فراسوی اقتصاد
ایمیل مدیر وبلاگ جهت ارتباط  agheli88@yahoo.com


 

صد تایی ها

رتبه شرکت های IT بین غول های اقتصادی

 هموطن- مجله خیلی خیلی معتبر Business Week در گزارشی که در ابتدای سه ماه سوم هر سال میلادی منتشرمی کند به تعریف 100 شرکت برتر جهان یا به تعبیری غول های اقتصادی جهان می پردازد. این هفته و به صورت خلاصه مروری بر رتبه شرکت های IT در بین صدتائی ها می پردازیم.

LG عضو صدتائی ها شد!
برای اولین بار در تاریخ اعلام 100 شرکت بزرگ دنیا، نام LG در بین بزرگان جای خوش کرد. LG Electronics جایگاه نود و هفتم را کسب کرده و در بین شرکتهای حوزه IT آخرین است اما یک پله بالاتر از شرکت آلمانی Nivea غول صنایع آرایشی و بهداشتی جهان قرار گرفته است. ناگفته نماند که LG تنها تازه وارد حوزه IT به این جمع نیست.
نام های بزرگی عضو صدتائی ها شده اند که می توان به گوگل با رتبه 38 و هیوندای با رتبه 84 اشاره کرد. سال گذشته نیز شرکت eBay با رتبه 60 وارد این جمع شد و امسال به رتبه 55 ارتقاء یافته است. Siemens نیز سال گذشته با رتبه 39 وارد شد و هم اکنون رتبه 45 را محکم چسبیده تا پائین تر نرود. سامسونگ نیز سال گذشته و با شگفتی رتبه 21 را احراز کرد و امسال با یک رتبه صعود، جایگاه 20 را اشغال کرده است.

کره ای ها عاشق صدتائی ها!
راستش کره ای ها تلاش می کنند تا اعتبار جهانی کسب کنند. اعلام اسامی این شرکتها به عنوان صد غول اقتصادی دنیا اهمیت بسیاری برای ریزه چشمان آسیای شرق دور دارد. در حال حاضر SAMSUNG، LG و Hyundai در جمع بزرگان قرار گرفته اند و از قضای روزگار هر سه از پیشروان دنیای دیجیتال می باشند. در این گیرو دار برای کره ای ها دستیابی به رکورد ژاپن یک دغدغه است. اینکه ژاپن بعضی از قطعات خود را از کره جنوبی تهیه می کند قند در دل مسئولان کره ای آب می کند.
در بین این صد شركت ژاپن اوضاع بسیار مرتبی دارد. مجموعه شرکتهای معتبر Toyota(9)، Honda(19)، Sony(28)، Canon(35)، Nintendo(50)، Panasonic(78) و Nissan(85) جایگاه های بسیار مناسبی را احراز کرده اند. از لحاظ تعداد شرکت، ژاپن 7 شركت در برابر 3 شركت کره جنوبی دارد. همچنین میانگین ارزش رتبه شركت های ژاپنی 43.4 و میانگین ارزش رتبه شركت های کره جنوبی 67 است. یك تفاوت كوچك بین ژاپن و كره جنوبی وجود دارد،‌ كره ای ها دو سال است كه قدری بزرگ شده اند اما ژاپنی ها سال هاست كه در جمع این صد شركت حضور مقتدارانه دارند. هرچند جایگاه آمریكا با در اختیار داشتن 53 رتبه منحصربفرد است!

شرکت های حوزه IT همچنان پردرآمد!
رتبه اول از آن Coca-Cola است كه هیچ ربطی به دنیای دیجیتال ندارد. جالب اینجاست كه در بین رتبه های ممتاز، شرکت های Microsoft(2)، IBM(93)، GE(4)، Intel(5)، Nokia(6)، HP(13)، Cisco(17)، Samsung(20) و Dell را در جایگاه بیست و یكم می بینیم. در واقع سهم قابل قبولی از اقتصاد فعلی در اختیارشرکت های حوزه IT است.
اگر پائین تر برویم به نام های آشنای Oracle(27)، Sony(28)‌، Canon(35) و Google(38) می رسیم. هرسال تعدادی شركت به این جمع اضافه شده و به ناچار تعدادی خارج می شوند. از مهمترین اتفاقات امسال خروج شركت Sun Microsystems‌از این جمع بود. البته با غیبت AMD نیز بدجوری در ذوق هواداران این شركت جسور خورده است. لازم به ذكر است كه یكی از ملاك های انتخاب این مجله میزان سرمایه شركت و ارزش افزوده آن در نیمه اول سال جاری است.

سایت های اینترنتی سود ده!
چهار سایت اینترنتی در این بین وجود دارند كه حضورشان واقعاً عجیب می نماید. Google(38)، eBay(55)، Amazon(68) و Yahoo(58) كه می توان خبرگزاری Reuters(74) را نیز به آنها بیافزائیم. تا ده سال پیش چه كسی باور می كرد كه سود و سرمایه یك سایت اینترنتی از آدیداس، فولكس واگن یا شركت های نفتی عظیم مانند نفت انگستان(BP) و Shell بیشتر باشد.
كسب رتبه های بالا توسط این سایت های سرشار از خلاقیت و اطلاعات نشان می دهد كه عصر دانش(اطلاعات) چندی است كه آغاز شده و ما هنوز به حضور آن عادت نكرده ایم،‌ هرچند اتفاقات سال های بعد ما را به آنها بیشتر عادت خواهد داد!


ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۲۹ توسط احمد عاقلي

صنعت جهانگردي در جهان


صنعت جهانگردي در جهان :
بر اساس آخرين داده هاي سازمان جهاني جهانگردي ،كه در ژانويه سال 2000 گردآوري و در ماه مارس 2000 انتشار يافته است، تعداد گردشگران در سطح جهان در سال 1999 براير با 657 ميليون نفر بوده است ،كه  نسبت به سال قبل ،رشدي برابر با 3.2% داشته است .در همين سال نيز درآمد جهاني حاصل از جهانگردي برابر با ،حدود 455 بيليون دلار آمريكا بوده است.
طبق آخرين داده ها (در سال 1999) فرانسه درصدر كشور هاي توريست پذير جهان قرار داشته و بعد از  آن به ترتيب كشور هاي اسپانيا،آمريكا،ايتاليا،چين،انگليس،مكزيك،كانادا،لهستان و اتريش قرار داشته اند .
در سال 99 ايالات متحده آمريكا بيشترين درآمد ارزي رااز صنعت جهانگردي جهاني با درآمدي بالغ بر 73 بيليون دلار به خود اختصاص داده است .همينطور بشترين هزينه پرداخت شده در صنعت جهانگردي نيز توسط ايلات متحده آمريكا برابر با 56.1 بيليون دلار در سال 1998 بوده است  .
صنعت جهانگردي در ايران :
صنعت جهانگردي در ايران از نيم قرن پيش با تشكيل اداره اي به نام “امور جهانگردي” در وزارت كشور شكل گرفت، تا فعاليت هايي در زمينه ايجاد تسهيلات مربوط به اين صنعت را انجام دهد.اداره“امور جهانگردي” در سال 1320 جاي خود را به “شوراي عالي جهانگردي” داد .اين سازمان كه به عنوان متولي بخش جهانگردي در كشور محسوب مي شود، در طي ساليان متمادي ،كه بيش از هفتاد سال از عمرآن ميگذرد، دستخوش تغييرات و تحولات گوناگوني گرديد.
نهايتاَ در سال 1383 با ارائة لايحه دولت وبا تصويب مجلس شوراي اسلامي با عنوان سازمان ميراث فرهنگي وگردشگري و زير نظر رياست جمهوري شكل تازه اي به خود گرفت.تا بتواند با ايجاد راهكارهاي مناسب،جهت بهرهبرداري از ظرفيتها و قابليتهايبالقوه گردشگري در كشورمان سالانه پذبراي تعداد زيادي جهانگرد باشد .
درطي سالهايي كه از زمان تشكيل اين سازمان مي گذرد ،همواره برنامه هاو طرح هاي متعددي جهت توسعة جهانگردي كشور،مطرح و گاهي نيز اجرا شده است.
يك از برنامه هايي كه در اواسط دهه 40 و در اوابل دهة 50 با توجه به درآمد هنگفت ناشي از فروش نفت و روياي تبديل شده ايران به جرگة كشورهاي پيشرفتة صنعتي جهان مطرح گرديد.
اين برنامه كه در قالب برنامه عمراني پنج ساله چهارم كشور(51-46)جهانگردي به عنوان يك بخش مستقل در نظر گرفته شد. در سال 1350،يك سال قبل از پايان برنامه عمراني چهارم،قرارداد طرح جامع توسعه جهانگردي ايران،بين سازمان برنامه و شركت خارجي توريست كنسولت منعقد شد .
طبق اين قرارداد توريست كنسولت ابتدا به مطالعه همزمان بازارهاي موجود تقاضا براي جهانگردان در كشور و بررسي سياست ها،منابع،اولويتهاو تسهيلات جهانگردي ايران مي پرداخت و سپس نتايج حاصله را با منابع موجود كشور براي جذب جهانگردان و ايرانگردان تطابق مي داد.انجام اين طرح حدود دو سال و نيم (از مهر 1350تا1352)به طول مي انجاميد.
اين طرح يك ار مهمترين طرح هاي ارائه شده در صنعت گردشگري ايران در قبا از انقلاب محسوب مي شود، كه متاسفانه طرح فوق كه شامل چندين مجلد و بالغ بر 2000 صفححه و نقشه است،متاسفانه هيچگاه امكان اجرا را نيافت.
همچنين در طي همان سالها،چندين طرح مطالعاتي انجام گرفت،ولي هرگزبه مرحلة اجرا و عمل درنيامد ،كه موارد زير ازآن جمله است :
• طرح جامع جهانگردي كرانه هاي درياي خزر
• طرح ايجاد مراكزجهانگردي در كلاردشت و دشت نظير
• طرح ايجاد مراكز جهانگردي در كرند
• طرح جامع آبهاي معدني سرعين و لاريجان
• طرح جامع جهانگردي جزاير كيش ومينو
• طرح جامع جهانگردي سد لتيان

صنعت جهانگردي ايران بعد ازانقلاب :
در سال 1358 به منظور جلوگيري از تداخل وظيفه و هماهنگ نمودن فعاليت هاي مسائل مربوط به امرجهانگردي در جهت اعمال سياست صرفه جويي ،طبق مورخ 11/8/58 شوراي انقلاب چهار شركت(شركت سهامي گشتهاي ايران،شركت سهامي مركز خانه هاي ايران،شركت سهامي مراكز جهانگردي براي ورزشهاي زمستاني،شركت سهامي تاسيسات جهانگردي)در يكديگر ادغام گرديدو تحت عنوان سازمان مراكز ايرانگردي و جهانگردي با ساختار وخط مشي هاي جديدو هدف متمايزاز گذشته شكل گرفت.(دبيرخانة شوراي عالي ايرانگردي و جهانگردي،1373: 33)
اساساَ پس از پيروزي انقلاب اسلامي،ورود جهانگردان در سطح بين المللي به كشورافت شديدي پيدا كرد و علل عمدة اين كاهش شديد پس از انقلاب را بايد دگروني ارزش هاي حاكم بر جامعه،وقوع جنگ تحميلي و عوارض وابسته بدان و عوامل ديگري دانست كه در ذيل فهرست واربه برخي از آنها اشاره مي شود:
• مشخص و مصوب نبودن اهداف و سايتهاي جهانگردي
• تبليغات استكبار جهاني به منظور مخدوش نمودن چهرة انقلاب اسلامي و ايجاد مشكلات سياسي واجتماعي در سطح بين المللي براي به انزوا كشيدن جمهوري اسلامي
• عدم تطبيق و هماهنگي جهانگردان برخي از كشورهابا فرهنگ اسلامي
• كمبود امكانات مال براي توسعه و تجهيز تاسيسات مورد نياز صنعت جهانگردي
• عدم هماهنگي و همكاري ميان سازمان هاو نهاد هاي مرتبط با اين مسئله
• بي ثباتي قيمتها،تورم و چند گانگي قيمتها
ب)عوامل دروني:
• كمبود نيروي انساني متخصص به لحاظ خروج اين دسته كاركنان از اين بخش
• كمبود تاسيسات اقامتي براي پذيرايي ازگردشرانداخلي و خارجي
• فقدان نيروي كارآمد متخصص و با تجربه در سطح مديدريت و راهبرد صنعت ايرانگردي و جهانگردي.
بطور كلي در سالهاي اخير سعي شده است كه مشلات موجود در راه توسعه صنعت گردشگري ،نظير وجود قوانين مختلف دست و پاگيرو موازي، مشكلات صدور ويزا،گمركات،مشكلات اقامتي و غيره مرتفع شود و يا اينكه دسته كم تخفيف يابد ،كه نتايج اين اقدامات تا حدودي مثبت بوده است.
بدين ترتيب در سالهاي اخير تعداد گردشگران خارجي و ورودي (گردشگران فرهنگي)و درآمد ارزي حاصل نيز روندي افزايشي داشته است،اگرچه تا دستيابي به سطح آمارهاي جهاني موجود،فاصله زيادي وجود دارد .

جدول آمار تعداد توريست هاي ورودي و درآمد ارزي حاصل از آن طي يك دورة 10 ساله

متغييرها

74

75

76

77

78

79

رشد سالانه

توريست هاي ورودي به ايران

48.9

57.3

76.4

100.8

132.1

134.2

23.5

هزينه يرانه (دلار آمريكا)

455.8

460.3

460.3

461.3

443.4

576.3

1.08

ميليون دلار

205.1

261.2

351.7

464.5

585.7

773.5

27.62

منبع :سازمان ايرانگردي و جهانگردي(1380)،خلاصه اي بر يافته هاي سند ملي توسعه گردشگري، ص 11،جد.ول1-2

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۲۹ توسط احمد عاقلي
 
 
آمار سرمایه گذاری های خارجی در ایران حجم سرمایه گذاری‌های خارجی در ایران طی سال‌های 1372 تا پایان فروردین ماه سال جاری به بیش از 24 میلیارد و 381 میلیون دلار رسید که سهم آسیا 10.2 میلیارد دلار، اروپا 9.7 میلیارد دلار، آفریقا 1.6 میلیارد دلار و آمریکا 1.4 میلیارد دلار بود. به گزارش مهر، مجموع حجم سرمایه گذاری های خارجی در ایران طی سال 72 تا پایان فروردین ماه سال 86 ، تحت پوشش قانون تشویق و حمایت سرمایه گذاری خارجی به 24 میلیارد و 381 میلیون و 900 هزار دلار رسید. برهمین اساس، طی سال های مذکور حجم سرمایه گذاری کشورهای منطقه آسیا در ایران با 106 طرح به 10 میلیارد و 217 میلیون و 164 هزار دلار رسید که کشور امارات متحده عربی با 20 طرح 8 میلیارد و 417 میلیون و 968 هزار دلار و هندوستان با 19 طرح 64 میلیون و 814 هزار دلار در ایران سرمایه گذاری کرده اند که بالاترین تعداد طرح های سرمایه گذاری خارجی در ایران توسط این کشورها صورت گرفته است. همچنین کشورهای اردن، ارمنستان، بحرین، افغانستان ، پاکستان، تایوان، جمهوری آذربایجان، چین، ژاپن، سنگاپور، عراق، عربستان سعودی، گرجستان، لبنان، مالزی، کره جنوبی و کویت کشورهایی در منطقه آسیا بوده اند که طی سال های مذکور در ایران سرمایه گذاری انجام داده اند. حجم کل سرمایه گذاری کشورهای منطقه آفریقا در ایران طی سال های 72 تا پایان فروردین ماه سال جاری توسط سه کشور آفریقای جنوبی با یک طرح، لیبریا با یک طرح و موریس با دو طرح در مجموع یک میلیارد و 659 میلیون و 769 هزار دلار بوده است. در منطقه آمریکا 4 کشور ایالات متحده آمریکا با یک طرح، پاناما با یک طرح، جامائیکا با یک طرح و کانادا با 4 طرح در مجموع یک میلیارد و 40 میلیون و 344 هزار دلار در ایران در طی این سال‌ها سرمایه گذاری انجام داده اند. این گزارش می افزاید: از مجموع 202 طرح انجام شده در ایران توسط کشورهای اروپایی، 60 طرح توسط آلمان با حجم سرمایه گذاری بالغ بر 2 میلیارد و 77 میلیون و 46 هزار دلار، 33 طرح توسط ترکیه با حجم سرمایه گذاری بالغ بر 100 میلیون و452 هزار دلار و 25 طرح توسط فرانسه با 498 میلیون و 888 هزار دلار صورت گرفته است. در مجموع حجم کل سرمایه گذاری کشورهای اروپایی در ایران طی سال های مذکور بالغ بر 9 میلیارد و 77 میلیون و 46 هزار دلار بوده که علاوه بر سه کشور اعلام شده، به کشورهایی دیگری مثل اتریش، اسپانیا، اسلونی، انگلستان، ایتالیا، ایرلند جنوبی، بلژیک، بوسنی و هرزه گوین، جزایر کایمن، جزایر ویرجین انگلستان، دانمارک، رومانی، سوئد، سوئیس، قبرس، لوکزامبورگ، هلند و یونان مربوط می‌شود. در منطقه اقیانوسیه کشور استرالیا با یک طرح 682 هزار دلار در ایران سرمایه گذاری کرده و کشورهای چند تابعیتی نیز با 14 طرح در مجموع یک میلیارد و 689 میلیون و 677 هزار دلار در ایران سرمایه گذاری کرده اند. این گزارش درباره حجم سرمایه‌گذاری خارجی طی سال‌های 1372 تا پایان فروردین 1386 تصریح می کند: در سال 72 با دو طرح 20 میلیون و 320 هزار دلار، در سال 73 با 3 طرح 187 میلیون و 653 هزار دلار، سال 74 با 7 طرح 122 میلیون و 738 هزار دلار، سال 75 با 13 طرح، 67 میلیون و 4 هزار دلار، سال 76 با 19 طرح، 174 میلیون و 839 هزار دلار، سال 77 با 6 طرح، 5 میلیون و 840 هزار دلار و در سال 78 با 18 طرح یک میلیارد و 49 میلیون و 296 هزار دلار سرمایه گذاری خارجی در ایران صورت گرفته است. در سال 79 با 16 طرح 438 میلیون و 669 هزار دلار، سال 80 با 7 طرح 67 میلیون و 991 هزار دلار، سال 81 با 28 طرح 612 میلیون و965 هزار دلار، سال 82 با 40 طرح یک میلیارد و 357 میلیون و 626 هزاردلار، سال 83 با 31 طرح دو میلیارد و 702 میلیون و 738 هزاردلار، سال 84 با 61 طرح 4 میلیارد و 276 میلیون و 774 هزاردلار، سال 85 با 80 طرح 10 میلیارد و 278 میلیون و572 هزار دلار و در فروردین ماه سال 86 با 5 طرح 3 میلیارد و 18 میلیون و 875 هزاردلار سرمایه گذاری خارجی در ایران انجام شده است. به عبارت دیگر آمارهای فوق نشان می دهد که بالاترین حجم سرمایه گذاری در ایران بین سال های 72 تا 86 به لحاظ تعداد و حجم به ترتیب متعلق به سال های 85 و 84 بوده است و پس ازآن تنها در یک ماه ابتدای سال جاری از لحاظ رقم شاهد بالاترین حجم سرمایه گذاری در ایران بوده ایم. سرمایه گذاری های خارجی انجام شده در ایران طی سال های 72 تا پایان فروردین ماه سال جاری در بخش کشاورزی شامل 6 طرح به 21 میلیون و125 هزار دلار، در بخش معدن با 9 طرح به یک میلیارد و 946 میلیون و 335 هزار دلار، در بخش صنعت، با 236 طرح به 12 میلیارد و 583 میلیون و 987 هزاردلار، در بخش آب، برق و گاز با 7 طرح به 4 میلیارد و 639 میلیون و834 هزاردلار، در بخش ساختمان با 37 طرح به 697 میلیون و 585 هزار دلار، در بخش حمل و نقل ارتباطات با 8 طرح به یک میلیارد و 611 میلیون و 759 هزاردلار ، در بخش خدمات با 30 طرح به 2 میلیارد و 875 میلیون و 205 هزاردلار و سایر بخ ها با 3 طرح به 6 میلیون و 70 هزار دلار رسیده است.
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۲۹ توسط احمد عاقلي

 
برآورد نيروي شاغل هندي در IT
 
 
در سال 2010 سرمايه گذاري دنيا 40000 ميليارد دلار
 
%40 آن در دو بخش كشاورزي و صنعت
 
%60 آن در بخش خدمات (24000 ميليارد دلار)
 
%10 از بخش خدمات به نرم افزار اختصاص خواهد داشت. (2400 ميليارد دلار)
 
%30 از بازار نرم افزار توسط هنديها اشغال شود.
 
حقوق هر هندي 1000 دلار در سال است.
 
لذا  72 ميليون هندي در اين بخش شاغل خواهد شد.
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۸ توسط احمد عاقلي

   آینده اقتصاد دنیا در زمینه تولیدات صنعتی، مبتنی بر

    6 فنّاوري زیر است:

 

1- کاربرد مواد پلیمری
2- کاربرد انرژی‌های پاک (پیل سوختی)
3- کاربرد مواد فنّاوري نانو
4- کاربرد وسیع بردهای الکترونیکی
5- سازماندهی بهره برداری مبتنی بر
IT

6- کاربرد وسیع مواد نانوزيست فنّاوري

 اگر ایران بخواهد:
 در آینده اقتصاد صنعتی دنیا نقش آفرین باشد،
در 6 زمینه اشاره شده باید:


         توان تعامل جهانی داشته باشد.


ولی:     نه فقط در گوشه دانشگاه‌ها،
بلکه:    در شرکت‌های تولیدی و
            در سطح فنّاوري‌های متبلور در محصولات آن‌ها

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۸ توسط احمد عاقلي
 
توسعه اقتصادی و بازارها در ايران
 
 
    اهميت بازارها در تقسيم منافع ‏‏‏، ارزيابي فعاليت ها و تخصيص منابع غيــر قابل انكار اســــت . رونـق بازار موجب رونق توليد و ســرمايه گذاري خواهد بود . ازاين رو ســـاختار بازار در كارآيي تخصيص منابع كشور اثر مستقيم مي گذارد.

ازنظر اقتصاد دانان ، بازار رقابتي بهترين نوع بازار است زيرا:

الف- حداكثر رفاه جامعه كه همراه با تخصيص بهتر منابع درتوليد ومصرف است در اين بازاراتفاق مي افتد.

ب- با توجه به شرايط مساوي براي رقابت دراين بازارها نوعي عدالت اقتصادي مي توان انتظار داشت.

ج- در بازارهاي رقابتي از تمام ظرفيت براي توليداستفاده مي شود و اشتغال كامل امكان پذير خواهد بود .

د- با توجه به اينكه در اين بازارها قيمت محصول تمايل به قيمت تمام شده دارد بنابراين مزيتهاي واقعي اقتصادنمايانگر مي شوديعني كساني كه بتوانند با قيمت تمام شده كمترتوليد كنند نقش بيشتري پيدا مي كنند.
و- درشرايط كاملا رقابتي معمولا دامنه نوسانات قيمت كمتر است. 

 در مقابل ، بازار رقابتي دچار محدوديت هايي نظير سـود كم و حق انتخاب محدود  براي مصـرف كنندگان ( به واسطه همگني كالاها ) وعدم پوشش كالاهاي عمومي واثرات خارجي است.
در هر حال با توجه به مزيت هاي زياد بازار رقابتي ، سياستگذاران وتئوريسين هاي اقتصادي تمايل به رقابتي كردن بازارها دارند براي اينكه ساختار بازار ، رقابتي شود لازم است بازار گسترش يابد بنحوي كه از كنترل عده ايي خاص ( منجمله دولت ) خارج گردد.
اطلاعات بازار درهر زمان  در اختيارهمه افراد قرار گيرد و هيچ مانعي براي ورود يا خروج از بازار وجود نداشته باشد.
بازارهاي كشور ما در تمام موارد كمتر ازاين خواص بهره مند بوده و به ميزان فاصله بين وضعيت موجود تا وضعيت رقابت كامل عدم كارآيي در بازارها مشاهده مي شود.
معمولا انحصار يا انحصار چند گانه در بازار(چه دولتي يا غيردولتي) از يك طرف، عدم دسترسي عموم افراد به اطلاعات بازار موجب رانت هايي گرديده كه علاوه بر ناكارآمد شدن آن، تأثير سوء برتوزيع درآمد خواهد گذاشت.
در بازارهايي كه دولت بعنوان انحصارگر وارد مي شود علاوه بر موارد قبلي ، هزينه هاي زياد نيز بر جامعه تحميل مي شود كه مربوط به عدم كارآيي بخش دولتي است.
نهايتاً ناكارآمدي و عدم كارآيي منجر به تخصيص نابهينه منابعي مي شود كه گاهاً هيچگاه قابل بازگشت نيست . فرار سرمايه ها، قاچاق كالاها، تورم و بيكاري از پديده هاي سوئي است كه ساختار نامطلوب بازارها نقش مهمي دارد.
براي بررسي دقيق تر موضوع ضمن ارزيابي شرايط موجود و چالش ها به راهكاري ارتقاء بازارمي پردازيم. بطور كلي بازارها به چهار دسته بازار سرمايه ، بازار پول ، بازار كالا و بازار كار تقسيم مي شـــود . چــون شرايط چالش ها و راهكارهاي هريك از بازارهاي چهارگانه متفاوت است در ادامه هر يك بصورت مجزا مورد مطالعه قرار مي گيرد .

بازار سرمايه

درجريان رشد اقتصادي، اهميت سرمايه بعنوان عامل مهم توليد روز به روز افزايش مي يابد؛ همين امر موجب سياستهاي جهاني براي جلب سرمايه گرديده است. يكي از اولين اقدامات كشورهاي اردوگاه شرق پس از فروپاشي اقتصاد سوسياليستي، گسترش بازارهاي سرمايه و تشويق سرمايه گذاران خارجي بوده است. يكي از عوامل موفقيت اقتصاد چين، از بين بردن موانع براي جذب سرمايه هاي خارجي درسالهاي اخير بوده است.
اهميت بازارسرمايه درتأمين مالي طرحهاي سرمايه گذاري در مقايسه با بازار پول ، اثرضد تورمي آن است.
بازار سرمايه درايران طي سالهاي اخيررشد قابل توجه داشته است بنحوي طي 13سال با رشد متوسط ساليانه 48% در سال به حدود 50 ميليارد دلار رسيده است. رشد سريع بازار سرمايه موجب شد كه سهم اين بازار درGDP از 5 درصد سال 1370 به 5/29 %  در سال 1383 بالغ گرديد.
توسعه بازارسرمايه موجب تأمين مالي و گسترش توليد و اشتغال، كنترل تورم گرديده و با هدايت سرمايه ها به توليد و رشـد اقتصادي مي شود. اما در حال حاضر بازار سرمايه باچالش هاي مهمي روبروست كه ممكن است آينده روشني را پيش رو نداشته باشد ويا تأثير مثبت خود را از دست بدهد.
يكي از چالش هاي مهم متوسط بازدهي نسبي واقعي مي باشد. سرمايه گذاران حق انتخاب در بازار سرمايه يا بازار كالا را دارند. درشرايطي كه بورس زمين، ساختمان، سكه، ارز و يا كالاهاي غير مصرفي از بازدهي بالايي برخوردار باشد تمايل كمي براي ورود به بازار سرمايه وجود دارد. بويژه كه بازار سرمايه براي اغلب افراد ناآشنا تر از بازارهاي فوق مي باشد.

