاي اصلي رزومه عبارتند از : · اطلاعات شخصي · سوابق تحصيلي · تجارب شغلي · مهارتها · زبان خارجه · اهداف شغلي · قسمتهاي ديگر شامل: جوايز و تشويقها عضويت در انجمنها و گروههاي حرفهاي انتشارات علايق جنبي معرفين نكات مهم در تهيه رزومه: (Resume tips) 1.براي هر كارفرمايي رزومهاي بر اساس نياز وي تهيه كنيد. بدين ترتيب رزومه شما ميتواند تأثيرگذارتر باشد. 2.مختصر و مفيد توضيح دهيد. سعي كنيد رزومه خود را در يك يا حداكثر دو صفحه خلاصه كنيد تا كارفرما بتواند در زماني كوتاه اطلاعات كليدي را پيدا كند. از بيان موارد غير مفيد پرهيز كنيد. شلوغ شدن و طولاني شدن رزومه باعث ميشود تا نكات قوت آن كمتر در معرض ديد قرار گيرد. با اجنناب از اشكالات معمول زير، ميتوانيد رزومهاي تراز اول داشته باشيد: 1. تمركز بيش از حد روي وظايف شغلي: يكي از ايرادات عمده رزومه تبديل آن به ليست خستهكنندهاي از وظايف و مسئوليتهاي شغلهاي قبلي است. به جاي اين كه شرح طويلي از مجموعه وظايف خود ارايه كنيد، بهتر است نشان دهيد كه در هر مورد چه تأثيري از خود باقي گذاشتهايد. ميتوانيد با مثال دقيقاً توضيح دهيد كه عملكرد شما به چه نحوي به شركت سود رسانده است. براي اين كار ميتوانيد سؤالهاي زير را از خود بپرسيد: · چه مشكلاتي بر سر راه شما و شركت قرار داشت؟ · براي غلبه بر اين مشكلات چه اقداماتي انجام داديد؟ · نتايج تلاشهاي شما چه بود و شركت چگونه از عملكرد شما بهرهمند شد؟ · آيا در نتيجه اين اقدامات جايزه، تشويق و يا ارتقاء موقعيتي پيدا كردهايد؟ 2. هدف شغلياي كه بيش از حد بلندپروازانه و يا كلي است: بسياري از داوطلبين شغل شانس خود را در همان ابتداي رزومه از دست ميدهند: عبارت مربوط به هدف شغلي. بدترين آنها با عبارتي مانند اين شروع ميشوند: موقعيت شغلي مناسبي كه در آن حين كمك به اهداف سازمان جاي كافي براي رشد و ترقي موجود باشد. چنين عباراتي بيش از حد كلياند و فراوان استفاده شدهاند. به جاي چنين عباراتي ميتوانيد محدوده تخصص و يا سمت مورد نظر خود را ذكر كنيد. براي اطلاع بيشتر ميتوانيد به رزومههاي نمونه رجوع كنيد. |
| نگارش رزومه |
|
روش نگارش يك رزومه كامل
اشاره : تاثیر اول متن رزومه اهداف کاری تجارب کاری عنوان پست میزان تحصیلات
منابع |
- خود اتکایی از اولین خصوصیات یک کار آفرین می باشد. با کمک این نیرو کارآفرین می تواند به مبارزه با سختی ها بپردازد. بنابراین اگر می خواهید کار آفرین باشید باید این توانایی را در خود تقویت کنید.
- نیاز به انجام دادن و بدست آوردن از دیگر خصوصیات یک کارآفرین می باشد. اینگونه اشخاص بصورت دائم نیاز به آن دارند که محصول یا خدمتی را ایجاد کنند. از ساده ترین نوع آن مثلا" در فعالیت های خانگی گرفته تا پیچیده ترین کارهایی که ممکن است در تولید یک محصول یا خدمت به آن لازم باشد.
- استفاده از نهایت بهره وری از دیگر ویژگی های یک کارآفرین هست. یک کارآفرین همواره می خواهد از وقت خود بهترین استفاده را کند.
- تحمل ریسک از دیگر ویژگی های اینگونه افراد می باشد. یک کارآفرین می تواند ریسک ناشی از شکست را پذیرفته و تحمل کند. این ریسک ممکن است مالی یا حیثیتی باشد و یا از دست دادن بسیاری چیزها که مردم عادی در زندگی آنها را داراند، باشد.
- آنها شکارچی فرصت ها هستند. کارآفرین بسادگی می تواند میان یک اتفاق بدون خاصیت با دیگری که در دل آن فرصت شکوفایی نهفته است، تمایز قائل شود و دومی را شکار کند.
- نیاز به پیشرفت دائمی از دیگر ویژگیهای این افرا می باشد. حتی هنگامی که کارآفرین فعالیت اقتصادی را راه اندازی کرد متوقف نمی شود او علاقه دارد که همه روزه به پیشرفت های جدیدی دست پیدا کند.
- کارآفرین توانایی بالایی در کنترل خود دارد. تحقیقات نشان می دهد که اغلب کارآفرینان بیشتر از آنکه بتوانند محیط بیرون را کنترل و مدریت کنند بر خود تسلط دارند. اثر جنبی این خاصیت می تواند همان قدرت کنترل بر محیط نیز باشد.
- آنها همواره به هدف نگاه می کنند و شب و روز فکرشان رسیدن به هدف می باشد. دقت کنید که تمرکز بر هدف برای بسیاری از مردم دشوار است اغلب به کاری که در حال انجام دادن آن هستند فکر می کنند نه هدف.
- کارآفرین توانایی تشخصی اولویت ها را دارد. خوب می داند چه کاری، چه موقع باید انجام شود و حاضر است بر سر آن با دیگران مبارزه کند.
- خوش بینی از ویژگیهای مهم و بارز یک کارآفرین است. برای همین بسیاری از کارآفرینان جوان هستند چرا که آنها معمولا" به هر کاری خوشبین می باشند. کارآفرین در برخورد با مشکل بدون آنکه ذهن خود را مخدوش کند مبارزه می کند تا آنرا از میان بردارد. حتی اگر مشکل بزرگ باشد به خود میگود "الان که نمی شود آنرا حل کرد به کار دیگری می پردازم و بعد سراغ آن می آیم".
- شجاعت از دیگر ویژگی های یک کارآفرین می باشد. دقت کنید که تحمل ریسک با شجاعت تفاوت بسیاری دارد، به این مثال توجه کنید. یک مدیر کارآفرین یک شرکت را در نظر بگیرید. او هموراه در حال ایجاد تغییر در شرکت می باشد تا به هدفهای خود نزدیک شود. اگر شکست بخورد باید ریسک - یا همان هزینه - آنرا بپردازد فرض کنید که پول و امکانات هم دارد و می پردازد. چیزی که این فرد نیاز دارد صفتی است بنام "شجاعت" او باید دل انجام این تغییرات و به نوعی بازی با سرنوشت خود، کارمندان و شرکت را داشته باشد.
- کارآفرین معمولا" قدرت تحمل بالایی دارد. این قدرت تحمل از مسائل کاری شروع شده و یقینا" به مسائلی که در اجتماع یا خانواده او بدون شک رخ خواهد داد کشیده خواهد شد. قدرت تحمل جاذبه ایجاد می کند در حالی که عدم داشتن آن فرد را مجذوب می کند. مثال ساده آنکه فردی که قدرت تحمل بالایی ندارد معمولا" در یک شرکت دولتی - که قدرت تحمل و زنده بودن بالا دارد - مشغول بکار عادی و بدون جنبیش می شود.
- کارآفرین انگیزه داخلی بالایی برای انجام کار دارد. دقت کنید که اگر فردی دارای انگیزه بسیار قوی برای انجام کاری باشد و آن انگیزه در درون آن نباشد در هر لحظه ممکن است که فرد آن کار را رها کند. اما نیروی انگیزشی در کارآفرین در درون خود او وجود دارد و تا زنده هست به کار و فعالیت ادامه می دهد. تفاوت گرمای زمین و خورشید را مقایسه کنید، اگر خورشید برود زمین سرد خواهد شد اما اگر زمین برود خورشید همچنان گرم خواهد ماند.
و کاملتر:
كارآفريني : واژه كارآفريني از كلمه فرانسوي Entreprendre به معناي " متعهد شدن " نشاُت گرفته اسـت. بنابـر تعريف واژنامه دانشگـاهي وبستر : كارآفرين كسي است كه متعهد مي شود مخاطره هـاي يك فعاليت اقتصادي را سازماندهي ، اداره و تقبل كند.
اقتصاد دانان نخستين كساني بودند كه در نظريه هاي اقتصادي خود به تشريح كارآفرين و كارآفريني پرداختند. ژوزف شومپــيتر كارآفرين را نيــروي محركــه اصلي در توسعه اقتصادي مي داند و مي گويد: نقش كارآفرين نوآوري است . از ديدگاه وي ارائه كالايي جديد ، ارائه روشي جديد در فرآيند توليد ، گشايش بازاري تازه ، يافتن منابع جديد و ايجاد هرگونه تشكيلات جديد در صنعت و... از فعاليت هاي كارآفرينان است. كـرزنر نيز كـه از استــادان اقتصاد دانشگاه نيويورك مي باشد كارآفريني را اين گونه تشريح مي كند : كارآفريني يعني ايجاد سازگاري و هماهنگي متقابل بيشتر در عمليات بازارها.