     يكي از چالش‌هاي بازار سرمايه در ايران به فرهنگ سرمايه گذاري برمي‌گردد افق محدود سرمايه گذاران، سطح فرهنگ و درآمد و… موجب پايين بودن ميل نهايي به سرمايه گذاري در ايران گرديده است. به دليل كمبود اطلاعات ويا ترديد درصحت اطلاعات رسمي، شايعات ومسايل رواني تأثير قابل ملاحظه ايي در بازار سرمايه دارد. همين موضوع موجب طولاني شدن دوره ركود در بازار سرمايه گرديده است.  سرمايه گذاران معمولاً تحمل كمي براي ضرر دارند.
    توزيع درآمد در ايران وضعيت نامطلوبي دارد و اين امر موجب شده است كه اكثريت جامعه امكان سرمايه گذاري نداشته باشند يا سرمايه گذاري محدودي را انجام دهند .
سياستگذاري متغير دولت ومسئولين از يك طرف و اطلاعات كم ويا غير قابل اعتماد از سوي ديگر موجب بالا رفتن ريسك مي شود اين پديده زماني كه با رفتار ريسك گريزي اغلب سرمايه گذاران تركيب شود مانعي بزرگ براي توسعه اين بازار خواهد بود.
      با گذشت چند دهه از فعاليت بازار سرمايه درايران هنوز قانون جامع سرمايه و سرمايه گذاري وجود نداشته و آيين نامه سرمايه گذاري خارجي به تصويب نهايي نرسيده است . بنابراين امكان ورود سـرمايه هاي خارجي و استفاده از بورس هاي خارج براي عرضه سهام شركت هاي داخلي محدود يا غير ممكن است.
در مجموع چالش هاي موجود در بازار سرمايه موجب شده است بازار بورس اوراق بهادار كه مي تواند با ايجاد شرايط رقابتي كارآيي اقتصادي داشته باشد به ساختار غير رقابتي و كارآيي پايين تبديل شود براي ارتقاء اين بازار لازم است در درجه اول اعتماد سازي انجام گيرد. شفافيت واقعي بازار و از بين بردن رانت هاي اطلاعاتي اولين گام براي اين منظور است. تصويب آيين نامه و قوانين مربوط به سرمايه وسرمايه گذاران خارجي گام دوم محسوب مي شود. گام سوم مربوط به توسعه بازار همراه با فــرهنگ ســـازي مي باشد. توسعه بازار سرمايه هم ازحيث جغــرافيايي ، هم از حيث محصولات مالي و هم از حيث ابزارهاي مشتقه مي تواند مورد توجه قرار گيرد. دردرجه دوم لازم است بنحوي رشد كاذب ساير بازارهاي رقيب به كنترل درآيد . براي اين كار بايد ماليات ها را بر توليد كاهش و بر بازارهاي سفته بازي و دلالي افزايش داد و نرخ سود بانكي را نيز در بخش توليد متناسب با آن نمود .

بازار پول

در حالت كلي بازار پول ، بازار اعتبارات كوتاه مدت است كه از نظر ريسك ، بازدهي و ساختار با بازار بلندمدت سرمايه متفاوت است. استقراض و تامين مالي در بازار پول براي نيازهاي كوتاه مـــدت انجام مي گيرد .
در بازار پول ايران بانكهاي دولتي نقش مهمي دارند. دولت ازطريق بانك مركزي بشدت فعاليت بانك ها را كنترل مي كند . وامهاي تكليفي، تعيين محدوده نرخ بهره، وامهاي تبصره ايي، الزام بانكها به سياست‌هاي انقباضي يا  انبساطي، اعتباردهي دلخواه به دولت و سازمانهاي دولتي نمونه هايي از كنترل شديد بازار پول در ايران است. همانند هر بازار كنترل شده، امكان تخصيص بهينه منابع از اين بازار سلب مي شود. مداخله دولت بويژه در تعيين سود بانكي، سبب ايجاد عدم تعادل در نظام و سيستم پولي كشور و انحراف از آن است .
علاوه بر كنترل دولت  كه موجب ساختار غيررقابتي و ناكارآمدي در بازار پول گرديده است، دامنه نرخهاي بهره در ايران وسيع است. تفاوت بين نرخهاي دريافتي و پرداختي، نرخهاي متفاوت براي بخشها و عقود مختلف موجب فراهم شدن زمينه سؤاستفاده، رانت و شيوع رشوه در نهادهاي فعال بازار پول مي گردد.
ويژگي انحصار و كنترل در بازار پول ايران موجب محاسبه ناعادلانه در پرداخت بهره به سپرده گذاران و دريافت آن از وام گيرندگان مي گردد. نرخ بهره همانند قيمت در بازار كالا، انعكاس دهنده وضعيت بازار پول و سرمايه است. با مختل شدن مكانيزم بازار، عواملي نظير نرخ تورم، رونق و ركود اقتصادي، ثبات يا بي ثباتي در اقتصاد كه بطور طبيعي موجب تغييرات نرخ بهره مي شود در ايران اثرگذار نمي باشد.

براي ارتقا بازار پول لازم است سياستهاي زير مورد توجه دولت نهم قرار گيرد:

الف) استقلال بانك مركزي بنحوي كه مداخله دولت محدود گردد. اين استقلال در بسياري از كشورهاي پيشرفته و درحال توسعه مراعات مي گردد بنابراي در ايران نيز قابل اجرا مي باشد.

ب) رقابتي كردن بازار پول با توسعه و تشويق بانكهاي خصوصي و بانكهاي خارجي

ج) انعطاف پذير كردن نرخ بهره؛ بنحوي كه با تغيير شرايط اقتصادي كه منجر به تغيير عرضه يا تقاضاي پول مي گردد بر نرخ بهره تاثير بگذارد.

د) تلاش براي از بين بردن نرخهاي چندگانه بهره؛ گرچه اين تبعيض براي حمايت از بخشهاي مورد توجه دولت و جامعه صورت مي گيرد اما بدليل ايجاد رانت و درآمدهاي نامشروع بهتر است از طريق ديگري حمايت انجام شود.

ه) تثبيت سياستهاي پولي و قوانين مربوطه؛ در شرايط نوسان در قوانين و مقررات دولت يا تصميم گيرندگان پولي كشور، ريسك ورود دراين بازار افزايش يافته وتوسعه بازار پولي كشور رابا مشكل مواجه خواهد كرد.

 بازار كار

نيروي كار بويژه نيروي كار تحصيل كرده نه يك عامل توليد بلكه سرمايه ايي است كه به نام سرمايه انساني معروف است .
بازار كار از اين جهت كه تعيين كننده وضعيت اقتصادي قشر وسيع جامعه مي باشد از اهميت تاريخي برخوردار است. عرضه نيروي كار شامل تمام افرادي كه توانايي و تمايل انجام كار را دارند و به سن كار رسيده اند مي باشد. تقاضاي نيروي كار مربوط به توليدكنندگان و ساير كارفرمايان مي گردد.
از آنجاييكه نيروي كار از نظر كيفي يكسان نمي باشد آن را به نيروي كار ساده، ماهر و متخصصين تقسيم بندي مي كنند. يكي از ويژگي هاي بازار كار تحصيل كردگان، وقفه زماني بين واكـــنش عرضه و تقاضا مي باشد. در حاليكه تقاضا براي اين افراد سريعا تغيير مي كند عرضه قادر نيست فورا عكس العمـــل نشان دهد و معمولا مدت قابل ملاحظه ايي طول مي كشد. اين خاصيت موجب عدم تعادل به صورت مازاد نيروي كار تحصيل كرده مي گردد . در حالي كه در بازار نيروي كار ساده بدليل واكنش سريع عرضه ، شكاف بين عرضه و تقاضا كمتر مشاهده مي شود.
طبيعت فوق و دخالتهاي دولت در استخدام گسترده نيروي كار از يك طرف و از طرف ديگر عدم توجه مراكز آموزشي به نيازهاي بازار و كارفرمايان موجب تخصيص نابهينه يكي از گرانترين سرمايه ها يعني سرمايه انساني گرديده است.
بازار كار در ايران با فرصت و تهديدهايي  همراه است. از اين جهت كه  بازار كار گسترش يافته و عرضه نيروي كار جوان و تحصيل كرده افزايش چشمگير داشته است يك فرصت محسوب مي گردد. اما بدليل عدم تناسب بين رشد عرضه و تقاضاي نيروي كار عدم تعادلي بوجود امده است كه مهمترين بحران اقتصادي كشور يعني بيكاري را بوجود آورد.
يكي از چالشهاي بازار كار ، عدم تمايل كارفرمايان به جذب و تمايل به جانشيني سرمايه بجاي آن در شرايط فراواني نيروي كار مي باشد . در ايجاد اين پديده قانون كار نقش اصلي را دارد .
تضاد منافع بين دو گروه عرضه كنندگان و تقاضا كنندگان نيروي كار از قديم وجود داشته است. در شرايط ركود اقتصادي اين تضاد شدت بيشتري مي يابد. زماني كه زبان مشترك بين اين دو وجود نداشته باشد اعمال فشار جاي منطق را گرفته و اعتصاب ، اخراج و درگيري ، پايان رابطه خواهد شد . براي جلوگيري از درگيري وخشونت ، در هركشور قوانين كار وضع شد تا افراد در هرگروه با تابعيت از آن ، حقوق قانوني خود را شناخته و به آن عمل كنند . به عقيده بسياري از اقتصاددانان و صاحب نظـران يكي از عوامل تشديد كننده  بحران بيكاري در ايران قانون كار است . قانون كار هم به كارگران و هم به كارفرمايان بخش خصوصي جامعه هستند كه نقش عمده ايي در كارآفريني جامعه برعهده دارند ، صدمه زده است .
طبق قانون كار تقريبا هيچ كارفرمايي حق اخراج كارگر خود را ندارد و در صورت اخراج ، بايد به ازاي هر سال خدمت ، يك ماه حقوق به او پرداخت كند . حتي در اين حالت نيز كارگر مي تواند از كارفرماي خود بابت اخراج شكايت كند . در حاليكه لازمه مديريت موفق آزادي عمل كارفرما است . تا در صورت تشخيص به عدم مهارت، سهل انگاري، عدم مسئوليت در حفظ و ارتقاي اهداف مؤسسه و يا حتي در شرايط ركود فعاليت ، امكان اخراج دائم يا موقت پرسنل خود را داشته باشد .


عـــلاوه بر پرداخت دسـتمزد ، بيمه ، عيدي كارگران ، كارفرما متعهد مي شود هزينه هاي مربــوط به امور رفاهي ، ورزشي و حمل و نقل كارگران را بپردازد .
از طرف ديگر كارگران نيز از قانون كار لطمات سختي ديده اند اولاً كارفرمايان براي فرار از قانون كار سعي مي كنند قرارداد 89 روزه با كارگران ببندند و يا از نظر تعداد ، در اســـتخدام كارگر صـرفه جويي مي كنند . يا در صورت امكان ، كارگران بيگانه را به كارگر ايراني ترجيح مي دهند تا به اين وسيله اصطلاحا قانون كار را دور بزنند ، از طرف ديگر كارگراني كه بيكار مي شوند بيمه بيكاري به آنها تعلق نمي گيرد و تا يافتن كار بعدي با مشكلات عديده اي مواجه هستند .
اما در همه كشورها قانون كار تا اين حد برضد كارفرما تدوين نگرديده است . همواره در رسانه هاي جمعي مطلع مي شويم وقتي در كشورهايي نظير اتحاديه اروپا ، ژاپن و گاهاً آمريكا بحران‏هاي اقتصادي بروز مي‏كند ، بلافاصله شركت‏هاي بزرگ يا كارخانجات و كارگاه‏ها ، حتي شركت‏هاي هواپيمايي و توريستي و هتل‏ها و همانند آنها به خدمت كارگران مازاد خود ، خاتمه مي‏دهند ، تا بتوانند از ورشكستگي واحد توليدي جلوگيري كنند . در بســـــياري از موارد ، اين بيـكاري مدت زيادي به درازا نمي‏كشد ، و به محض آنكه اقتصاد از ركود خارج شد دوباره فعاليت با مقياس سابق يا حتي گسترده تر ادامه يافته و كارگران اخراجي را به كارهاي اوليه خود دعوت مي‏كنند . حتي ممكن است كارگران تازه و جوانتري را هم به خيل كارگران پيشين خود بيفزايند .
يكي ديگر از مشكلات بازار كار به تعيين حداقل دستمزد بر مي گردد . گرچه تامين حداقل معاش براي همه ، بويژه كارگران يك هدف آرماني و مقدس است اما قانونمند كردن آن به صورت تعيين حداقل دستمزد آثار و تبعات ديگري دارد .

 علاوه بر نكته فوق بايد به دو مورد ديگر اشاره كرد :

 اولا در ايران هنوز دولت بزرگترين كارفرما محسوب مي شود . از آنجا كه مطابق قانون كار دولت ملزم به انجام تعهداتي است كه نمايندگانش در واحدهاي توليدي ( مديران دولتي ) ايجاد كرده اند، بنابراين قانون حداقل دستمزد و ديگر قوانيني كه بار مالي براي كارفرما ايجاد كند براي واحدهاي دولتي مشكل ساز نخواهد بود و دولت از منابع مالي ديگر پرداختهاي خود را در واحدهاي دولتي انجام مي دهد . چون در ايران در بسياري از موارد استقلال قواي سه گانه وجود ندارد اين جبران ها معمولا به ســـادگي صورت مي پذيرد . اما اين امكان براي واحدهاي خصوصي وجود ندارد . بنابراين بيشترين اثرات الزامات قانوني مربوط به كار كه داراي بار مالي باشد بر دوش كارفرمايان خصوصي وارد مي شود .

ثانياَ در بازار بويژه در تجارت بين الملل پايين بودن دستمزد مزيت كشورهاي در حال توسعه در رقابت با كشورهاي توسعه يافته مي باشد . براي مثال در چين كه در سالهاي اخير از رشد خوبي برخوردار بوده است ، عرضه وافر نيروي كار يكي از دلايل اصلي موفقيت اين كشور است .
دستمزدها در چين بسيار پايين‌تر از آمريكا و شش برابر كمتر از سطح دستمزد در مكزيك است .
مزد متوسط كارگر در بخش صنعتي چين به حدود 40 سنت در ساعت مي‌رسد . يعني با محاسبه نرخ ارز آزاد از حداقل دستمزد در ايران نيز پايين تر است.

در ايران ، بسياري از فعاليت ها فصلي است ، همانند صنايع فرآوري كشاورزي در ايام پس از برداشت ، پوشاك در ايام عيد ، هتل داري و ساير مشاغل وابسته به توريسم و گردشگري در ايام تعطيلات ، خدمات ترابري و غيره . چون واحدها نمي‏توانند به سادگي عذر كارگران موقت خود را بخواهند لاجرم از همكاري و استخدام آنها امتناع مي‏كنند .
يكي از معضلات قوانين حاكم بر بازار كار ، مشكلات اخراج كارگران است. زماني در چين ، بيش از 90 درصد كارخانجات و كارگاه‏ها زيانده بودند . دولت كمونيستي چين ، با اخراج يا انتقال كارگران اضافي از صنايع زيانده به مشاغل ديگر، همراه باتقبل حق بيمه كارگران وهزينه‏هاي اجتماعي آنان، بحران راپشت سرگذاشت.
با توجه به توضيحات فوق ، استراتژي هايي كه براي بهبود بازار كار مورد توجه قرار دارد عبارت است از :
الف) هماهنگي بين مراكز آموزشي و نيازهاي بازار ،
ب) اصلاح قانون كار به نحوي كه منافع كارفرما نيز حفظ شود .
ج) رونق بازارهاي ديگر و بويژه سرمايه گذاري در بازاريابي تا موجب افزايش تقاضا گردد .

 بازار كالا

كليه محصولات و خدمات توليدكنندگان جامعه در اين بازار به فروش مي رسد. همانند سه بازار ديگر اركان اين بازار از توليدكنندگان به عنوان عرضه كنندگان و مصرف كنندگان به عنوان تقاضا كنندگان تشكيل مي شود . در صورت فعال بودن مكانيزم بازار ، قيمت از تعادل اين دو ركن حاصل مي گردد .
بازار كالا قديمي ترين بازار محسوب مي شود . به همين دليل در بخشهاي وسيع آن ساختار سنتي حاكم است . اين موضوع براي كشورهاي در حال توسعه شدت بيشتري دارد .
ساختار بازارهاي سنتي ناكارامد بوده و در رقابت با بازار هاي مدرن نظير بورس هاي كالايـــي بازنده مـي باشد . بنا براين يكي از نكات مهم در جهاني شدن تجارت ارتقا بازار سنتي كالا مي باشد .
در يك ساختار سنتي :

** هزينه هاي معاملات زياد است و حاشيه بازار يابي قابل توجه مي باشد .

** ساختار بازار غير رقابتي بوده و قدرت بازار در اختيار تعداد كمي از بازاريان مي باشد .

اطلاعات بازار در اختيار همان افراد قرار داشته و عموم افراد جامعه اطلاعات ناقص يا غلط و دير موقع بدست مي آورند . به همين دليل از نظر بيشتر افراد ريسك اين بازارها زياد است .
طبيعت سنتي ، اجازه تحول در عرضه كالا متناسب با تحول طرف تقاضا را سلب يا محدود مي كند .
يكي ديگر از مشكلات بازار كالا در ايران دخالت هاي مستمر اما غير منظم و غير قابل پيش بيني دولت مي باشد . بعد از شروع جنگ بدليل امنيت غذايي دولت در بازار برخي كالاها سياست سهميه بندي را به اجرا گذاشت . براي حمايت از اقشار آسيب پذير و به جهت توزيع بد درآمد در ايران ، اين حمايت ها بعد از خاتمه جنگ در قالب سهميه بندي و قيمت گذاري و پرداخت يارانه ادامه يافت . در مورد صنايع جديد و توليدكنندگان بخش كشاورزي حمايت ها بدون برنامه ريزي و جهت خاص انجام گرفت . اين دخالت ها و حمايت ها منجر به رشد فعاليتهايي گرديد كه اصــــلا داراي مزيت نسبي نمي باشد و يا بطور واقعي ارزش افزوده ايي را براي اقتصاد ايجاد نكرده است .
در سمت مصرف كنندگان نيز دخالتهاي دولت نه تنها مشكل محرومان را به طور اساسي حل نكرده ، بلكه اثر تسكيني خود را نيز از دست داده است . در هر حال اين دخالتها موجب عدم كارايي و تخصيص نابهينه در منابع توليد گرديده است .

مهمترين راهكارهايي كه براي اصلاح بازار كالا در ايران به نظر مي رسد عبارتند از :

الف) توسعه بورس هاي كالايي براي رقابتي كردن بازار ها و افزايش كارايي.

ب) حمايتهاي دولت بايد برنامه ريزي وهدفمند انجام گيرد. دولت ازحمايت سنگين و بلند مدت و نامنظم پرهيز كند .
ج) سوق دادن دلالان و واسطه ها از بازار كالا به بازار سرمايه از طريق فرهنگ سازي و غير اقتصادي كردن اين فعاليت ها در بازار كالا.


ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي
 ویژگی‌های امنيتی اسکناس‌ها

اسکناس 20000 ريالی

20kobsec.jpg
20krvsec.jpg
20k1sec.jpg

1- نخ امنيتی

نخ امنيتی اين اسکناس از نوع پنجره ای با روکش فلزی است و آرم بانک مرکزی نيز در زمينه آن به چشم می خورد ، اين نخ درون خميره کاغذ می باشد و فقط بخش هايی از آن در سطح کاغذ نمايان است.

20k2sec.jpg

2- ريزچاپ برجسته

ريزچاپ برجسته با نوشته " بانک مرکزی جمهوری اسلامی ايران " که با استفاده از وسايی بزرگ نمايی ( ذره بين ) به سادگی قابل رؤيت می باشد.

20k3sec.jpg

3- ريزحروف برجسته منفی، مثبت

ريزحروف برجسته جمله " جمهوری اسلامی ايران " بصورت مثبت و منفی در طرح گنجانده شده که با استفاده از ذره بين به سادگی قابل رؤيت می باشد.

20k4sec.jpg

4- نشانه برجسته برای تشخيص نابينايان

علامت مخصوص در گوشه اسکناس بطور برجسته برای شناسايی آن توسط افراد نابينا بصورت سه دايره که به آسانی قابل لمس می باشد.

20k5sec.jpg

5- واتر مارک

تصوير حضرت امام (ره) بصورت سه بعدی در خميره کاغذ وجود دارد که برای رؤيت آن بايد اسکناس را در مقابل تابش نور مستقيم قرار داد.

20k6sec.jpg

6- طرح زمينه خطی

کليه طرح های زمينه اين اسکناس بصورت خطی و با رنگ های متفاوت می باشد.

20k7sec.jpg

7- سيترو

اين قسمت از اسکناس در مقابل نور، نمايشگر عدد 20000 است.

20k8sec.jpg

8- ريزمتن برجسته

ريزمتن برجسته عدد 20000 روی گنبد که با ذره بين قابل رؤيت می باشد.

20k9sec.jpg

9- چاپ برجسته

بخش هايی از اين اسکناس دارای چاپ برجسته می باشد که برجستگی اين سطوح در مقايسه با چاپ های ديگر به سادگی بوسيله انگشتان دست قابل لمس است.

20k10sec.jpg

10- طرح مخفی

با تغيير زاويه اسکناس به نحوی که روی اسکناس بصورت افقی در مقابل چشم قرار گيرد در سمت چپ تصوير حضرت امام (ره) طرح مخفی بصورت عدد 20000 نمايان می گردد.

مرکب فلورسنت

20k12sec.jpg

با تابش نور ماورای بنفش به قسمت روی اسکناس :

  • رنگ امضاء وزير امور اقتصادی و دارايی و رئيس کل بانک مرکزی از مشکی به سبز فسفری تغيير می نمايد.
  • قسمت هايی از طرح متمرکز شده در وسط اسکناس به رنگ فسفری آبی و سبز تغيير می نمايد.
  • الياف نامرئی در خميره کاغذ نيز به رنگهای فسفری آبی ، قرمز ، سبز و زرد نمايان خواهند شد.
  • رنگ شماره سريال از قرمز به طلايی تغيير خواهد کرد.
20k12sec.jpg

با تابش نور ماورای بنفش به قسمت پشت اسکناس :

  • بخشهايی از بالای ميدان نقش جهان همچنين خطوط محوطه ميدان و گنبد مسجد به فيروزه ای فسفری تغيير رنگ خواهند داشت.
ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

نصاب صادق

فصل نخست : نصاب موضوعي

شامل 10 باب در 10 وزن مختلف

باب 1. واژگان ناب تركي (فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن)

چون بياموزي زبان ديگري جز مادري

برگشائي روي خود دروازه هاي ديگري

گويمت از واژگان ناب تركي، گوش آن

فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلاتن ، فاعلن

سيب آلما و اريك زردآلو، قاوون خربزه

هئيوا به ، انگور اوزوم، دال شاخه ، دادلي بامزه

ايستي گرما و سويوق سرما ، ايليق با اعتدال

آلت پائين ، اوست بالا ، اؤن جلو و پشت دال

ديز زانو،ديش دندان،ريش ساققال،ديل زبان

بازو قول،گردن بويون،كيپريك مژه،پاشنه دابان

قاش ابرو،چشم گؤز،بورون دماغ وگوش قولاق

دست ال ، انگشت بارماق ، لب دوداق و پا آياق

مه دومان،باران ياغيش،قار برف و شاختا سوز سرد

قايغي غم ، زخمه يارا ، تاول سولوق و آغري درد

اؤلكه آشور ، بؤلكه استان ، شهر باليق ، كند ده

بوغ بخار و سوز شاختا ، چن دومان هر دوست مه

خاك توپراق است و آتش اود ، سو آب و باد يئل

گيسوساچ،توك موي،سانجاق گيره باشد، زلف تئل

آسمان گؤي ، يئر زمين ، دريا دنيز ، كؤوشن فلات

نان چؤرك ، ميوه يئميش ، تازه يئني ، مانده بايات

آتش عشقت مرا سوزاند در هر صبح و شام

من گئجه گوندوز سنين سئوگي اودوندا يانميشام

قارين اشكم،آرخا پشت و سينه كؤكسو، دل كؤنول

كوه داغ ، چشمه بولاق ، دؤش دامنه و غار كؤوول

شير آسلان ، قوش پرنده ، آهو جئيران ، مار ايلان

گاواينك،گربه پيشيك وموش سيچان،شاهين توغان

دي دونن، فردا يارين ، امروز بوگون ، امشب گئجه

روزگون،آي ماه و ايل سال و يوز ايلليك يك سده

سوچ گناه ، دامو جهنم ، آتش اود، اوچماق بهشت

ياخشيراق باشد نكوتر ، ياخشي خوب و پيس زشت

روز گوندوز ، شب گئجه ، آخشام غروب و دان سحر

سوروجو راننده و مركب بينيت ، تاير تكر

پنجره آچيشقا و قاپي در و كليد آچار

بسته باغلي ، باز آچيق و گن گشاد و تنگ دار

مس پاخير ، نقره گوموش ، آهن دمير ، آلتين طلا

سونسوز ابتر ، ته تغاري سون بئشيك ، كودك بالا

آبي گؤي ، آل سرخ و ياشيل سبز و ساري زرد رنگ

كرپيج آجر ، ماسه قوم ، توپراق خاك و داش سنگ

گلدي آمد ، گئتدي رفت و ايچدي نوشيد ، قالدي ماند

يازدي بنوشت و آپاردي برد و اوچوتدو پراند

گئتميش ايدي رفته بود و گؤرموش ايدي ديده بود

وئرميش ايدي داده بود و درميش ايدي چيده بود

گول بخند ، آغلا بگري و دور بمان و قاچ بدو

باخ ببين و چيخ برو بالا و يئن پائين برو

دل ز دستم رفت ، اما اي گل من! نآمدي

كؤنلوم الدن چيخدي گئتدي ، آمما او گول گلمه دي

بير،ايكي،اوچ؛دؤرد،بئش،آلتي؛يئددي،سكگيز؛دوققوز،اون

يك،دو،سه،چار؛پنج و شش،هفت؛ هشت و نه ده،حفظ آن

بيست ايگيرمي ، سي اوتوز، چل قيرخ و پنجاه اللي دان

شصت آلتميش، يئتميش هفتاد ، سكسن هشتاد بربخوان

گر تو خواهي آوري اعداد تركي را به كار

هم ، نود دوخسان و يوز صد ، مين هزار آيد شمار

لر نشان جمع و سيز معناي نفي اندر بيان

ائللر اقوام ، دختران قيزلار و ديلسيز بي زبان

صادقم كو مانده ام از يار خود اندر فراق

صادقم كيم قالميشام من سئوگيليمدن چوخ اوزاق

قيش زمستان ، عيد بايرام ، ياز بهار ، پائيز گوز

ياخشيليق خوبي بود ، دالدا نهان و صورت اوز

بوغچا بقچه ، گيره سانجاق ، باغلا بند و وا آن آچ

گوزگو آئينه بود ، شانه داراق و گيسو ساچ

نيزه ميزراق است و قالخان هم سپر ، چاليش جنگ

چاغ زمان ، زود ائرته ، گئج دير است و تأخير هم ديرنگ

سردسير يايلاق و كؤچمه كوچ و قيشلاق گرمسير

كوه داغ و دشت كؤشن ، يورد خانه ، يول مسير

ييغما يغما ، جمعيت ييغوا و ييغجام جمع و جور

نان چؤرك ، ياپماق نان پختن شود ، تندير تنور

  «  يئل يئلك ، يئلپيك و يئلكان  »گر بخواهي اين بدان

« باد » و  « پر »هم ، « باد زن » وآن ديگري هم « بادبان »