كارآفريني سازماني : فرآيندي است كه در ان محصولات يا فرآيند هاي نوآوري شده از طريق القاء و ايجاد فرهنگ كارآفرينانه در يك سازمان از قبل تاُسيس شده ، به ظهـور مي رسند.به تعريفــي ديگر : فعاليتهـاي كارآفرينانـه فعاليت هايي است كه از منابـع و حمـايت سازماني به منظور دستيابي به نتايج نـوآورانه برخـوردار مي باشد.
كارآفرين سازماني: كسي كه تحت حمايت يك شركت ، محصولات ، فعاليتها و تكنولوژي جديد را كشف و به بهره داري مي رساند.
كارآفريني : فرآينــدي است كه منجر به ايجــاد رضايتمندي و يا تقاضاي جديد مي گردد.كارآفريني عبارتسـت از فرآينـد ايجـاد ارزش از راه تشكيل مجموعهُ منحصر به فردي از منابع به منظور بهره گيري از فرصتها.
كارآفرين (مستقل) : فردي كه مسوُليت اوليه وي جمع آوري منابع لازم براي شروع كسب و كار است و يا كسي كه منابع لازم براي شروع و يا رشد كسب و كاري را بسيج مي نمايد و تمركز او بر نواوري و توسعه فرآيند ، محصول يا خدمات جديد مي باشد. به عبارت ديگر ، كارآفرين فردي است كه يك شركت را ايجاد و اداره مي كند و هدف اصلي اش سود آوري و رشد است . مشخصه اصلي يك كارآفرين ، نوآوري مي باشد.
كارآفرين شركتي : كارآفريني شركتي به مفهوم تعهد شركت به ايجاد و معرفي محصولات جديد و نظام هاي سازماني نوين است.
ويژگيهاي شخصيتي كارآفرينان : ديويد مك كللند از استادان روانشناسي دانشگاه هاروارد آمريكا كه اولين بار "نظريه روانشناسي توسعه اقتصادي" را مطرح نمود ، معتقد است كه عامل عقب ماندگي اقتصادي در كشور هاي در حال توسعه مربوط به عدم درك خلاقيت فردي است بنابر عقيده ايشان با يك برنامه صحيح تعليم و تربيت مي توان روحيه كاري لازم را در جوامع تقويت نمود ، به گونه اي كه شرايط لازم براي صنعتي شدن جوامع فراهم آيد.
كارلند و همكارانش اهم ويژگيهايي را كه در مورد كارآفرينان مورد بررسي واقع و تاُييد شده بودند ، جمع آوري نمودند كه اهم آنها عبارتند از:
- نياز به توفيق
- تمايل به مخاطره پذيري
- نياز به استقلال
- كارآفرينان داراي مركز كنترل دروني هستند.
- خلاقيت
|
نکاتی در مورد کارآفرینی
|
صداقت در برخورد با مشتري، رمز موفقيت است. |
|
کارآفريني تنها در ميدان عمل سخت به ظهور مي رسد. | |
|
درهاي بسته هميشه هستند، ما نبايد از رفتن باز بمانيم. | |
|
براي موفقيت بايد عاشق کار بود و آستين بالا زد. | |
|
اساس کارآفريني، رويا و خلاقيت است و آينده اي که بر اساس آن ساخته مي شود. | |
|
ضرب المثل ژاپني: مهم نيست هشــت بار زمـين مي خوري، مهــم آن است که دفعه نـــــهــم بلند مي شوي | |
|
در کارآفريني، تشخيص فرصت از منابع مهمتر است. | |
|
کارآفرين بايد هم مدير، هم سرمايه گذار و هم مخترع باشد. | |
|
کارآفريني عملي است که برپايه نوآوري قرار دارد. | |
|
هدف و پشتکار، کارها را شدني مي کنند. | |
|
هدف مديريت کارآفرين استفاده از فرصتها و تعقيب تغييرات اساسي است. | |
|
کارآفرين، کسب و کاري ايجاد مي کند که منجر به خلق ثروت و ارزش مي شود. | |
|
بايد همه منابع به سوي نتيجه هاي دلخواه بيروني بسيج شوند. (پيتر دراکر) | |
|
هيچ گاه نکوشيد تا ديگران را عوض کنيد، اين کار چندان شدني نيست. | |
| صبر، اميد، توان مديريت و مثبت انديشي از مهم ترين خصوصيات کارآفرين است. | |
| بايد قله را ديد و شرايط دشوار را تحمل کرد. | |
| به دست آوردن خشنودي مشتريان وظيفه اصلي است. (پيتر دراکر) | |
| کمياب ترين منابع در هر سازماني، انسانهاي کارآمد هستند. (پيتر دراکر) | |
| ثبات قدم در رفتار و گفتار، مهم ترين اصل کسب و کار است. | |
| خوشبختي، يعني هماهنگي آمال با حوادث روزگار.(گوستاو فلوبر) | |
| اعتماد به نفس، اولين راز کاميابي است. (امرسون) | |
| دانش، گنجينه اي ارزشمند بوده و کليدش عمل مي باشد.(توماس فولر) | |
| زندگي ما زاييده انديشه است. (مارک اورول) | |
| راه دستيابي به موفقيت، مضاعف کردن ميزان شکستها است. (واتسون) | |
| استعداد شگفت، بدون اراده آهنين معني و مفهومي ندارد. (بالزاک) |
دنياياقتصاد- پس از اذعان رييسجمهور به ريشههاي اقتصادي شتاب تورم در هفته گذشته، بحث بر سر راهكارهاي عبور از وضعيت تورمي در محافل سياسي هم داغ شده است. ديروز هاشمي رفسنجاني با طرح اين موضوع كه بحث تورم و گراني بسيار جدي است، هشدار داد كه حل موضوع تورم نبايد به ميدان تفرقه و نزاع تبديل شود، بلكه بايد خرد اقتصادي در رفع آن به كار گرفته شود.
در اتفاقي همزمان، جمعيت ايثارگران، از گروههاي سياسي منتقد هاشمي نيز با صدور بيانيهاي ضمن تقدير از گزارش رييسجمهور اعلام كرد كه در اين گزارش به برخي از علل ديگر تورم از جمله وعدههاي استاني، بيماري هلندي و فعاليتهاي نامتناسب با زيرساختهاي كشور پرداخته نشد.
از سوي ديگر، ستاريفر به عنوان رييس سازمان مديريت دولت خاتمي نيز با ارسال نامهاي خطاب به رييسجمهور ضمن ارائه پيشنهادهايي در خصوص نحوه هزينه كرد دلارهاي نفتي، از اينكه به ديدگاههاي بسياري از اقتصاددانان در اين زمينه بيتوجهي ميشود، از دولت انتقاد كرد.
پاسخ ستاريفر به پرسش رييس جمهوري درباره چگونگي هزينهكرد پول نفت
هزينه هدررفتن منابع نفت را مردم ميپردازند
دنياي اقتصاد- دكتر محمد ستاريفر يكي از 57 اقتصادداني كه در بهار سال جاري طي نامهاي 14 مادهاي سياستهاي اقتصادي دولت نهم را نقد كردند، در نامهاي سرگشاده به رييسجمهوري نظرات علمي و كارشناسي خود را درباره چگونگي مصرف درآمدهاي ناشي از فروش نفت با بالاترين اثر بخشي عنوان كرد.
ستاريفر، عضو هيات علمي دانشگاه علامهطباطبايي است. او در دولت اول خاتمي مديرعاملي سازمان تامين اجتماعي و در دولت دوم وي رياست سازمان مديريت و برنامهريزي را بر عهده داشت.
محمود احمدينژاد چندي پيش در نشست با اقتصاددانان امضا كننده نامه ياد شده خواستار ارائه راهحل براي چگونگي و ميزان هزينه كرد پول حاصل از فروش نفت با بالاترين اثربخشي شده بود. از همين رو ستاريفر در نامه خود كه در پنج بخش «روششناسي، پرسش جناب آقاي رييسجمهوري؛ جايگاه برنامهچهارم و حديث مكرر استنادات كلي و مبهم دولت به آن؛ جايگاه و اهميت نفت و درآمدهاي حاصل از آن براي كشور با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چكار نبايد كرد؟ و دولت و جامعه بايد با نفت و درآمدهاي آن چهكار نكند؟» تنظيم شده است. پاسخ پرسش رييس جمهوري را داده است.