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

ردیف

رتبه

زبان

ریاضی

مالی

صنعتی

حسابرسی

 معدل

میانگین

۱ ۲ ۴۹ ۶۹ ۸۶ ۷۰ ۶۱ - ۶۸.۸
۲ ۷ ۰ ۷۱ ۵۸.۶ ۶۲.۲ ۸۳.۳ ۱۸.۵ ۵۶.۸
۳ ۱۳ ۳۸ ۷۱ ۵۲ ۵۶ ۶۱ - ۵۶.۵
۴ ۱۷ ۴ ۶۲ ۵۷ ۷۴ ۶۴ ۱۸.۵ ۵۳.۴
۵ ۲۵ ۰ ۵۸.۳ ۶۵.۵ ۷۷.۷ ۶۱.۱ ۱۵.۹۸ ۵۴.۱
۶ ۳۳ ۰ ۵۳ ۵۱ ۷۰ ۷۸ - ۵۰.۶
۷ ۳۵ ۰ ۵۹.۸ ۵۹ ۶۹ ۷۱ ۱۶.۶ ۵۳
۸ ۳۷ ۰ ۶۴ ۵۵ ۶۰ ۶۰ ۱۹.۴ ۴۹.۷۵
۹ ۵۰ ۶.۶ ۷۰ ۴۷ ۶۱ ۵۱ ۱۷.۲ ۴۹
۱۰ ۶۲ ۲۶.۶ ۴۷.۵ ۵۷.۴ ۴۳.۳ ۶۱ ۱۷.۶ ۴۷.۳۷
۱۱ ۶۶ ۸ ۶۰ ۵۰ ۵۹ ۶۲ - ۴۹
۱۲ ۶۷ ۰ ۶۰ ۴۷ ۵۷.۷ ۶۲.۲ ۱۸.۶ ۴۶.۸
۱۳ ۸۶ ۱۸.۸ ۳۵ ۵۵ ۶۴ ۵۶ ۱۷.۹ ۴۵.۶
۱۴ ۹۸ ۰ ۴۲.۵ ۶۸.۸ ۶۴.۴ ۴۵.۵ - ۴۵.۹
۱۵ ۹۹ ۶.۶ ۵۰ ۶۸ ۳۶ ۷۰ ۱۸.۸ ۴۸.۴
۱۶ ۱۰۳ ۷۱ ۶۳.۳ ۰ ۷۱ ۴۱ - ۴۶.۴
۱۷ ۱۱۳ ۰ ۵۰ ۵۰.۷ ۵۷.۷ ۵۴.۴ - ۴۳.۸
۱۸ ۱۱۶ ۸.۸ ۵۹ ۴۱ ۴۷ ۵۶ ۱۸.۱ ۴۳.۶
۱۹ ۱۵۴ ۰ ۳۶.۶ ۴۵.۹ ۷۱.۱ ۵۶.۶ ۱۷.۹ ۴۲
۲۰ ۱۶۰ ۱۰ ۲۲ ۶۴ ۶۱ ۵۷ ۱۶.۶ ۴۲.۸
۲۱ ۲۰۱ ۰ ۴۴.۱ ۴۴.۵ ۷۶.۶ ۲۸.۸ ۱۷.۸ ۳۹.۸
۲۲ ۲۱۹ ۲.۲ ۵۶.۶ ۴۰.۲ ۵۴.۴ ۴۷.۷ - ۴۱.۶
۲۳ ۲۶۶ ۰ ۵۷.۵ ۵۰.۸ ۵۶.۶ ۲۴.۴ - ۴۰.۶
۲۴ ۳۸۵ ۰ ۳۰ ۴۳.۵ ۵۳.۵ ۴۷.۵ - ۳۵.۲

 به تاثیر معدل دقت کنید (  به عنوان مثال رتبه های ۱۷ و ۳۵ )

در برخی موارد نیز که داوطلبان یک درس را به شدت پائین زده اند رتبه شان پائین آمده است بعنوان مثال رتبه های ۹۹ و ۱۰۳ با آنکه درصدهای خوبی دارند اما به ترتیب درسهای صنعتی و مالی را پائین زده اند که باعث شده است تراز کلشان ( که معیار رتبه بندی است ) پائین بیاید

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

این مصاحبه از وبلاگ آموزش حسابداری  http://1accountant.blogfa.com/  نقل می شود :

 

دوستان گرامی متن حاضر برگرفته از صحبتهای آقای ابراهیم ابراهیمی دانشجوی رتبه ۲ آزمون ارشد حسابداری امسال است که ضمن تشکر از ایشان مطالب مطروحه ذکر می  گردد.

 

سوال: منابع دروس حسابداری مالی را معرفی نمایید:

پاسخ:کتابهای زیادی در زمینه حسابداری مالی مطالعه کردم. کتابهای حسابداری مالی دکتر بزرگ اصل(نشریه 175 سازمان). حسابداری میانه 1 و حسابداری میانه 2 جمشید اسکندری. کتاب حسابداری میانه 1 دکتر نوروش و کرمی(ترجمه چستین و فلاهرتی) و نیز دو جلد کتاب مروری جامع بر حسابداری مالی دکتر نوروش و همکاران.

کتابهای میانه پیام نور را نیز خوانده بودم. البته جزوه حسابداری میانه دکتر خواجوی را نیز مطالعه کردم.

ااز میان سایر کتب راهنماهای بکار گیری استاندارد موجودی کالا و سرمایه گذاری را خواندم که دومی بسیار مفید بود.

در زمینه تست مالی و میانه کتابهای جمشید اسکندری و  مرادزاده و نیز    تستهای استانداردهای حسابداری دکتر عثمانی و اسکندری مناسب بود. این کتابها به همراه مروری جامع بر حسابداری مالی مجموعه کتابهای تست را تشکیل میداد.

سوال:در مورد دروس حسابداری پیشرفته بفرمایید.

پاسخ:من آخرین کتاب حسابداری پیشرفته دکتر خوش طینت(تجدید نظر شده) و نیز استانداردهای حسابداری(18 و 19) در این زمینه را مطالعه کردم. البته در مورد دروس پیشرفته جزوه های درسی دکتر خواجوی نیز   مفید بود. تستهای حسابداری پیشرفته خوش طینت و نیز حسابداری مالی اسکندری را نیز مطالعه کردم. آخرین تستهای مربوط به آزمون جامعه حسابداران رسمی را نیز دیدم که چندین سوال از آن انتخاب شده بود.

سوال:در مورد درس حسابداری صنعتی بفرمایید.

پاسخ:حسابداری صنعتی 1 را از کتاب دکتر عثمانی و قاسم زاده خواندم. همچنین کتابهای صنعتی 1و 2 و3 اسکندری و نیز تستهای حسابداری صنعتی اسکندری را نیز مطالعه کردم.

تستهای حسابداری صنعتی مصدر و نیز مجموعه حسابداری صنعتی دکتر اعتمادی از انتشارات سنجش تکمیلی را مطالعه کردم.

سوال:چه منابعی را برای درس حسابرسی خواندید.

پاسخ: من منابع زیادی را برای این درس خواندم اما نتیجه عالی را نگرفتم. من کتاب اصول حسابرسی سازمان جلد اول. اصول حسابرسی جلد دوم فصل 1 و 2 فصل آخر را خواندم

همچنین کتاب حسابرسی دکتر مهرانی و ابراهیمی(انتشارات اندیشه سازان) را مطالعه کردم. جزوه های درسی دکتر حساس یگانه و هشی  و جزوه گردآوری شده امیر اصلانی و نشریه 124 سازمان را مطالعه کردم.

سوال:برای درس زبان چه منابعی را خواندید.

پاسخ: من در مورد زبان تخصصی تلاش زیادی نکردم زیرا از پیش برای این درس آماده بودم. اما برای زبان عمومی کتاب 504 اسنشال وردز و نیز  کتاب آرمان شرقی از انتشارات نگاه دانش را خواندم که بسیار مفید بود.

سوال:در مورد ریاضی و آمار چطور.

پاسخ: ریاضی و آمار هادی رنجبران. آمار عادل آذر و مومنی دو جلد انتشارات سمت و در نهایت تستهای آمار و کاربرد آن در مدیریت آذر و دیگران انتشارات سنجش تکمیلی

سوال:در مورد درس حسابداری دولتی تلاشی کردید؟

پاسخ.علیرغم وقت یک ماه ای که برای این کار اختصاص دادم اما در نهایت یک تست آن را غلط زدم. من فکر می کنم اگر کسی کتاب مروری جامع بخش دولتی را مطالعه می کرد کافی بود.

سوال:نحوه مطالعه و برنامه ریزی درسی خود را بفرمایید.

پاسخ: من حدوداً یک ماه از تابستان آن سال را به ریاضی و مرور حسابدار مالی در حد 25 درصد اختصاص دادم. اما شروع جدی مطالعه از مهرماه آغاز شد. ابتدا ریاضی را خواندم و سپس با مطالعه آمار تستهای ریاضی را نیز می زدم.

من دروس مختلف را خلاصه نویسی می کردم و برای زبان کلمات تخصصی را به دیوار اتاق آویز کرده بودم و آن را مرور می کردم.

از مهرماه 1 ماهه صنعتی را تمام کردم. سپس حسابرسی را از اواسط آبان شروع و تا اواخر آذر ادامه دادم. در ابتدا تست حسابرسی نمی زدم اما بعدا حدود یک ماه تست کار کردم. مطالعه استانداردهای حسابداری نیز حدوداً دو ماه طول  کشید. به طور متوسط روزانه 6 ساعت اما مفید درس خواندم. و فکر می کنم مطالعه کتاب های متعدد در دوره سه ساله به من کمک بسیار زیادی کرد به خصوص مالی که از راهنمائی های جناب آقای دکتر خواجوی و دکتر خدارحمی در معرفی منابع بهره بردم. در پایان صحبت با اساتید مختلف و نیز اخذ مشاوره فراوان از آنها به خصوص دکتر بهروز خدارحمی عامل مهمی در موفقیت من بود.

 

در پایان اززحمات کلیه اساتید(اساتید ذکر شده و اساتید محترم دانشگاه شیراز) که مشوق بنده بودند کمال تشکر را دارم.

 

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

احتمالا الان در کوران امتحانات هستید و مطالعه برای کنکور را به بعد موکول نموده اید .

با شروع تعطیلات تازه شما باید شروع کنید . سعی کنید از همین ابتدا باورهای خود را تغییر دهید و به خود اعتماد داشته باشید . خودتان را دست کم نگیرید و بخاطر داشته باشید که رقبای شما نابغه نیستند بلکه دقیقا مثل شمان . حتی اگر در دانشگاه پیام نور یا آزاد هم مشغول تحصیل هستید ایمان داشته باشید به اینکه با کمی تلاش موفق خواهید بود فرمول زیر را به یاد داشته باشید :

نبوغ = ۹۰٪ تلاش + ۱۰ ٪ استعداد

باور داشته باشید که :

  1. می توانید شاگرد اول باشید
  2. می توانید نفر اول کنکور شوید
  3. می توانید موفق و معروف شوید
  4. می توانید شهر و کشور خود را آباد کنید
  5. می توانید از بهترینهای حسابداری ایران باشید
  6. و قسمت اعظمی از توانائی های خود را نشناخته اید

این باورها را از خود دور کنید :

  1. هم کلاسی هایم از من قویترند
  2. من هوش درست و حسابی ندارم و موفق نخواهم بود
  3. من انسانی خوانده ام پس موفق نخواهم بود
  4. بین اینهمه داوطلب من نمی توانم قبول شوم
  5. اساتید من خوب نبوده اند پس احتمال موفقیت ندارم
  6. لیسانسم برام  زیاده ...

یادتان باشد هر ضعفی که داشته باشید با تلاش و کوشش می توانید انرا جبران کنید .

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

رتبه زبان ریاضی مالی صنعتی حسابرسی معدل میانگین
۱ ۱۶.۶ ۷۴.۱ ۸۲.۷ ۷۶.۶ ۷۷.۷ ۱۸.۸۶ ۶۷.۶۸
۸ ۰ ۶۵ ۵۷.۴ ۸۳.۳ ۷۳.۳ - ۵۶.۷
۲۰ ۵۰ ۴۰ ۶۰ ۶۵ ۵۵ - ۵۳.۳۳
۲۲ ۰ ۶۷.۵ ۵۶ ۶۳ ۷۱ ۱۷.۰۶ ۵۳.۲۱
۶۳ ۷ ۴۰ ۶۷ ۵۲ ۷۱ ۴۸.۴۲
۷۳ ۰ ۴۳ ۵۷ ۶۳ ۶۲ ۱۹.۴۴

۴۵.۸۳

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

دروس اصلي

تعداد واحد

1- تئوري حسابداري (1)

3

2- تئوري حسابداري (2)

3

3- حسابداري مديريت

3

4- حسابداري دولتي پيشرفته 

3

5- حسابرسي پيشرفته

2

6- مباحث جاري حسابداري

2

7- تصميم تصميم گيري در مسائل مالي

3

8- رساله

4

 

دروس اختياري

تعداد واحد

1- بررسي موارد خاص در حسابداري

3

2- اقتصاد مديريت

3

3- سيستمهاي اطلاعاتي حسابداري

3

4- پژوهش عملياتي

3

 

دروس كمبود

تعداد واحد

1- اصول علم اقتصاد (2)

-

2- پژوهش عملياتي (2)

-

3- حقوق بازرگاني

-

4- حسابداري ميانه (2)

-

5- حسابداري و حسابرسي دولتي

-

6- حسابداري پيشرفته (2)

-

7- حسابرسي (2)

-

8- مديريت مالي

3

9- حسابداري صنعتي (2)

-

 

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

حسابداري يك سيستم است كه در آن فرآيند جمع‌آوري، طبقه‌بندي ، ثبت، خلاصه كردن اطلاعات و تهيه گزارشهاي مالي و صورتهاي حسابداري در شكل‌ها و مدلهاي خاص انجام مي‌گيرد. تا افراد ذي‌نفع درون سازماني مثل مديران سازمان و يا برون‌سازماني مثل بانك‌ها، مجمع عمومي سازمان مورد نظر و يا مقامات مالياتي بتوانند از اين اطلاعات استفاده كنند. به همين دليل فردي كه تحصيلات دانشگاهي ندارد، بيشتر دفتردار است تا حسابدار. چرا كه گزارشهاي اين دسته از افراد مطابق استاندارد نيست و پردازش كافي نمي‌شود و بيشتر تراز حسابها مي‌باشد. براي مثال يك حسابدار تجربي نمي‌تواند براحتي بين دارايي كوتاه مدت و بلند مدت تفاوت قائل شود و يا نمي‌داند كه چگونه بايد معاملات ارزي را در دفاتر ثبت كرد.

حسابداري به عنوان يك نظام پردازش اطلاعات، داده‌هاي خام مالي را دريافت نموده، آنها را به نظم در مي‌آورد.

محصول نهايي نظام حسابداري گزارش‌ها و صورت‌هاي مالي است كه مبناي تصميم‌گيري اشخاص ذي‌نفع (مديران ، سرمايه‌گذاران ، دولت و …) قرار مي‌گيرد.

ماهيت :

يك حسابدار متخصص، در آينده مي‌تواند مدير مالي يك سازمان يا شركت گردد يعني مي‌تواند به مديريت يك شركت ايده بدهد كه منابع موجودش را در چه راههايي سرمايه‌گذاري نمايد تا استفاده بهينه كند و يا اگر شركت به منابع مالي جديد نياز داشت يك مدير مالي بر اساس دانش آكادميك خود مي‌تواند بگويد كه از چه طريقي بايد تامين مالي كرد. و مجموع اين فعاليت‌ها خارج از توانايي يك حسابدار تجربي است.

«حسابداري يك سيستم اطلاعاتي است كه با فراهم‌كردن اطلاعات لازم كمك مي‌كند تا سرمايه‌گذارها، اعتبار دهندگان، مديران و دولت نسبت به مسائل اقتصادي بهتر بتوانند، تصميم‌ بگيرند. براي مثال اگر شخصي بخواهد در يك شركتي سرمايه‌گذاري كند، تمايل دارد كه وضعيت مالي آن شركت و يا نتايج عمليات آن شركت را در طي سالهاي قبل بداند. موضوعاتي كه به صورت گزارشهاي مالي توسط حسابداران تهيه مي‌شود.

«حسابداري به منظور جوابگويي به نيازهاي انسان به وجود آمده است. به همين دليل با گذشت زمان و به موازات گسترش فعاليت‌هاي اقتصادي و افزايش پيچيدگي آن ،‌ هدفها و روشهاي حسابداري براي جوابگويي به نيازهاي اطلاعاتي، توسعه يافته است. چرا كه اشخاص، شركت‌ها و دولت براي تصميم‌گيري در مورد توزيع مناسب منابع مالي نياز به اطلاعاتي قابل اتكا دارند كه اين اطلاعات را به ياري حسابداري مي‌توان به دست آورد. از سوي ديگر انجام سرمايه‌گذاري يكي از مواد ضروري و اساسي در فرآيند رشد و توسعه اقتصادي كشور است و سرمايه‌گذاران نيز از بعد عرضه سرمايه، تا حد امكان سعي دارند منابع مالي خودرا به سويي سوق دهند كه كمترين ريسك و بيشترين بازده را داشته باشد. يعني به دنبال برآورد ريسك سرمايه‌گذاري‌ها خواهند بود. اين در حالي است كه يكي از مباني اساسي براي محاسبه ريسك بازار شركت‌ها ، استفاده از اطلاعات توليد شده توسط سيستم حسابداي است.

رشته حسابداري از جمله رشته‌هايي است كه از داوطلبان هر سه گروه آزمايشي رياضي و فني ، علوم تجربي و علوم انساني دانشجو مي‌پذيرد.

آينده شغلي ، بازار كار ، درآمد:

به نظر مي‌رسد فارغ‌التحصيلان دوره‌هاي تحصيلات تكميلي اين رشته، آمادگي و پختگي بيشتري براي حضور در بازار كار دارند.

نتيجه يكي از تحقيقات دانشگاه «كلمبيا» مبني بر اين بود كه از از دهه 70 به بعد همه شركتهاي موفق، شركتهايي بوده‌اند كه مدير آنها تحصيلات مالي داشته است. چون از اين دهه به بعد اطلاعات نقش مهمي پيدا كرده است و مهمترين اطلاعات نيز، اطلاعات مالي است كه تاثير بسياري در تصميم‌گيري روساي شركت‌ها دارد.

«فرصت‌هاي شغلي يك حسابدار بسيار گسترده است و از پايين‌ترين سطح تا بالاترين سطح را در بر مي‌گيرد. و با وجود اين كه در دانشگاههاي مختلف كشور اعم از دولتي ، غيرانتفاعي و آزاد، دانشجويان بسياري در رشته حسابداري تدريس مي‌كنند اما تعداد فارغ‌التحصيلان بيكار اين رشته از بيشتر رشته‌ها كمتر است. چون از يك موسسه كوچك گرفته تا بزرگترين كارخانه‌هاي كشور حداقل براي تهيه اظهارنامه مالياتي به حسابدار نيازمند هستند.

همچنين دانش حسابداري در بخش ماليات كاربرد وسيعي دارد. چون محاسبه سود به ياري حسابداري امكان‌پذير است و تعيين مقدار سود نيز مبناي محاسبه ماليات شركتها اعم از دولتي و خصوصي مي‌باشد.

فارغ‌التحصيلان اين رشته پس از اتمام تحصيل مي‌توانند در سطوح مختلف و شاخه‌هاي متفاوت عهده‌دار انجام امور مالي گردند كه شرح آن چنين است:

الف) حسابداري

فارغ‌التحصيلان مي‌توانند در كليه موسسات و واحدهاي تجاري، اعم از دولتي يا خصوصي به عنوان حسابدار در شاخه‌هاي زير مشغول كار شوند:

حسابداري مالي: در كليه شركتها و موسسات تجاري و غيرانتفاعي.

حسابداري صنعتي : در كليه واحدهاي صنعتي و شركتهاي توليدي.

حسابداري دولتي : در كليه سازمانها و ادارات دولتي به عنوان حسابدار يا عامل ذيحساب.

حسابداري مالياتي : در ادارات دارايي.

حسابداري بيمه : در موسسات بيمه .

حسابداري بانكها : در شعبه‌ها و سرپرستي بانكها .

حسابداران پس از مدتي اشتغال به كار حسابداري مي‌توانند در سمت مديريت مالي واحدهاي تجاري ، ايفاي نقش نمايند.

ب ) حسابرسي

فارغ‌التحصيلان رشته حسابداري قادرند با توجه به شاخه‌هاي حسابداري در بند الف در حرفه حسابرسي شاغل شوند. شاغلان حرفه حسابرسي در يك تقسيم‌بندي كلي به دو گروه اصلي تفكيك مي‌شوند :

حسابرسان داخلي : اين گروه از حسابرسان ، كارمند واحد مورد رسيدگي هستند، و در واقع رابط ميان هيات مديره و شركت بوده و گزارش رسيدگي خود را به طور هفتگي ، ماهانه يا سالانه به مديرعامل و هيات مديره ارائه مي‌دهند . اين گروه از حسابرسان عمليات داخل واحد تجاري را رسيدگي مي‌كنند.

حسابرسان مستقل: اين گروه از حسابرسان، افرادي هستند كه در موسسات حسابرسي مشغول كار هستند و بر اساس قرارداد ميان شركتها يا سازمانها با اين موسسات، عمليات حسابداري و مالي واحد تجاري را بر اساس اصول و موازين حسابداري مورد رسيدگي قرار مي‌دهند و گزارش خود را به مجمع عمومي صاحبان سهام ارائه مي‌كنند. در واقع حسابرسان مستقل رابط ميان صاحبان شركت و هيات مديره شركت مي‌باشند.

در حال حاضر در ايران ، سازمان حسابرسي به عنوان يك سازمان دولتي ، بزرگترين موسسه حسابرسي است و در كنار آن ساير موسسات حسابرسي دولتي و خصوصي مشغول فعاليت مي‌باشند.

توانايي‌هاي مورد نياز و قابل توصيه:

داشتن شم رياضي در رشته حسابداري از اهميت بسياري برخوردار است. به همين دليل دانش‌آموزان رشته رياضي در اين رشته موفقتر هستند. البته اين بدان معنا نيست كه دانش‌آموزان رشته علوم انساني قادر به ادامه تحصيل در رشته حسابداري نيستند بلكه بايد تلاش كنند تا از دانش رياضي خوب و يا حداقل متوسطي برخوردار باشند.

همچنين يك حسابدار بايد بتواند بخوبي گزارش كارهاي خود را ارائه دهد. بنابراين بايد در ادبيات فارسي مسلط بوده و نگارش خوبي داشته باشد. اين ويژگي بخصوص در سطوح بالاتر اين رشته يعني حسابرسي و مديريت مالي اهميت بسياري دارد.

در آزمون هر سه گروه آزمايشي درس رياضي به عنوان مهمترين درس اين رشته ضريب 4 دارد.

دانشجوي حسابداري بايد صادق و رازدار باشد چون در آينده تمام اسناد و مدارك يك سازمان را در اختيار دارد و اگر فرد رازدار و در كل با اخلاقي نباشد لطمات زيادي به آن شركت و در نهايت به جامعه وارد مي‌آورد. اين مساله بخصوص در حسابرسي اهميت بيشتري دارد زيرا اگر يك حسابرس كه وظيفه بررسي گزارشات مالي يك سازمان و تاييد صحت و سقم آن را بر عهده دارد، درستكار نبوده و يا شهامت ابراز مشكلات را نداشته باشد، مي‌تواند به نابساماني‌هاي اداري و مالي يك جامعه دامن بزند.

و بالاخره يك حسابدار براي موفقيت در اين دنياي پر از رقابت و تغيير و تحول بايد خلاق، مبتكر، صبور و منضبط باشد.

علاقه به امور مالي و تجزيه و تحليل‌هاي آن، عامل موفقيت دانشجوي حسابداري است.

وضعيت ادامه تحصيل در مقاطع بالاتر:

تا مقطع دكترا امكان ادامه تحصيل وجود دارد.

نظر يك فارغ‌التحصيل مشغول به كار در اين رشته :

دانشجوي اين رشته بايد تحمل ساعتها كار در پشت يك ميز و صندلي و سرو كار داشتن با اعداد و ارقام را داشته باشد. همچنين بايد دقيق و منظم باشد تا در جمع‌بندي اعداد و ارقام دچار مشكل نگردد.»

وضعيت نياز كشور به اين رشته در حال حاضر:

آموزش حسابداران و شركت موثر آنها در فراهم‌آوري اطلاعات مالي دقيق و قابل اعتماد، و تجزيه و تحليل اين اطلاعات براي توسعه پايدار در كشور در حال توسعه‌اي مانند ايران اهميت فراواني دارد. چرا كه وجود اطلاعات دقيق، اعتماد برانگيز، بموقع و مربوط به فعاليت‌هاي اقتصادي، نه تنها لازم بلكه حياتي است. علاوه بر اين اطلاعات مالي حاصل از فعاليت‌هاي اقتصادي كه بوسيله نظام‌هاي حسابداري گزارش مي‌شود، مي‌تواند از انحراف مسير پيش‌بيني شده ، اتلاف منابع اقتصادي و اخلال در برنامه‌هاي توسعه اقتصادي جلوگيري كند.

دكتر ثقفي نيز در اين باره مي‌گويد:« چون اين رشته فقط به كلاس و معلم نياز دارد متاسفانه در سالهاي اخير، بسياري از شهرهاي دورافتاده كه حتي يك حسابدار مجرب و متخصص ندارد، رشته حسابداري را با استفاده از اساتيد كم‌تجربه دائر كرده است و در نتيجه فارغ‌التحصيلان دانشگاههاي فوق حسابداراني ناكارآمد هستند كه نمي‌توانند، جذب بازار كار شوند. البته آنچه گفته شد شامل حال فارغ‌التحصيلان توانمند اين رشته نمي‌شود چون هر فرد سرمايه‌گذار و هر موسسه اعتباري براي سرمايه‌گذاري يا اعتبار دادن به حسابدار نياز دارد. »

نكات تكميلي :

چند سال پيش وقتي كه آقاي . ت رياست يكي از كارخانه‌هاي ايران را بر عهده گرفت با اخم‌هاي در هم و چهره‌هاي عبوس كارگراني روبرو شد كه 6 ماه بود حقوق نگرفته بودند و اميد چنداني نيز به رئيس جديد نداشتند. اما رئيس جديد كه فارغ‌التحصيل رشته حسابداري بود با مديريت قوي و درست خويش نه تنها كارخانه مورد نظر را از ورشكستگي نجات داد بلكه امروزه اين كارخانه يكي از بهترين كارخانه‌هاي كشور است كه محصولات آن به خارج از كشور صادر مي‌گردد و در حال حاضر نيز نحوه كار رئيس ياد شده به عنوان يك شيوه نوين در دانشگاهها تدريس مي‌شود.

آنچه خوانديد سرگذشت واقعي يكي از كارخانه‌هاي كشور است.

منبع : بانک مقالات کانون دانش حسابداری

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

دفترچه اول :

رياضيات و آمار ( ضريب 3 - 40سوال ) :
رياضيات  :
رياضيات و كاربرد آن در مديريت ( دكتر ناصحي فر )
رياضيات و كاربرد آن در مديريت (دكترجمشيد صالحي صدقياني )
رياضيات در مديريت, اقتصاد و حسابداري ( دكتر مسعود نيكوكار )
ریاضیات در مدیریت وحسابداری (امید محمودیان )
تستهاي رياضي كارشناسي ارشد ( هادي رنجبران)
آمار :
آمار و كاربرد ان در مديريت ( دكتر ناصحي فر )
آمار و كاربرد ان در مديريت1و2 ( دكتر عادل آذر و مومني - انتشارات سمت )
آمار و كاربرد ان در مديريت1و2 ( دكتر جمشيد صدقياني )
تستهاي آمار و كاربرد ان در مديريت كارشناسي ارشد ( هادي رنجبران )
تستهاي آمار و كاربرد ان در مديريت كارشناسي ارشد ( انتشارات سنجش تكميلي )
 
زبان عمومي و تخصصي ( ضريب 2 -30 سوال ) :
زبان عمومي :  
        گرامر:  Grammar for toefl- مسعود آريا نيا - عباس فرزام )
        لغات : 504 Absolutely words for toefl -Essential words for toefl )
زبان تخصصي :
حسابداري ميانه - Intermediate Accounting ( KIESO - MOSICH )
حسابداري صنعتي  -   Cost Accounting ( HORNGREN & ALL… )
حسابداري پيشرفته - Advancesd Accounting ( LARSEN )       
تستهاي كارشناسي ارشد زبان تخصصي حسابداري ( دكتر باقر زاده )
كتاب - Common mistakes in English
 
دفترچه دوم :
 
حسابداري مالي (ضريب 3 - 30 سوال  ) :
مروری جامع بر حسابداری مالی (انتشارات نگاه دانش ): در دو جلد و توسط اقایان مهرانی و نوروش ( به کمک آقایان مرادی و کرمی ) نوشته شده است . حدودا تمام سرفصلهای مالی ( حتی حسابداری دولتی ) را در بر گرفته است و بصورت خلاصه و کنکوری می باشد . در پایان هر فصل سوالات تالیفی با کلید و سوالات سراسری و آزاد با پاسخ تشریحی اضافه شده است . از نکات قوت این کتاب اشاره به استانداردهای حسابداری ایران در پایان هر فصل بصورت خلاصه و گاهی در لابلای مطالب هر فصل می باشد.
استانداردهاي حسابداري ايران (نشريه 160 )
مجموعه پرسشهاي چهار گزينه اي استانداردهاي حسابداري ( دكتر عثماني و جمشيد اسكندري )
 
 
 
حسابداري صنعتي ( ضريب 2 - 30 سوال ) :
حسابداري صنعتي 1 (دكتر عرب مازار - پيام نور )
حسابداري صنعتي 1و2 و3(دكتر اعتمادي - انتشارات سنجش تكميلي )
حسابداري صنعتي 1و2و3 ( مجموعه سوالات حسابداري صنعتي 2002 CPA- علي مصدر )
حسابداري صنعتي ( رضا درگاهي )
 
حسابرسي ( ضريب 2 - 30 سوال ) :
اصول حسابرسي  جلد 1و2 ( نشريه هاي سازمان حسابرسي 87 و 105 )
اصول حسابرسي  ( دكتر آقائي و نژاد فهيم - انتشارات سنجش تكميلي )
سوالات چهار گزينه اي حسابرسي   AICPA( گارو هوانسيان فر )
سوالات چهار گزينه اي CPA ( نشريه 154 سازمان حسابرسي )
ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي
خبرگزاری مهر - گروه اقتصادی: باوجود اینکه ایران جزء نخستین اعضای اصلی صندوق بین المللی پول محسوب می شود،حق رای ایران در نهاد معتبر بین المللی به کمتر از یک درصد رسیده است. در عین حال، در اجلاس اخیر مشترک صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در سنگاپور ، ایران و 22 کشور دیگر از بعضی تصمیمات این صندوق همچون اعطای حق رای بیشتر به برخی کشورها مخالفت کرده اند.

به گزارش خبرنگار اقتصادی "مهر"، دهه 1940 را می باید عصر شکل گیری نهادهای بین المللی نام نهاد. درحقیقت بشر در خلال روند تکامل حیات جمعی خود در مقطع مذکور به این نتیجه رسید که تکروی و یک جانبه گرایی با هدف دستیابی به حداکثر رفاه و استانداردهای فراگیر زندگی منافات دارد.

ازاین رو اغلب کشورها پس از جنگ جهانی دوم به این اجماع رسیدند که با بنیان گذاری نهادهای امورخود درسطح جهان را سامان بخشند و نظم نوینی تعریف نمایند. هرچند این اجماع محدود به اموراقتصادی نبود،اما بیشترین تلاش ها معطوف به این عرصه شد وتاسیس دو نهاد بانک جهانی وصندوق بین المللی پول دستاورد همین تلاش ها بود.

اگرچه نمی توان انکار کرد که نیاز به سازمانهای بین المللی برای تدبیرمناسب امور بین کشوری وحل و فصل اختلافات اقتصادی فی مابین چنان پایداربود که بعدها سبب شکل گیری گات وسپس تحول آن به سازمان جهانی تجارت نیزشد.

علی رغم وجود سازمان های متعدد فعال درحوزه اقتصاد بین الملل و قابلیت های قابل توجه آنها در شکل دهی فضای اقتصاد جهانی باید اذعان کرد اقتصاد ایران در زمینه ارتباط با این سازمانها وحضور در میان بازیگران اصلی تا حد زیادی منفعل بوده است.

کشور ما فاقد کرسی درهیئت مدیره بانک جهانی است و درسازمان آنکتاد (سازمان توسعه و تجارت سازمان ملل متحد) حضور فعالی ندارد. ایران از جمله معدود کشورهایی است که تا کنون به عضویت سازمان جهانی تجارت در نیامده و درسازمان جهانی کار فائو و دیگر موسسات عمده ای ناظر نیز نقش چندانی ایفا ننموده اند.

صندوق بین المللی پول تنها سازمان اقتصادی است که ایران به عنوان عضو اصلی در آن حضور دارد.

در عین حال، تنها سازمان اقتصادی که ایران مستقیما درمیان اعضای اصلی آن نماینده عضو در هیئت مدیره دارد،صندوق بین المللی پول است. صندوق بین المللی پول به عنوان یکی از شناخته ترین موسسات وابسته به سازمان ملل متحد مسوولیت تنظیم نظام پولی ومالی جهانی را برعهده دارد.

اگر چه غالب اخبارانتشاریافته از فعالیت های این موسسه ناظر بر ارایه کمک های مالی به کشورهای مواجه با بحران مشروط به انجام برنامه اصلاحات اقتصادی است، این موسسه مشاوره های فنی و راهبردی نیز به اعضای خود ارایه می دهد که حداقل به لحاظ پوشش وگستردگی به مراتب مهم تر ازایفای نقش تامین مالی کننده است.

حضور فعال و پویا درسازمان های معتبر بین المللی پیش شرط تاثیر گذاری بر روند شکل گیری  روابط اقتصاد جهانی وتحولات آتی آن است وحال با توجه به اینکه  اقتصاد ایران یک کرسی از 24 کرسی هیئت اجرایی صندوق را دراختیار دارد باید این فرصت را ارج گذارد و در جهت تقویت نقش آفرینی درتحولات نظام مالی بین المللی حرکت کرد.

علی الخصوص آن که حداقل در سه دهه اخیر ایران هیچ گاه متقاضی استفاده از تهسیلات مالی صندوق بین الملی پول نبوده ولذا هرگز درمعرض شروط خاص یا رفتارهای سیاسی دیکته شده قرار نگرفته است.

توصیه های صندوق به ایران نیز ناظر بر برخی جهت گیری های اصلاح ساختاری است که به نوعی مورد اجماع نسبی درداخل است ، بنابراین می توان همکاری ایران با صندوق بین المللی پول را الگویی موفق از حضور موثر در عرصه موسسات بین المللی دانست. عضویت ایران در صندوق بین المللی پول مستند به قانون "اجازه مشارکت دولت ایران در مقررات کنفرانس منعقده در برتون وودز" مصوب سال 1324 است.

ایران در 29 دسامبر 1945 میلادی با سهمیه 25 میلیون دلاری به عضویت صندوق بین امللی پول درآمد و جزء اولین اعضای این موسسه مهم بین المللی قراردارد که پس از 12 دوره افزایش سرمایه،هم اکنون سهم کشورمان نزد این صندوق به 1497.2 میلیون SDR معادل دو میلیارد و 30 میلیون دلار رسیده است.

از منظر میزان همکاری ها ومشارکت،ایران از بدوعضویت خود در صندوق چهار مرحله را پشت سر گذاشته است. درمرحله اول(دوره بعد از جنگ جهانی دوم) کاهش جریان تجارت خارجی،افت درآمد نفت و مشکلات ناشی ازجنگ بین الملل،کمبود مواد غذایی و افزایش هزینه زندگی  دولت ایران شرایط اخذ کمک صندوق را کسب کرد. اولین برداشت ایران از منابع عادی صندوق در نوابر 1951 صورت گرفت و تا سال 1971 ایران مبلغ 184.2 میلیون SDR ( حدود 250 میلیون دلار)از صندوق وام  دریافت کرد که کلیه وجوه مذکور تا سال 1973 بازپرداخت کرد.

مرحله دوم روابط ایران با صندوق ازسال 1974 میلادی،یعنی پس ازافزایش شدید بهای نفت دربازارهای جهانی ویاجاد مازاد قابل توجه در حساب تراز پرداخت های برخی ازکشورها،اقدام به افتتاح خط اعتباری به نام تسهیلات نفتی کرد. منابع مالی این اعتباربه طور کلی توسط کشورهای صادرکننده نفت (از جمله ایران) و کشورهای صنعتی تامین شد. بدین منظور دولت ایران در سال های 1974و1975 میلادی طی یک قرارداد واعلام موافقت به طور جداگانه و به ترتیب مبالغ 580 و410 میلیون SDR به صندوق وام داد.

اعتبارفوق تا پایان سال 1976 به طورکامل به مصرف رسید و در مجموع 19 کشور از وام ایران استفاده کردند که در مجموع 67 درصد تسهیلات ایران مورد استفاده کشورهای صنعتی و 33 درصد به کشورهای در حال توسعه اختصاص یافت.

مرحله سوم، دوره پیروزی انقلاب اسلامی وبه حداقل رسیدن ارتباط ایران با سازمان های بین المللی از جمله صندوق بین المللی پول بود. در این دوره روابط ایران با صندوق منحصر به دریافت و گزارش های اقتصادی ومعرفی برخی از کارشناسان بانک جهت شرکت در دروه های کارآموزی وهمایش ها بوده است.

از جمله رویداد های این دروه می توان به استفاده ایران تراش ذخیره ای خود( بخشی از ذخایر خارجی اعضای صندوق که نزد این نهاد سپرده می شود)به میزان 70.8 میلیون SDR معادل 96 میلیون دلار اشاره نمود.

مرحله چهارم با اعزام اولین گروه از کارشناسان اقتصادی صندوق جهت مشاوره اقتصادی پس از 12 سال به ایران در سال 1368 (فوریه 1990 میلادی) آغاز شد که پس از آن ایران همواره روابط مناسب تری با این نهاد داشته است.

متاسفانه میزان سهم ایران در طی عضویتش درصندوق بین المللی ایران پس ازانقلاب افزایش نیافته واین امرموجب شده در حال حاضرحق رای ایران دراین نهاد معتبر بین المللی به کمتر از یک درصد برسد. 

با آنکه قریب به 60 درصد سهام صندوق بین المللی پول و به تبع آن اکثریت آرا، در اختیار کشورهای صنعتی است اما این اعتقاد وجود دارد که عضویت فعال و سازنده کشورهای در حال توسعه دراین سازمان اقتصادی بسیارمهم جهانی می تواند تا حد زیادی بر تصمیمات و رفتارهای اقتصاد جهانی تاثیر داشته باشد.

از سوی دیگر، کشورهای توسعه با این عمل نه تنها درمعرض آخرین اطلاعات اقتصادی و تصمیم گیری های مهم پولی ومالی جهان قرارمی گیرند،بلکه با هماهنگ کردن مواضع واستفاده از قدرت آرای خود تصمیمات را حتی المقدور در جهت تامین نیازها و منافع خود سوق می دهند.

به گزارش "مهر" در عین حال، اخیرا اجلاس مشترک صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در سنگاپور نیز برگزار شده است. ایران و 22 کشور دیگر در اجلاس سالانه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول با طرح اصلاح ساختار صندوق بین‌المللی پول و اعطای حق رای بیشتر به کشورهای چین، کره جنوبی، مکزیک و ترکیه مخالفت کردند.

گروه هفت کشور صنعتی آمریکا، ژاپن، آلمان،‌انگلستان، فرنسه، ایتالیا، و کانادا مجموعا 45 درصد سهم حق عضویت صندوق بین‌المللی پول را که نشان دهنده میزان حق رای است،‌ در اختیار دارند.

مخالفت 23 کشور با طرح فوق موجب شد رودریگو راتو رئیس صندوق بین‌المللی پول اعتراف کند که با وجود تصویب این طرح، اصلاح ساختار صندوق (که قرار است به تدریج و تا سال 2008 ادامه یابد) با موانع بزرگی روبرو است.

در شرایط فعلی پس به خوبی می توان دریافت که هرگونه برخورد انفعالی ایران با موسسات بین المللی ازجمله صندوق بین المللی پول نتیجه مثبتی نخواهد داشت. در حالی که فعال بودن دراین موسسات و پیروی از سیاست "برخورد آگاهانه" با مسایل بین المللی و بهره برداری مناسب از آنها می تواند در میان مدت زمینه های لازم برای توسعه اقتصادی کشوررا بهتر فراهم سازد.

ارسال در تاريخ سه شنبه ۱۳۸۶/۰۵/۱۶ توسط احمد عاقلي

 

نامه 57 استاد اقتصاد به دولت

 

آفتاب: روز دوشنبه 57 اقتصاددان و استاد اقتصاد در دانشگاه‌های کشور طی نامه‌‌ای سرگشاده خطاب به محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور، به تحلیل آماری عملکرد اقتصادی دولت نهم در 2 سال گذشته پرداخته و هشدارهای صریحی را مطرح کردند. همزمان برخی از رسانه‌های نزدیک به دولت نیز تحلیلی را منتشر کردند که طی آن 8 اقتصاددان صندوق بین‌المللی پول با تحلیل وضعیت اقتصادی ایران از برخی دستاوردها و تصمیمات دولت نهم در یک سال اخیر تقدیر کرده‌اند. 

به جهت اهمیت مباحث مطرح شده در نامه 57 استاد اقتصاد ایران به رئیس‌جمهور، متن این نامه مجدداً در آفتاب منتشر می‌شود. لینک متن کامل نامه اقتصاددانان صندوق بین‌المللی پول هم که آن نیز در آفتاب منتشر شده، در انتهای متن حاضر قابل دسترسی است.



مقدمه
در این گزارش بخش‌هایی از فعالیت‌های اقتصادی کشورکه به نظر میرسد از درجه حساسیت بالاتری برخوردار بوده و به جهت تصمیمات و سیاست‌های اقتصادی دولت دچار چالشهای جدی تری شده است مورد تحلیل قرارگرفته است. در هر بخش ابتدا وضعیت موجود، روندها، و تصمیمات دولت اجمالا بررسی شده است. سپس چالش‌های پیش آمده مطرح و در مواردی بعضی از راه حلهای عمومی و توصیه‌های سیاستی پیشنهاد گردیده است.

1. فاصله نگران کننده رشد اقتصاد كشور از برنامه چهارم به رغم افزایش درآمدهای نفتی:
رشد اقتصادی معیار اندازه گیری عمکرد مجموعه اقتصادکشور است. با رشد بالاتر رفاه عمومی افزایش یافته وجایگاه اقتصادی کشور در عرصه جهانی بهبود می‌یابد. گرچه اقتصاد ایران توان بالقوه بالائی برای دستیابی به رشد‌های سریعتر را دارد ولی رشد تحقق یافته آن در سالهای 84 و 85 از منظر جهانی و اهداف برنامه چهارم و حتی در مقایسه با روند نرخ رشد اقتصادی سالهای اخیر موقعیت مناسبی ندارد. نرخ رشد اقتصادی ایران در سالهای 84 و 85 به ترتیب 4/5 و 3/5 درصد بوده است. این ارقام حدود دو درصد پائین تر از اهداف برنامه است. برای سال 86 نیز پیش بینی‌ها در همین سطح است(گزارش‌های سالانه بانک مرکزی و پیش بینی‌های سازمان مدیریت و برنامه ریزی و سازمان‌های بین المللی).

اگر اقتصاد کشور سالانه 2 در صد کمتر رشد نماید، زیان چنین غفلتی طی یک دوره پنج ساله برای اقتصاد ایران به معنای از دست دادن تولیدی بیش از یک سوم تولید فعلی کشور، یعنی 70 هزار میلیارد تومان است. این70 هزار میلیارد تومان می‌تواند برای 5 میلیون خانوار کم درآمدکشور معادل یک هدیه 14 میلیون تومانی باشد. به نظر نمی رسد چنین صرفه جویی و چنین هدیه ای از هیچ محل دیگری در اقتصاد کشور قابل تامین باشد.

طبق سند چشم انداز جمهوری اسلامی ایران در افق 1404 هجری شمسی، «ایران كشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه ...» اما آمارهای مقایسه‌ای با 23 كشور منطقه در گزارش صندوق بین‌المللی پول نشان دهنده آن است كه متأسفانه در دو سال اول برنامه چهارم متغیرهای كلان اقتصاد كشور از بهبود لازم برخوردار نشده است. به عنوان مثال در سالهای 2005 و 2006 اقتصاد ایران در بین 23 كشور منطقه از نظر رشد اقتصادی به ترتیب مقام نوزدهم و هفدهم را كسب كرده است. تنها كشورهای یمن، سوریه، قرقیزستان و لبنان از این نظر پائین‌تر از ایران بوده‌اند. بر اساس همین گزارش از نظر درآمد سرانه در سالهای 2005 و 2006 به قیمت‌های جاری، ایران مقام یازدهم منطقه (در بین 23 كشور) را داشته ‌است(گزارش صندوق بین المللی پول، 2007). دلایل محدود بودن رشد اقتصادی کشور بسیار گسترده بوده و ریشه در ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور دارد. بعضی از عوامل مستقیم و مهم این پدیده نامطلوب به شرح زیر است که حرکت دولت در جهت اصلاح آنها می‌تواند منجر به رشد اقتصادی بالاتر شود:

1- رشد تولیدات در درجه اول در گروی اعتماد و اطمینان عاملان اقتصادی و ثبات سیاست‌های اقتصادی در صحنه داخلی و تعامل مناسب با جهان خارج است. به نظر می‌رسد روند تصمیمات دولت در جهت بهبود چنین شرایطی نبوده است.
2- به رغم هزینه کردن گسترده درآمدهای نفتی و کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی، نرخ رشد انباشت سرمایه در سالهای 84 و 85 در سطحی به مراتب پائین تر از هدف برنامه چهارم یعنی 2/12درصد است.
3- تحقق رشد اقتصادی بالا موکول به افزایش بهره وری است تا بتوان با عوامل تولید موجود به تولید بیشتری دست یافت. به همین جهت در برنامه چهارم، رشد بهره وری كل عوامل تولید به طور متوسط سالانه 5/2 درصد پیش بینی شده است(قانون برنامه چهارم،1383). اما متأسفانه در 2 سال اول برنامه چهارم چنین رشدی تحقق نیافته است.
4- در سالهای 84 و85 جمعا حدود 80 میلیارد دلار از درآمد‌های حاصل از فروش نفت به اقتصاد ایران تزریق شده است (گزارش‌های بانک مرکزی). هر چند در ضرورت تبدیل ثروت طبیعی به سرمایه‌های انسانی و فیزیكی تردیدی نیست، اما مشکل بزرگ در این فرایند از یک سو اتلاف منابع نفتی در تخصیص غیر بهینه آن است و از سوی دیگر محروم شدن جامعه از فرایند یادگیری برای رویاروئی با بحران‌ها و چالش‌های رشد اقتصادی است. توسعه و رشد پایدار تنها در فرایند تلاش برای حل بحران‌ها و مشكلات فرا روی جوامع شكل می‌گیرد. شیوه تامین هزینه بحران‌های اقتصادی – اجتماعی از محل درآمدهای نفتی، ساده ترین روش مقابله با این بحران‌هاست، اما ضرورتاً كارآمدترین شیوه نیست. چرا که وقوع بحران‌ها را اندکی به تعویق می‌اندازد، ولی قطعا در آتیه نزدیک بحران‌ها با ابعادی بزرگتر و پیچیده تر بروز می‌نمایند و مانع رشد پایدارمی شوند.

2.سیاست انبساطی مالی و افزایش بی رویه بودجه دولت:
در چارچوب سند چشم‌انداز 20 ساله كشور و سیاستهای كلی برنامه چهارم، دولت ملزم گردیده ضمن بازآفرینی ساختار و كاركردخود، سیاست‌های زیر را در دستور كار قرار دهد: ایجاد تعادل بین منابع و مصارف بودجه، كاهش وابستگی بودجه به منابع حاصل از فروش نفت، تأمین هزینه‌های جاری از محل درآمدهای مالیاتی و غیر نفتی و به كارگیری درآمد‌های حاصل از فروش نفت در سرمایه‌گذاری‌های مولد و پایدار .

دولت نهم بر خلاف رویكردهای برنامه چهارم به سیاست مالی با این تصور كه خرج كردن از محل درآمدهای روز افزون نفت می‌تواند مرهم دردهای ساختاری اقتصاد ایران باشد، در دو سال اخیر سیاست انبساط مالی را در پیش گرفت. در تعقیب این سیاستها هزینه‌های جاری دولت كه در سال 1383 در حدود 221 هزار میلیارد ریال بود، در سال 1384 به 318 هزار میلیارد ریال و در سال 85 13به 401 هزار میلیارد ریال افزایش یافت .

پیش‌بینی می‌شود كه در سال جاری این رقم به حدود 500 هزار میلیارد ریال برسد. این ارقام بزرگ ‌شدن حجم دولت را بدون اصلاحی در ساختار و كاركرد آن آشكارا نشان می‌دهد. علاوه بر آن حاكی از روند فزاینده اتكاء هزینه‌های جاری بودجه به درآمدهای حاصل از فروش نفت و كاهش نسبت درآمدهای مالیاتی به هزینه‌های جاری به 47 درصد در مقایسه با نسبت 5/61 درصدی قانون برنامه چهارم است. به همین دلیل به رغم آن كه در قانون برنامه چهارم پیش‌بینی شده بود كه در دو سال اول برنامه به ترتیب 2/15 و 6/15 میلیارد دلار از منابع ارزی حاصل از فروش نفت برداشت شود، این رقم در سال 1384 به 3/35 و در سال 1385 به 43 میلیارد دلار افزایش یافت(قوانین بودجه سنواتی سالهای 1386-1383).

سیاست‌های فوق با قوانین مصوب (از جمله بندهای 42 و 50 سیاست‌های كلی برنامه كشور و قانون برنامه چهارم)، الزامات ساختاری اقتصاد ایران و مبانی نظری مغایرت آشكار دارد و موجب شده است به نحو بی سابقه‌ای بر حجم نقدینگی افزوده شود. این به نوبه خود بر گرایشات تورمی موجود در اقتصاد دامن زده و منجر به بی ثباتی اقتصادی گردیده است. فشار تقاضا در اقتصاد كشور میل به واردات را شدت بخشیده و اقتصاد كشور و بودجه دولت را بیش از پیش به نفت و تكانه‌های آن وابسته نموده است .حساب ذخیره ارزی نیزکه برای مقابله با این تکانه‌های محتوم پیش بینی شده بود، خیلی زود عملا به بوته فراموشی سپرده شده است.

3. مغایرت سیاستهای پولی و بانکی دولت با رشد، بهره وری و تورم زا بودن آن
نظام پولی و اعتباری در چگونگی گردش فعالیت‌های اقتصادی نقشی تعیین‌كننده دارد و این مهم را از طرق مختلف و با ابزارهای گوناگون صورت می‌دهد. حاصل نهایی و عملكرد درست این نظام كه از دغدغه‌های بجا و بسیار مهم مردم و مسئولان است، می‌تواند رشد اقتصادی بالاتر و تورم پائین‌تر باشد. ازاین منظر سیاستها و روند متغیرهای پولی ایران در نگاه بلندمدت در این جهت نبوده و مورد نقد بسیاری از محققان قرار گرفته است. متأسفانه به نظر می‌رسد از آغاز فعالیت‌های دولت نهم سیاستهای اعمال شده حتی جهت نامطلوب‌تری نیز به خود گرفته که موجب کاهش نرخ رشد اقتصادی و افزایش نرخ تورم شده است.