در مقدمه نامه ستاريفر به احمدينژاد آمده است:
به استحضار حضرتعالي ميرساند كه تاكنون تعداد زيادي از اساتيد اقتصاد دانشگاههاي ايران به صورت گروهي و فردي تذكرات، هشدارها و يادآوريهايي پيرامون جهتگيريها و رويكردهاي اقتصادي دولت نهم داشتهاند. در اين ميان چند ماه پيش 57نفر از اقتصاددانان طي دو نامه رسمي و سپس طي يك نشست 6ساعته كه همراه با قرائت نامه سوم بود، فارغ از هر نوع گرايش سياسي و منفعتطلبي فردي دلنگرانيهاي خود را خدمت شما و جمعي از اعضاي هيات دولت ابراز كردند. نگرانيهايي كه پس از چند ماه از انتشار نامهها، امروزه مضاعفتر شده است به طوري كه بعضي از اعضاي هيات دولت و شماري از نمايندگان مجلس هرروزه مشابه همان دغدغههاي اقتصاددانان را ابراز و مطالبي را در رسانهها مطرح مينمايند.
امروز قطعا اعضاي دولت بيش از گذشته وقوف پيدا كردهاند كه چگونگي كنش و واكنش سياستهاي اتخاذشده در افزايش حجم نقدينگي و نرخ تورم، افزايش نرخ بيكاري، وابستگي تمام عيار بودجه به درآمدهاي نفتي، تعطيلي تعدادي از واحدهاي توليدي، واردات بيرويه تعدادي از كالاهاي مصرفي و شكلگيري موانع متعدد در تجارت خارجي ايران به ويژه در ورود كالاهاي سرمايهاي و واسطهاي، مشكلات نقلوانتقال ارزي بين بانكي نمود پيدا كرده است، براي كشور و بهويژه براي اقتصاد آن جاي نگراني دارد. ازاين رو بايد براي اين نگرانيها چارهاي انديشيده شود، انديشهاي كه قطعا نميتواند تاييدكننده بخشي از رويكردهاي دولت در اين زمينه باشد.
در نشست جنابعالي و جمعي از اعضاي دولت با 57 نفر از اقتصادانان كشور هم به صورت كتبي (قرائت نامه سوم در جلسه) و هم به صورت شفاهي در بيانات حدود 10نفر از اقتصاددانان پيرامون متغيرهاي اقتصادي و چگونگي وضعيت آنها در حد كفايت سخن گفته شد، به ويژه دلنگراني جمعي آنها از رويكرد دولت در زمينه مصرف بيرويه درآمدهاي نفت و آثار زيانبار حال و آينده آن بيان گرديد.
در پايان آن نشست، حضرتعالي از مباحث مطرح شده نكاتي را جمعبندي كرديد كه موارد آن تاكنون تحقق نيافته است، از جمله اينكه تاكيد داشتيد از 13 فراز نامه دوم (كه 3 فراز آن در جلسه مطرح شد) دستگاههاي مربوطه با نشستهايي كه بر پا خواهند داشت، امور را اصلاح و براي 10 فراز ديگر نامه نشستهايي برپا خواهد شد كه تاكنون اين امر تحقق نيافته است.
همچنين حضرتعالي و وزير محترم اقتصاد بيان كرديد كه دولت نهم كليه منابع ارزي حاصل از فروش نفت را به مصرف خواهد رساند و اعتقادي به ذخيره كردن آن ندارد. در حالي كه اقتصاددانان طي نامهها و مذاكرات خود در آن نشست و همچنين مصاحبههايي كه با رسانهها داشتهاند، به صورت جدي مخالفت خود را با اين رويكرد دولت و آثار و خطرات بزرگي كه براي كشور ايجاد كرده و ميكند، اعلام داشتهاند.
با اين حال در پايان نشست اعلام نموديدكه اقتصاددانان به دولت كمك كنند و پيشنهاد دهند كه دولت با منابع و درآمدهاي حاصل از فروش نفت چه كند؟ كه اين سوال به دفعات در صدا و سيما و تريبونهاي مختلف مطرح شده و ميشود.
در اجابت درخواست جنابعالي بسياري از اقتصاددانان مطالب و پيشنهاداتي را به اشكال مختلف مطرح كردهاند كه تاكنون مورد توجه و بررسي دولت قرار نگرفته و گويا نخواهد گرفت. نكته مهم و حائز اهميت ديگر اين است كه اقتصاددانان داراي گرايشهاي فكري گوناگوني در حوزه گسترده علم اقتصاد هستند، چه آنها كه جزو 57 نفر بودند و چه آنها كه نبودهاند، همگي به لحاظ آموزههاي علم اقتصاد، تجارب كشورها و تجربههاي كشور ايران مخالفت خود را با رويكرد مصرف تمام عيار منابع ارزي نفت ابراز داشتهاند و صداي اعتراض و مخالفت آنها با اين رويكرد ويرانكننده مصرف منابع ارزي درآمدهاي نفتي متاسفانه تاكنون به جايي نرسيده است.
همچنين پس از درخواست جنابعالي مبني بر اينكه اقتصاددانان بگويند منابع حاصل از فروش نفت چگونه توسط دولت بهكار گرفته شود، بسياري از افراد و گروهها، احزاب و رسانهها اين اشكال را به اقتصاددانان وارد كردند كه دولت شما را وسيلهاي براي پيش برد اهداف خود قرار داده است و به تعبيري شما بازيچه قرار گرفتهايد و همچنين تبليغات تريبونهاي دولت و صدا و سيما در اين باره نيز به افكار عمومي اين نظر را القا نمود كه دولت دلسوزانه دنبال چاره و انديشهاي براي استفاده مطلوب از درآمدهاي حاصل از فروش نفت ميباشد، ولي اقتصاددانان براي حل اين مشكل نظر و راه حلي نداشته و از طرفي در بعضي از تريبونها نيز تبليغ شد كه 57نفر اقتصاددان يك گروه سياسي بودهاند و به دنبال اهداف سياسي و انتخاباتي و قدرت و مقام هستند.
براي خنثي كردن اين تبليغات و فضايي كه برخي تريبونها ايجاد كرده بودند، پيشنهاد شد كه نامه چهارم توسط اقتصاددانان پيرامون جايگاه نفت در اقتصاد ايران و درآمدهاي حاصل از فروش آن نوشته شود كه با اين اقدام، هم به پرسش شما پاسخ رسمي گفته شود و هم اقدام عملي باشد، به اين معنا كه جمع 57 نفره اقتصاددانان وابسته به هيچ حزب و گروهي نبوده و نخواهند بود و جمع شدن آنها صرفا به خاطر تعلق و عشق آنها به كيان اين كشور و وضعيت اقتصادي آن بوده است؛ از اين رو نامههاي آنها بهدور از گرايشات سياسي و حزبي بوده است و الزاما هيچگونه تصميمي براي بهرهبرداري سياسي از اين نامهها برايشان متصور نيست.
مهمتر از همه چون شواهدي از تحرك دولت براي ترتيب اثردادن به اظهار نظرهاي اقتصاددانان ديده نشده است، لذا به خاطر تداوم رويكرد ويرانكننده مصارف ارزي نفت در بودجههاي دولت، مصلحت ديده شد كه در آستانه تدوين و بررسي بودجه 1387 كشور يك بار ديگر مطالبي را پيرامون نفت و درآمدهاي ناشي از فروش آن و از همه مهمتر مصارف آن توسط دولت تدوين و تقديم شود، شايد مورد توجه قرار گيرد.
قبل از ورود به مباحث اين نامه لازم ميداند. اعلام نمايد كه اينجانب بهرغم تفكر سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه دارم، تاكنون در ميدان عمل و مسووليتهايي كه داشتهام نه از تفكر سياسي اطرافيان و همكاران پرسيدهام و نه تفكر شخصي خود را در كار اجتماعيام ذيمدخل دانستهام؛ بلكه با همكاران مختلف با ايدههاي بسيار متنوع در اهداف و وظايف و مسووليتهايي كه داشتهام، شبانهروزي تلاش كردهام. از اين رو مرحمت فرموده به همكاران دولت اين نكته را تذكر دهيد كه مطالب نامه كه برخاسته از موازين عقلي، اقتصادي و از همه مهمتر اسناد قانوني چشمانداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم توسعه است و فقط براي موفقيت مردم و دولت و سربلندي كشور ايران نوشته شده است. لذا پيش از آنكه با ديد سياسي و جناحي به آن نگاه كنند (كه جغرافياي اين روزهاي كشور ديگر توان جنگ حيدري و نعمتي را ندارد) و اينكه چه كسي با چه انديشه سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين نامه را نوشته است، به مفاد آن پرداخته شود كه محتواي آن تا چه ميزان درست است و تا چه ميزان ميتواند كاربرد داشته باشد. اين نامه دربرگيرنده چهار بخش است:
روششناسي، پرسش جناب آقاي رييسجمهوري
جناب آقاي رييسجمهوري عنوان نمودهاند كه با منابع درآمدهاي ارزي نفت بايد چكار كرد و اينكه آيا تزريق درآمدهاي نفتي به اقتصاد ايران بايد ريالي يادلاري باشد. آيا منظور از اين پرسش اين است كه فقط بايد پروژههايي را مقايسه نمود كه فقط هزينه ريالي يا هزينهدلاري دارند؟ آيا طبقهبندي پروژهها به ريالي ودلاري اصلا درست است؟ آيا نبايد همه پروژههاي ممكن كه هم دربرگيرنده اجزاي ريالي ودلاري است، در مجموع با يكديگر مقايسه شوند؟ و چون مجددا عنوان نمودهاند كه درآمد نفت چگونه به اقتصاد تزريق شود كه آثار نامطلوبي به همراه نداشته باشد، عرض ميشود كه:
1 - مطالعات گسترده تجربي و نظري صورت گرفته و ادبياتي غني در اين زمينه وجود دارد. معروفترين نمونههاي تجربي صندوق ارزي نروژ و كويت است. كشف ناشناختهها مطرح نيست. ضرورت فعلي فقط توجه به شناختههاي جهاني و علمي از جمله پژوهشها و پاياننامههاي تهيه شده در داخل و خارج از كشور است كه بايد مدنظر صاحبان قدرت و اختيار و مسوولان اجرايي كشور قرار گيرد. حال پرسش محتوم اين است كه چرا اين تجربيات مورد توجه قرار نگرفته و نميگيرد؟ و به جاي آن اين پرسش كلي مجددا مطرح ميگردد؟
2 - آيا دولت به لحاظ وظايف تعيين شده براي آن، امكانات گسترده كارشناسي، و نهادهاي بزرگ متعدد ستادي و اجرايي نبايد به دنبال چارچوب پاسخ عمومي به پرسش عنوان شده و سپس جزئيات فني و هزينهاي پروژههاي متعدد مورد نياز باشد؟ يا آن كه دولت بايد هر تصميمي را (كارشناسانه يا غيركارشناسانه) به اجرا بگذارد و سپس از گروهي دانشگاهي غيرمتشكل كه شرح وظايف آنها روشن است، بخواهد كه به صورت تفصيلي بگويند چه بايد كرد؟
3 - آيا اگر به فرض محال دانشگاهيان خارج از شرح وظايف خود و بهرغم نداشتن تشكيلات مورد نياز، عدم امكان تشكيل گروههاي كاري، عدم امكان تامين هزينههاي تحقيقاتي لازم، طرحي جامع در مورد چگونگي هزينه كردن درآمدهاي نفتي ارائه دادند و به عنوان مثال پيشنهادهاي كارشناسانه و دقيق دولتهاي قبلي كشور را در مورد حساب ذخيره ارزي يا صندوق ذخيره ارزي تكرار كردند، و يا چند گام پيشتر طرحهاي تفصيلي پروژههايي را نيز پيشنهاد نمودند، ضمانتي براي قبول آن خواهد بود و آيا اصولا چنين ضمانت و توقعي بايد وجود داشته باشد؟ آيا تمام اين مقدمات نشان از عدم توجه كارشناسي در طرح حتي خود سوال نيست؟ آيا اين نگراني پيش نميآيد كه گويا دولت به جاي پاسخگويي و اصلاح روشهاي نادرست شناخته شده خود كه مورد تاكيد اكثريت قريب به اتفاق همه اقتصاددانان است فعاليت پژوهشي ديگري به استادان پيشنهاد نمينمايد؟
4 - آيا جايگاه و توان دانشگاهيان اقتصادي كشور از جمله امضاكنندگان نامه اخير 57 اقتصاددان و نامهها و بيانيههاي قبلي كاري به جز ارزيابي عمومي فعاليتهاي اقتصادي كشور و سياستهاي اتخاذ شده براي حركت عمومي اقتصاد است. آيا دانشگاهيان ميتوانند به جز اصول جهتگيريهاي عمومي و اصول سياستهاي اقتصادي، پيشنهادهاي ريز و تفصيلي نيز براي فعاليتهاي مجموعه عظيم اجرايي دولت ارائه دهند و آيا تهيه طرح جامع بدون آشنايي نزديك از فعاليتها و استفاده اطلاعات، آمارها و توان بالاي بدنه كارشناسي دولت عملي است؟ باز اين پرسش مطرح ميگردد كه نتيجه غايي چنين پژوهشي در حالي كه هنوز پاسخ عملي و اجرايي براي عدم انجام توصيههاي پژوهشهاي قبلي و نامههاي گذشته دريافت نشده است، چه خواهد بود؟
از اين رو فارغ از دغدغههاي فوق، اينجانب نيز وظيفه خود دانستم در كنار اقتصاددانان ديگري كه تاكنون پيشنهادهايي را عنوان داشتهاند، مطالبي را در ارتباط با پرسشهاي عنوان شده طرح نمايند كه طبيعتا محدود به ارائه يك چارچوب عمومي بوده و تهيه و طرح تفصيلي آن در صورتي كه مورد توجه قرار گيرد به عهده دولت و بدنه كارشناسي آن است و در آن مرحله است كه ميتوان به قضاوت درستتري رسيد.
جايگاه درآمدهاي نفتي
1 - 140ميليارد دلار ارزش نفتوگاز ايران در سال 86:
چنانچه ميزان استخراج نفت در هر روز بين 2/4 – 4ميليون بشكه و قيمت متوسط آن 75دلار فرض شود، ارزش اين ثروت طبيعي و خدادادي و صد البته مشاعي و بين نسلي در سال حدود 110ميليارد دلار ميشود. همچنين ارزش گاز توليد شده (مصرف داخلي و صادرات) آن حسب نظر كارشناسان و همچنين بر اساس قيمت گاز صادراتي بيش از يك سوم درآمد نفتي و حدود 30ميليارد دلار بايد فرض شود، ازاين رو جمع ارزش نفتوگاز استحصال شده در كشور در سال 86 بالغبر 140ميليارد دلار ميشود و پرسش تاريخي در اينجا اين چنين مطرح ميشود كه آيا سياستهاي توزيعي، تثبيتي، تخصيصي و تنظيمي دولتها تاكنون در ارتباط با اين جايگاه و اهميت اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي، زيستمحيطي، ملي و بينالمللي اين ارزش 140ميليارد دلاري بوده است يا خير؟
2 - كشورهاي ديگر در مقايسه با ايران براي كسب يك ارزش 140ميليارد دلاري بايد چه كار كنند؟
اين امتياز 140ميليارد دلاري ارزش نفتوگاز كه كشور و دولت نهم در سال 86 از آن برخوردار بوده است، بايد با رويكردها و راهبردهاي توسعهاي تخصيصي، تنظيمي، توزيعي و تثبيتي دولت موجبات افزايش سرمايههاي مولد و پايدار، رشد مستمر و بالنده، توانمندسازي مردم و اقتصاد را فراهم سازد كه متاسفانه بايد گفت جهتگيري دولتها طي نيم قرن گذشته و دولت نهم ويژهتر و خاصتر با جهتدهي آن به مصارف و بهويژه بودجه جاري و بزرگ نمودن حجم دولت همراه بوده است كه اين خود به دور از رويكردهاي علمي و عملي براي تحقق اين تبديل ثروت از زير زمين به روي زمين بوده است.
هماكنون رشد شتابان اقتصادي كشور تركيه حدود 9- 8درصد و رشد كند و نالان اقتصاد ايران حدود 5درصد است. اين مفهوم بيانگر اين است كه در افق چشمانداز 20ساله، تركيه بدون نفتوگاز و بدون داشتن بسياري از مزايا، منابع و فرصتهاي پيش روي ايران در منطقه اول و قطعا عربستان و امارات كشورهاي بعدي خواهند بود. ايران با اين همه امكانات و مزيتهاي خدادادي در مراتب پاييندست منطقه قرار خواهد گرفت. آيا با اين روند حركت كشور، متعهدين به سند چشمانداز نبايد نگراني از عدم تحقق آن داشته باشد؟
كشور تركيه براي اينكه بتواند به درآمد 140ميليارد دلاري نفتوگاز ايران برسد بايد با تلاش و كوشش، نظم و انضباط، سامان و سازمان، تدبير و خرد، پس انداز و امساك و ... توليداتي برابر با 1400ميليارد دلار را صادر كند (اكنون در مرز صادرات 200ميليارد دلار است) تا اگر نرخ سود در عرصه تجارت بينالملل 10درصد فرض شود (كه اين رقم بسيار غير واقعي است و رقم حدود 6 - 4درصد ميباشد) در اين صورت تركيه ميتواند از صادرات 1400ميليارد دلاري 140ميليارددلار و به اندازه ارزش نفتوگاز ايران درآمد كسب نمايد. حال براي اينكه اين كشور بتواند 1400ميليارد دلار توليد براي صادرات داشته باشد، بايد حداقل 9800ميليارد دلار سرمايهگذاري صورت گيرد تا توليدات اين 9800ميليارد دلار ارزشي برابر 1400ميليارد دلار براي صادرات را داشته باشد تا از رهگذر آن بتواند درآمدي برابر با 140ميليارد دلار كسب كند (نسبت سرمايه به توليد، سرمايه گذاري لازم براي افزايش يكدلار توليد اگر زير ساختهاي قانوني و نهادي و زير ساختي فراهم باشد، در اينجا 7 فرض شده است كه در عمل در ايران اين نسبت و اين ميزان سرمايهگذاري بايد بسيار بيش از اين باشد)
اكنون با ذكر مقدمه فوق كه به اجبار به درازا كشيده شد و با وجود اينكه اقتصاددانان در نامههاي 3 گانه و در نشستهاي حضوري راهكارهاي كلي پيرامون جايگاه نفت در بودجه دولت را ابراز كردند، من نيز اجازه ميخواهم پرسش شما را در رابطه با چگونگي مصارف درآمدهاي حاصل از فروش نفت با تكيه به اين قوانين كه مصوب نظام است و امضاي مقام رهبري را در ذيل خود دارد، پاسخ دهم. در آغاز بايد گفت كه بر اين باورم پرسش مهم بايد اين باشد كه با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چه نبايد كرد چون طي سالهاي پيدايش نفت تاكنون و به ويژه در دولت نهم هر كاري كه خواسته شده با اين درآمدهاي بين نسلي و عموميصورت گرفته است و پس از آن به اين سوال پرداخته خواهد شد كه با درآمدهاي نفت بايد چه كار كرد.