سیاست انبساط پولی دولت موجب گردیده است، نرخ رشد بدهی بانکها به بانک مرکزی در سال‌های 1384 و 1385 به ترتیب به 67.1 و 56.1 درصد برسد. رقم مشابه در سال 1383 منفی بوده است. دارایی‌های خارجی نیز به همین ترتیب رشد بالایی را تجربه نموده است . نتیجه سیاست انبساطی پولی، افزایش پایه پولی ( پول پر قدرت ) در سالهای 84 و شش ماهه اول 85 به ترتیب به میزان 45.9 و 40.5 درصد است. این رقم در سال 1383 برابر 17.5 درصد بوده است. جلوه افزایش پایه پولی، افزایش گسترده ترحال و آتی نقدینگی، به رغم تلاش‌های بانک مرکزی است . رشد نقدینگی در سالهای 84 و 85 به ارقام کم سابقه 34.3 و بالای 40 درصد رسیده است. در حالی كه رقم مشابه در سال 1383 حدود 30.2 درصد بوده است. ترکیب نقدینگی به طرف اقلام کوتاه مدت تورم زا گرایش یافته است. سهم سپرده‌های بلندمدت به ویژه دو ساله و بیشتر در کل نقدینگی در سال‌های 1384 و 1385 روند نزولی دارد. چنین روندی بار تورمی نقدینگی را تشدید می‌کند. نرخ تورم از مهر ماه سال 1385 روند صعودی پیدا کرده است. چنانکه بر اساس شاخص بهای کالا و خدمات مصرف کننده، متوسط رقم دوازده ماهه 1385 آن 8/13 درصد بوده است. در حالی که این رقم در ماه‌های دی و بهمن 85 به ترتیب به 17.3 و 17.6 درصد رسیده است. بار تورمی افزایش نقدینگی به جهت واردات گسترده، نرخ ارز اسمی ثابت و نرخ دستوری کالاها و خدمات دولتی که در نهایت تخریب ساختار اقتصادی کشور را در بر دارد، کمتر متوجه سبد مصرفی کالاها و خدمات شده است. نگاه کوتاه مدت رفاهی بر دیدگاه بلند مدت توسعه پایدار فائق آمده است. فشار اصلی سیاست انبساطی پولی سال‌های 84 و 85 متوجه افزایش حداقل 50 درصدی قیمت زمین و مسکن شده است. فشار اولیه آن در این مرحله در شهرهای بزرگ ظاهر شده ولی به تدریج متوجه شهرک‌های اقماری و شهرهای کوچک خواهد شد(گزارش‌های بانک مرکزی1385-1383 ).

تصور و شناخت نادرست دولت از نظام بانكی موجب اتخاذ تصمیمات غیر‌علمی و غیر كارشناسانه شده است. این تصمیمات نظام پولی و بانكی را در خدمت بخش‌ها و فعالیت‌هایی قرار داده كه در مواردی كاملاً روشن، نه تنها مغایر موازین شناخته شده است، بلكه مخالف اهداف عنوان شده خود دولت به ویژه عدالت‌خواهی است. بعضی از جلوه‌های عینی این تصور، سیاست‌ها و تصمیماتی مانند زیر است:

ـ مترادف دانستن افزایش حجم اعتبارات و تولید.
ـ باور به تعلق مالکیت سپرده‌های مردم در نظام بانکی به دولت.
ـ نفی رابطه مستقیم قیمت و نقدینگی.
ـ عدم اعتقاد به لزوم برابری منابع و مصارف در نظام بانکی.
ـ ارجح دانستن نامشروط اعتبارات خرد به اعتبارات کلان.
ـ کاهش نرخ سود رسمی اسمی و حقیقی سپرده‌ها و اعتبارات.
ـ اعمال تفاوت نرخ‌های سود، میان موسسات مالی خصوصی و دولتی.
ـ اعلام بخشودگی جزیی و کلی بدهکاران سیستم بانکی.
ـ تثبیت نرخ اسمی ارز در کنار تورم دو رقمی اقتصاد کشور.
ـ گسترش فضای نا اطمینانی در مدیریت موسسات مالی و سلامت عملکرد آنها.
ـ اظهارات روزمره و متناقض مقامات مسئول دولتی در باب مسائل پولی.
ـ تضعیف عملی استقلال بانک مرکزی.
ـ نادیده گرفتن هزینه‌های سنگین دشوارتر شدن ارتباطات مالی با دنیای خارج.
دیدگاهها، سیاست‌ها و روندهای نهفته در گزاره‌های بالا، چالش‌های جدی در حوزه پولی و بانكی كشور به وجود آورده است كه حل و اصلاح آن آسان نبوده و بسیار پرهزینه است . نمونه‌های این مشکلات عبارتند از:
ـ نامناسب تر شدن فضای اعتماد و اطمینان سه جانبه میان مردم، دولت و موسسات مالی برای گردش درست تر فعالیت‌های مالی.
ـ باور به عدم وجود قانونمندیهای علم اقتصاد و بازارهای مالی.
ـ تغییر فضای فعالیت‌های مالی به سوی سوداگری.
ـ تغییر سبد نقدینگی به طرف اقلام پولی و امکان بروز تورم پنهان فعلی در سال‌های آینده.
ـ طولانی تر کردن صف متقاضیان اعتبارات.
ـ پیدایش و تشدید رانت‌های متعدد ناشی از غیر واقعی بودن نرخ سود سپرده‌ها و تسهیلات در نظام بانکی که درجهت خلاف هدف عدالت خواهی دولت است.
ـ نا هماهنگی نرخ ارز اسمی با نرخ تورم.
ـ ناتوان تر شدن نظام بانکی در تخصیص پس اندازها به بهترین پروژه‌های سرمایه‌گذاری.
ـ شکننده تر شدن تراز پرداخت‌های کشور در مقابل شوک‌های احتمالی نفتی و غیر نفتی به جهت اتکاء بیشتر آن به ارز حاصل از افزایش ناپایدار قیمت نفت و کنار گذاشتن عملی حساب ذخیره ارزی.
ـ کاهش رشدو بهره وری عوامل تولید در اقتصاد کشور.

نا اطمینانی و بی ثباتی تصمیمات دولت در همه بخشها به ویژه در زمینه‌های مالی، تقلیل دهنده رشد بهره وری است که این خود سرچشمه اصلی رشد پایین اقتصادی می‌باشد. مسئولان قوای سه گانه با صرف وقت فراوان و استفاده از امکانات گسترده و بسیار با ارزش (از منظر هزینه فرصت) تصمیماتی را اتخاذ ولی قبل از اجرا متوجه سیاست‌ها و تصمیماتی دیگر می‌شوند که حاصل آن به کارگیری نهاده‌های فراوان در فعالیت هایی گاه خنثی کننده یکدیگر و همراه با ستانده صفر (بهره وری صفر) است. در طرف دیگر فعالان اقتصادی کشور (مردم و بنگاه ها) نیز در چنین فضایی باید دائماً در برنامه‌های خودتجدید نظر نمایند و برای هر گونه سرمایه‌گذاری یا خرید و فروش زمان بیشتری را صرف و هزینه مبادله و ریسک بالاتری را تحمل نمایند. تجدید نظر دائمی در برنامه‌ها و تاخیر و درنگ در اجرای تصمیمات اقتصادی در فرآیند تولید مجدداً به مفهوم به کارگیری عوامل تولید بدون تحصیل هر گونه تولید در طول زمان(بهره وری صفر) است. برای بهبود شرایط و مقابله با مشكلات موجود، اتخاذ سیاستهای مناسب در اسرع وقت اجتناب ناپذیر است.

4. ادامه رکود در بازار سهام:
بازار سرمایه در مجموعه فعالیت‌های مالی با تأمین منابع مالی بلند مدّت نقش مستقیم و نزدیكتری با سرمایه‌گذاری‌های بخش حقیقی و در نتیجه بهره‌وری و رشد اقتصادی دارد. فعالیت‌ها در بازار سهام در دو ساله 85-84 به رغم نقش حیاتی و بالقوه آن، روند نامطلوبتری را در مقایسه با فعالیت‌های نظام بانكی نشان می‌دهد. ارزش كل معاملات از 3/41 تریلیون ریال در سال 80 به 7/103 تریلیون ریال در سال 83 می‌رسد. رقم شاخص كل كه در پایان سال 81، 5063 بوده است در پایان سال 83 به 12113 رسید. آمار سال 84 و 85 نشانگر ركود قابل توجه در بازار است. در سال 84 در این بازار كاهش 43 درصدی ارزش معاملات و 21 درصدی شاخص كل مشاهده می‌شود. در سال 1385 رکود سال پیش ادامه دارد. رقم شاخص در اردیبهشت ماه 1386 حدود 9400 است و ارزش کل معاملات روزانه به سطح نازل چند میلیاردتومانی رسیده است. بدین تر تیب در سالهای 1385-1383 دارندگان سهام، بازده حقیقی و اسمی منفی داشته اند(پایگاه اطلاع رسانی سازمان بورس اوراق بهادار تهران).

تعداد كل سهامداران در پایان سال 85، حدود 2/3 میلیون نفر بود كه صاحب 395 تریلیون ریال (معادل یك سوم نقدینگی كشور و یا تقریباً 43 میلیارد دلار) سهام بودند. این ارقام بیانگر دامنه گسترده بازار سهام و امكانات بالقوه آن برای هدایت نقدینگی از بازار سوداگری مستغلات و كالاها و خدمات به فعالیت‌های تولیدی( به معنای اخص كلمه) و مقابله با تورم است. ولی امكانات بالقوه این بازار با توجه به جمعیت و ابعاد اقتصاد ایران بسیار بیشتر از این است و بایدبه خدمت گرفته شود، اما در دو سال اخیر تعداد سهامداران جدیدی كه وارد بازار سهام شده‌اند در همسنجی با سال 83 كاهش یافته است. (پایگاه اطلاع رسانی سازمان بورس اوراق بهادار تهران).

در زمینه سیاستها می‌توان عنوان داشت كه نگرانی‌های اقتصادی كوتاه مدت دولت، كم توجهی به نقش كلیدی بازار سهام در رشد اقتصادی بلندمدت، و حجم محدودتر معاملات و ارزش جاری آن در مقایسه با فعالیت‌های نظام بانكی موجب گردیده است، بازار سرمایه در تصمیم‌گیری‌های دولت از اولویت بالایی برخوردار نباشد. انعكاس این نوع نگاه دولت به صور زیر ملاحظه می‌شود:
• حفظ دستوری شاخص و ممانعت از سقوط آن از طریق بسته‌شدن نمادها و انتقال به تابلوی فرعی.
• حضور گسترده اشخاص حقوقی وابسته به دولت برای جمع‌آوری سهام در انتظار نوبت فروش.
• كنترل دولتی مدیریت بازار سهام.
• توزیع مستقیم سهام عدالت به عنوان جایگزین و یا مكمل بزرگ واگذاری‌ها از طریق بازار سهام.

در سایه تصمیمات و شرایط فوق بازار سهام با مشكلات و چالش‌های متعددی روبرو است. حاصل و نماد نهایی این مشكلات بازده حقیقی منفی برای 2/3 میلیون نفر صاحبان سهام است كه برای عرضه امكانات مالی خود به یاری سرمایه‌گذاران و تولیدكنندگان اقتصاد آمده بودند ولی اكنون به جای پاداش و تشویق، پس‌اندازهای خود را بر باد رفته می‌بینند . افق روشنی هم در مقابل آنان دیده نمی‌شود. بعضی از این مشكلات عبارتند از:

• عدم شناخت درست مردم و مسئولان از جایگاه بالقوه بسیار مهم بازار سهام در رشد اقتصادی.
• اولویت پائین دولت برای حل مشكل بحران و سقوط بازار سهام در سالهای84-1383 .
• بزرگ بودن نقش دولت در فعالیت‌های اقتصادی و وجود مقاومت ذاتی آن برای گسترش فعالیت‌های بخش خصوصی.
• قابلیت پائین نقدن شدن سهام .
• ابهام در چگونگی اجرای خصوصی‌سازی و اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی.
• سایه سنگین و غیرشفاف توزیع سهام عدالت بر بازار سهام. چگونگی عرضه احتمالی سهام عدالت در بازار سهام مشخص نیست و می‌تواند به اشكال مختلف بازار سهام را متأثر سازد.
• نا مناسب بودن شرایط حضور سرمایه‌گذاران حقیقی و حقوقی خارجی در بازار سهام به منظور استفاده از ظرفیت منابع مالی آنها و انتقال فن آوری‌های جهانی.
اتخاذ و اجرای راهكارهای علمی و عملیاتی برای حل چالشهای فوق و یا تخفیف آن گریز ناپذیر است.

5. سیاستهای تجاری در جهت اتکاء بیشتر به درآمدهای نفتی و رکود تولید:
سیاستهای بازرگانی بخش مهمی از نظام انگیزشهای مالی را در بر میگیرد. این سیاستها شامل تعیین نرخ ارز، تعرفه‌های بازرگانی و تدابیر غیر تعرفه ای در حمایت از صنایع داخلی و مشوقهای صادراتی است. انتظار می‌رود سیاستهای بازرگانی به نحوی تنظیم شود كه ضمن دستیابی به تعادل در بازرگانی خارجی، فعالیتهای داخلی به صورت گزینشی و هدفمند مورد حمایت قرار گیرند و توان رقابتی لازم را در بازار جهانی كسب كنند.
در دو سال اخیر ارزش واردات كشور در هر سال بالغ بر 41 میلیارد دلار بوده است(گزارش‌های بانک مرکزی). سیل واردات محصولات كشاورزی و صنعتی آسیب جدی بر فعالیتهای تولیدی كشور وارد می‌كند. تولید كنندگان داخلی تحت فشار واردات کالاهای مصرفی كه از مجاری گمركی و یا به صورت قاچاق وارد می‌شود هستند، ولی دولت بدون توجه به عامل مهم آن که نرخ ارز رسمی ثابت به همراه تورم دو رقمی است، بیشتر در پی توصیه‌های فرهنگی به مردم برای خرید کالاهای داخلی است. استفاده از لنگر نرخ اسمی ارز برای مقابله با تورم زمانی موجه است كه دولت همزمان با آن از طریق اعمال سیاست پولی و مالی عوامل موثر بر نقدینگی را مهار كند . در غیر این صورت تعقیب سیاست پولی و مالی انبساطی در کنار توسل به لنگر نرخ ارز، زمینه ساز ورشکستگی واحدهای تولیدکننده کالاهای قابل مبادله و گسترش بخش‌های تولید کننده کالاهای غیر قابل مبادله است ( بیماری هلندی).

خوشبختانه در دو سال اخیر به رغم كاهش توان رقابتی اقتصاد كشور، صادرات غیر نفتی افزایش یافته است. می‌توان استدلال كرد كه این افزایش در صورت تداوم تقویت ریال در مقابل ارزهای خارجی استمرار نخواهد یافت. واقعیت این است كه در سبد صادرات غیر نفتی ایران كالاهای انرژی بر مانند محصولات پتروشیمی، فلزات اساسی و محصولات كانی غیر فلزی سهم عمده ای را دارند. با افزایش قیمت انرژی در بازار جهانی، هم قیمت این كالاها افزایش می‌یابد و هم صنایع انرژی بر كشور از یارانه پنهان بیشتری بهره مند می‌شوند و كاهش توان رقابتی آنها از این طریق جبران می‌شود. گفتنی است تقویت صادرات غیر نفتی از طریق انرژی ارزانی كه در كالاهای انرژی بر وجود دارد، فاقد توجیه اقتصادی است.

افزون بر آن، سیاستهای دولت در زمینه تعامل با كشورهای بزرگ صنعتی سازنده نبوده و كشور را در وضعیت تحریم اقتصادی قرار داده است. محدودیتهای اعمال شده توسط موسسات مالی بین المللی موجب مسدود شدن اعتبارات تجاری، فاینانس و ورود سرمایه خارجی به كشور می‌شود و این همه موجب اختلالات جدی در تجارت خارجی ایران شده است. ممنوعیت صدور سیمان، آهن آلات ساختمانی و برخی از كالاهای كمیاب به منظور جلوگیری از افزایش قیمت این كالاها در بازار داخلی نیز سیاست تجاری دیگری است كه توسط دولت به كار گرفته شده است. متاسفانه از این طریق بازارهایی كه به زحمت بدست آمده از دست صادر كنندگان داخلی خارج شده و ورود مجدد به این بازارها برای تولید كنندگان داخلی دشوار و پر هزینه خواهد شد. پیامد استمرار شرایط فوق موجب تشدید نابرابریهای اقتصادی، تداوم بحران بیكاری، و کاهش رشد اقتصاد ملی خواهدبود. که ضرورت سریعتر اصلاح سیاستهای تجاری حاکم را مطرح می‌نماید.

6. محدودیت حجم سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی
سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی می‌تواند شكاف پس انداز و سرمایه‌گذاری داخلی را كاهش دهد و از طریق ورود تكنولوژی پیشرفته و فنون مدیریت جدید بر بهره وری و توان رقابتی اقتصاد كشور تاثیر مثبت بر جای گذارد و به واسطه دسترسی به مجاری بازاریابی و فروش شركتهای فرا ملیتی ورود به بازار جهانی را تسهیل نماید.
در دوره برنامه سوم با تصویب قانون سرمایه‌گذاری خارجی و اصلاح قانون مالیاتهای مستقیم و بالاخره تنش زدایی در مناسبات بین الملی بستر مناسبی برای جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی به وجود آمد و آمارهای رسمی نیز موید آن است.

درسالهای اخیر سیاست کشور در قبال سرمایه‌گذاری خارجی دگرگون شد. مهمترین پروژه‌های سرمایه‌گذاری خارجی در صنعت خود رو سازی، مخابرات و فرودگاه امام زیر سئوال رفت و از آن میان، اجرای دو پروژه بزرگ منتفی شد. در وضعیتی كه فاینانس خارجی پروژه‌های سرمایه‌گذاری متوقف شده است و گشایش اعتبارات اسنادی برای كالاهای وارداتی با مشكلات جدی مواجه گردیده است، انتظار نمی رود در زمینه جذب سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی موفقیتی نصیب دولت شود.

به رغم تحولات نامساعد یاد شده، اخیرا وزارت صنایع و معادن به نقل از سازمان سرمایه‌گذاری وزارت امور اقتصادی و دارایی خبر از تصویب طرحهای سرمایه‌گذاری خارجی به مبلغ 5/10 میلیارد دلار می‌دهد. در این مورد توضیح این نكته ضروری است كه تصویب مجوزهای سرمایه‌گذاری به معنای تحقق سرمایه‌گذاری نیست. به همین دلیل در آمارهای انكتاد كه منبع معتبر بین المللی در این حوزه است چنین دستاوردی به ثبت نرسیده و ارقام تحقق یافته حداکثر 5 درصد رقم اعلام شده است. نكته دیگر این است كه در قانون سرمایه‌گذاری خارجی ایران فاینانس و بیع متقابل نیز در زمره سرمایه‌گذاری خارجی طبقه بندی شده است. این اعتبارات تفاوت آشكار با سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی دارد. لذا به نظر می‌رسد ارقام وزارت صنایع، تصویر درستی از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در كشور به دست نمی دهد.

7. ضرورت توجه بلند مدت به بازار كار:
در پی نرخهای رشد بالای جمعیت در دهه‌های گذشته، جامعه ما با یك پدیده جدید جمعیتی مواجه شده است. شناخت ویژگی‌های این پدیده و درك الزامات و پیامدهای آن نیازمند روش و نگاه تازه‌ای به این موضوع است. جمعیت در طول سالهای 85-1355 بیش از دو برابر گشته و یك جمعیت 36 میلیونی زیر 25 سال شكل گرفته است كه تا پایان قرن حاضر بر همه اركان اقتصادی و اجتماعی، به ویژه بازار كار كشور اثر گذارخواهد بود. با توجه به این عرضه بالقوه نیروی كار، اگر نرخ مشاركت فعلی افزایش چندانی نیابد، برای آن كه نرخ بیکاری نیز در سطح قابل تحملی قرار بگیرد، لازم است سالانه نزدیک به یک میلیون فرصت شغلی برای یک دوره طولانی در کشور بوجود آید.

بر اساس آمارهای اعلام شده در طول سالهای1385-1365 نزدیك به 9474 هزار فرصت شغلی ایجاد شده است (یعنی سالانه حدود 474 هزار فرصت شغلی )كه هر چند دستاورد در خور توجهی برای كشور محسوب می‌گردد، با نیاز به ایجاد یك میلیون شغل در سال فاصله زیادی دارد. از این گذشته نکته مهمی که باید به آن توجه شود، متفاوت بودن فرصت شغلی از اشتغال است. اخیرا دولت اعلام کرد که در 18 ماه گذشته دو میلیون شغل ایجاد شده است. باید توجه کرد که اگر حتی این رقم درست باشد و حقیقتاً اعتبارات اشتغال زای ارائه شده، به تحقق این حجم از فرصت شغلی انجامیده باشد، این به معنی افزایش اشتغال کلی کشور به اندازه دو میلیون شغل نیست. چه بسا هنگامی که دولت با ارائه تسهیلات اشتغال زا به یک بخش از متقاضیان، برای آنها فرصت شغلی ایجاد می‌کند، همزمان در بخش دیگری از اقتصاد، شاغلان موجود در حال اخراج یا بیکار شدن هستند. بنابراین نه اعطای تسهیلات اشتغال زا به منزله ایجاد قطعی شغل است (چون بسیاری از این اعتبارات در موضع خود مصرف نمی شوند) و نه ایجاد فرصت شغلی به مفهوم افزایش اشتغال است. (گزیده نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1385، مرکز آمار ایران)

علاوه بر این امروزه در سطح جهان ایجاد کار شایسته یکی از اهداف اساسی دولتها محسوب می‌شود و کارشناسان و سیاستگذاران بر این باورند که صرف ایجاد فرصت شغلی دیگر کافی نیست. کار شایسته دارای چهار رکن ایجاد اشتغال مولد، اعتلای حقوق کار،گسترش تامین اجتماعی و افزایش گفتگوهای اجتماعی است .
اینک باید پرسید که :

1- چه تحول ساختاری از منظر نگرش ها، نهادها و قوانین صورت گرفته است که انتظار برود در سالهای آتی تا سقف یک میلیون فرصت شغلی_ که از پایداری مطلوبی هم برخوردار باشد_ پدید آید؟
2- چه تحول ساختاری از منظر رشد اقتصادی، میزان سرمایه‌گذاری و موجودی دانش در سطح مدیریت بنگاههای فعلی و ایجاد بنگاههای جدید صورت خواهد گرفت تا فرصت‌های شغلی مورد انتظار ایجاد شود؟
3 -آیا انگیزش‌ها و رژیم نهادی اقتصادی و سیاسی مناسب و جدیدی برای استفاده وسیع و كارآمد از دانش موجود جهانی برای توسعه یاد گیری، نوآوری و ایجاد فرصت‌های كارآفرینی به وجود آمده است؟
4- آیا زیرساختهای اطلاعاتی و ارتباطی پویا، قابل رقابت و نوآور كه می‌تواند مقدمه ای برای نیل به اقتصاد دانش باشد به وجود آمده است؟

در این راستا موضوعاتی قابل طرح هستند كه در چهار چوب بنگاههای اقتصادی و منابع انسانی باید مورد تامل قرار گیرند :
1. میزان پایداری و ثبات بازار كار از سوی بخش تقاضای این بازار بسیار شکننده است و با هرگونه سیاستگذاری کلان بدون توجه به آثار آن در بازار کار وضعیت به مراتب حادتر خواهد شد.
2. برای پاسخگوئی به عرضه جدید نیروی كار و تاسیس بنگاه‌های جدید، لازم است به مزیت‌های نسبی اقتصاد ایران با توجه به "آثار جهانی شدن بر بازار نهاده‌ها و محصول"، "رشد بدون اشتغال" و "دانش بر شدن اقتصادها" توجه شود.
3. با توجه به این که نسبت پس انداز و سرمایه‌گذاری به تولید ناخالص داخلی کشور در حد قابل قبولی می‌باشد و افزایش آن تقریبا بسیار دشوار می‌نماید، از این پس باید به فکر افزایش کارایی سرمایه‌گذاری بود و به طور جدی از طولانی شدن اجرای طرح‌های عمرانی و تعریف طرحهای جدید اجتناب كرد.
4. با توجه به مشكلات داخلی و خارجی فرا روی بنگاهها، باید وقت و سرمایه‌های زیادی مصروف فعالیت‌های آموزشی بنگاهها و سازمانها شود و این مسئله که چه كسانی، چه آموزش هایی باید ببینند در دستور کار قرار بگیرد.
5. در بسیاری از مناطق جهان، کاهش ارتباط بین رشد اقتصادی و اشتغال یك واقعیت ملموس است. از اینرو گرچه در هدف گذاری اقتصاد كلان، ایجاد اشتغال باید در كانون توجه سیاستگزاران قرار گیرد ولی در عین حال توجه به مبادله احتمالی سایر اهداف اقتصاد كلان با اشتغال ضروری است.
6. اقتصاد ایران تاکنون همه هزینه‌های لازم را برای تجهیز و مهیا کردن این جمعیت پرداخت کرده است، اینک می‌تواند با ایجاد اشتغال از این مزیت در حوزه تولید نیز برخوردار گردد.
ملاحظات فوق بیانگر سنگینی و پیچیدگی وظیفه دولت در ساماندهی بازار كار است. توجه شود كه ایجاد اشتغال در درجه اول از وظایف بخش خصوصی است و وظیفه دولت در این زمینه ایجاد فضای مساعد کسب و کار برای حل معضل اشتغال توسط بخش خصوصی است.

8. كم‌توجهی به خصوصی‌سازی و اجرای سیاست‌های کلی اصل44 قانون اساسی:
ناکارآمدی بخش دولتی در فعالیت‌های اقتصادی و ضرورت استفاده از توان بالای بخش خصوصی، مسئولان كشور و مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر آن داشته است که با تصویب سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی گام مهمی در جهت محول کردن نقش بیشتر به بخش خصوصی در حوزه تصدیهای اقتصادی بردارند. می‌توان گفت سرنوشت آینده اقتصاد كشور تا حد زیادی در گروی اجرای موفقیت آمیز این سیاستها در طول دوره برنامه‌های چهارم و پنجم است. ولی بر خورد دولت با سیاست‌های اجرایی اصل 44 توام با وقفه زمانی و سیاست صبر و انتظار بوده است.

بند (الف) سیاست‌های كلی اصل 44 ناظر به تدابیری است كه از بزرگ شدن بخش دولتی جلو گیری می‌كند و حوزه فعالیتهای بخش خصوصی و تعاونی را گسترش می‌دهد. ممنوعیت دولت از انجام فعالیتهای جدید خارج از موارد صدر اصل 44 و الزام آن به واگذاری سالانه 20 درصد این قبیل فعالیتها تا پایان برنامه چهارم، در زمره مهمترین تدابیری است كه برای جلوگیری از بزرگ شدن دولت اتخاذ شده است. عملکرد دولت در دو سال اخیر در راستای این بند نبوده است. بدین معنی که با واگذاری اجرای بسیاری از طرحهای عمرانی به نهادهای وابسته به دولت خلاف این بند عمل کرده است. از این گذشته در زمینه واگذاری سالانه 20 درصد فعالیتهای یاد شده به بخش خصوصی نیز دولت ناکام بوده است.

به موجب بند (الف) سیاست ها، بخش خصوصی همچنین می‌تواند در صنایع بزرگ و مادر و معادن ( به استثنای نفت و گاز) و كلیه امور پست و مخابرات (به استثنای شبكه‌های مادر مخابراتی و امور واگذاری فركانس و شبكه‌های اصلی)، سرمایه‌گذاری كند. دولت در جهت برداشتن موانع سرمایه‌گذاری بخش خصوصی در حوزه‌های فوق گام مشخصی برنداشته است.

بند (ب) سیاست‌های كلی اصل 44 ناظر به تقویت بخش تعاونی در اقتصاد كشور است. در این بند هدف كمی 25 درصد تا پایان برنامه پنجم برای سهم بخش تعاونی تعیین شده است. دولت موظف شده است از طریق انگیزشهای مالی، رفع محدودیتهای قانونی و آموزشهای فنی و حرفه ای و تاسیس تعاونیها برای سه دهك اول جامعه بكوشد. تلاش دولت در این زمینه چشمگیر بوده است ولی از نتایج این تلاشها تحلیل روشنی در دست نیست.

بند (ج) سیاستهای كلی اصل 44 ناظر به واگذاری فعالیتها و بنگاههای دولتی است. به موجب این بند واگذاری 80 درصد از سهام بنگاههای دولتی مشمول صدر اصل 44 به بخشهای خصوصی، شركتهای تعاونی سهامی عام و بنگاه‌های عمومی غیر دولتی مجاز شناخته شده است.20 درصد بقیه درمالکیت دولت باقی می‌ماند. در راستای این امر دولت تصمیم گرفته است نیمی از 80 در صد را به صورت سبد نامشخصی از سهام تحت عنوان سهام عدالت به اقشار کم درآمد هدیه نماید و40 درصد آن رابه بخش خصوصی واگذار كند. در این راستا دولت اقدام به تاسیس شرکت کارگذاری سهام عدالت کرده است. سهامداران این شرکت شامل دولت و شرکت‌های سرمایه‌گذاری استانی هستند و مالکیت بخش بزرگی از سهام شرکتهای صدر اصل 44 به این شرکت منتقل خواهد شد. افزون بر این دولت اقدام به ایجاد 30 شرکت سرمایه‌گذاری استانی و 337 شرکت تعاونی شهرستانی کرده است.

در زمینه مالکیت و مدیریت شرکت‌های صدر اصل 44 ابهامات فراوانی وجود دارد. این ابهامات می‌تواند به فساد مالی، رانت جویی،سوء مدیریت بیشتر، تداخل گرایشات سیاسی در تصمیمات اقتصادی، افزایش نقدینگی، وافزایش مصرف جامعه بیانجامد. توجه شود ارزش سهام عدالت بر اساس برآوردهای صورت گرفته تاپایان سال 86 بالغ بر رقمی معادل 50 درصد از کل نقدینگی کشور خواهد بود. در شکل فعلی خود سهام عدالت برگه ای دال بر تعهد دولت است.در صورت آغاز فروش سهام عدالت در بازار ثانویه، این قدرت خرید عظیم می‌تواند ضربه تورمی بزرگ دیگری به کل اقتصاد باشد.

مهمترین مشکل این است که عملا دولت مالک 20 درصد سهام شرکت‌های صدر اصل 44 خواهد بود و شرکت کارگزاری سهام عدالت نیز که در سازمان خصوصی سازی شکل گرفته 40 درصد سهام این شرکت‌ها را در اختیار خواهد داشت. بدین ترتیب مدیریت این شرکت‌ها همچنان در دست دولت باقی خواهد ماند. بنابر این چه دلیلی برای بهبود کارایی این شرکت‌ها وجود دارد.

بعلاوه عملا میان مالکیت و مدیریت در داخل بخش دولتی نیز مشکل به وجود خواهد آمد. بدین معنی که شرکت کارگزاری سهام عدالت- در کنار مالکیت 20 درصدی دولت_ خود را در مدیریت شرکتهای واگذارشده ذیسهم می‌داند.گرچه این شرکت عملا نخواهد توانست شرکتهای تحت پوشش را اداره کند و مدیریت این شرکت‌ها همچون گذشته در اختیار شرکت‌های مادر تخصصی باقی خواهد ماند، این مشکل می‌تواند به سو مدیریت در شركت‌های دولتی دامن زند. کار گسترده و سریع کارشناسی برای احتراز از تشدید ناکارآمدی‌های حاصل از خصوصی سازی به روش فوق ضروری است. ادامه ابهامات و نااطمینانی‌ها شرایط را دشوارتر خواهد کرد.

9. نامساعد شدن فضای کسب و کار:
در میان اقتصاد دانان بر سر این نكته كه اجرای سیاست‌های كلی اصل 44 قانون اساسی و نیز ایجاد فرصت‌های اشتغال و درآمدبیشتر در اقتصاد كشور مستلزم توانمند سازی بخش خصوصی از طریق كاستن از هزینه‌ها و ریسك‌های عاملان خصوصی و برداشتن موانع رقابت برای آن است، اتفاق نظر وجود دارد. متاسفانه به رغم اعلام رسمی دولت مبنی بر پیگیری اهداف فوق، سیاست‌ها و رفتارهای دولت در دو سال اخیر در جهت تحقق این اهداف سمت گیری نشده و فضای سرمایه گذاری و کسب و کار را نا مساعدتر كرده است.

یكی از عوامل موثر بر هزینه‌های بخش خصوصی فساد اداری است. دولت نهم مبارزه با فساد و رانت جویی را در دستور كار خود قرار داده است. اما نه تنها در این زمینه اقدامی مشخص صورت نگرفته بلكه با دخالت نا مناسب در بازار كالاها و بازار سرمایه ناخواسته بستر مساعدی را برای فساد و رانت جویی بیشتر به وجود آورده است. بر خلاف ادعاهای رسمی، آمارهای بین المللی بیانگر سقوط 13 پله ای ایران از نظر مبارزه با فساد است(شفافیت بین المللی، 2006 ).

نگاه دولت به بخش خصوصی بزرگ و مستقل منفی است. بهمین جهت دولت در دو سال اخیر در صدد تقویت جایگاه بخش خصوصی خرده پا و كوچك در اقتصاد كشور بر آمده است. غافل از این كه وجود بنگاه‌های بزرگ و كوچك در كنار هم برای دست یابی به كارایی اقتصادی و توان رقابتی ضروری است. 

دخالت‌های شدید دولت در بازار پول و سرمایه، بخش مالی کشور را در معرض مخاطرات جدی ورشکستگی قرار داده و در کنار آن نیز تبعات بلند مدت منفی بر توسعه بخش حقیقی داشته است. افزایش تسهیلات تكلیفی بانك‌ها و الزام بانك‌ها به تخصیص منابع یارانه ای بیشتر به طرح‌های موسوم به زود بازده و اشتغال زا، نه تنها سیستم بانكی را در معرض هزینه افزایش مطالبات مشكوك الوصول قرار داده، بلكه دسترسی مدیران شركت‌های خصوصی را به اعتبارت بانکی محدودتر کرده است . در چنین وضعیتی تامین مالی سرمایه‌گذاری‌های بزرگ برای کسب و کار دشوارتر شده است.

در وضعیتی كه موانع ورود به كسب و كار و خروج از آن زیاد است، در معاملات دولتی و سرمایه‌گذاریهای عمرانی، برای شركتهای دولتی به زیان شركتهای خصوصی حق تقدم قائل می‌شویم، بازارهای مالی در انحصار دولت است، هنوز قانون رقابت و سیاست رقابتی از قوه به فعل در نیامده است و زیر ساختهای فیزیكی در زمان و مكان مناسب در دسترس نیست، می‌توان گفت هنوز موانع رقابت در اقتصاد ایران بالا است.
مداخله دولت در زمینه نرخ گذاری رسمی تعدادی از كالاها نیز موجب خسران زیاد بخش خصوصی و زیان دهی سرمایه‌گذاری‌های انجام شده در برخی از فعالیت‌های اقتصادی شده است. نمونه بارز این مداخلات را می‌توان در مورد سیمان و آهن آلات ساختمانی دید.

می توان نتیجه گرفت كه سیاست‌های دولت با بالا بردن هزینه بخش خصوصی بر فرصت‌ها و انگیزه‌های شركت‌های خصوصی( اعم از داخلی و خارجی) برای سرمایه‌گذاری و تولید تاثیر منفی بر جای گذارده و توان مشارکت بخش خصوصی را به ویژه در فعالیت‌های اقتصادی تضعیف نموده است. در این شرایط نمی توان انتظار داشت كه بخش خصوصی به رشد سریع دست یابد و در سایه رشد دراز مدت سهم آن در تولید ناخالص داخلی در همسنجی با بخش عمومی چنان افزایش یابد كه نقش فائقه را در اقتصاد كشور ایفا كند.

10. پایداری فقر و نابرابری:
فقر و نابرابری محصول عملكرد نظام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه است. پدیده ای عارضی نیست كه بتواند از طریق برخوردهای احساسی و مقطعی مرتفع گردد. ایران از چنان قابلیت‌های تولیدی بالایی برخوردار است كه وجود اشكال تاثر بار فقر و نابرابری در آن موجب سر افكندگی هر ایرانی است. فقر و نابرابری كه به دلیل گستردگی، بخشی از تصویر دائمی جامعه شده است، این پرسش را در اذهان مطرح می‌كند كه چه كسی مسئول نابسامانی‌ها است و نقش تشكیلات پرهزینه دولتی و نهادهای غیر دولتی كه از ردیف بودجه‌های دولتی نیز برخوردارند چیست؟ 

گرچه این پدیده محصول دولت فعلی نیست و بخش زیادی از آن میراث دولت‌های گذشته است و راه حل آن نیز آسان و سریع نیست، اما آنچه كه سهم دولت نهم را در این نابسامانی‌ها برجسته می‌كند تقارن شعارهای عدالت محور از یك سو و گسترش پدیده فقر و فساد و نابرابری‌های تحقیر كننده عزت انسان‌های محروم از سوی دیگر است.

از ابتدای دولت نهم بیم آن می‌رفت كه تاكیدات فاقد پشتوانه‌های علمی و عملی بر عدالت محور بودن سیاست‌های اقتصادی دولت، دیر یا زود نتایجی مشابه پدیده‌های آمریكای لاتینی آن را در پی داشته باشد كه در آنها قربانیان اصلی، خود محرومین و فقرا بوده اند. اگر شعارهای عدالت محور بتواند در كوتاه مدت كثیری از قربانیان بی عدالتی‌های اقتصادی را مجذوب كند اما در میان مدت آسیب‌ها و سرخوردگی‌های ناشی از عدم تحقق انتظارات و وعده‌های غیر عملی می‌تواند برای هر جامعه ای، به ویژه جامعه جوان ما، جبران ناپذیر باشد.

بدون داشتن یك درك منسجم از عدالت که اسناد منتشره از سوی دولت نهم شواهدی از آن را عرضه نكرده است، نمی توان امیدی به موفقیت طرح‌های خلق الساعه داشت. در مقابل ارائه و اجرای طرح‌های غیر منسجم و غیر متجانس، رانت جویانی را كه هدف حمله شعارهای دولت بوده اند، بیش از هر گروه دیگری امیدوار كرده است كه برندگان اصلی سیاست‌های اقتصادی و شعار‌های عدالت محور دولت نهم باشند. به عنوان نمونه، روشهای غیر علمی برقراری عدالت تحت عنوان مبارزه با بیكاری، فقر و حمایت از گروههای كم درآمد كه بهانه ای برای تزریق بی سابقه درآمدهای نفتی نیز بوده، تورم لجام گسیخته ای را به ویژه در بخش مسكن در پی داشته است كه نتیجه آن از یك سو ثروتهای كلانی را برای گروهی قلیل با درآمدهای بالا فراهم آورده است و از سوی دیگر امید جوانان و گروههای كم درآمد برای تامین مسكن مناسب، هر چند كوچك را از میان برده است. چنین روشهایی بیش از آن كه موجب آرامش و اعتماد در جامعه شده باشد، كاهش اعتماد عمومی را نسبت به عملكرد دولت در پی داشته و دارد .

هیچ جامعه‌ای صرفا با تزریق منابع مالی رایگان به توسعه دست نیافته است. مادامی كه جامعه در دوران بحرانی آزموده نشود، فرهنگ مقاومت، صبر، قناعت، همدردی، مشاركت، سخت كوشی و تلاش شكل نمی گیرد. هیچ جامعه ای بدون طی این فرایند به توسعه دست نیافته است و جامعه ما نیز مستثنی از این قاعده نیست. شیوه كنونی تزریق پول نفت برای حل معضلات اقتصادی این امكان را از جامعه گرفته است و در عوض روحیه تسلیم، توقع بدون تلاش، بی صبری، مصرف طلبی و اسراف، نفع طلبی و فردگرایی منحط، تن پروری و زیاده خواهی را ترویج می‌كند و حاصلی جز سفله پروری و ریا در پی نداشته و ندارد.

راه حل پایه‌ای برای حل معضل فقر و نابرابری توجه علمی به ساز و كار عملیاتی آن است. فقط با اصلاح و كارآمدی مجموعه نظام اقتصادی و اجتماعی می‌توان با این پدیده به صورت ریشه ای و پایدار برخورد نمود. توجه صرف دولت به اهدای كمك به گروه‌های كم درآمد، بیانگر نگرش احساسی (نه علمی) به یك معضل پیچیده است. 

با اتکا به گشایش‌های درآمدی نفتی ایجادشده هم می‌توان با سرمایه‌گذاری‌های بزرگ ملی، فرصتهای شغلی با بهره وری بالا برای گروه‌های كم درآمد و بیكار فراهم نمود و هم می‌توان راهبرد توانمندسازی اقتصادی و اجتماعی فقیران را از طریق ایجاد، تثبیت و تقویت تشکل‌های اقتصادی و اجتماعی، مهارت افزایی، بسط ظرفیتهای جسمی و فکری برای نوآوری، کارآفرینی و تجهیز سرمایه‌های کوچک وتامین مالی خرد اقتصادی مورد توجه قرار داد.

11. سیاست‌های منطقه‌ای و تضعیف نهاد برنامه ریزی در استانها :
در دو سال گذشته سفرهای استانی به عنوان سیاست محوری دولت نهم برای تسریع عمران و توسعه استان‌ها و مناطق كشور شناخته شده و تاكنون 29 سفر ( تقریباً در همه استانهای كشور ) انجام شده است. صرفنظر از نقدهای مهمی كه بر اصل این سفرها به عنوان ابزار برنامه ریزی توسعه استانها، چند و چون فرایند آماده سازی مصوبات، و تامین منابع مالی آن وجود دارد، محتوای مصوبات موجود بسیار قابل تأمل است. در غالب موارد راهبردهای بلندمدت توسعه استان ها، اسناد كارشناسی موجود، ملاحظات آمایشی و الزامات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خاص مناطق و معیارهای اهمیت و معناداری توسعه مورد توجه قرار نگرفته است. مصوبات با محتوایی كم و بیش یكسان، صدها و بلكه هزاران پروژه كوچك و بزرگ عمرانی را برمبنای رویه‌های از بالا به پائین، با رویكردی كاملاً فیزیكی و باور تلویحی به معجزه آفرینی منابع مالی در دستور اجرا قرار داده است.

از میان حدود 3 هزار بند مصوب، مسایل مهم نهادی توسعه استانها کمتر مورد توجه قرار گرفته است . همچنان بهبود حقوق مالکیت، برقراری استانداردها، ارتقاء مشاركت،تقویت نظام كارفرمایی، توانمند سازی نهادهای مدنی و تشكل‌های اقتصادی، ایجاد ظرفیت‌های پیمانكاری، كارآمد سازی دارایی‌های خرد، و نظام انگیزش مورد غفلت قرار گرفته است.

علاوه بر این از مهر ماه سال گذشته با دستور ادغام سازمان مدیریت استان‌ها دراستانداری ها، مهمترین نهاد توسعه ای استان‌ها با بلاتكلیفی و تعلیق کامل مواجه شده است. این تصمیم با ایرادها و اشكالات حقوقی، اداری، اقتصادی و مالی بسیاری مواجه است. از جمله این تصمیم با قانون اساسی، قانون برنامه و بودجه، قانون محاسبات عمومی و قانون برنامه چهارم در تعارض جدی است . جایگاه نهاد برنامه ریزی توسعه در سطح ملی و استانها تضعیف شده و ارتباط سازمانی، نحوه پاسخگویی و كنترل و نظارتهای مالی و بودجه ای با ابهامات بسیار زیادی مواجه شده است . به رغم مخالفت‌های صریح نهادهای مسئول قانونی، كارشناسان و صاحبنظران و نمایندگان محترم مجلس ازجمله برخی از همكاران و همفكران نزدیك به دولت، ادغام سازمان‌های مدیریت و برنامه‌ریزی استان‌ها در استانداری‌ها بود، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری کارشناسانه و بیطرفانه برای توسعه بلندمدت استان‌ها را با مخاطرات جدی مواجه كرده است.

12.اهمیت تعامل با جهان خارج:
نظریه اقتصادی معاصر بیانگر آن است كه در دنیای جهانی شده امروز هیچ كشوری نمی تواند بدون تعامل سازنده با دنیای خارج به توسعه اقتصادی و رشد و شكوفایی دست یابد. از همین منظر برنامه چهارم و سند چشم انداز كه سند وفاق ملّی است، تعامل سازنده با جهان خارج را مورد توجه خاص قرار داده است. امكانات كشورهای دیگر به جهت سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی، بهره‌مند شدن از فن‌آوری‌های گسترده بشری، و تأمین فضای مناسب برای فعالان اقتصادی ایران در تأمین رشد اقتصادی بالاتر حال و آینده و رفاه مردم كشور سهم قابل توجهی دارد. در بعضی از بخش‌ها مانند مؤسسات بانكی، نقل و انتقالات مالی، تجارت بین‌الملل، گردش فعالیت‌ها موكول و محدود به رعایت ضوابط جامعه بین‌الملل است. نادیده گرفتن تعامل مناسب جهانی هزینه سنگینی را بر اقتصاد امروز كشور و نسل‌های آتی تحمیل می‌نماید.

از جهت تنش‌های بین المللی هزینه‌های تحمیلی به اقتصاد كشور ناچیز گرفته می‌شود و تحلیل‌های روشنی در این زمینه ارائه نمی‌شود تا در تصمیم‌گیری‌های سیاسی و ملی مسئولان و مردم ملحوظ گردد. این درست در زمانی است كه خوشبختانه كشور فرصت‌های طلایی خوبی نیز برای بهره‌مندی بیشتر از امكانات اقتصادی جهان دارد، ولی از این فرصت‌ها كه در مواردی بخشی از هزینه‌های آن را نیز اقتصاد كشور پرداخته است بهره‌مند نمی شود. در مقابل اقتصادهای كوچك و بزرگ متعددی در همسایگی كشور و یا در شرق دور وجود دارند كه با حفظ ارزش‌ها و منافع ملّی از تعامل مناسب جهانی و فرصت‌های موجود و حتی فرصت‌های فراهم شده توسط اقتصاد ایران استفاده کرده و نه تنها بر رشد بالاتری دست یافته اند، بلکه بر تصمیمات جهانی نیز تأثیرگذار تر شده‌اند.

13. کاهش سرمایه اجتماعی:
شاید اکنون ـ پس از نزدیک به دو سال مدیریت دولت نهم ـ این پرسش اساسی پیش آمده باشد که چرا به رغم فرصت تاریخی و استثنایی افزایش قیمت‌های نفت و این همه تلاش و سیاست گذاری وتزریق منابع مالی و اعتباری به اقتصاد ایران، تحرک لازم در اقتصاد مشاهده نمی شود و مشکلاتی که دولتمردان جدید بر مبنای آنها دولت‌های پیشین را به ناتوانی متهم می‌کردند، همچنان باقی است. متاسفانه این حکایت، در تاریخ معاصر ایران داستانی مکرر است. مسئولان جدید تا دریابند که اقتصاد را قاعده مندی هایی است، چه هزینه‌ها که تحمیل نشده است و تا فرصت یابند كه این تجربه پرهزینه را به کار بندند و در رفتارهای غیرقابل پیش بینی خود تجدید نظر کنند و عقل عرفی کارشناسانه را جایگزین تصمیمات یکباره آرمانی کنند، فرصت آنان منقضی شده است و باید امارت به دیگری بسپارند.

اما حاصل این رفت و برگشت‌های مکرر سیاستی، و حاصل این سیاست‌های یکباره و بی نتیجه، علاوه بر هزینه‌های سنگین اجرای آنها، چیزی نیست جز فرو ریختن دیوارهای اعتماد ملی. این نکته همان چیزی است که باید چشم اسفندیار اقتصاد ایران خواند. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند ـ و البته با تمام نیرو و گاه خالصانه می‌کوشند گامی در جهت برون رفت اقتصاد ایران از این در ماندگی تاریخی بردارند ـ اما آنچه برجای می‌گذراند، بی ثباتی و بی اعتمادی است . اعتماد، ماده سازنده «سرمایه اجتماعی» است و شكل گیری سرمایه اجتماعی پرهزینه ترین و تدریجی ترین فرایند در مسیر توسعه ملتها است.

در نظریه پردازی توسعه، جامعه شناسان و اقتصاددانان همنوا شده‌اند که نقطه مرکزی توسعه، «سرمایه اجتماعی» است. از این دیدگاه سرمایه اجتماعی در مقایسه با دو گونه دیگر سرمایه (اقتصادی و انسانی) نقش زیربنایی دارد. یعنی بدون وجود سطح معینی از سرمایه اجتماعی، نمی توان با سرمایه‌گذاری مالی یا سرمایه‌گذاری در نیروی انسانی به توسعه دست یافت. مشاهده شده است که تنها بر بستر سرمایه اجتماعی است که می‌توان سرمایه اقتصادی را به بازدهی انداخت و سرمایه انسانی را پویا ساخت.

گاه دولت‌ها ـ با وجودی که می‌کوشند با تشویق سرمایه‌گذاری اقتصادی، تولید را تحرک بخشند ـ خود عامل تخریب سرمایه اجتماعی می‌شوند و بنابراین بر سر شاخ، بن می‌برند. راز این که سالهاست دولت‌ها در اقتصاد ایران سرمایه‌گذاری می‌كنند ولی نتیجه نمی گیرند، در همین جاست. بعضی از شواهد نشان می‌دهد که سرمایه اجتماعی در ایران وارد دامنه نزولی خود شده است . سرمایه اجتماعی متغیری خود افزاست. اگر به رشد بیفتد نرخ رشد خود را تشدید می‌کند و اگر وارد فرایند کاهش شود خود را به سقوط می‌کشاند. اگر حکومت در ایران با یک چالش اساسی روبه رو باشد همانا کاهش سرمایه اجتماعی است.

جامعه شناسان یکی از مولفه‌های مهم سرمایه اجتماعی را «اعتماد عام» می‌دانند. و اعتماد مردم به دولت و مراجع رسمی بخش مهمی از اعتماد عام است. هیچ آفتی برای اعتماد مردم به دولت بیش از بی ثباتی سیاست ها، شتابزدگی تصمیمات و اتخاذ سیاست‌های بلند پروازانه نیست. مردم این‌ها را خوب می‌فهمند و در تصمیمات اقتصادی خود دخالت میدهند. مردم چگونه به دولت اعتماد کنند و سرمایه‌های خود را از طریق سرمایه‌گذاری در معرض خطر بگذارند و زمین گیر کنند، در حالی که بارها و بارها دیده‌اند که سرمایه‌ها و دارایی هایشان با یک سخنرانی در معرض تهدید و نابودی قرار گرفته است، تجارتشان به یک باره با یک تصمیم ناگهانی دولت ممنوع شده است و یا تجار بزرگشان ـ حتی اگر خطا کار ـ از طریق رسانه‌های عمومی بی حرمت شده اند. مردم چگونه به تصمیمات و قول و قرارهای یک دولت اعتماد کنند در حالی که می‌بینند یک شبه یک وزیر عزل می‌شود بدون آن که بدانند عملکرد او چگونه یا تخلف و قصور او چه بوده است. مردم چگونه اعتماد کنند وقتی همه تجربه‌های پرهزینه گذشته انکار و بر تجارب تازه ناشناخته اصرار می‌شود؟ در شرایطی که تصمیمات کلیدی اقتصادی نه تنها به تاخیر می‌افتد بلکه پس از تصمیم گیری، مجددا مصوبات با دستورهای متناقض، اجرا نمی شوند و یا مورد تردید قرار می‌گیرند، اعتماد چگونه می‌تواند شکل بگیرد؟

جهش‌های اقتصادی، حاصل حضور نیروهای خلاق فکری و اقتصادی در عرصه عمل است و این نیروها معمولا تصمیم‌های خود را بر عقلانیتی تاریخی استوار می‌سازند. اگر رفتار دولتیان از ثبات و عقلانیت کافی برخوردار نباشد، عقلانیت تاریخی به این نیروهای خط شکن در حوزه‌های فناوری، تولید و تجارت علامت می‌دهد و سطح اعتماد آنان را نسبت به دولت و رفتارهای آن کاهش می‌دهد.برای نیرو‌های خلاق در عرصه اقتصاد، همه رفتارهای بی قاعده دولت، علامتی برای بی اعتمادی به فضای کسب و کار تلقی می‌شود.

مثلا آنان تجربه تلخ برنامه پنجم پیش از انقلاب را در خاطر دارند که دولت _ علیرغم مخالفت و انتقادهای اقتصاد دانان و حتی ریاست وقت سازمان برنامه و بودجه _ با استفاده بی رویه از افزایش در امدهای نفتی چه بی ثباتی‌ها که برای اقتصاد به ارمغان نیاورد. همچنین در دوره اخیر تصمیم گیری یکباره برای عدم تغییر ساعت رسمی و نادیده گرفتن تجربه گذشته ایران و سایر کشورها در این زمینه ( که سالانه موجب سوزاندن میلیارد‌ها تومان نفت و گاز برای تولید برق می‌شود)، تصمیم گیری‌های بی ثبات و یکباره در مورد عدم تغییر و سپس تغییر قیمت بنزین یا سهمیه بندی بنزین، تغییر یکباره ساعات کار بانکها، تعیین آمرانه نرخ سود بانک‌ها بدون توجه به نظرات کارشناسان بانک مرکزی، مداخله در مدیریت بانک‌های خصوصی و مبارزه‌های شعاری با مفاسد اقتصادی، همه شاخص هایی هستند که اعتماد عام نیروهای خلاق اقتصاد را نسبت به مراجع رسمی کاهش داده و موجب افول سرمایه اجتماعی شده است.

بازسازی سرمایه اجتماعی، گرچه ظاهرا یک اقدام اجتماعی است اما ضروری ترین اقدام اقتصادی است که دولت باید آغاز کند و برای این منظور توقف سیاست‌های مختل کننده نظم اقتصادی و اجتماعی، شرط نخست است. بر این اساس توصیه موکد این است که دولت ـ به عنوان یک عامل مهم تاثیر گذار بر سرمایه اجتماعی ـ نه تنها در رفتارها و تصمیمات خود به تاثیر آنها بر سرمایه اجتماعی توجه کند، بلکه اندازه گیری منظم و ادواری سرمایه اجتماعی کشور را نیز در دستور کار خود قراردهد.