با درآمدهاي حاصل از فروش نفت چكار نبايد كرد؟
طي يكصد سال از پيدايش نفت در ايران دولتها با درآمدهاي نفتي هركاري خواستهاند، كردهاند به طوري كه طي اين مدت و به ويژه در رويكردهاي بودجههاي سنواتي دولتها قبل و بعد از انقلاب فرآيندي به نام دولتي رانتي (دولت نفتي - بودجه نفتي) با ساختار و كاركرد رانتي و ضد توسعهاي شكل گرفته است كه پيامدهاي زيان بار اين مدار دولت نفتي و بودجه نفتي به شرح زير است.
بيتوجهي به بخش كشاورزي و ركود در اين بخش و عدم شكلگيري فرآيندهاي تبديل كشاورزي معيشتي به كشاورزي تخصصي و تجاري، مهاجرت سيلآسا از روستاها به چند كلان شهر، پيدايش پديده حاشيه نشيني با پيامدهاي گسترده ضد توسعهاي خود در قلمرو اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، زيست محيطي و امنيتي، پيشيگرفتن سطح مصرف جامعه از ميزان توليدات آن، ايجاد صنايع وابسته و مونتاژ و عدم تحرك و بالندگي لازم جهت تكامل كارايي و تكنولوژيكي آنها، پائين بودن سطح كميت و كيفيت توليدات بخشهاي كشور، توزيع ناعادلانه امكانات و فرصتها بين دهكهاي بالا و پايين، بين مناطق، بين ده و شهر و بين بخشهاي اقتصادي، ناهنجاريهاي گسترده در شالودههاي اجتماعي و فرهنگي را باعث شده است.
در اين رهگذر درآمدهاي حاصل از فروش نفت از حقيقت و رويكرد خود يعني مالكيت عموميو نسلي (انفال) خارج شده و شكل تام و تمام مالكيت دولتي به خود گرفته است به طوري كه بلامنازعه به ابزار حاكميت و تصدي دولتي تبديل شده است كه كيفيت حاكميتي و تصدي آن بيشتر دغدغه رسيدگي به مشكلات روز خود و جامعه را دارد تا با رويكرد بلندمدت و آيندهنگري پاسخگوي مصالح فرداي كشور باشد. متاسفانه كيفيت حاكميتي كه دغدغه فردا و فرداها، پاسخگويي به مردم، بسط رقابتجويي و اشتراك مساعي بين آحاد مردم، بين بخشها و مناطق، ارتقاي سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي، بسط عزت نفس بين آحاد جامعه، ارتقاي منزلت و جايگاه كشور در جامعه جهاني را داشته باشد، به فراموشي سپرده شده است.
دولت آينده نگر، دولت وفادار به اسناد قانوني چشمانداز و سياستهاي كلي برنامه چهارم، دولت قانونمند، دولت اصلاحگر بايد نگران اين وضعيت باشد كه اگر در آينده اين چنين درآمدهاي نفتي نباشد، چه كار خواهد كرد؟ اين دولت، اين جامعه، اين الگوهاي توليدي و مصرفي، رفتاري، فكري و سازماني تا چه ميزان ميتواند بدون اتكا به نفت و يا با كاهش قيمت نفت نفس بكشد. به علاوه اين وابستگي تام و تمام دولت و جامعه به نفت كه علاوه بر اينكه ضد توسعه و ضد رويكرد سند چشمانداز است، خلاف موازين ديني و شرعي كشور نيز ميباشد، براي اين امور به راستي بايد چه پاسخي داشت؟
جناب آقاي رييسجمهوري
حضرتعالي به دفعات در سخنرانيها و يا ارائه رويكردهاي دولت فرمودهايد هدف دولت و علت هزينه كردن درآمدهاي نفت، ايجاد ظرفيتهاي عمراني است كه موجبات رشد و اشتغال را فراهم ميسازد. اولا بايد توجه داشت كه ظرفيتهاي عمراني دولت يكي از حلقههاي كوچك فرآيند رشد، تحرك و اشتغال است و در بسياري از مواقع در غياب حلقههاي ديگر موجبات بيكاري و كاهش رشد را نيز فراهم ميسازد. ثانيا دولت كه با اين عنوان بدينگونه بيمحابا درآمدهاي حاصل از فروش نفت را به هزينه گرفته است، تا پايان سال 86 در قبال درآمدهاي حاصل از فروش نفت به ميزان 150ميليارد دلار دولت نهم ميتواند ادعا كند كه از مرداد 84 تا اسفند 86 همه اين درآمد عظيم را صرف طرحهاي عمراني كرده است؟ اگر با رجوع به خزانه و پرداختهاي آن معلوم شود كه حداكثر 40ميليارد دلار از اين پول صرف طرحهاي عمراني شده است و الباقي به كام بودجه جاري رفته است، بايد چهكار كرد؟ ساختار بودجه جاري كشور در مدت اين دو و نيم سال ايام خوشي را داشته است، زيرا با شعار بسط و افزايش ظرفيتهاي عمراني اين بودجه جاري بود كه از درآمدهاي بادآورده نفتي براي دولت، بهره و حظ كامل را برده است. آيا افزايش بودجه جاري از 23000ميليارد تومان در سال 83 به حدود 50000ميليارد در سال 86 گوياي اين حقيقت نيست؟
در اين راستا قاعدتا دولت بايد در صورت پرسش، پاسخگو باشد كه وقتي براي بندهاي
«50 و 51» در سياستهاي كلي برنامه چهارم كه رهبري ابلاغ كردهاند و به اهتمام به نظم و انضباط مالي و بودجهاي و تعادل بين منابع و مصارف دولت و تلاش براي قطع اتكاي هزينههاي جاري به نفت و تامين آن از محل درآمدهاي مالياتي و اختصاص درآمد نفت براي توسعه سرمايهگذاري براساس كارايي و بازدهي تاكيد داشتند، چه كردهاند؟ و براي اين عدم توجه به اين اسناد قانوني چه جوابي دارند؟ در ابلاغيه مقام رهبري آمده است كه محتواي برنامهها و بودجهها بايد متناسب با اين سياستهاي كلي باشد، آيا ميتوان ادعا داشت كه مغايرتي وجود ندارد؟ اين مغايرت را بايد كجا گفت و با آن بايد چهكار كرد؟
توزيع درآمدهاي نفت براساس مصالح روز دولت، افزايش بهت آور نقدينگي را به ميزان دو برابر از 68هزار ميليارد تومان سال 83 به بيش از 140هزار ميليارد تومان سال فعلي رسانيده است، افزايش قيمتها، افزايش قيمت مسكن و آثار زيان بار آن براي جامعه، در همه جا مشهود است. واردات گسترده و ركود بسياري از واحدهاي توليدي را به همراه خود آورده است و برخلاف نظر جنابعالي و همكارانتان به ويژه نظر جناب آقاي دكتر فرهاد رهبر، رييس سابق سازمان مديريت كه ميفرمودند اقتصاد ايران، بيماري هلندي ندارد و اگر پولها را خرج نكنيم بيماري ايراني ميگيريم بايد گفت چه بايد كرد كه اكنون اقتصاد ايران هم دچار بيماري مزمن هلندي شده و هم بر خلاف نظر ايشان با هزينه كردن اين 150ميليارد دلار بيماري صعبالعلاج ايراني نيز پيدا كرده و ميكند. نوعي از بيماري صعبالعلاجي كه بايد در كتابهاي اقتصاد جديد را براي آن باز كرد. در اين رويكرد با اين نوع بيماري است كه مدار «دولت- بازار» با حاكميت بلامنازع دولت كه اتكاي آن درآمدهاي حاصل از فروش نفت است و با رخوت و سستي ساختار نحيف و ناتوان بخشخصوصي و مردم شكل ميگيرد.
در حالي كه طبق رويكردهاي آشكار و ضمني اسناد قانوني چشمانداز، سياستهاي كلي و برنامه چهارم مدار بازار- دولت بايد شكل گيرد كه بيانگر نقش بالادست بخشخصوصي و مردم در اقتصاد باشد و دولت در اين مدار بايد دولت هدايتگر، سامانگر بسترساز باشد. بد نيست اشارهاي به اين رويكرد در سياستهاي كلي ابلاغي برنامه چهارم كه امضاي مقام رهبري را در ذيل خود دارد، داشته باشيم.
بند 45
«تثبيت فضاي اطمينان بخش براي فعالان اقتصادي و سرمايه گذاران با اتكا به مزيتهاي نسبي، رقابتي و خلق مزيتهاي جديد و حمايت از مالكيت و كليه حقوق ناشي از آن».
بند 46
«ارتقاي بازار سرمايه ايران و اصلاح ساختار بانكي و بيمهاي كشور با تاكيد بر كارايي، شفافيت، سلامت و بهرهمندي از فناوريهاي نوين و...
ايجاد اعتماد و حمايت از سرمايهگذاران با حفظ مسووليتپذيري آنان».
بند 47
«توانمندسازي بخشخصوصي و تعاوني به عنوان محرك رشد اقتصادي و كاهش تصدي دولت همراه با حضور كارآمد آن در قلمرو امور حاكميتي در چارچوب سياستهاي كلي اصل 44».
هـ- دولت و جامعه بايد با نفت و درآمدهاي آن چهكاركنند؟
گفته شد كه در رابطه با نفت و درآمدهاي حاصل از فروش آن به لحاظ بهرهگيري دولتها و جامعه از آن به صورت غيردرآمدي و غيركارآمد بايد بيشترين توجه معطوف به رويكردهاي سلبي باشد (با نفت چه نبايد كرد) باشد تا رويكردهاي اثباتي (با نفت چه بايد كرد) و ليكن حسب پرسش آن جناب در اين فراز از نامه پاسخ خود را كه بيشتر متكي بر رويكردهاي سياستهاي كلي ابلاغي مقام رهبري و قانون برنامه چهارم است، خواهم داشت.
جناب آقاي رييسجمهوري
قبلا توضيح داده شد ارزش اقتصادي نفت استخراجي به ميزان 1/4ميليون بشكه در روز و به قيمت 75 دلار در هر بشكه و همچنين گاز، ارزشي برابر 140ميليارد دلار در سال دارد و اين ارزشي است كه وظايف بسياربسيار خطيري را متوجه دولت و اركان حاكميت و تكتك شهروندان اين مرزو بوم كرده است.
ارزش 140ميليارد دلار فوق را با نگرش ديني، قانون اساسي، قوانين دائمي، منظر حقوقي و مالكيتي ميتوان به اجزاي زير تفكيك كرد:
1 - ارزش ذاتي نفت و گاز
اين ارزش در واقع بيانگر قيمت و ارزش نفت و گازي است كه چه در زيرزمين باشد و چه استخراج گردند اين منابع طبيعي و خدادادي، اين ارزش را در دل خود دارد و كسي براي اين ارزش كاري نكرده است. در ادبيات علم اقتصاد و منابع طبيعي و در رويكردهاي اقتصاد منابع، موازين علمي معتبري براي محاسبه اينگونه منابع وجود دارد كه از اعتبار نظري و عملي نيز برخوردار است. در بررسي كارشناسي برنامه چهارم كه مورد تاييد و تصويب دولت جناب آقاي خاتمي و سپس مجلس ششم قرار گرفت، اين ارزش ذاتي برابر با 50درصد ارزش بازاري و معاملاتي نفت قرار گرفت، يعني اگر ارزش معاملاتي نفت و گاز ايران 140ميليارد دلار در سال باشد، افزايش ذاتي برابر با نيمي از اين مبلغ و به ميزان 70ميليارد دلار است. اين ارزش 70ميليارد دلاري حسب موازين ديني و قانوني و حقوقي جزو ثروتهاي نسلي و مشاعي است و بهعنوان مالكيت عمومي، تعلق به ملت (Nation) يعني 70ميليون جمعيت حال و جمعيت آينده كشور دارد. اين مالكيت عمومي داراي نگهبان و صيانتكنندهاي است به نام دولت كه همگان نيز بايد از اين دولت مراقبت كنند. يعني مجلس، احزاب، مردم و نهادهاي مدني بايد مراقبت كنند كه اين باغبان به صورت آشكار و پنهان اين مال متعلق به عموم را مالك و صاحب نشود و آن را تبديل به مالكيت دولتي ننمايد.
حسب رويكردهاي سياستهاي كلي و برنامه چهارم ( بندهاي 42 ، 50 و 51) اين ارزش 70ميليارد دلاري بايد در حساب ذخيره ارزي كه تعلق به آحاد مردم دارد جايابي شود تا از طريق سرمايهگذاري توسط بخشخصوصي و بخش تعاوني و رويكردهاي توانمندسازي بخشها (كشاورزي و صنعتي و خدماتي) و توانمند سازي مناطق، رشد و توسعه پايدار، بالنده و متوازني را براي كشور به ارمغان آورد.
در برنامه چهارم توسعه رويكردهاي متعدد توزيعي، تثبيتي، تخصيصي و تنظيمي براي توانمندسازي مردم، بازار، بخشخصوصي و شكلدهي زير ساختهاي اقتصادي پايدار پيشبيني شده است تا از رهگذر اين رويكردها مدار «بازار – دولت» يعني بالا دست قرار گرفتن نقش توليدات مردم و بخشخصوصي در GNP كشور و پايين دست قرار گرفتن دولت در اين زمينه شكل گيرد و اين مدار جانشين مدار كنوني دولت - بازار شود كه دولت نقش بلامنازع در اقتصاد دارد. نقشي كه هماكنون ساختار اقتصاد ايران از آن در رنج است و ديگر شرايط عصري را پاسخگو نيست.
2 - حقوق ويژه نفت
به ارزش 140ميليارد دلاري نفت ايران در دهانه خليج فارس طي سال 86 اشاره شد كه مبلغ 70ميليارد آن ( برابر با نيمي از آن) به مالكيت عمومي تعلق دارد بايد در حساب ذخيره ارزي براي تبديل به ثروت بين نسلي و پايدار ذخيره شود. توزيع 70ميليارد ديگر ارزش نفت كه در واقع مابهالتفاوت قيمت بازار با ارزش ذاتي آن است و در اقتصاد از آن به نام رانت ياد ميكنند، تعلق به دولت و شركت ملي نفت دارد كه حسب كار كارشناسي در زمان برنامه چهارم و سياستهاي كلي آن از ارزش 140ميليارد دلار نفت ايران در خليج فارس 50درصد آن بابت ارزش ذاتي است (مالكيت عمومي و جايابي آن در حساب ذخيره ارزي جهت تبديل به ثروتهاي مولد پايدار و نسلي) 40درصد آن متعلق به دولت است، يعني درآمدي برابر با 56ميليارد دلار تحت عنوان حقوق ويژه از نفت به دولت تعلق ميگيرد و بقيه بابت هزينه حقالعمل كاري شركت ملي نفت، بايد به اين شركت تعلق گيرد.
3 - ارزش حقالعمل كاري
از اين رو تفكيك ارزش 140ميليارد دلاري نفت به شرح ذيل خواهد بود:
برابر با 10درصد از ارزش سرمايه 140ميليارد دلاري نفت و گاز سرمايه 140ميليارد دلاري نفت و گاز و به ميزان 14ميليارد دلار از اين ارزش كل تعلق به شركت ملي نفت ايران دارد كه صرف هزينههاي اكتشاف، استخراج و بهرهبرداري، نقل و انتقال اين منبع و به نمايندگي از ملت و دولت ميكند. مبلغي كه در هر سال ميتوان با آن از شركت ملي نفت ايران و ظرفيتهاي آن در جهان امروز و در منطقه خاورميانه شركتي به نام، معتبر و تعيين كننده در بازار نفت و گاز ساخت.
حسب رويكردهاي برنامه چهارم ايندرصدهاي سهگانه (50درصد، 40درصد، 10درصد) براي سال اول برنامه پيشبيني شده و مقرر بود كه حسب نظر كارشناسي و شرايط روز ايندرصدها و تعلق سهم سهگانه فوق با حفظ جهتگيريها و مباني علمي، ارزشي و توسعهاي آن در قالب بودجههاي سنواتي هرساله مورد بازنگري و اصلاح قرار گيرد.
اكنون با تقسيمبندي درآمدهاي حاصل از فروش نفت در اشكال 3 گانه فوق ميتوان نسبت به چگونگي تخصيص كارآمد اين منابع صحبت كرد و جواب سوال حضرتعالي را روشنتر پاسخ گفت و آن را عملياتي كرد.