14.سخن آخر:
همانگونه که گروهی از استادان اقتصاد در خرداد ماه سال 1385 در نامه ای خطاب به مقام محترم ریاست جمهوری عنوان كرده بودند، مشکلات ساختاری اقتصاد ایران تنها نتیجه عملکرد دولت نهم نیست و تلاش‌های این دولت برای برون رفت از این مشکلات نادیده نمی ماند. بعلاوه روشن است كه حل مسائل ساختاری اقتصاد ایران در كوتاه مدت و حتی در طول یک برنامه توسعه امكان پذیر نیست. با توجه به این امر معیار در داوری سیاستها و برنامه‌های دولت نهم میزان انطباق آنها با مبانی نظری علم اقتصاد و حركت در جهت حل مشكلات ساختاری اقتصاد ایران و یا تشدید آن بوده است.

در علم اقتصاد همانند همه علوم دیگر قانونمندی‌ها حاکم بر پدیده‌ها است. تحقق اهداف از جمله عدالت فقط از طریق این قانونمندی‌ها ممکن است. متاسفانه در دولت نهم در اتخاذ سیاست ها، علم اقتصاد غریب مانده است و همان گونه که در بخش‌های متعدد نامه ملاحظه شد، هزینه تصمیمات غیر علمی وشتابزده بسیار سنگین و غیر قابل بازگشت است که در نهایت توسط مردم ایران و به ویژه گروه‌های کم درآمد پرداخت می‌شود.

بنا به مراتب فوق انتظار می‌رود، دولت نهم با عنایت به نکات عنوان شده در اتخاذ سیاستها و تدابیر اقتصادی، مبانی نظری علم اقتصاد و تجربه غنی دولتهای قبلی را در این عرصه نادیده نگیرد تا از این طریق موفقیت دولت در زمینه‌های اقتصادی به ویژه حصول عدالت اجتماعی و رشد اقتصادی تامین گردد. گزیده ای از بسیار، خالصانه عنوان شد، باشد که فردا در پیشگاه پروردگار یکتا وملت صبور و بزرگوار ایران شرمنده نباشیم. 


ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۰۸ توسط احمد عاقلي
 

 

توسعه اقتصادي چيست؟ 

 

از ساليان بسيار دور، با افزايش سطح دانش و فهم بشر، كيفيت و وضعيت زندگي او همواره در حال بهبود و ارتقاء بوده است. بعد از انقلاب فرهنگي- اجتماعي اروپا (رنسانس) و انقلاب صنعتي، موج پيشرفت‌هاي شتابان كشورهاي غربي آغاز شد. تنها كشور آسيايي كه تا حدي با جريان رشد قرن‌هاي 19 و اوايل قرن 20 ميلادي غرب همراه شد كشور ژاپن بود. پس از رنسانس كه انقلابي فكري در اروپا رخ داد، توان فراوان اين ملل، شكوفا و متجلي شد، اما متأسفانه در همين دوران، كشورهاي شرقي روند روبه رشدي را تجربه نكرده و گاهي نيز سيري نزولي را طي كردند. البته گاهي نيز حركت‌هاي مقطعي و موردي در اين كشورها انجام شد، اما از آنجا كه با كليت جامعه و فرهنگ عمومي تناسب كافي نداشت و از آن حمايت نشد، بسرعت از بين رفت. محمدتقي‌خان اميركبير در ايران، نمونه‌اي از اين موارد است.

مباحث توسعه اقتصادي از قرن 17 و 18 ميلادي در كشورهاي اروپايي مطرح شد. فشار صنعتي شدن و رشد فناوري در اين كشورها همراه با تصاحب بازار كشورهاي ضعيف مستعمراتي باعث شد تا در زماني كوتاه، شكاف بين 2 قطب پيشرفته و عقب‌مانده عميق شده و 2 طيف از كشورها در جهان شكل گيرند: 1. كشورهاي پيشرفته (يا توسعه يافته) 2. كشورهاي عقب‌مانده (يا توسعه نيافته).

با خاموش شدن آتش جنگ جهاني دوم و شكل‌گيري نظمي عمومي در جهان (در كنار به استقلال رسيدن بسياري از كشورهاي مستعمره‌اي)، اين شكاف به خوبي نمايان شد و ملل مختلف جهان را با اين سؤال اساسي مواجه كرد كه «چرا بعضي از مردم جهان در فقر و گرسنگي مطلق به سر مي‌برند و بعضي در رفاه كامل؟». از همين دوران انديشه‌ها و نظريه‌هاي توسعه در جهان شكل گرفت. بنابراين نظريات «توسعه» بعد از نظريات «توسعه اقتصادي» متولد شدند.

در اين دوران، بسياري از مردم و انديشمندان در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي جهان سوم، تقصير را به گردن كشورهاي قدرتمند و استعمارگر انداختند. بعضي نيز مدرن شدن (حاكم نشدن تفكر مدرنيته بر تمامي اركان زندگي جوامع سنتي) را علت اصلي مي‌دانستند و «مدرن شدن به سبك غرب» را تنها راهكار مي‌دانستند. بعضي ديگر وجود حكومت‌هاي فاسد و ديكتاتوري در كشورهاي توسعه نيافته و ضعف‌هاي فرهنگي و اجتماعي اين ملل را علت اصلي، معرفي مي‌كردند. عده‌اي نيز «دين» يا حتي «ثروت‌هاي ملي» را علت رخوت و عدم حركت مثبت اين ملل، تلقي كردند.

به هر تقدير اين كه كدام علت اصلي و يا اوليه بوده است و يا اينكه در هر نقطه از جهان، كدامين علت حاكم بوده است از حوصله اين بحث خارج است. آنچه براي ما اهميت دارد درك مفهوم توسعه، شناخت مكاتب و انديشه‌هاي مختلف و ارتباط آنها با مقوله توسعه اقتصادي و توسعه روستايي است. اطلاع از اين انديشه‌هاي جهاني ما را در انتخاب يا خلق رويكرد مناسب براي كشور خودمان ياري خواهد كرد.

توسعه اقتصادي چيست؟

دو مفهوم «رشد اقتصادي» و «توسعه اقتصادي» با يكديگر تفاوت دارند. رشد اقتصادي، مفهومي كمي است، اما توسعه اقتصادي، مفهومي كيفي است. «رشد اقتصادي» به تعبير ساده عبارت است از افزايش توليد (كشور) در يك سال خاص در مقايسه با مقدار آن در سال پايه. در سطح كلان، افزايش توليد ناخالص ملي (GNP) يا توليد ناخالص داخلي (GDP) در سال مورد نياز به نسبت مقدار آن در يك سال پايه، رشد اقتصادي محسوب مي‌شود. براي دستيابي به عدد رشد واقعي بايد تغيير قيمت‌هاي ناشي از تورم، استهلاك تجهيزات و كالاهاي سرمايه‌اي را نيز از آن كسر كرد.

منابع مختلف رشد اقتصادي عبارتند از: افزايش به‌كارگيري نهاده‌ها (افزايش سرمايه يا نيروي كار)، افزايش كارايي اقتصاد (افزايش بهره‌وري عوامل توليد) و به‌كارگيري ظرفيت‌هاي احتمالي خالي در اقتصاد.

«توسعه اقتصادي» عبارت است از رشد همراه با افزايش ظرفيت‌هاي توليدي اعم از ظرفيت‌هاي فيزيكي، انساني و اجتماعي. در توسعه اقتصادي، رشد كمي توليد به دست مي‌آيد، اما در كنار آن نهادهاي اجتماعي نيز متحول مي‌شوند، نگرش‌ها تغيير مي‌يابند، توان بهره‌برداري از منابع موجود به صورت مستمر و پويا افزايش مي‌يابد و هر روز نوآوري جديدي انجام خواهد شد. همچنين تركيب توليد و سهم نسبي نهاده‌ها نيز در فرايند توليد تغيير مي‌كند. توسعه، امري فراگير در جامعه است و نمي‌تواند صرفاً در بخشي از آن اتفاق بيافتد. توسعه، حد، مرز و سقف مشخصي ندارد بلكه به دليل وابستگي آن به انسان، پديده‌اي كيفي است و هيچ محدوديتي ندارد.

توسعه اقتصادي 2 هدف اصلي دارد: 1. افزايش ثروت و رفاه مردم جامعه و ريشه‌كني فقر 2. ايجاد اشتغال. هر يك از اين اهداف با عدالت اجتماعي همسو است. نگاه به توسعه اقتصادي در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي توسعه نيافته متفاوت است. در كشورهاي توسعه يافته، هدف اصلي افزايش رفاه و امكانات مردم است، اما در كشورهاي عقب مانده، ريشه‌كني فقر و افزايش عدالت اجتماعي مدنظر است.

شاخص‌هاي توسعه اقتصادي

از جمله شاخص‌هاي توسعه اقتصادي يا سطح توسعه‌يافتگي مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

الف- شاخص درامد سرانه: درامد سرانه از تقسيم درامد ملي يك كشور (توليد ناخالص داخلي) به جمعيت آن به دست مي‌آيد. اين شاخص ساده و قابل ارزيابي در كشورهاي مختلف با سطح درامد سرانه كشورهاي پيشرفته مقايسه مي‌شود. زماني كسب درامد سرانه 5000 دلار در سال نشانگر توسعه‌يافتگي بوده است و زماني ديگر حداقل درامد سرانه 10000 دلار بوده است.

ب- شاخص برابري قدرت خريد (PPP): از آنجا كه شاخص درامد سرانه از قيمت‌هاي محلي كشورها محاسبه مي‌شود و معمولاً سطح قيمت محصولات و خدمات در كشورهاي مختلف جهان يكسان نيست، از شاخص برابري قدرت خريد استفاده مي‌شود. در اين روش، مقدار توليد كالاهاي مختلف در هر كشور، در قيمت‌هاي جهاني آن كالاها ضرب شده و پس از انجام تعديلات لازم، توليد ناخالص ملي و درامد سرانه آنان محاسبه مي‌شود.

پ- شاخص درامد پايدار (GNA, SSI): كوشش براي غلبه بر نارسايي‌هاي شاخص درامد سرانه و توجه به «توسعه پايدار» به جاي «توسعه اقتصادي» به محاسبه شاخص درامد پايدار مي‌انجامد. در اين روش، هزينه‌هاي زيست‌محيطي كه در جريان توليد و رشد اقتصادي ايجاد مي‌شود نيز در حساب‌هاي ملي منظور شده و سپس ميزان رشد و توسعه به دست مي‌آيد.

ت- شاخص‌هاي تركيبي توسعه: از اوايل دهه 1980 برخي از اقتصاددانان به جاي تكيه بر شاخص انفرادي براي اندازه‌گيري و مقايسه توسعه اقتصادي بين كشورها، استفاده از شاخص‌هاي تركيبي را پيشنهاد كردند. براي مثال مي‌توان به شاخص تركيبي موزني مك گراناهان (1973) اشاره كرد كه بر مبناي 18 شاخص اصلي (73 زيرشاخص) محاسبه شده بود.

ث- شاخص توسعه انساني (HDI): اين شاخص در 1991 توسط سازمان ملل متحد معرفي شد و براساس اين شاخص‌ها محاسبه مي‌شود: درامد سرانه واقعي، اميد به زندگي و دسترسي به آموزش كه تابعي از نرخ باسوادي بزرگسالان و ميانگين سال‌هاي به مدرسه رفتن افراد است.

مكاتب مختلف توسعه اقتصادي

از قرن 18 و با رشد سريع صنايع در غرب، اولين انديشه‌هاي اقتصادي ظهور كرد. اين انديشه‌ها، در پي تئوريزه كردن رشد در حال ظهور، علل و عوامل، راهكارهاي هدايت و راهبري و بررسي پيامدهاي ممكن بود. مكاتب پايه در توسعه اقتصادي عبارتند از:

1. نظريه آدام اسميت (1790-1723)

اسميت از مشهورترين اقتصاددانان خوشبين كلاسيك است كه از او به عنوان «پدر علم اقتصاد» نام برده مي‌شود. اسميت و ديگر اقتصاددانان كلاسيك (همچون ريكاردو و مالتوس)، «زمين»، «كار» و «سرمايه» را عوامل توليد مي‌دانستند. مفاهيم دست نامرئي «تقسيم كار»، «انباشت سرمايه» و «گسترش بازار»، اسكلت نظريه وي را در توسعه اقتصادي تشكيل مي‌دهند. تعبير «دست‌هاي نامرئي» آدام اسميت را مي‌توان، به‌طور ساده، نيروهايي دانست كه عرضه و تقاضا را در بازار شكل مي‌دهند، يعني خواست‌ها و مطلوب‌هاي مصرف‌كنندگان كالاها و خدمات و تعقيب منافع خصوصي توليدكنندگان آنان. وي معتقد بود «سيستم مبتني‌بر بازار سرمايه‌داري رقابتي» منافع همه طرف‌ها را تأمين مي‌كند.

اسميت سرمايه‌داري را نظامي بهره‌ور با تواني بالقوه براي افزايش رفاه انسان مي‌ديد. به خصوص بر اهميت تقسيم كار (تخصصي شدن مشاغل) و قانون انباشت سرمايه به عنوان عوامل اوليه كمك‌كننده به پيشرفت اقتصادي سرمايه‌داري «ثروت ملل» تأكيد مي‌كرد. وي اعتقاد داشت «تقسيم كار» باعث افزايش مهارت‌ها و بهره‌وري افراد مي‌شود. بنابراين افراد بيشتر توليد مي‌كنند و سپس توليدات خود را مبادله مي‌كنند. اسميت به توسعه بازارها و فروش مازاد توليد معتقد بود. اسميت گمان مي‌كرد كه رشد اقتصادي تا زماني ادامه خواهد داشت كه سرمايه انباشته شده و موجب پيشرفت فناوري شود. وجود رقابت و تجارت آزاد، اين فرايند را تشديد مي‌كند.

آدام اسميت اولويت‌هاي سرمايه‌گذاري را در كشاورزي، صنعت و تجارت مي‌دانست، زيرا معتقد بود به دليل نياز فزاينده‌اي كه براي مواد غذايي وجود دارد كمبود آن و تأثيرش بر دستمزدها مي‌تواند مانع توسعه شود. تئوري توسعه اقتصادي اسميت، نظريه‌گذار از فئوداليسم به صنعتي شدن است.

2. نظريه مالتوس (1823-1766)

شهرت مالتوس بيشتر به نظريه جمعيتي وي مربوط مي‌شود حال آنكه وي در مورد مسائل اقتصادي نظير اشباع بازار و بحران‌هاي اقتصادي نيز داراي نظريات دقيقي است.

الف- نظريه جمعيتي مالتوس: مالتوس معتقد بود با افزايش دستمزدها (فراتر از سطح حداقلي معيشت)، جمعيت افزايش مي‌يابد، زيرا همراهي افزايش دستمزدها با افزايش ميزان توليد، باعث فراواني بيشتر مواد غذايي و كالاهاي ضروري مي‌شود و بچه‌هاي بيشتري قادر به ادامه حيات خواهند بود. به اعتقاد وي وقتي دستمزدها افزايش مي‌يابد مي‌توان انتظار داشت كه در صورت عدم وجود موانع، در هر نسل (هر 25 سال يك‌بار) دو برابر شود. به همين علت، به‌رغم افزايش درامد فقرا، همچنان طبقات فقيرتر جامعه، فقير باقي مي‌مانند. در مقابل رشد محصولات كشاورزي صرفاً به صورت تصاعد حسابي و با نرخ 1، 2، 3 و 4 افزايش مي‌يابد. بنابراين كافي نبودن توليد مواد غذايي باعث محدود شدن رشد جمعيت شده و درامد سرانه نيز به سطحي كمتر از معيشت تنزل مي‌يابد. تعادل، زماني به وجود مي‌آيد كه نرخ رشد جمعيت با افزايش ميزان توليد همگام شود.

ب- نظريه اشباع بازار مالتوس: مالتوس معتقد است كه كارگران بايد بيش از ارزش كالاهايي كه تمايل به خريد آنها دارند ارزش ايجاد كنند تا توسط كارفرمايان استخدام شوند. اين امر باعث مي‌شود كه كارگران قادر به خريد كالاهاي توليدي خود نباشند، بنابراين لازم است چنين كالاهايي توسط ديگر اقشار جامعه خريداري شود. به نظر وي، اگرچه سرمايه‌داران قدرت مصرف منافع خود را دارند، اما بيشتر مايل به گردآوري ثروت هستند. مالكان زمين هم كه تمايل به خريد اين كالاهاي مازاد دارند نمي‌توانند تما مازاد توليد را جذب كنند. به همين دليل «جنگ» براي تصاحب بازارهاي جديد و افزايش توليد، راهگشاي معضل اشباع بازار براي كشورهايي نظير امريكا و انگلستان بوده است. وي پيشنهاد مي‌كند در مواقعي كه كشور دچار بحران است بايد به افزايش هزينه‌ها در كارهايي پرداخت كه بازده و سود آنها مستقيماً براي فروش وارد بازار نمي‌شود.

3. نظريه ريكاردو (1823-1772)

ريكاردو با پذيرش نظريه جمعيتي مالتوس، به توسعه مكتب كلاسيك بنيان‌گذاري شده توسط اسميت پرداخت. اسميت بر «توليد» تأكيد مي‌كرد، اما ريكاردو بر مبحث «توزيع درامد» متمركز شد و بعداً نئوكلاسيك‌ها بر «كارايي» متمركز شدند. 2 نظريه معروف او، «قانون بازده نزولي» و «مزيت نسبي» است:

الف- قانون بازده نهايي نزولي: به اعتقاد ريكاردو، كشاورزان همزمان با رشد اقتصادي و جمعيتي به دليل افزايش نياز به مواد غذايي و محصولات كشاورزي، مجبور خواهند شد زمين‌هاي داراي بهره‌وري پايين‌تر را نيز زير كشت ببرند. از آنجا كه بهره‌وري زمين‌هاي درجه 2، 3 و 4 كمتر از زمين‌هاي درجه يك است، هزينه توليد در آنان افزايش مي‌يابد. در نتيجه قيمت مواد غذايي افزايش مي‌يابد و سود بادآورده‌اي (رانت) نصيب صاحبان زمين‌هاي درجه يك مي‌شود. مقدار اين رانت دريافتي توسط صاحبان زمين همگام با رشد جمعيت افزايش يافته و درامد كل جامعه را كاهش مي‌دهد.

ريكاردو نتيجه مي‌گيرد كه منافع صاحبان زمين در مقابل منافع ديگر طبقات جامعه قرار مي‌گيرد. او معتقد است وقتي اقتصاد در حال رشد به حداكثر ميزان درامد سرانه دست مي‌يابد به دليل افزايش مستمر قيمت مواد غذايي، درامد سرانه كاهش خواهد يافت. در نهايت اقتصاد به وضعيتي ايستا يا تعادلي مي‌رسد كه در آن كارگران صرفاً دستمزدهايي در سطح حداقل معيشت دريافت مي‌كنند. به اعتقاد ريكاردو رشد اقتصادي جامعه سرمايه‌داري در سايه وجود مواد غذايي ارزان‌قيمت و در نتيجه افزايش امكان انباشت سرمايه در صنعت، توليد بيشتر و در نهايت افزايش درامدهاي اقتصادي كل، تحقق مي‌يابد.

از ديدگاه ريكاردو، افزايش بهره‌وري كشاورزي در مقايسه با صنعت، پايه اساسي رشد اقتصادي است. بهره‌وري زمين‌هاي كشاورزي در بلندمدت با پيشرفت فناوري، افزايش مي‌يابد. ريكاردو تعقيب سياست درهاي باز براي تجارت آزاد را براي پايين نگهداشتن سطح دستمزدهاي اسمي، توصيه كرده است.

ب- نظريه مزيت نسبي: براساس اين نظريه، مبادله آزاد ميان كشورها، باعث افزايش مقدار توليد محصول جهاني مي‌شود. اگر هر كشوري به توليد كالاهايي روي آورد كه توانايي توليد آنها را با هزينه نسبي كمتري دارد به‌راحتي مي‌تواند مقداري از كالاها را با كالاهايي ديگر كه ملت‌هاي ديگر قادر به توليد ارزان‌تر آنها هستند، مبادله كند. اقتصاددانان، تجارت آزاد جهاني را مطلوب مي‌دانند زيرا باعث افزايش توليد ناخالص ملي كشورها و افزايش رفاه آنها خواهد شد. ريكاردو به كمك مفهوم «هزينه فرصت» نشان داد كه كشورها نبايد صرفاً بر توليد كالاهايي متمركز شوند كه در توليد آنها در مقايسه با ديگر كشورها دارند. بلكه در داخل كشور نيز بايد با در نظر گرفتن هزينه جايگزيني كالايي با كالاي ديگر، بر مبناي مزيت نسبي (مقايسه‌اي) عمل كرد. با اين روش همه كشورها منتفع خواهند شد. تحليل مزيت نسبي (مقايسه‌اي) ريكاردو براي اثبات تخصصي شدن توليد و تجارت، بهترين سياستي است كه كشورها بايد تعقيب كنند. نقدي كه بايد بر نظريه ريكاردو اضافه شود اين است كه هر كشور در كدام زمينه متخصص شود از صرف تخصصي شدن، مهم‌تر است؟ زيرا برخي كالاها داراي تقاضاي فزاينده‌اي در سطح جهان هستند كه ديگر كالاها از آن محرومند.

4. مدل رشد كلاسيك

از مجموع ديدگاه‌هاي اقتصاددانان كلاسيك، مدل رشد اقتصادي كلاسيك سر برآورد. از ديدگاه آنان، توسعه اقتصادهاي سرمايه‌داري، مسابقه‌اي بود بين پيشرفت فناوري و رشد جمعيت كه در آن براي مدتي، پيشرفت فناوري اهميت داشت، اما روزي اين سرامدي پايان خواهد يافت و اقتصاد سير نزولي در پيش خواهد گرفت. پيشرفت فناوري به انباشت سرمايه، وابسته بوده و بسترساز ماشيني شدن و تقسيم كار است. نرخ انباشت سرمايه نيز به سطح و روند تغيير سودها، بستگي دارد. در اين مدل، پيشرفت واقعي به مفهوم برخورداري از سطح زندگي بالاتر با رشد پايدار و مستمر در طي زمان، وجود ندارد. مدل‌هاي رشد ارائه شده توسط اين اقتصاددانان (كلاسيك)، نويد‌بخش توقف پيشرفت اقتصادي اين كشورها در بلندمدت است. زيرا در آن زمان، درامد سرانه، امكان رشد بيشتر را از دست خواهد داد.

5. نظريه كارل ماركس (1883-1818)

ماركس برخلاف اسميت، مالتوس و ريكاردو، سرمايه‌داري را غيرقابل تغيير نمي‌دانست. او به سرمايه‌داري به عنوان يكي از شيوه‌هاي توليدي مي‌نگريست كه با كمون اوليه شروع شد، سپس وارد مرحله برده‌داري شد و پس از آن شيوه توليد فئوداليسم را در جوامع حاكم كرد. ماركس معتقد بود سرمايه‌داري، مرحله چهارم از شيوه‌هاي توليدي رايج در جهان است و در نهايت فرو مي‌پاشد. اين فروپاشي به دليل ركود نيست بلكه به دلايل اجتماعي خواهد بود و در نهايت جهان به مرحله‌اي نهايي به نام كمونيسم خواهد رسيد. عقيده او نقطه مقابل استوارت ميل محسوب مي‌شود زيرا او سرمايه‌داري را مرحله نهايي توسعه انساني مي‌دانست. ماركس قدرت توليدي سيستم سرمايه‌داري را مورد ستايش قرار مي‌دهد، اما از هزينه انساني توليد چنين ثروتي، انتقاد مي‌كند. او بر اين باور بود كه ارزش افزوده توليد، صرفاً از كار طبقه كارگر (پرولتاريا) ناشي مي‌شود، در حالي كه سرمايه‌داران سهم غيرمتناسبي از درامد را به دليل تملك ابزار توليد به خود اختصاص مي‌دهند.

ماركس هوشمندانه دريافت كه توزيع درامد در جوامع سرمايه‌داري بسيار غيرمنصفانه و غيرعادلانه است.

6. مدل رشد اقتصادي سرمايه‌داري ماركس

از نظر ماركس هر يك از شيوه‌هاي توليد (كمون اوليه، برده‌داري و فئوداليسم، سرمايه‌داري، سوسياليسم و كمونيسم) داراي 2 ويژگي عمده «نيروهاي توليد» و «روابط توليد» هستند. نيروهاي توليد مربوط به ساختار فني توليد نظير: سطح و نرخ تغيير فناوري، ابزار و وسايل توليد و منابع طبيعي است، در حالي كه روابط توليد به شيوه‌هاي خاص روابط انسان‌ها در جريان توليد مربوط مي‌شود. به بيان ديگر، روابط توليدي به روابط اجتماعي ميان افراد بويژه رابطه فرد با ابزار توليد، اطلاق مي‌شود.

در نظام سرمايه‌داري، رابطه طبقاتي اوليه به صورت ارتباط بين سرمايه‌دار و طبقه كارگر غيرمالكي به وجود آمد كه مجبور بود به منظور زنده ماندن براي سرمايه‌دار ‌كار كند. از ديدگاه ماركس، موفقيت‌هاي طبقاتي براساس نقشي كه هر كس در فرايند توليد ايفا مي‌كند، قابل تعريف است. تابع توليد عمومي ماركس، تقريباً شبيه تابعي است كه توسط كلاسيك‌ها عرضه شده است، با اين تفاوت كه ماركس تأكيدي بيشتر بر ساختارهاي نهادي و طبقاتي جامعه دارد.

نكته اساسي از ديدگاه ماركس اين است كه سرمايه‌داران، انباشت سرمايه براي كسب سودهاي بالاتر را ادامه مي‌دهند، اما در نهايت، افزايش يا كاهش سودها، وابستگي قطعي به سطح ارزش افزوده دارد و نه به نرخ رشد جمعيت يا زمين‌هاي غيرمرغوب كشاورزي. افزايش سود، نيازمند كوششي بي‌وقفه از سوي سرمايه‌داران براي استثمار هر چه بيشتر كارگران با افزايش بهره‌وري يا كاهش دستمزدهاي واقعي آنان است. ماركس برخلاف ديگر كلاسيك‌ها، ركودي را براي درامد سرانه پيش‌بيني نكرد، بلكه بر عدم تعادل درامدها در جامعه سرمايه‌داري تأكيد كرد و سهم‌هاي درامدي را وابسته به مبارزات طبقاتي (ظهور كننده) مي‌دانست.