با داراييهاي حساب ذخيره ارزي
از ارزش 140ميليارد دلاري ارزش نفت و گاز و واريز 70ميليارد دلار آن به حساب ذخيره ارزي و تداوم اين فرآيند باعث ميشود تا با پايان گرفتن ذخاير نفتي طي دو دهه آينده يك دارايي چند هزارميليارد دلاري به عنوان پشتوانه نسلهاي جامعه و بالندگي اقتصاد و اقتدار كشور ايجاد شود.
نگهداري اين دارايي نيز بايد حسب قواعد اقتصادي و با رويكرد حداكثر كارايي و بازدهي در صور مختلف، (سرمايهگذاري و برگشت اصل و بهره آن) باشد. بخش قابلملاحظهاي از اين دارايي بايد جهت توانمندسازي بخشخصوصي موجود به صورت وام ارزي و بخش ديگري براي توانمندسازي مردم جهت ورود و حضور در قالب فعاليتهاي اقتصادي و خلق بخشخصوصي جديد اختصاص يابد.
با برپايي چنين نظام انگيزشي و ايجاد بستر اقتصادي و اجتماعي مناسب براي مردم و براساس رويكرد چشمانداز 20ساله ميتوان نسبت به پيدايش، بسط و تكامل بخشخصوصي اميدوار شد و با اين پديده فرخنده فرآيند ذيل را محقق ساخت.
وامهاي اختصاصي به بخشخصوصي از اين داراييها بايد ضمن افزايش توليد، اشتغال و تامين نيازهاي بازار ملي رويكرد صادراتي داشته باشد تا بتواند موجبات تعامل همه جانبهتر اقتصاد ايران با اقتصاد جهاني را فراهم سازد و جايگاه قابل قبول و در خور شان عظمت تاريخي، تمدني، فرهنگي و اجتماعي ايران را در ميدان رقابت و كارآيي اقتصاد جهاني نشان دهد.
در عين حال بايد اصل و بهره اين وام با تضامين لازم به حساب ذخيره ارزي برگشت داده شود تا بتوان از اين رهگذر اين حساب را از دو طريق پربارتر كرد؛ اول از طريق درآمدهاي حاصل از ارزش ذاتي نفت ( براي مثال در سال 86 برابر با 70ميليارد دلار) و دوم از طريق دريافت بهره حاصل از وامها و توسعه سرمايهگذاريهاي ناشي از داراييهاي حساب ذخيره ارزي و تداوم اين فرآيند.
اقتصاد ايران محتاج اين است كه بخشخصوصي حضوري گسترده در بازسازي و نوسازي حوزههاي ذيل داشته باشد:
حوزههايي كه رشد اقتصادي، اشتغال بيشتر و رفاه بيشتر كشور در گرو آن است، اين حوزهها ميتواند در برگيرنده اين امور باشد:
توسعه صنعت سيمان، بازسازي و نوسازي صنايع نساجي ايران با رويكرد تامين داخلي و صدور پارچه و منسوجات، ظرفيت سازي در حوزه صنعت فنآوري اطلاعات، بازسازي و نوسازي صنعت داروي كشور با رويكرد فنآوري اطلاعات جهت تامين نيازهاي داخل و صدور بخشي ديگر از توليدات به خارج از كشور. توسعه صنايع الكترونيك، شكلدهي سامان و سازمان نوين به خدمات مهندسي، مشاورهاي و پيمانكاري جهت حضور همهجانبه آنها در فعاليتهاي توسعهاي كشور و حضور موثر و اثربخش و تعيينكننده در منطقه خاورميانه و آسيايميانه، بسط و تكامل صنايع بالادستي و به ويژه پايين دستي نفت و گاز، بسط كيفي و كمي حملونقل عمومي در زنجيره و خوشههاي خصوصي (درون شهري، برون شهري، راه آهن جادهاي و هوايي) صنايع تبديلي محصولات كشاورزي، نوسازي نظامات توليدات كشاورزي (زراعت، باغداري، دامپروري، شيلات) جهت تامين نيازهاي داخلي و صدور محصولات، تقويت توليد و مزيتهاي رقابتي و... توسعه صنايع (مبتني بر صنايع انرژي، صنايع معدني، صنايع پتروشيمي، صنايعتكميلي و زنجيرههاي مربوط به آن، ارتقاي فنآوري، ارتقاي كيفيت توليدات، افزايش صادرات، افزايش فرصتهاي شغلي، تقويت اقتصاد حملونقل، نوسازي ناوگان حملونقل جادهاي نوسازي و روان سازي تجارت جهت افزايش سهم كشور در تجارت بينالملل توسعه صادرات كالاهاي غيرنفتي و خدمات، تقويت توان رقابتي محصولات صادرات كشور در بازارهاي بينالمللي و سپردهگذاري در بانكهاي خارجي جهت افزايش اعتبار مالي ايران، خريد اوراق قرضه خارجي، سرمايهگذاري در پروژههاي سودآور خارجي و تكميلكننده اقتصاد ايران)
حوزهها و قلمروهاي فوق كه بخشخصوصي هماكنون درگير آن ميباشد، حوزههايي هستند كه بخشخصوصي با تجهيز منابع خود و گرفتن وام از حساب ارزي ضمن اينكه باعث افزايش توليدات و رشد اقتصادي كشور ميشود، موجبات اشتغال بيشتر، رفاه اجتماعي بيشتر، ارتقاي سطح كشور در تعامل با اقتصاد جهاني شده و از طرف ديگر برگشت اصل و بهره اين منابع به حساب ذخيره ارزي همچنين ميتواند پايداري منابع و دارايي براي بالندگي اقتصادي كشور را تضمين كند.
منابع ارزي حقوق ويژه نفت
56ميليارد دلار از 140ميليارد دلار ارزش نفت و گاز مورد بهرهبرداري كشور تحت عنوان حقوق ويژه متعلق به دولت و در مالكيت دولت است كه دولت در چارچوب برنامهها و بودجههاي توسعه خود ميتواند به اهداف اقتصادي، فرهنگي، زيستمحيطي اختصاص دهد.
ارزش ريالي اين مبلغ حدود 53000ميليارد تومان است. اين مبلغ موقعي در اختيار دولت قرار ميگيرد كه دولت بتواند ارزش نفت و گاز مصرفي داخل كشور را به قيمت صدور اين منبع در دهانه خليج فارس محاسبه و به مرحله اجرا در آورد (اصلاح قيمت نفت و انرژيها).
برپايي رويكرد رفاه اجتماعي
جهت توانمندسازي
تقريبا بسياري از كشورهاي در حال توسعه در موقع اصلاح قيمت نفت و گاز چون منبع لازم را براي جبران اثر تورميآن در اختيار نداشتهاند، با مسائل و مشكلات اقتصادي، اجتماعي و سياسي روبهرو شدهاند، اما دولت شما داراي منبع پولي لازم براي برپايي رويكردهاي تاميني و توانمندسازي مردم براي جبران آثار تورم ناشي از اصلاح قيمت نفت و گاز ميباشد، زيرا با رويكرد اصلاح قيمت دولت حدود 56ميليارد دلار و برابر با 53000ميليارد تومان از دهكهاي بالا و مصرفكنندگان نفت و گاز به قيمت واقعي دريافت و سپس آن را مطابق با اهداف خود توزيع ميكند. آيا با 000/40ميليارد تومان از اين پول با رويكرد توانمندسازي مردم نميتوان تمام خانوادههاي ايراني فقير و كم درآمد، روستائيان، كارمندان و كارگران جزء (كه حدود 70درصد مردم را در بر ميگيرد) با پرداخت يارانه مستقيم (ماهانه به هر خانوار) اين اقشار را در مقابل تورم ناشي از اصلاح هدرروي منابع نفت و گاز نميتوان تجهيز و توانمند كرد ؟
آيا اين رويكردي تحت عنوان پرداخت رفاه اجتماعي به اين خانوادهها و افراد نميتوان بيش از آثار تورمينشر اصلاح قيمت نفت و گاز، توسعه بلندمدت همراه با حداقل آسيبهاي اجتماعي و اقتصادي را داشت؟ كه در اين صورت حتي رفاه اين افراد را افزايش داد؟ در اينجا ديگر آثار درد غده سرطاني و اين جراحي بزرگ و به تاخير افتاده، يعنــي تورم چندان نميتواند موجبات نگراني باشد و موجبات عدم تحقق اين مهم شود، چون بر خلاف ساير دولتهاي در حال گذار كه منبع لازم را براي تامين جبران تورم در اختيار ندارند، دولت ايران اكنون منبع لازم را دارد و ميتواند بيش از آثار تورم و كاهش قدرت خريد گروهي از مردم در مقابل تورم با رويكرد توانمندسازي موجبات افزايش رفاه مردم را فراهم سازد.
پرداخت يارانه مستقيم در اين رويكرد يعني جابهجايي قدرت در جهت اهداف توسعه يعني توانمندسازي اقشار كم درآمد، يعني عدالت كه هر كسي كالا و خدمتي را مصرف كرد، قيمت آن را بپردازد و از درآمد اين قيمت رويكرد توانمندسازي مردم (به ويژه مردم فقير، كم درآمد و متوسط) مشاركت گسترده و پايدار آنها در جهت توسعه همه جانبه فراهم ساخت. اين رويكرد يعني انتقال منابع اقتصادي، فرصتها و امكانات از طرف دولت به طرف مردم و به حركت درآوردن آنها، اين رويكرد يعني آگاهي همه جانبه مردم و دولت، عمل به اين مهم كه نفت و گاز يك كالا است و قيمت دارد، بسيار باارزش بوده و امروز با ارزشتر شده و فردا ديگر حكم كيميا را خواهد داشت پس بايد آن را پاس بداريم و از آن قدرت بسازيم و در حد ضرورت آن را مصرف كنيم كه اينكار ممكن نيست، مگر با اصلاح قيمت آن و پرداخت يارانه مستقيم آن تحت عنوان يارانه رفاه اجتماعي. پس از تعديل قيمتي ناشي از اصلاح قيمتهاي نفت و گاز سطح عمومي قيمتها دچار تعادل نسبي خود شده و در اين تعادل ديگر نفت و گاز دچار هدرروي و عدم كارآيي نيست، بلكه موجبات پيدايش قدرت اقتصادي مردم و جامعه و دولت را فراهم خواهد ساخت؛ به طوريكه حداقل ميتوان حدود چنددرصد به رشد اقتصادي (در مرز ميرائي) 5درصدي كه هم اكنون داريم اضافه كرد و آن را حداقل به رشد اقتصادي 8درصدي رسانيد كه از اين طريق به رشد اقتصادي كشور شتاب بخشيده كه از رهگذر اين شتاب بتوان ايران را در افق 20 ساله به مقام اول اقتصادي در منطقه رسانيد؛ در غير اين صورت با اين رويكرد فعلي ايران نه تنها به اين مقام نخواهد رسيد، بلكه قطعا از نقش پايين دستيتر نيز در منطقه برخوردار خواهد شد. مجددا تاكيد ميشود، اجزاي اين پيشنهاد چه در بُعد اصلاح قيمت انرژي و چه در بُعد پرداختهاي انتقالي به گروههاي كمدرآمد بايد به دقت طراحي شود و همراه با انضباط شديد پولي و مالي دولت صورت گيرد؛ در غير اين صورت اتخاذ اين روش با عنايت به بحث ضريب افزايش بودجه متعادل ميتواند تحريك طرف تقاضا قبل از آمادگي طرف عرضه براي پاسخگويي به آن باشد.
جناب آقاي رييسجمهوري
با كسب اين منبع 56ميليارد دلاري يا منبع 53000ميليارد توماني در اختيار دولت پرسش و فرمايش شما كه بسياري از احكام برنامه چهارم نيازمند تامين اعتبار است كه داراي منابع لازم نيست، داراي منبع لازم ميشود؟
براي نشان دادن عظمت اين منبع عظيم كه بايد از آن قدرت اقتصادي، قدرت مردم و رفاه آنها، بالندگي رشد اقتصادي و افزايش آن را شكل داد، ميتوان با چند رقم اين منبع را مقايسه كرد. ميزان مالياتهاي واقعي دولت (به غير از نفت و فرآوردهها) حدود 15000ميليارد تومان است، درآمدهاي سازمان تامين اجتماعي با حدود 26ميليون نفر تحت پوشش 4500ميليارد تومان است. مجموعه حقوق و مزاياي كل كاركنان كشوري و لشكري دولت با بيش از 3ميليون نفر همراه با خانواده آنها در سال 82 مبلغ 6300ميليارد تومان بوده است و حال بايد اين سوال را از افراد جامعه، دولت و جنابعالي پرسيد كه چرا ايران با اين منبع عظيم با اين 53000ميليارد تومان نميتواند امور را تنظيم، آثار سوء و منفي آن را حداقل و بسترهاي رشد، اشتغال و قدرتسازي اقتصادي و اجتماعي كشور را تسريع كند؟ چرا با اين منبع عظيم نميتوان عدالت، اين مفهوم زيبا و دلنشين، فطري، ارزشي و مورد نياز جامعه را شكل داد. آيا ظالمانهتر از توزيع اين منبع با ارزش نسلي و بين نسلي و داخل نسلي كه هم اكنون حاكم بر كشور است، ميتوان سراغ داشت؟
آيا با اين توزيع فعلي ميتوان بوي خوش عدالت را استشمام كرد؟ آيا كودكان و زنان دورهگرد خياباني، خانوادههاي بيسرپرست، اقشار در فقر مطلق و نسبي را نميتوان با اين منبع عظيم 53000ميليارد توماني جمع كرد، آنها را توانمند ساخت و از آنها براي توسعه كشور، لشكريان باصلاحيت با انرژي، مصمم و پايدار ساخت و از اين طريق عدالت را در نظر و عمل محقق ساخت و به جامعه آرامش، عزت نفس، زيبايي و نشاط بخشيد؟
جناب آقاي رييسجمهوري
چون در گفتار تاكيد ويژهاي بر رويكرد عدالت داشته و داريد چارهاي نيست كه مدار ظالمانه توزيع نفت و گاز را با اصلاح قيمت آن عادلانه كرده و هر كس به ميزان مصرف خود وادار شود، بهاي آن را بپردازد تا ارزش و منزلت اين كالا را دريابد و از طرف ديگر دولت با رويكردهاي توزيعي خود نسبت به توانمند كردن مردم اقدام كند. در كنار اين رويكرد بخشي از اين منابع نيز بيش از گذشته ميتواند صرف سرمايهگذاريهاي گسترده زيربنايي شود.
آيا نميتوان از 53000ميليارد تومان منبع اين رويكرد مبلغ 40000ميليارد تومان آن در اختيار دولت قرار گيرد كه با رويكردهاي تامين و رفاه اجتماعي براي تحقق قانون كليدي و عدالت گستر نظام جامع تامين اجتماعي و كارآمد كردن نقش وزارت رفاه و تامين اجتماعي در امور اقدام كرد؟ آيا نميتوان با ضرورت سه دهك پايين درآمدي كشور را با اين پول توانمند ساخت ؟
آيا نميتوان با اين پول برنامههايي را ويژه اشتغال و توانمندسازي و جلب مشاركتهاي اجتماعي، آموزش مهارتهاي شغلي اين سه دهك پايين درآمدي كشور داشت. آيا نميتوان با اين منبع پوشش كامل بيمه همگاني را داشت؟ قطعا و قاطعانه بايد اعلام كرد همه اين موارد قابل اقدام است. براي انجام اين كار بايد برنامه داشت (خوشبختانه كشور داراي قانون جامع تامين اجتماعي و قانون برنامه چهارم است كه به صورت همه جانبه و كامل به اين امور در آنها پرداخته است).
دولت ميتواند با 40000ميليارد تومان ازاين منبع براي سياستهاي خود همچون رويكرد بسترساز توسعه، رويكردهاي ارتقادهنده سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي كشور و رويكرد امنيت منابع لازم را اختصاص دهد. قطعا بايد خواست و عزم اين كار باشد كه جنابعالي چون دائم بر رويكرد عدالت تاكيد داريد، انشاءا... عزم جدي و سازمان لازم را براي اصلاح رويكرد فعلي ضدعدالت كه بر كشور حاكم است، به كار بگيريد و عدالت را از اين رهگذر براي كشور به ارمغان آوريد؛ زيرا اين رويكرد باعث عدالت در قدرت، عدالت در ثروت و عدالت در منزلتها خواهد شد.
جناب آقاي رييسجمهوري
ذكر حوزهها و پروژههاي فوق بدان جهت صورت گرفت كه جنابعالي چندين بار چه در نشست اقتصاددانان با دولت و چه در ساير بيانات خود اعلام نموده بوديد كه به دولت كمك شود كه با نفت و درآمدهاي آن چه بايد كرد. مطالب اين نوشتار در جهت اين درخواست و به دور از هر گونه درخواست يا تمنايي و فقط و فقط به خاطر مصالح مردم، دولت و كشور بوده و سعي شده است با صراحت، صميميت و صداقت مطالب آن تدوين و تقديم گردد.
اميد دارد كه دولت محترم با توجه جدي به اين نوشتار كه رويكردهاي قانوني آن در اسناد چشمانداز، سياستهاي كلي ابلاغي مقام رهبري و قانون برنامه چهارم آمده است (چنانچه نيازي به اصلاح و يا قانون جديد باشد نسبت به آن همت نماييد) كشور را بتواند در بستر رشد پايدار، همه جانبه و متوازن با رويكرد بسط فرصتها و بسط حق انتخابها و توام با عدالت در قدرت، عدالت در ثروت و عدالت در منزلت و آزادي سوق دهد. انشاءا.... براي شما و اعضاي دولت آرزوي عزت، سربلندي و موفقيت در خدمت به مردم شريف و عزت نفس آنها و اقتدار ايران عزيز دارم.