7. نظريه شومپيتر (1950-1870)

جوزف شومپيتر اعتقاد داشت ماشين سرمايه‌داري علاوه‌بر اينكه قادر است نرخ‌هاي بالاي رشد اقتصادي توليد كند، بلكه مي‌تواند ضررهاي اجتماعي آن را نيز جبران كند. او كاملاً از جامعه مدني سرمايه‌داري خالص، لذت مي‌برد و به آن تأكيد مي‌كرد. با اين وجود شومپيتر، ركود و فروپاشي سرمايه‌داري را باور داشت. وي تحليل خود را اين‌گونه آغاز مي‌كند كه اقتصاد در تعادل ايستا قرار دارد و ويژگي آن «جريان دوري» است كه براي هميشه تكرار مي شود. در اين سيستم اقتصادي، هر بنگاه در تعادل رقابتي كامل قرار دارد و هزينه‌هاي آن دقيقاً معادل درامدهاي آن و سود، صفر است. فرصت‌هاي سود وجود ندارد و خانواده‌ها نيز همچون بنگاهي در چنين حالتي به سر مي‌برند.

اساس توسعه اقتصادي، قطع اين جريان دوري است كه به شكل «نوآوري» اتفاق مي‌افتد. نوآوري، ساخت ماشين و ابزار جديد را ضروري مي‌كند و از 3 طريق اتفاق مي‌افتد: 1. جايگزيني ماشين‌آلات و ابزار غيرقابل استفاده فعلي 2. انتظار كسب سودهاي انحصاري از زمينه‌اي جديد 3. توليد محصول جديدي كه مردم حاضر به كاهش پس‌اندازهاي خود براي خريد آن كالا باشند. شومپيتر بر روش دوم تأكيد مي‌كرد. همچنين به‌طور جدي بر لزوم وجود «كارآفرينان» اعتقاد داشت و اين افراد را به دليل كشف فرصت‌هاي نوين، آغازگر جريان عظيمي از سرمايه‌گذاري‌ها و سودها مي‌دانست.

مدل رياضي نظريه او 3 تفاوت با مدل‌هاي كلاسيك و ماركسي دارد: 1. معرفي نرخ بهره و اهميت آن 2. جداسازي انواع مختلف سرمايه‌گذاري‌ها 3. تأكيد بر محوري بودن كارآفريني براي رشد اقتصادي. شومپيتر معتقد بود رشد اقتصادي در «فضاي اجتماعي» پرورنده كارآفرينان اتفاق مي‌افتد، اما عوامل شكل‌دهنده چنين فضاي خاصي را باز نمي‌كند. وي علت ايجاد بازارهاي مالي، اعتبار دهندگان و بانك‌ها را قدرت بخشيدن به كارآفرينان مي‌دانست. از نظر او دولت بايد به نفع كارآفرينان دخالت كرده و اعتبارات ارزان و كم بهره را در اختيار آنان بگذارد.

8. مدل توسعه لوئيس- في- رانيس (L-F-R)

اولين و مشهورترين مدل توسعه‌اي كه به‌طور ضمني به فرايند مهاجرت از روستا به شهر توجه كرد، مدل آرتور لوئيس (1954) است كه بعداً توسط جان في و گوستاو رانيس (1961) فرموله شده و توسعه يافت. اين مدل به عنوان نظريه عمومي فرايند توسعه «نيروي كار مازاد» ملت‌هاي جهان سوم در دهه‌هاي 1950 و 1960 شناخته شد.

در اين مدل، اقتصاد شامل 2 بخش است:

  1. بخش سنتي يا بخش روستايي موجود كه مشخصه آن بهره‌وري بسيار پايين و مازاد نيروي كار است.
  2. بخش صنعتي يا درون شهري كه بهره‌وري آن بالا مي‌باشد و نيروي كار، بتدريج از بخش روستايي، جذب آن مي‌شود.

اين مدل بر فرايند انتقال نيروي كار و رشد اشتغال در بخش صنعتي (مدرن)، تمركز مي‌كند كه ناشي از گسترش و رشد توليد در آن است. سرعت اين انتقال، به نرخ تراكم سرمايه صنعتي در بخش مدرن، وابسته است. نرخ تراكم سرمايه نيز به مازاد سودهاي به دست آمده در بخش مدرن، بستگي دارد. فرضيات اساسي اين نظريه اين است كه سرمايه‌داران، تمامي سودهاي حاصله را دوباره سرمايه‌گذاري مي‌كنند و سطح دستمزدها در بخش شهري ثابت بوده و مقداري (حدود 30 درصد) بالاتر از مناطق سنتي روستايي است. با اين وجود، عرضه نيروي كار به مناطق شهري كاملاً كشش‌پذير و پرجاذبه محسوب مي‌شود.

اين جريان تا جايي ادامه مي‌يابد كه همه نيروي كار مازاد بخش سنتي (روستايي)، جذب بخش مدرن شهري شوند. از آن به بعد، منحني عرضه نيروي كار شيب مثبت خواهد داشت، به اين معني كه اشتغال و دستمزد شهري با يكديگر رشد خواهند كرد. انتقال ساختاري اقتصاد با ايجاد تعادل در جابه‌جايي فعاليت‌هاي اقتصادي از بخش كشاورزي روستايي به صنعت شهري اتفاق خواهد افتاد.

انديشمندان و صاحبنظران توسعه اقتصادي با بررسي وضعيت كشورهاي مختلف جهان به كندوكاو در اين حوزه پرداختند. نظريات و رويكردهاي مختلفي در زمينه ريشه و علل اصلي فرايند توسعه و توسعه‌يافتگي در كشورهاي مختلف جهان، ارائه شد كه عبارتند از:

1. رويكرد تفاوت در منابع خدادادي (داده‌ها) و مواهب طبيعي: برخي انديشمندان، نحوه توزيع منابع در مناطق مختلف جهان را تبيين‌كننده نظم و قوانين طبيعي حاكم بر دنيا مي‌دانند. اگر توزيع منابع و شرايط را داده شده و برون‌زا فرض كنيم، انتخاب محل سكونت انسان‌ها بين مناطق از اين توزيع، تبعيت خواهد كرد. بر اين اساس، وفور منابع طبيعي و شرايط جوي مناسب، جزء اصول اوليه و علت اساسي حركت كشورها به سوي توسعه محسوب مي‌شود.

2. رويكرد تفاوت‌هاي نژادي: اگر نحوه توزيع انسان‌ها در مناطق جغرافيايي مختلف را همراه با توزيع نژادها و قبايل مختلف در نظر بگيريم، در مي‌يابيم كه پديده توسعه در برخي مناطق و در ميان برخي نژادها بيشتر تحقق يافته است.

3. رويكرد تفاوت‌هاي ارزشي و فرهنگي: در اين ديدگاه، تحليل‌ها و تفسيرها حول 2 محور تمركز مي‌يابد: 1. ارزش و انگيزش‌هاي بازدارنده و مانع رشد 2. ارزش‌هاي پيش‌برنده و ارتقادهنده رشد. براي مثال، ساندارم (1995)، در تفسيري، ظهور «انسان اقتصادي» و تحولاتي نظير فردگرايي، عقل‌گرايي، سرمايه‌داري و نظام بازار را با «توسعه» مترادف و اين تغيير و تحولات را نتيجه مستقيم تغيير ارزش‌هاي حاكم بر جامعه سنتي و تحول به سوي ارزش‌هاي نوين مي‌داند.

4. رويكرد سياسي و حاكميت قدرت‌ها: تأثير نظام‌هاي سياسي در استثمار فكري، سلب آزادي‌هاي فردي و اجتماعي و محروم كردن توده‌هاي مردمي در سطح محلي، ملي و بين‌المللي از حقوق اوليه آنها در جهت بهره‌كشي و استفاده از ثمره اقتصادي آنان، موضوع مورد بحث بسياري از نظريه‌پردازان است. اين رويكرد معتقد است صاحبان قدرت در سطح محلي، ملي و بين‌المللي، استمرار سلطه و بهره‌كشي خود را در اختناق، ديكتاتوري و سرپوش گذاشتن بر آزادي‌هاي فردي مي‌دانند و اين امر، علت عقب‌ماندگي جوامع است.

5. رويكرد تاريخي: مسير توسعه اقتصادي در اين رويكرد، ابتدا با ديدي كلي، به مقاطع مختلف تقسيم شده و پرسش‌هايي مطرح مي‌شود كه به شكل‌گيري ديدگاهي خاص و يا طراحي الگوها و نظريه‌هاي رشد و توسعه مي‌انجامد. برخي نظريه‌پردازان، شروع فرايند توسعه اقتصادي را به وقوع انقلاب صنعتي در نيمه قرن 18 در انگلستان، نسبت مي‌دهند، اما آرتور لوئيس، پيش زمينه وقوع انقلاب صنعتي را به وجود انقلاب كشاورزي در قرن پيش از آن يعني گذار از اقتصاد معيشتي به توليد مازاد مي‌داند.

6. رويكرد دور باطل: بازدهي پايين اقتصاد معيشتي، توليد و درامد را صرفاً درحد مصرف معيشتي فراهم مي‌كند و مازاد درامد نسبت به مصرف (پس‌انداز) در حد توليد مجدد همان جريان خواهد بود. در نتيجه، سرمايه‌گذاري براي افزايش ظرفيت‌هاي توليد مادي و يا سرمايه‌گذاري در نيروي انساني ناچيز است و بازدهي توليد در سطح پايين باقي مي‌ماند. بنابراين تداوم دور باطل را بر زندگي معيشتي تحميل مي‌كند.

راهبردهاي مختلف توسعه اقتصادي

در طول چند دهه اخير، كشورهاي مختلف جهان، متناسب با شرايط، فرصت‌ها، ساختار حكومتي و فرهنگ اجتماعي خود راهبردهاي توسعه اقتصادي مختلفي را در پيش گرفتند. اين راهبردها به‌طور كامل قابل تفكيك نيستند بلكه طيفي را تشكيل مي‌دهند كه راهبردهاي ذيل در آن قرار مي‌گيرند. هيچ كشوري به‌طور شفاف و مشخص هيچ يك از راهبردها را در پيش نمي‌گيرد بلكه تحليل كارشناسان و مطالعه سياست‌ها و برنامه‌هاي دولت‌ها مشخص مي‌كند كه هر كشور كدام راهبرد را انتخاب كرده است.

از جمله راهبردهاي توسعه اقتصادي در كشورهاي در حال توسعه از دهه 1960 تا پايان دهه 1980 مي‌توان به موارد زير اشاره كرد:

1. راهبرد پولي

راهبرد پولي بر ارتقاي علائم بازار به عنوان راهنمايي براي بهبود تخصيص منابع، متمركز است و غالباً در طول دوره‌اي بحراني به‌كار گرفته مي‌شود كه تثبيت و تعديل اقتصادي عدم تعادل‌هاي شديد از اولويتي بالا برخوردارند. بنابراين معيارهاي بهبود قيمت‌هاي نسبي همراه با معيارهاي كنترل نرخ افزايش سطح عمومي قيمت‌ها خواهد بود. اين راهبرد داراي جهت‌گيري اقتصاد خرد است، اما اهداف اقتصاد كلان را دنبال مي‌كند. وجه اصلي آن اعطاي فضاي گسترده‌اي به بخش خصوصي است تا در آن فعاليت كند.

راهبرد پولي در كشورهاي جهان سومي كاربرد دارد كه به لحاظ اقتصادي پيشرفته‌تر بوده و اتكاي خود را بر صنايع خصوصي قرار داده‌اند. بخش خصوصي به عنوان محور توسعه در نظر گرفته مي‌شود و نقش «بخش پويا» را در اقتصاد به خود مي‌گيرد. بنابراين مسئول ايجاد ارتباط بين بخش‌هاي عقب‌مانده و پيشرفته اقتصاد با ديگر بخش‌ها مي‌شود.

در اين شرايط نقش دولت كاهش يافته و در شرايط آرماني، محدود به فراهم‌سازي محيط اقتصادي باثباتي مي‌شود كه بخش خصوصي در آن رشد كند. دولت با استفاده از سياست تثبيت مي‌كوشد تا نوسانات اقتصادي را كاهش دهد و بخش خصوصي را در انجام پيش‌بيني‌هاي قابل اتكا و اجراي برنامه‌ريزي دقيق، ياري كند. روح اين راهبرد، غيرمداخله‌گرانه است و بر نوآوري و كارآفريني، استوار است.

از جمله كشورهايي كه اين راهبرد را در پيش گرفتند مي‌توان به شيلي و آرژانتين اشاره كرد.

2. راهبرد اقتصاد باز

راهبرد اقتصاد باز، نگاه به خارج دارد و در بعضي از وجود مانند راهبرد پولي است. اين راهبرد براي تخصيص منابع بر نيروهاي بازار و بخش خصوصي متكي و بر سياست‌هايي تأكيد مي‌كند كه بخش تجارت خارجي را تحت تأثي قرار مي‌دهند. نظير: سياست‌هاي نرخ مبادله ارز، مقررات تعرفه‌اي، سهميه‌ها و موانع غيرتعرفه‌اي بر تجارب و سياست‌هايي كه سرمايه‌گذاري خارجي و بازگشت سود اين سرمايه‌گذاري‌ها به خارج را تنظيم مي‌كنند. اقتصاد باز در اين زمينه‌ها با راهبرد پولي، متفاوت است.

تجارت خارجي كه اغلب با سرمايه‌گذاري مستقيم بخش خصوصي خارجي تكميل مي‌شود به عنوان بخش پيشتاز يا موتور رشد در نظر گرفته مي‌شود. راهبردهايي كه داراي جهت‌گيري صادراتي باشند به دنبال استفاده از مزيت نسبي بين‌المللي كشور هستند و به استفاده كارا و اثربخش منابع دست مي‌يابند. فشار رقابت بين‌المللي، امري حياتي براي اقتصاد تلقي مي‌شود زيرا انگيزه‌اي قوي در توليدكنندگان براي كاهش هزينه‌ها، افزايش بهره‌وري، نوآوري و بهبود استانداردهاي كيفيت، ايجاد مي‌كند.

راهبرد توسعه با سمت‌گيري خارجي نه‌تنها بايد سطح درامد را ارتقا دهد بلكه بايد بتواند سطح پس‌اندازها و احتمالاً ميزان آنها را نيز افزايش دهد. اين امر به نوبه خود، نرخ سريع‌تر انباشت سرمايه و در نتيجه رشد سريع‌تر را امكان‌پذير مي‌كند.

اقتصاد باز نه تنها براساس تجارت خارجي باز است بلكه در زمينه حركت‌ها و جابه‌جايي‌هاي عوامل توليد (يعني سرمايه و كار) نيز باز است. سرمايه‌گذاري مستقيم خارجي، وام‌هاي تجاري توسط بانك‌هاي خارجي و كمك‌هاي خارجي همگي داراي نقش تعيين‌كننده‌اي هستند. به جز انتقال بين‌المللي سرمايه، انتقال دانش، فناوري و مهارت‌هاي مديريتي به كشورهاي جهان سوم نيز به عنوان افزايش بهره‌وري تلقي مي‌شود، زيرا از اين طريق مي‌توان به افزايش سطح توليد و رشد سريع‌تر درامد دست يافت. مهاجرت نيروي كار غيرماهر به عنوان كمكي براي كاهش بيكاري داراي تأثير مثبت در افزايش درامد نيروهاي موجود است.

«عدم وجود تبعيض در مقابل صادرات» را نبايد از «عدم وجود تبعيض در مقابل ورود سرمايه‌گذاري خارجي» جدا دانست، زيرا محيطي حفاظت شده در مقابل واردات، باعث جذب سرمايه‌هاي خارجي در بخش‌هاي نامناسب و كاهش مقدار آن در بلندمدت مي‌شود. همچنين وجود نرخ مبادله ارز متعادل باعث تضمين هر چه بيشتر جذب وام‌هاي خارجي به بخش‌هاي مولد و بارور خواهد شد. راهبرد توسعه با سمت‌گيري خارجي، برخلاف راهبرد پولي، حاكي از نقش فعال دولت است. از دولت انتظار مي‌رود كه براي دستيابي به قيمت‌هاي صحيح، به‌خصوص قيمت‌هاي كليدي نرخ مبادله ارز، نرخ‌هاي بهره و نرخ دستمزد، علاقه‌مند باشد. اگر ارتباطات بخش تجارت خارجي و ديگر بخش‌هاي اقتصادي كشور قوي باشد، بخش صادراتي روبه گسترش موجب ايجاد فعاليت در سراسر اقتصاد مي‌شود.

3. راهبرد صنعتي شدن

در اين راهبرد، تأكيد بر رشد است، اما ابزار دستيابي به رشد، گسترش سريع بخش صنعت است. برخلاف راهبرد پولي، توجه بي‌واسطه به كارايي كوتاه‌مدت در تخصيص منابع، معطوف نيست بلكه شتاب نرخ كلي رشد توليد ناخالص داخلي مورد توجه است. اين امر از 3 طريق به دست مي‌آيد. 1. توليد كالاهاي مصرفي صنعتي براي بازار داخلي (پشت ديوارهاي بلند تعرفه‌اي) 2. تأكيد بر توسعه صنايع توليد كننده كالاهاي سرمايه‌اي (معمولاً تحت اداره و هدايت دولت) 3. سمت‌گيري سنجيده بخش صنعت به سوي صادرات (تركيبي از برنامه‌ريزي ارشادي و كمك‌هاي مستقيم و غيرمستقيم دولتي).

راهبردهاي صنعتي كردن در عمل مايل به افزايش سطح تشكيل سرمايه، دستيابي به فناوري‌هاي نوين و ترغيب رشد چند منطقه شهري بزرگ هستند. گسترش شهرنشيني و در پيش گرفتن راهبرد صنعتي شدن به همراه هم روي مي‌دهند. دخالت‌هاي دولت در تعقيب اهداف، غالباً زياد است، اما شكل آن وابسته به انتخاب يكي از 3 روش فوق است. در واقع از دخالت دولت حمايت مي‌شود تا موجب رشد سريع‌تر باشد. اين دخالت با هدف افزايش سطح توليد طراحي مي‌شود، نه به دليل افزايش كارايي تخصيص منابع يا تغيير توزيع درامد و ثروت به نفع گروه‌هاي كم درامد.

فرضيه اساسي اين است كه ميزان پس‌انداز، تابعي صعودي از سطح درامد خانوار است و از اين‌رو هر چه درجه نابرابري بيشتر باشد، سطح پس‌اندازهاي كل بيشتر خواهد بود. در اين راهبرد به توزيع درامد به عنوان ابزاري نگريسته مي‌شود كه هدف آن انتقال توزيع درامد به سوي گروه‌هاي متمايل به پس‌انداز بالاست. اعتقاد بر اين است كه تأمين مالي در اين روش سرمايه‌گذاري، آسان‌تر است و رشد، شتاب خواهد گرفت. در نهايت نيز فقرا از اين فرايند، بهره‌مند خواهند شد.

4. راهبرد انقلاب سبز

كانون توجه اين راهبرد، رشد كشاورزي است و هدف آن افزايش عرضه غذا بويژه غلات و حبوبات به عنوان مهم‌ترين كالاهاي دستمزدي است. عرضه فراوان اين محصولات، قيمت نسبي غذا را كاهش داده و در نتيجه باعث كاهش هزينه‌هاي پايه كار خواهد شد. هزينه‌هاي پايين‌تر هر واحد كار، باعث افزايش سطح عمومي سود در فعاليت‌هاي غيركشاورزي مي‌شود. اي امر سبب افزايش پس‌اندازها، سرمايه‌گذاري و نرخ بالاتر رشد همه جانبه خواهد شد.

دومين هدف اين راهبرد، كمك مستقيم به صنعت است. اين كار با ايجاد تقاضا براي نهاده‌هاي كشاورزي، كالاهاي سرمايه‌اي واسطه‌اي و ايجاد بازاري بزرگ‌تر براي كالاهاي مصرفي ساده، انجام مي‌شود.

عامل شتاب‌دهنده به رشد كشاورزي در مناطق روستايي، رشد فناوري است. تأكيد كمتري بر تغييرات نهادي، اصلاحات حق‌الاجاره‌ها، توزيع مجدد زمين يا مشاركت مستقيم و بسيج جمعيت روستايي شده است. در عوض بر تنوع محصولات اصلاح شده، استفاده بيشتر از كود شيميايي و ديگر نهاده‌هاي جديد، سرمايه‌گذاري در سيستم‌هاي آبياري، تحقيقات كشاورزي بيشتر و ارائه خدمات ترويجي و اعتباري، تأكيد بيشتري شده است. بنابراين اين روش داراي سمت‌گيري فن‌سالارانه است.

هدف عمده اين راهبرد، كاهش فقر توده مردم با روش‌هاي مختلف است: 1. فقرا به‌طور مستقيم از فراواني بيشتر غذا بهره‌مند مي‌شوند 2. به دليل افزايش توليدات كشاورزي، اشتغال بيشتر در اين بخش به‌وجود خواهد آمد 3. به دليل كشش درامدي، تقاضاي بيشتري براي اقلام مصرفي غيرغذايي ايجاد مي‌شود كه باعث ايجاد مشاغل بيشتر در زمينه‌هاي غيركشاورزي و صنايع شهري خواهد شد.

5. راهبرد توزيع مجدد

اين راهبرد از جايي آغاز مي‌شود كه راهبرد انقلاب سبز، خاتمه مي‌يابد، هدف آن بهبود توزيع مجدد درامد و ثروت است. اين راهبرد با اولويت‌دهي به ضوابطي كه به‌طور مستقيم گروه‌هاي كم‌درامد را منتفع مي‌كند و براي برخورد رودررو با مسئله فقر، طراحي شده است. 3 رويكرد در راهبرد توزيع مجدد، وجود دارد: 1. تأكيد بر ايجاد اشتغال بيشتر يا اشتغالزايي توليدي براي طبقات فقير و زحمتكش 2. توزيع مجدد بخشي از درامد اضافي حاصل از رشد كشور بين فقرا 3. اولويت‌دهي به تأمين نيازهاي اساسي كه به‌طور ضمني قدرت سياسي و اقتصادي بيشتري را در اختيار فقرا قرار مي‌دهد. تصور غالب اين است كه اين راهبرد نيازمند توزيع مجدد دارايي‌هاي مولد باشد. همچنين مشاركت فقرا را در اداره جامعه، افزايش داده و آنان را در قالب گروه‌هاي اجتماعي و سياسي (فشار) سازماندهي مي‌كند.

راهبرد توزيع مجدد، در واكنش نسبت به شكست راهبردهاي رشدمحور و كاهش تعداد فقرا يا ارتقاي سطح زندگي آنها ظهور كرده است. هدف اصلي آن بهبود توزيع درامد و ثروت با مداخله مستقيم دولت است و اين امر به 2 روش انجام مي‌شود: 1. اولويت‌دهي به نياز فقرا 2. ايجاد جامعه‌اي عادلانه‌تر. راهبرد توزيع مجدد، شامل 5 عنصر اصلي است:

الف- توزيع مجدد دارايي‌هاي اوليه (عمومي)

ب- ايجاد نهادهاي محلي براي جلب مشاركت مردم در فرايند توسعه

پ- سرمايه‌گذاري فراوان و سنگين در سرمايه انساني كشور

ت- الگوي اشتغالزاي توسعه

ث- رشد سريع و پايدار درامد سرانه كشور

طرفداران راهبرد توزيع مجدد معتقدند كه حتماً تضاد يا ارتباطي ميان سياست‌هاي توزيع عادلانه‌تر درامد و ثروت در جامعه و سياست‌هاي شتاب‌بخشي به رشد وجود ندارد.

6. راهبرد سوسياليستي توسعه

اين راهبرد بر كمرنگ بودن نقش مالكيت خصوصي توليد، تأكيد مي‌كند. تمامي شركت‌هاي بزرگ، دولتي هستند و شركت‌هاي كوچك و متوسط مي‌توانند براساس اصول تعاوني‌ها سازماندهي شوند و فعاليت كنند. مالكيت خصوصي صرفاً در كسب‌وكارهاي كوچك (خدماتي يا فروشگاهي) وجود دارد. در كشاورزي نيز مزارع دولتي، اشتراكي، تعاوني و جمعي وجود دارند، هر چند در بعضي كشورها نظير چين، زميني كه مالكيت جمعي دارد توسط يكي از خانوارهاي روستايي مورد كشت قرار مي‌گيرد.

مالكيت دولتي و اشتراكي دارايي‌هاي مولد معمولاً با برنامه‌ريزي متمركز اغلب فعاليت‌هاي اقتصادي همراه است. برنامه‌ريزي‌ها از بعد تاريخي، بر حسب كالاها و اجناس انجام مي‌شود، اما برخي تجربيات جديد نيز وجود داشته‌اند كه در آنها به جاي هدف‌هاي مقداري از قيمت‌ها براي هدايت اقتصاد استفاده شده است.

كشورهاي سوسياليستي با يكديگر تفاوت دارند. 4 روش مختلف توسعه اقتصادي كه از سوي حكومت‌هاي سوسياليستي در زمان‌هاي مختلف پذيرفته شده‌اند، عبارتند از:

الف- الگوي كلاسيك شوروي كه به منظور تأمين مالي و گسترش سريع صنايع مربوط به كالاهاي واسطه‌اي، سرمايه‌اي و كشاورزي تقويت مي‌شود.

ب- الگوي خودگرداني كارگران يوگسلاوي كه درجه بالايي از عدم تمركز را با خود دارد.

پ- الگوي چيني مائوئيست كه تأكيد عمده آن بر توسعه روستايي در قالب مزارع اشتراكي است.

ت- الگوي كره شمالي كه مبتني‌بر خودكفايي است.

تمام راهبردهاي توسعه با نرخ‌هاي بالاي سرمايه‌گذاري، شناسايي مي‌شوند. غيرمعمول نيست اگر شاهد سرمايه‌گذاري در 30درصد يا حتي درصد بالاتري از توليد داخلي در اين كشورها باشيم. البته گاهي كارايي سرمايه‌گذاري‌ها پايين است، اما نرخ رشد بسيار سريع است. نرخ بالاي سرمايه‌گذاري، نشانگر نسبت پايين مصرف به درامد ملي است. نتيجه آن به نفع مصارف عمومي نظير: بهداشت، آموزش و حمل و نقل عمومي است و به بهاي كاهش مصرف بخش خصوصي، هزينه خواهد شد. نتيجه اين امر، كميابي خدمات شخصي، توزيع تقريباً يكنواخت كالاهاي مصرفي ميان خانوارها و توزيع عادلانه منافع حاصل از رشد كشور است.

منابع

  1. كيت گريفين، راهبردهاي توسعه اقتصادي، حسين راغفر، محمد حسين هاشمي، نشر ني، 1382.
  2. دكتر مصطفي سليمي‌فر، اقتصاد توسعه، انتشارات موحد، 1382.
  3. دكتر محمود متوسلي، توسعه اقتصادي، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت)، 1382.
  4. ديويد كلمن، فورد نيكسون، اقتصادشناسي توسعه نيافتگي، دكتر غلامرضا آزاد (ارمكي)، مؤسسه انتشاراتي و فرهنگي وثقي، 1378.
  5. مايكل تودارو، توسعه اقتصادي در جهان سوم، دكتر غلامرضا فرجادي، مؤسسه عالي پژوهش در برنامه‌ريزي و توسعه، 1382.
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱۳۸۶/۰۵/۰۸ توسط احمد عاقلي
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

پیج رنک

آرایش

طراحی سایت